جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

262 کاربر(ها) آنلاین هستند (77 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
261 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

اتاق تسترال‌ها

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 3 مهر 1393 00:08
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور که دستپاچه شده، همینطور که یه نگاهش به راه فرار پیش روشه جواب می‌ده:

- مجبورن بخورن می‌فهمی؟ مجبور!

و مشغول جمع کردن بساطی که پهن کردن می‌شه. مورگانا رو دو پاش وایمیسه و با دیدن ملتی که هرلحظه نزدیک تر می‌شدن با نگرانی می‌گه:

- زودباش الان می‌رسن.

هکتور به دنبال مورگانا راه میفته، اما پیش از رفتن آخرین توصیه رو به مرگخواران ـه تسترال می‌کنه.(مطمئنا با کمی تامل به وضوح متوجه می‌شین که این یک عدد فحش نبود که نثار مرگخواران شد!)

- اینو می‌بینین؟

اشاره‌ای به ظرف کاه می‌کنه.

- شمارو از نبوغ دامبلدور در مورد سرنوشت شومتون در آینده حفظ می‌کنه! 100% تضمینی! با هفت روز مهلتـ...

اما پیش از اینکه هکتور بخواد حرفشو کامل کنه، توسط مورگانا کشیده می‌شه و هردو از صحنه حذف می‌شن. مرگخواران تسترال با انزجار نگاهی به سطل کاهی که جلوشون قرار گرفته می‌ندازن. از یه طرف اصلا کاه تغذیه ی مناسبی برای وجود تسترالشون نبود و از طرفی چندان به معجون هکتور ایمان نداشتن.

با ظاهر شدن سایه‌های افرادی که به دستور نویسنده اینقدر رسیدنشون به اونجا طول کشیده بود، تسترال‌ها که راه دیگه‌ای پیش روی خودشون نمی‌بینن در حالی که عمیقا تو دلشون واسه خودشون افسوس می‌خوردن قدمی به جلو برمی‌دارن و کاهارو درسته می‌بلعن بلکه مزه‌ی بدش کمتر به چشم بیاد.

- هاگرید؟ تو کاه به خورد این بدبختا می‌دی؟

هاگرید با تعجب به تسترال‌های عقبی که به خاطر تسترال‌های جلویی دسترسیشون برای رسیدن به سطل کاخ دشوار شده بود نگاه می‌ندازه. به تلاش‌های بسیارشون برای کنار زدن رقبا نفرات جلویی و خوردن کـــاه! چطور ممکن بود؟ تسترال جماعت و کاه خوردن؟ مطمئنا یه چیزی این وسط جور نیومد ...

الان انتظار ندارین که به خاطر این مسئله‌ی بوجود اومده سوژه رو کش بدم؟ هاگرید ترجیح می‌ده در این لحظه اصلا به این موضوع فکر نکنه و به جاش هرچه سریع تر تسترالارو با خودش ببره. دیگه وقت شروع مسابقه بود ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 31 شهریور 1393 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
در گوشه دیگری از هاگوارتز، در واقع در طویله تسترالها،دونفر سعی میکردند در سکوت کارشان را به سرانجام برسانند. هرچند بیشتر، به نظر میرسید با هم درگیرند.

- برو اون ور مورگانا نمیذاری به کارم برسم!

- تو برو اونور اقای هکتور خان! یه معجون مگه چقدر جا میخواد؟ من دارم طلسم شانس رو اینها اجرا میکنم ! تو هم بهتر بود به جای این معجون های انفجار در کن، یکی دو شیشه فیلکس به خورد این بخت برگشته ها میدادی!

در میان بحث های این دو، لودو کاغذ و قلمی به دست گرفته و داشت حساب میکرد احتمال مردنش با کار کدامیک بیشتر است.در نهایت به این نتیجه رسید که مردن با طلسم درد کمتری دارد!
بنابراین به طرف مورگانا رفت. مورگانا که هویت تسترال راتشخیص نداده بود گفت:
- به من نچسب مورفین! این بوهای عجیب غریب مال معجون اونه!

هکتور فریاد زد:
- معجون من بو نمیده !!!

مورگانا به اطراف خیره شد و با شنیدن صدایی که منبعش مشخص نبود بالای یک درخت پرید.
- بهتره عجله کنی اقای موسس معجون سازی! الان اون غولتشنشون سر میرسه.

و خودش مشغول طلسم کردن شد.هیچکدامشان متوجه نشدند که یه یکی از طلسم های مورگانا، به جای اینکه به مقصد اصلی برسد، در دیگ معجون های هکتور سقوط کرد.
با شنیدن صدای پا، هکتور اجبارا معجون ها را در سطل کاه ریخت و جلوی تسترال ها گذاشت.مورگانا غرغر کرد.
- اینا که اسب نیستن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1393/6/31 15:36:17
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1393/7/1 13:06:24
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 9 شهریور 1393 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
محوطه قلعه

اساتید مدرسه و دانش آموزای گروه های چهارگانه دور مدیر جمع شده بودن. دامبلدور ردای باشکوه ارغوانیِ ستاره طلایی نشانِ زربافِ بی نظیری به تن کرده بود...تنها چیزی که بعد از پیوستن نسل سوم ویزلی ها به محفل، از دارایی های شخصیش باقی مونده بود. اون دوران به اسم Weasley Starvation(قحطی ویزلی ها) معروف شده بود و هنوز که هنوزه آثار گاز زدن های ناشی از گرسنگی ویزلی ها روی گچبری های خونه دوازده گریموالد خودنمایی می کرد.

دامبلدور با چوبدستی جایگزینی که بعد از نبش قبرش براش خریده بودن به سکوی خطابه کوبید. چوبدستی به شدت جرقه افشونی کرد و حاصل این کارش خاکستر شدن یه دانش آموز سال اولی گریفندوری بود. به هر حال بعد از 150 سال زندگی با یه چوبدستی، سخته آدم به یه جدیدش عادت کنه! دامبلدور خوشحال از اینکه موفق شده توجه همه رو جلب کنه و شروع به سخنرانی کنه، با تنها دست سالمش عینکش رو عقب داد:
-آه، قسم به موی طلایی گلرت...! ایرادی نداره، چیزی که زیاد داریم سال اولی گریفندوری! آرگوس بابا، بیا این کپه خاکسترو جمع کن ببم جان!

در حینی که آرگوس فیلچ در معیت «جارو دستی جادویی همه کاره مخصوص فشفشه ها» غرغرکنان بقایای سال اولی فقید رو جمع می کرد، آلبوس شروع به سخنرانی کرد.
-عزیزانم! فرزندان روشنایی ! مسابقات تسترال سواری ویژه دانش آموزان هاگوارتز یه مهمون ویژه خواهد داشت، و اون کسی نیست جز هری پاتر پسری که زنده موند!

دامبلدور به شدت شروع به کف زدن و نواختن سوت بلبلی کرد و هری با لبخند پیروزمندانه ای از بین جمعیت خارج شد و به سمت دامبلدور رفت. در میانه راه دامبلدور متوجه شد که فقط خودش داره هری رو تشویق میکنه و بقیه با چهره هایی پوکرفیس وار به «پسر برگزیده» نگاه می کنن! به محض اینکه هری به سکوی سخنران رسید پچ پچی بین دانش آموزا شروع شد.
-اه، بازم پسر برگزیده!
-دهنمونو صاف کرده تو این نوزده سال! هر جا میریم هست!
-چرا به دیگر چهره های فاخر ملی ارج نمی نهیم آخر؟!
-فهمیدین رابین ویلیامز مرد؟! شد یه بار بیارن به عنوان غول چراغ جادو ازش تقدیر کنن؟ مرده پرستی تا کی؟!
-چشماش شبیه لیلیه!
جماعت:

هری ناخشنود از زمزمه های بچه ها به دامبلدور نگاه کرد و اونم دستپاچه یه بار دیگه به سکوی خطابه کوبید تا توجه ها رو به خودش جلب کنه؛ و نتیجه این کار خاکستر شدن یه گریفندوری دیگه بود.
-آرگوس بابا، قربون دستت! اهم، فرزندانم، آقای پاتر به ما افتخار دادن توی این مسابقه به عنوان شرکت کننده حضور پیدا کنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 7 شهریور 1393 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
آشا که به تازگی هوش ریونیش شکوفا شده بود و قصد داشت هرچه سریع تر برای اثبات اصالت ریونکلاویش اونو به کار بگیره تا موجبات تحسین دیگرانو برانگیزه، دستشو مث آدمای متفکر زیر چونه ش میذاره و میگه:

- مگه اثر معجونا بعد از مسابقه از بین نمیره؟ خب دیگه مشکلی نیست که. هری و دار و دسته ش که زیر سمامون کنف یکون میشن، ما هم که انسان میشیم. یک مشت مرگخوار مطمئنا میتونن راهی برای فرار کردن از اینجا پیدا کنن. در وقت مناسب اون راهکار رو هم ارائه میدم.

آشا بعد از گفتن این حرف، بادی به غبغب میندازه و با غرور منتظر میشه تا سایر مرگخوارا تاییدش کنن. اما متاسفانه همه چیز برخلاف اون چیزی که آشا تصور میکرد اتفاق میفته.

- طبق محاسبات من، ایوان اینقدر معجون به خوردمون داده تا مبادا وسط مسابقه تبدیل به آدم نشیم که تا یک ساعت بعد از مسابقه همچنان تسترال باقی میمونیم! راهکار بخوره تو سرت.

آشا با ناامیدی سرشو پایین میندازه. دافنه بعنوان ناظر ریونکلاو جلو میاد.

- حالا هنوز وقت داری هوشتو ثابت کنی. غصه نخور. من خودمم قاچاقی اونجام.

- جدی میگی؟

- نه شوخی کردم.

آشا دست به سینه میشه و نفسشو محکم بیرون میده. یکی از مرگخوارا به زور آخرین علفی که تو دهنش گیر کرده بودو به داخل بدنش هدایت میکنه و میگه:

- خب حالا نمیشه به مدت همون یک ساعت وقتشونو تلف کنیم؟ مثلا رم کنیم؟

قبل از اینکه جوابی بخواد شنیده بشه هاگرید با فریادهای "بلند شین وقت مسابقه س" میاد سراغشون. مرگخوار-تسترالا همینطور که تو افکار خودشون غوطه ور شدن و به دنبال راه حلی برای خنثی کردن نبوغ دامبلدور به دنبال هاگرید راه میفتن.

البته به جز لودو-تسترال که همچنان در حال محاسبه ی بهترین مقام برای ادامه ی زندگیشه و با داد و فریاد هاگرید مجبور به حرکت دادن خودش میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 5 شهریور 1393 03:31
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

دامبلدور قصد داره در هاگوارتز مسابقات تسترال سواری برگزار کنه. لرد از طریق جاسوسی (ایوان) از نیت دامبلدور با خبر می شه و تصمیم می گیره مرگخوار ها رو تبدیل به تسترال کنه تا یک سری از محفلی ها رو به کشتن بده!مرگخوارا به هاگوارتز می رن و متوجه میشن که هکتور معجونی کشف کرده که سرعت پروازشونرو بیشتر می کنه.تصمیم می گیرن روز مسابقه هم از اون معجون استفاده و هری و دار و دسته شو با خاک یکسان کنن.

________________________


-نه! نمی کنیم!
-چرا نه؟
-ارباب یک بار فرمودن که کله زخمی همینجوریشم با خاک یکسانه و هر چی ارباب بگن همونه و لاغیر!
-این خودشیرین کیه؟!
-ارباب که نیست...بچه ها بزنیمش!



روز مسابقه:

-برادرا و خواهرا به مقدار کافی معجون چریدن؟

تسترال ها نگاه نه چندان دوستانه ای به گوینده که شخصی بجز بلاتریکس نبود انداختند. ولی مجبور به اعتراف شدند که چریده اند.چون معجون مزه جالبی نداشت و اجبارا با علف هایشان مخلوط کرده بودند و مخلوط کننده اصلا توجه نکرده بود که آنها تسترال هستند...نه الاغ! و اصولا گوشت می خورند.

مرگخواران معجون خورده در گوشه ای سرگرم آماده شدن و سوهان زدن سم هایشان بودند که صدای گفتگویی توجهشان را جلب کرد.

-پس اینطور...بچه ها بیخودی تسترال انتخاب کردن؟روز مسابقه قرعه کشی می شه. راستی گفتی با تسترالی که اول می شه چیکار می کنن؟
-پروفسور دامبلدور می گفت تاکسیدرمیش می کنن.بعدم ازش به عنوان نمونه تو کلاسای موجودات جادویی استفاده می کنه. دومی رو می برن برای بارکشی...سومی و چهارمی احتمالا به آشپزخونه سپرده می شن. بالاخره غذای این همه بچه باید از یه جایی تامین بشه.قبل از ویزلیا بودجه کافی بود...ولی الان...آه...یکی دو تاشونو می برن سیرک.برای اجرای نمایش. بقیه تسترالا هم که دیگه جزو ضایعات محسوب می شن.خوراک موجودات جادویی گوشتخوار مدرسه می شن. پروفسور دامبلدور واقعا نابغه هستن.بیا به افتخارشون یک دقیقه صدای تسترال در بیاریم.


نبوغ دامبلدور اصلا توجه مرگخواران را جلب نکرده بود. لودو بگمن کاغذی جلویش گذاشت و سرگرم محاسبه و حل این مسئله شد که مقام چندم برای ادامه زندگیش مفید تر است! لودو تسترال فرصت طلبی بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 18 مرداد 1393 01:36
نمایش جزئیات
آفلاین
- ها والا؟

- والـــــــآ!

- خب این دوپیمگ حساب نمیشه؟

- خب بشه! ... دوپینگ مگه برای مسابقه نیست؟ ... اصلا بیا روی تسترالت امتحان کنیم. کدوم مال توئه؟

هاگرید با دست اشاره ای به تسترال مورد نظرش کرد.
سپس هکتور بطری ای پر از معجون را به دست هاگرید داد و ازش خواست تا به نسنرال بدهد.

با نزدیک شدن هاگرید، همه ی تسترال ها به اطراف پراکنده شدند. در دیوار درخت نمیشناختند و دنبال راه فرار میگشتند.
تسترال چپ پا اما، به تقدیر خودش راضی شده بود و با پاهای لرزانی که زانوهایش به سمت یکدیگر متمایل شده بود هاگرید را تماشا کرد که به او نزدیک کرد. با خود میگفت:
- آخه چرا؟ ... کدوم معجون میتونه وزن این نهنگ خاکی رو واسه من قابل تحمل کنه؟ ... نه! نــــه! .... نـــــــــــــــــــــــــــــه!

هاگرید معجون رو با بطری تا حلق تسترال فرو برد.

- قولوپ قولوپ قولوپ قواوپ قولوپ ....اَاَاَاَاَاَاَ! ... مزه ی ... چیز میداد! .... زهره مار!

-خواهش میکنم! ... چیژ اشلا هم مژه ی ژهره مار نمیده! ... بعد مگه تو تا جالا چیژ خوردی؟

- ایـــــــــــــــــــی! ... اووووووووووع! .... مزش هنوز تو دهنمه! ... تـــــــــــف! اخ!

- اَه بسته تو هم هی اخ و تف میکنی! ... بگو ببینم حسی نداری؟

- راستش احساس خاصی ندارم ... فقط یکم ... انگار ...

سپس تسترال چپ پا، به سبک آستریکس و اوبلیکس چشماش گرد شد و شروع کرد به لرزیدن.

- وووووو! .... وووهووو! ... انرژی عجیبی دارم. احساس میکنم میتونم پرواز مکنم. اصلا ... باید تجربه کنین! ... عجب معجونی بود! چی بود این؟

- اژ همون اول که گفتی مژه ی چیژ میده حدس ژدم چیژه! ... اشلا کاره خوnشه!... پرواژ اینا ... کار خود چیژه پرواژ!

هاگرید چند قدمی نزدیک تسترال شد. کمی قدش را خم کرد و دستش را به سمت او دراز کرد. با قدم های کوتاه نزدیک او شد.

- نازی نازی! تسترال! .... میای با هم یورتمه بریم؟


5 دقیقه بعد


- داشتی؟ ... نه جون من جفتکو داشتی؟ ... جوری رفتم تو صورتش پرت شد وسط جنگل ممنوعه!

بلاتریکس که گویا فکری به ذهنش رسیده بود، خواست آن را با بقیه در میون بذار اما صدایش بین سوت هاو سم ها (کف ها) و ایول اویل های تسترال های دیگه کم شد.

- سایلنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس! ...بذارین حرفم رو بزنم! ... میگم شما تصور کنین ما روز مسابقه هممون از این معجون بخوریم. به نظرتون هری و دارو دستش رو با خاک یکسان نمیکنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
....I believe I can fly

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 29 تیر 1393 01:45
نمایش جزئیات
آفلاین
هنوز هاگرید و یاران قدم جدیدی بر نداشته بودند که....

بومـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و به دنبال این صدای انفجار، صدای فریاد های شاد معجون ساز بزرگ هکتور دگورث به هوا بلند شد:

-یــــــــــــــــــــــافتم! یــــــــــــــــــافتم! بلاخره معجون پرواز رو کشف کردمــــــــــــــــــــــــــــ.

و پس از پروازی از پنجره قلعه تا محل استقرار جمع سه نفره، هیجانزده، درست روی سر هاگرید فرود آمد .

هاگرید گفت: بازم تو جوگیر شدی هکتور؟ حالا یه نفر بهت گفته تو قراره در آینده موسس یه انجمنی بشی جو تو رو گرفته که خیلی معجون سازی؟

هکتور که هنوز از پروازش هیجان زده بود گفت: نــــــــــــــــــــــــه! من کشفش کردمــــــــــــــــــ! حتی روی تو هم جواب میده هاگی. فقط مقدارش باید بیشتر باشه قدت رو باید تقسیم بر وزنت کنم و به سه برابر مجذور عدد دو.....
در حالی که هکتور مشغول وراجی درباره نحوه محاسبه مقدار معجون برای هاگرید بود، هرمیون به رون نگاه میکرد و رون هم به هرمیون و هر دو هم زمان به یک نتیجه مشترک رسیدند:
-

از طرف دیگر هم ملت مرگخوار که هنوز هم درگیر کشف صدای تسترال بودند با دیدن صحنه هایی که در پیش رویشان اتفاق افتاده بود بلاخره دست از تلاش و تقلا کشیدند و توجهشان به هکتور جلب شد، که پاتیل به دست مشغول محاسبه بر اساس قد و وزن بود و به سمتتشان می آمد و صدای هیجان زده اش میگفت:
- اگه به مقدار لازم از این معجون پرواز به خوردشون بدیم سرعت پروازشون تا 200 هاگرید بر مینی ثانیه زیاد میشه!

و اینجا بود که مرگخواران بلاخره صدای درست و حقیقی تسترال را کشف کردند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 26 تیر 1393 17:39
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین قبل از بیدار شدن خواب میدید. خــــــواب میدید. و همچنان خــــــــــــــــــــــواب میدید.

در رویاهای تسترالیش برگی از شاهدانه و ماریجوانا پشت گوشش گذاشته بود. از علف های کوکا میخورد و در دشت خشخاش یورتمه میرفت.

اما رویای شیرینش با سر و صدای دراکو و دارو دسته اش پایان یافت. بیدار شده بود و سردش بود. بدنش میلرزید و درود میکرد. احساس میکرد چیزی گم کرده و یا چیزی سر جاش نیست. دیوانه وار لا به لای سنگ و خاک بو میکشید.
مرگخوار های دیگه هم به شیوه های دیگر در حال عذاب کشیدن بودن با نخاله بازی های دراکو!
لوسیوس که از موهای بلند و یک دست طلاییش به درختی آویزون شده بود غرولند کنان گفت: وایسا! من میدونم با تو! پدر پدر سوختت رو در میارم. توله تسترال! هیپوگریف دستتو از جا بکنه آمیــــن!

با ورود دوباره ی هاگرید، این بار همراه با رون و هرمیون و ... تمام چشمای گرد و غلمبه شده ی تسترال ها به سمت اونا برگشت.

یکی از آنها گفتک بچه ها هیس هیس! حرف نزنین صدای تسترال در بیارین.

- ای هی هی هی ( صدای اسب)! ... هاو هاو ( صدای سگ) .... اَ ای اَ ای اَ ای ... ( صدای الاغ) ... غار غار غار

- احمق ها کدوم تسترال اینجوری صدا میده؟ ... صدای تسترال اینجوریه ... غیر قابل قبول ... غیر قابل قبول ( سریع که بخونین صدای بوقلمون میشه)

- اصلا هم این طوری نیست. وقتی میگیم تسترال صفت، یعنی اون تسترالی رو میگیم که صفتش در نظرمونه. کدوم تستراله که صفتش ورد زبونه همست؟ .... میو میو میو ...

- کیه؟ .... کـیه؟ ... کیـــــــــه؟

- هی انقدر ورجه وورجه نکن بذار جوری جفتک بزنم بهت صدای تسترال بدی ببینیم صدای تسترال چه جوریه.

هاگرید با همراهانش از دور، دیده میشد که برای یافتن تسترال مطلوب خودشون اومده بودن. از طرف دیگه مرگخوارا همچنان در پی یافتن صدای تسترال واقعی از خودشان صدا هایی در میاوردن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
....I believe I can fly

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 14 تیر 1393 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ساعت بعد

همه ی مرگخوار-تسترال ها در خواب بودند. هر کدام خواب شیرینی می دیدند که با صدایی از خواب پریدند.

- ساکت دست و پا چلفتی ! نمی خوای که هاگریدو خبر کنی؟

دراکو مالفوی به همراه کراب و گویل بود. آن ها در حالی بی سرو صدا نزدیک مرگخوار های تسترال مانند می شدند، که مراقب بودند کسی از وجودشان بویی نبرد.

- دراکو؟ چرا باید این کارو بکنیم؟

- بخاطر اینکه دامبلدور می خواد به هری کمک کنه. خودم وقتی هاگرید هری رو آورده بود این جا شنیدم.

بعد وقتی که نزدیک اولین تسترال، یعنی سیبیل شدند. دراکو گفت:

- خب گوش کنید، نقشه اینه،ما تسترال های گریفیندوری هارو از مسابقه به در می کنیم. چه طوری؟ کاری می کنیم که غیر قابل استفاده بشن. بزار ببینم اگر عینک اینو بردارم چی میشه.

با این حرف، بلافاصله عینک سیبیل رو برداشت. سیبیل می خواست به دراکو جفتک بزند اما چون نمیدید اشتباهی به دالاهوف جفتک زد که باعث شد استخوان پای دالاهوف از 2 جا مو بردارد. مالفوی با خوشحالی گفت:

- دیدید؟ حالا برید سراغ بقیه.

سپس به سمت بسته های سرنگ مورفین رفت و آنها را زیر خاک دفن کرد. کراب و گویل هم دنبال راهی می گشتند تا بلاتریکس را توی جنگل ببرند و خلاصه سر هر تسترال- مرگخواری یک بلایی بیاوردند.

بعد از 2 دقیقه مورفین که بهش تزریق نشده بود، توهم زد و فکر کرد موجودی او را در جنگل صدا می کند بنابراین به سمت جنگل شتافت. بلاتریکس ثمش را با چسب دو قلو به کف زمین چسبانده بودند. سیبیل چون عینک نداشت به هر چیزی جفتک می انداخت.

- خب تفریح تموم شد. وقته رفتنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 تیر 1393 23:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- بد بخت شدم...بیچاره شدم...منو بکشین.یکیتون یه جفتک بزنه وسط دو تا ابروم...یعنی تضمینی بمیرما!

سیبل عینکش را روی صورتش جابجا کرد...ولی همچنان تسترال چپ پا را تار می دید.
-هوووم...انگار شماره عینکم با چشمای تسترالی عوض شده.تو چته؟چرا یه ساعته داری آه و ناله می کنی؟اگه لاشه تو نمی خوری بدش به من!

مرگخواران با تعجب به سیبل خیره شدند که با ولع لاشه سمور را جلوی خودش کشید و شروع به خوردن کرد.بلا سمش را جلوی دهانش گرفته بود که مانع حالت تهوعش شود.
-تو واقعا داری اونو می خوری؟

-اوهوم!خب شماها هم یه ساعته دارین می خورین دیگه!
-ما فقط وانمود به خوردن می کنیم تسترال!
-ببین...تو این وضعیت تسترال فحش محسوب نمیشه ها...اهه...پس نمی خوردین؟...می گم...زیاد از مزه اش خوشم نیومد!

سیبل لاشه سمور را کنار زد و رو به تسترال چپ پا کرد.
-خب...نگفتی...تو چرا ناراحتی؟می ترسی مسابقه رو ببازی؟کله زخمی که فکر نمی کنم شانسی داشته باشه.این مفنگی رو انتخاب کرد.حتی با این دید تار هم می تونم پیشگویی کنم که بین نفرات اول تا دهم جایی نداره.

تسترال چپ پا شروع به ورزش و دراز و نشست رفتن شد.
-بدبخت شدم...باید عضلاتمو تقویت کنم.اون یارو چن کیلوئه؟...با اون هیکلش می خواد بشینه رو من؟!!چرا کسی به من نگفته بود که اینم تو مسابقه هست؟بابا تو رو چه به مسابقه!من فردا می میرم!ای خدا...این چه سرنوشتیه!!

با فاصله کمی از دالاهوف که در حال غر زدن و تقویت عضلاتش بود مورفین روی علف ها پهن شده بود و خواب های تسترالی می دید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.