- ها والا؟
- والـــــــآ!
- خب این دوپیمگ حساب نمیشه؟
- خب بشه! ... دوپینگ مگه برای مسابقه نیست؟ ... اصلا بیا روی تسترالت امتحان کنیم. کدوم مال توئه؟
هاگرید با دست اشاره ای به تسترال مورد نظرش کرد.
سپس هکتور بطری ای پر از معجون را به دست هاگرید داد و ازش خواست تا به نسنرال بدهد.
با نزدیک شدن هاگرید، همه ی تسترال ها به اطراف پراکنده شدند. در دیوار درخت نمیشناختند و دنبال راه فرار میگشتند.
تسترال چپ پا اما، به تقدیر خودش راضی شده بود و با پاهای لرزانی که زانوهایش به سمت یکدیگر متمایل شده بود هاگرید را تماشا کرد که به او نزدیک کرد. با خود میگفت:
- آخه چرا؟ ... کدوم معجون میتونه وزن این نهنگ خاکی رو واسه من قابل تحمل کنه؟ ... نه! نــــه! .... نـــــــــــــــــــــــــــــه!

هاگرید معجون رو با بطری تا حلق تسترال فرو برد.
- قولوپ قولوپ قولوپ قواوپ قولوپ ....اَاَاَاَاَاَاَ! ... مزه ی ... چیز میداد! .... زهره مار!
-خواهش میکنم! ... چیژ اشلا هم مژه ی ژهره مار نمیده! ... بعد مگه تو تا جالا چیژ خوردی؟
- ایـــــــــــــــــــی! ... اووووووووووع! .... مزش هنوز تو دهنمه! ... تـــــــــــف! اخ!
- اَه بسته تو هم هی اخ و تف میکنی! ... بگو ببینم حسی نداری؟
- راستش احساس خاصی ندارم ... فقط یکم ... انگار ...
سپس تسترال چپ پا، به سبک آستریکس و اوبلیکس چشماش گرد شد و شروع کرد به لرزیدن.
- وووووو! .... وووهووو! ... انرژی عجیبی دارم. احساس میکنم میتونم پرواز مکنم. اصلا ... باید تجربه کنین! ... عجب معجونی بود! چی بود این؟
- اژ همون اول که گفتی مژه ی چیژ میده حدس ژدم چیژه! ... اشلا کاره خوnشه!... پرواژ اینا ... کار خود چیژه پرواژ!
هاگرید چند قدمی نزدیک تسترال شد. کمی قدش را خم کرد و دستش را به سمت او دراز کرد. با قدم های کوتاه نزدیک او شد.
- نازی نازی! تسترال! .... میای با هم یورتمه بریم؟
5 دقیقه بعد- داشتی؟ ... نه جون من جفتکو داشتی؟ ... جوری رفتم تو صورتش پرت شد وسط جنگل ممنوعه!
بلاتریکس که گویا فکری به ذهنش رسیده بود، خواست آن را با بقیه در میون بذار اما صدایش بین سوت هاو سم ها (کف ها) و ایول اویل های تسترال های دیگه کم شد.
- سایلنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس!

...بذارین حرفم رو بزنم!

... میگم شما تصور کنین ما روز مسابقه هممون از این معجون بخوریم. به نظرتون هری و دارو دستش رو با خاک یکسان نمیکنیم؟