جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 9 شهریور 1393 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
محوطه قلعه

اساتید مدرسه و دانش آموزای گروه های چهارگانه دور مدیر جمع شده بودن. دامبلدور ردای باشکوه ارغوانیِ ستاره طلایی نشانِ زربافِ بی نظیری به تن کرده بود...تنها چیزی که بعد از پیوستن نسل سوم ویزلی ها به محفل، از دارایی های شخصیش باقی مونده بود. اون دوران به اسم Weasley Starvation(قحطی ویزلی ها) معروف شده بود و هنوز که هنوزه آثار گاز زدن های ناشی از گرسنگی ویزلی ها روی گچبری های خونه دوازده گریموالد خودنمایی می کرد.

دامبلدور با چوبدستی جایگزینی که بعد از نبش قبرش براش خریده بودن به سکوی خطابه کوبید. چوبدستی به شدت جرقه افشونی کرد و حاصل این کارش خاکستر شدن یه دانش آموز سال اولی گریفندوری بود. به هر حال بعد از 150 سال زندگی با یه چوبدستی، سخته آدم به یه جدیدش عادت کنه! دامبلدور خوشحال از اینکه موفق شده توجه همه رو جلب کنه و شروع به سخنرانی کنه، با تنها دست سالمش عینکش رو عقب داد:
-آه، قسم به موی طلایی گلرت...! ایرادی نداره، چیزی که زیاد داریم سال اولی گریفندوری! آرگوس بابا، بیا این کپه خاکسترو جمع کن ببم جان!

در حینی که آرگوس فیلچ در معیت «جارو دستی جادویی همه کاره مخصوص فشفشه ها» غرغرکنان بقایای سال اولی فقید رو جمع می کرد، آلبوس شروع به سخنرانی کرد.
-عزیزانم! فرزندان روشنایی ! مسابقات تسترال سواری ویژه دانش آموزان هاگوارتز یه مهمون ویژه خواهد داشت، و اون کسی نیست جز هری پاتر پسری که زنده موند!

دامبلدور به شدت شروع به کف زدن و نواختن سوت بلبلی کرد و هری با لبخند پیروزمندانه ای از بین جمعیت خارج شد و به سمت دامبلدور رفت. در میانه راه دامبلدور متوجه شد که فقط خودش داره هری رو تشویق میکنه و بقیه با چهره هایی پوکرفیس وار به «پسر برگزیده» نگاه می کنن! به محض اینکه هری به سکوی سخنران رسید پچ پچی بین دانش آموزا شروع شد.
-اه، بازم پسر برگزیده!
-دهنمونو صاف کرده تو این نوزده سال! هر جا میریم هست!
-چرا به دیگر چهره های فاخر ملی ارج نمی نهیم آخر؟!
-فهمیدین رابین ویلیامز مرد؟! شد یه بار بیارن به عنوان غول چراغ جادو ازش تقدیر کنن؟ مرده پرستی تا کی؟!
-چشماش شبیه لیلیه!
جماعت:

هری ناخشنود از زمزمه های بچه ها به دامبلدور نگاه کرد و اونم دستپاچه یه بار دیگه به سکوی خطابه کوبید تا توجه ها رو به خودش جلب کنه؛ و نتیجه این کار خاکستر شدن یه گریفندوری دیگه بود.
-آرگوس بابا، قربون دستت! اهم، فرزندانم، آقای پاتر به ما افتخار دادن توی این مسابقه به عنوان شرکت کننده حضور پیدا کنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 7 شهریور 1393 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
آشا که به تازگی هوش ریونیش شکوفا شده بود و قصد داشت هرچه سریع تر برای اثبات اصالت ریونکلاویش اونو به کار بگیره تا موجبات تحسین دیگرانو برانگیزه، دستشو مث آدمای متفکر زیر چونه ش میذاره و میگه:

- مگه اثر معجونا بعد از مسابقه از بین نمیره؟ خب دیگه مشکلی نیست که. هری و دار و دسته ش که زیر سمامون کنف یکون میشن، ما هم که انسان میشیم. یک مشت مرگخوار مطمئنا میتونن راهی برای فرار کردن از اینجا پیدا کنن. در وقت مناسب اون راهکار رو هم ارائه میدم.

آشا بعد از گفتن این حرف، بادی به غبغب میندازه و با غرور منتظر میشه تا سایر مرگخوارا تاییدش کنن. اما متاسفانه همه چیز برخلاف اون چیزی که آشا تصور میکرد اتفاق میفته.

- طبق محاسبات من، ایوان اینقدر معجون به خوردمون داده تا مبادا وسط مسابقه تبدیل به آدم نشیم که تا یک ساعت بعد از مسابقه همچنان تسترال باقی میمونیم! راهکار بخوره تو سرت.

آشا با ناامیدی سرشو پایین میندازه. دافنه بعنوان ناظر ریونکلاو جلو میاد.

- حالا هنوز وقت داری هوشتو ثابت کنی. غصه نخور. من خودمم قاچاقی اونجام.

- جدی میگی؟

- نه شوخی کردم.

آشا دست به سینه میشه و نفسشو محکم بیرون میده. یکی از مرگخوارا به زور آخرین علفی که تو دهنش گیر کرده بودو به داخل بدنش هدایت میکنه و میگه:

- خب حالا نمیشه به مدت همون یک ساعت وقتشونو تلف کنیم؟ مثلا رم کنیم؟

قبل از اینکه جوابی بخواد شنیده بشه هاگرید با فریادهای "بلند شین وقت مسابقه س" میاد سراغشون. مرگخوار-تسترالا همینطور که تو افکار خودشون غوطه ور شدن و به دنبال راه حلی برای خنثی کردن نبوغ دامبلدور به دنبال هاگرید راه میفتن.

البته به جز لودو-تسترال که همچنان در حال محاسبه ی بهترین مقام برای ادامه ی زندگیشه و با داد و فریاد هاگرید مجبور به حرکت دادن خودش میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 5 شهریور 1393 03:31
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

دامبلدور قصد داره در هاگوارتز مسابقات تسترال سواری برگزار کنه. لرد از طریق جاسوسی (ایوان) از نیت دامبلدور با خبر می شه و تصمیم می گیره مرگخوار ها رو تبدیل به تسترال کنه تا یک سری از محفلی ها رو به کشتن بده!مرگخوارا به هاگوارتز می رن و متوجه میشن که هکتور معجونی کشف کرده که سرعت پروازشونرو بیشتر می کنه.تصمیم می گیرن روز مسابقه هم از اون معجون استفاده و هری و دار و دسته شو با خاک یکسان کنن.

________________________


-نه! نمی کنیم!
-چرا نه؟
-ارباب یک بار فرمودن که کله زخمی همینجوریشم با خاک یکسانه و هر چی ارباب بگن همونه و لاغیر!
-این خودشیرین کیه؟!
-ارباب که نیست...بچه ها بزنیمش!



روز مسابقه:

-برادرا و خواهرا به مقدار کافی معجون چریدن؟

تسترال ها نگاه نه چندان دوستانه ای به گوینده که شخصی بجز بلاتریکس نبود انداختند. ولی مجبور به اعتراف شدند که چریده اند.چون معجون مزه جالبی نداشت و اجبارا با علف هایشان مخلوط کرده بودند و مخلوط کننده اصلا توجه نکرده بود که آنها تسترال هستند...نه الاغ! و اصولا گوشت می خورند.

مرگخواران معجون خورده در گوشه ای سرگرم آماده شدن و سوهان زدن سم هایشان بودند که صدای گفتگویی توجهشان را جلب کرد.

-پس اینطور...بچه ها بیخودی تسترال انتخاب کردن؟روز مسابقه قرعه کشی می شه. راستی گفتی با تسترالی که اول می شه چیکار می کنن؟
-پروفسور دامبلدور می گفت تاکسیدرمیش می کنن.بعدم ازش به عنوان نمونه تو کلاسای موجودات جادویی استفاده می کنه. دومی رو می برن برای بارکشی...سومی و چهارمی احتمالا به آشپزخونه سپرده می شن. بالاخره غذای این همه بچه باید از یه جایی تامین بشه.قبل از ویزلیا بودجه کافی بود...ولی الان...آه...یکی دو تاشونو می برن سیرک.برای اجرای نمایش. بقیه تسترالا هم که دیگه جزو ضایعات محسوب می شن.خوراک موجودات جادویی گوشتخوار مدرسه می شن. پروفسور دامبلدور واقعا نابغه هستن.بیا به افتخارشون یک دقیقه صدای تسترال در بیاریم.


نبوغ دامبلدور اصلا توجه مرگخواران را جلب نکرده بود. لودو بگمن کاغذی جلویش گذاشت و سرگرم محاسبه و حل این مسئله شد که مقام چندم برای ادامه زندگیش مفید تر است! لودو تسترال فرصت طلبی بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 18 مرداد 1393 01:36
نمایش جزئیات
آفلاین
- ها والا؟

- والـــــــآ!

- خب این دوپیمگ حساب نمیشه؟

- خب بشه! ... دوپینگ مگه برای مسابقه نیست؟ ... اصلا بیا روی تسترالت امتحان کنیم. کدوم مال توئه؟

هاگرید با دست اشاره ای به تسترال مورد نظرش کرد.
سپس هکتور بطری ای پر از معجون را به دست هاگرید داد و ازش خواست تا به نسنرال بدهد.

با نزدیک شدن هاگرید، همه ی تسترال ها به اطراف پراکنده شدند. در دیوار درخت نمیشناختند و دنبال راه فرار میگشتند.
تسترال چپ پا اما، به تقدیر خودش راضی شده بود و با پاهای لرزانی که زانوهایش به سمت یکدیگر متمایل شده بود هاگرید را تماشا کرد که به او نزدیک کرد. با خود میگفت:
- آخه چرا؟ ... کدوم معجون میتونه وزن این نهنگ خاکی رو واسه من قابل تحمل کنه؟ ... نه! نــــه! .... نـــــــــــــــــــــــــــــه!

هاگرید معجون رو با بطری تا حلق تسترال فرو برد.

- قولوپ قولوپ قولوپ قواوپ قولوپ ....اَاَاَاَاَاَاَ! ... مزه ی ... چیز میداد! .... زهره مار!

-خواهش میکنم! ... چیژ اشلا هم مژه ی ژهره مار نمیده! ... بعد مگه تو تا جالا چیژ خوردی؟

- ایـــــــــــــــــــی! ... اووووووووووع! .... مزش هنوز تو دهنمه! ... تـــــــــــف! اخ!

- اَه بسته تو هم هی اخ و تف میکنی! ... بگو ببینم حسی نداری؟

- راستش احساس خاصی ندارم ... فقط یکم ... انگار ...

سپس تسترال چپ پا، به سبک آستریکس و اوبلیکس چشماش گرد شد و شروع کرد به لرزیدن.

- وووووو! .... وووهووو! ... انرژی عجیبی دارم. احساس میکنم میتونم پرواز مکنم. اصلا ... باید تجربه کنین! ... عجب معجونی بود! چی بود این؟

- اژ همون اول که گفتی مژه ی چیژ میده حدس ژدم چیژه! ... اشلا کاره خوnشه!... پرواژ اینا ... کار خود چیژه پرواژ!

هاگرید چند قدمی نزدیک تسترال شد. کمی قدش را خم کرد و دستش را به سمت او دراز کرد. با قدم های کوتاه نزدیک او شد.

- نازی نازی! تسترال! .... میای با هم یورتمه بریم؟


5 دقیقه بعد


- داشتی؟ ... نه جون من جفتکو داشتی؟ ... جوری رفتم تو صورتش پرت شد وسط جنگل ممنوعه!

بلاتریکس که گویا فکری به ذهنش رسیده بود، خواست آن را با بقیه در میون بذار اما صدایش بین سوت هاو سم ها (کف ها) و ایول اویل های تسترال های دیگه کم شد.

- سایلنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس! ...بذارین حرفم رو بزنم! ... میگم شما تصور کنین ما روز مسابقه هممون از این معجون بخوریم. به نظرتون هری و دارو دستش رو با خاک یکسان نمیکنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
....I believe I can fly

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 29 تیر 1393 01:45
نمایش جزئیات
آفلاین
هنوز هاگرید و یاران قدم جدیدی بر نداشته بودند که....

بومـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و به دنبال این صدای انفجار، صدای فریاد های شاد معجون ساز بزرگ هکتور دگورث به هوا بلند شد:

-یــــــــــــــــــــــافتم! یــــــــــــــــــافتم! بلاخره معجون پرواز رو کشف کردمــــــــــــــــــــــــــــ.

و پس از پروازی از پنجره قلعه تا محل استقرار جمع سه نفره، هیجانزده، درست روی سر هاگرید فرود آمد .

هاگرید گفت: بازم تو جوگیر شدی هکتور؟ حالا یه نفر بهت گفته تو قراره در آینده موسس یه انجمنی بشی جو تو رو گرفته که خیلی معجون سازی؟

هکتور که هنوز از پروازش هیجان زده بود گفت: نــــــــــــــــــــــــه! من کشفش کردمــــــــــــــــــ! حتی روی تو هم جواب میده هاگی. فقط مقدارش باید بیشتر باشه قدت رو باید تقسیم بر وزنت کنم و به سه برابر مجذور عدد دو.....
در حالی که هکتور مشغول وراجی درباره نحوه محاسبه مقدار معجون برای هاگرید بود، هرمیون به رون نگاه میکرد و رون هم به هرمیون و هر دو هم زمان به یک نتیجه مشترک رسیدند:
-

از طرف دیگر هم ملت مرگخوار که هنوز هم درگیر کشف صدای تسترال بودند با دیدن صحنه هایی که در پیش رویشان اتفاق افتاده بود بلاخره دست از تلاش و تقلا کشیدند و توجهشان به هکتور جلب شد، که پاتیل به دست مشغول محاسبه بر اساس قد و وزن بود و به سمتتشان می آمد و صدای هیجان زده اش میگفت:
- اگه به مقدار لازم از این معجون پرواز به خوردشون بدیم سرعت پروازشون تا 200 هاگرید بر مینی ثانیه زیاد میشه!

و اینجا بود که مرگخواران بلاخره صدای درست و حقیقی تسترال را کشف کردند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 26 تیر 1393 17:39
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین قبل از بیدار شدن خواب میدید. خــــــواب میدید. و همچنان خــــــــــــــــــــــواب میدید.

در رویاهای تسترالیش برگی از شاهدانه و ماریجوانا پشت گوشش گذاشته بود. از علف های کوکا میخورد و در دشت خشخاش یورتمه میرفت.

اما رویای شیرینش با سر و صدای دراکو و دارو دسته اش پایان یافت. بیدار شده بود و سردش بود. بدنش میلرزید و درود میکرد. احساس میکرد چیزی گم کرده و یا چیزی سر جاش نیست. دیوانه وار لا به لای سنگ و خاک بو میکشید.
مرگخوار های دیگه هم به شیوه های دیگر در حال عذاب کشیدن بودن با نخاله بازی های دراکو!
لوسیوس که از موهای بلند و یک دست طلاییش به درختی آویزون شده بود غرولند کنان گفت: وایسا! من میدونم با تو! پدر پدر سوختت رو در میارم. توله تسترال! هیپوگریف دستتو از جا بکنه آمیــــن!

با ورود دوباره ی هاگرید، این بار همراه با رون و هرمیون و ... تمام چشمای گرد و غلمبه شده ی تسترال ها به سمت اونا برگشت.

یکی از آنها گفتک بچه ها هیس هیس! حرف نزنین صدای تسترال در بیارین.

- ای هی هی هی ( صدای اسب)! ... هاو هاو ( صدای سگ) .... اَ ای اَ ای اَ ای ... ( صدای الاغ) ... غار غار غار

- احمق ها کدوم تسترال اینجوری صدا میده؟ ... صدای تسترال اینجوریه ... غیر قابل قبول ... غیر قابل قبول ( سریع که بخونین صدای بوقلمون میشه)

- اصلا هم این طوری نیست. وقتی میگیم تسترال صفت، یعنی اون تسترالی رو میگیم که صفتش در نظرمونه. کدوم تستراله که صفتش ورد زبونه همست؟ .... میو میو میو ...

- کیه؟ .... کـیه؟ ... کیـــــــــه؟

- هی انقدر ورجه وورجه نکن بذار جوری جفتک بزنم بهت صدای تسترال بدی ببینیم صدای تسترال چه جوریه.

هاگرید با همراهانش از دور، دیده میشد که برای یافتن تسترال مطلوب خودشون اومده بودن. از طرف دیگه مرگخوارا همچنان در پی یافتن صدای تسترال واقعی از خودشان صدا هایی در میاوردن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
....I believe I can fly

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 14 تیر 1393 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ساعت بعد

همه ی مرگخوار-تسترال ها در خواب بودند. هر کدام خواب شیرینی می دیدند که با صدایی از خواب پریدند.

- ساکت دست و پا چلفتی ! نمی خوای که هاگریدو خبر کنی؟

دراکو مالفوی به همراه کراب و گویل بود. آن ها در حالی بی سرو صدا نزدیک مرگخوار های تسترال مانند می شدند، که مراقب بودند کسی از وجودشان بویی نبرد.

- دراکو؟ چرا باید این کارو بکنیم؟

- بخاطر اینکه دامبلدور می خواد به هری کمک کنه. خودم وقتی هاگرید هری رو آورده بود این جا شنیدم.

بعد وقتی که نزدیک اولین تسترال، یعنی سیبیل شدند. دراکو گفت:

- خب گوش کنید، نقشه اینه،ما تسترال های گریفیندوری هارو از مسابقه به در می کنیم. چه طوری؟ کاری می کنیم که غیر قابل استفاده بشن. بزار ببینم اگر عینک اینو بردارم چی میشه.

با این حرف، بلافاصله عینک سیبیل رو برداشت. سیبیل می خواست به دراکو جفتک بزند اما چون نمیدید اشتباهی به دالاهوف جفتک زد که باعث شد استخوان پای دالاهوف از 2 جا مو بردارد. مالفوی با خوشحالی گفت:

- دیدید؟ حالا برید سراغ بقیه.

سپس به سمت بسته های سرنگ مورفین رفت و آنها را زیر خاک دفن کرد. کراب و گویل هم دنبال راهی می گشتند تا بلاتریکس را توی جنگل ببرند و خلاصه سر هر تسترال- مرگخواری یک بلایی بیاوردند.

بعد از 2 دقیقه مورفین که بهش تزریق نشده بود، توهم زد و فکر کرد موجودی او را در جنگل صدا می کند بنابراین به سمت جنگل شتافت. بلاتریکس ثمش را با چسب دو قلو به کف زمین چسبانده بودند. سیبیل چون عینک نداشت به هر چیزی جفتک می انداخت.

- خب تفریح تموم شد. وقته رفتنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 تیر 1393 23:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- بد بخت شدم...بیچاره شدم...منو بکشین.یکیتون یه جفتک بزنه وسط دو تا ابروم...یعنی تضمینی بمیرما!

سیبل عینکش را روی صورتش جابجا کرد...ولی همچنان تسترال چپ پا را تار می دید.
-هوووم...انگار شماره عینکم با چشمای تسترالی عوض شده.تو چته؟چرا یه ساعته داری آه و ناله می کنی؟اگه لاشه تو نمی خوری بدش به من!

مرگخواران با تعجب به سیبل خیره شدند که با ولع لاشه سمور را جلوی خودش کشید و شروع به خوردن کرد.بلا سمش را جلوی دهانش گرفته بود که مانع حالت تهوعش شود.
-تو واقعا داری اونو می خوری؟

-اوهوم!خب شماها هم یه ساعته دارین می خورین دیگه!
-ما فقط وانمود به خوردن می کنیم تسترال!
-ببین...تو این وضعیت تسترال فحش محسوب نمیشه ها...اهه...پس نمی خوردین؟...می گم...زیاد از مزه اش خوشم نیومد!

سیبل لاشه سمور را کنار زد و رو به تسترال چپ پا کرد.
-خب...نگفتی...تو چرا ناراحتی؟می ترسی مسابقه رو ببازی؟کله زخمی که فکر نمی کنم شانسی داشته باشه.این مفنگی رو انتخاب کرد.حتی با این دید تار هم می تونم پیشگویی کنم که بین نفرات اول تا دهم جایی نداره.

تسترال چپ پا شروع به ورزش و دراز و نشست رفتن شد.
-بدبخت شدم...باید عضلاتمو تقویت کنم.اون یارو چن کیلوئه؟...با اون هیکلش می خواد بشینه رو من؟!!چرا کسی به من نگفته بود که اینم تو مسابقه هست؟بابا تو رو چه به مسابقه!من فردا می میرم!ای خدا...این چه سرنوشتیه!!

با فاصله کمی از دالاهوف که در حال غر زدن و تقویت عضلاتش بود مورفین روی علف ها پهن شده بود و خواب های تسترالی می دید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 9 خرداد 1393 21:12
نمایش جزئیات
آفلاین
هری که در این زمینه بسیار وسواسی بود و عینک ته اسکانی میکروسکوپی اش را بر چشم زده بود و کلی برگه مرگه زیر بغلش بود به همراه هاگرید() در بین تسترال ها قدم میزد و آن ها را برانداز میکرد

تسترال سومی که هری نزدیک آن شد هم عینک ته اسکانی ای داشت و کمی یه جوری بنظر می آمد. هری که با تسترال عینکی احساس همذات پنداری میکرد، نزدیک آن شد و به هاگرید گفت:
_ عمو هاگر، این چرا عینک داره؟!

هاگرید:
_ نمیدونم عمو جون! اونکه ازش تسترال هارو خریدم گفت اسم این یکی سیبیله و خیلی خاصه! یه توانایی های عجیبی داری! خیلی هم دوس داره با گوی و موی ها بازی کنه...

هری: سیبیل؟ نه نه چندشم میشه! از سیبیل خوشم نمیاد...

هری به سراغ تسترال بعدی رفت... این تسترال کاملا سیاه بود و چموش بنظر میرسید...وقتی هری رفت نزدیکش با پای چپش لگد انداخت و هری ترسید و به هاگرید گفت:
_ عمو، این چشه؟ چرا اینجوریه؟

هاگرید:
_ امممم...اونکه ازش تسترال هارو خریدم گفت اسمش مجیده!

هری:
_ مجید؟! عربیه؟

هاگرید:
_ نمیدونم والا! بعدشم گفت این گروه خونیش منفیه، چپ پا هم هست و قبلا عاشق بوده! تو دوران نقاهته! کلا خطرناکه...

هری:
_ نه من اینو نمیخوام! از منفی ها خوشم نمیاد... خطریه...

هاگرید:
_ ولی من از این خوشم میاد! حیوون هر چی چموش تر باشه من بیشتر باش حال میکنم عمو جون! به من بود که اصلا اژدها میخریدم ولی چاره ای نیست همینو برمیدارم...

تا تسترال مذکور حرف هاگریدو شنید و فهمید هاگرید قراره سوارش بشه و با اون وزنش احتمال فنا شدن بسیار زیاده، خواست جیم بزنه و به تاخت دور شه که هاگرید گرفتش و نذاشت و دنبال خودش تسترالو آورد و در حالی که تسترال غر و لند میکرد، به هری گفت:
_ عمو جون بدو دیگه! روده کوچیکه روده بزرگه رو گاز زد! نزدیک ناهاره! تو هم یکی از این لامصبارو انتخاب کن دیگه!

هری به تسترال بعدی نزدیک شد...تسترال بعدی آب از بینیش میچکید و سر حال بنظر میرسید و شاد و شنگول بود... هری به هاگرید گفت:
_ عمو، این اسمش چیه؟

هاگرید:
_ میگفت اسمش، مورفه! خیلیم زیرک و باهوشه ولی به رو خودش نمیاره! فقط یه ایراد داره اونم اینکه روزی یه بار باید بهش تزریق کنیم!

هری: چی تزریق کنیم؟!

هاگرید:
_ عمو جون تو به این کارا کار نداشته باش، اون با من! تو فقط پسند کن!

هری:
_ اوکی حله! منم اینو برمیدارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 9 خرداد 1393 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

دامبلدور قصد داره در هاگوارتز مسابقات تسترال سواری برگزار کنه. لرد از طریق جاسوسی (ایوان) از نیت دامبلدور با خبر می شه و تصمیم می گیره مرگخوار ها رو تبدیل به تسترال کنه تا یک سری از محفلی ها رو به کشتن بده!مرگخوارا به هاگوارتز می رن و با هگرید و هری پاتر روبرو می شن.
_________________________


هری به تسترال ها نزدیک شد و یکی یکی شروع به بررسی آنها کرد.مرگخواران که شدیدا تمایل داشتند از طرف هری انتخاب شوند سعی می کردند معصومانه ترین و دلنشین ترین نگاه هایشان را نثار هری کنند...ولی خب...قبول کنیم که سخت بود!آنها مرگخوار بودند و طرف مقابل هری پاتر!

-هگرید، این یکی چرا اینجوریه؟یه ذره مو داره همونا هم وز شدن!چه نگاه عجیبی هم داره.پوزه ش لبخند می زنه ولی چشاش شروره.اینو نمی خوام!

بلاتریکس که به همین سادگی کنار گذاشته شده بود زوزه ای کشید و سعی کرد علف های کمیاب جلوی کلبه هری را بچرد.هگرید سری تکان داد.
-راس می گی.عقلشم کمه.داره علف می خوره!زودتر یکیو انتخاب کن.پروفسور دامبلدور سفارش کردن قبل از بقیه تسترال تو رو انتخاب کنیم.هر طور شده باید اول بشی.اینجوری پروفسور بیست و پنج و نیم امتیازی که از ریون عقب هستین رو بهتون می ده.بعدم یه بهانه ای مثل شجاعت و شرافت پیدا می کنه و یکی دو امتیازم بهتون اضافه می کنه و قضیه حل می شه.اون یکی رو ببین.به نظر فرز و سریع میاد.اون خوبه؟

هری به تسترال لاغر نزدیک شد.
-این که جون نداره راه بره!عین اسکلته!همه تسترالا لاغرن ولی این یکی...یه جور دیگه لاغره!اینم نمی خوام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!