جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

199 کاربر(ها) آنلاین هستند (40 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
199 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

اتاق تسترال‌ها

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 25 دی 1392 20:12
نمایش جزئیات
آفلاین
کمی بعد در اثر فکر کردن زیاد موهای بلا در حال صاف شدن بود که نارسیسا به موقع به دادش میرسه و جلوی فکر کردنشو میگیره.
نارسیسا:بلا؟به نتیجه ای رسیدی؟
بلاتریکس به جسد گرابلی که روی زمین افتاده نگاه میکنه و میگه:
باید بفهمیم چه نقشه ای دارن و هدفشون چیه.برای این کار باید یکی از ما خودشو به جای گرابلی جا بزنه و بره هاگوارتز و بفهمه نقشه ی دامبلدور چی بوده.

ایوان روزیه فورا برای این کار داوطلب میشه:بلا، بلا، بلا بذار من برم.همیشه دلم میخواست بدونم گوشت داشتن چه حسی داره.

بلا موافقت میکنه و بلافاصله سرگرم تهیه ی معجون میشن.

چند دقیقه بعد معجون آماده اس.ایوان با شک و ترس به معجون نگاه میکنه و میپرسه:مگه تهیه ی این معجون یه ماه طول نمیکشه؟چطوری به این سرعت آماده شد؟
بلا لبخند شرورانه ای میزنه و سوال ایوان رو بی جواب میذاره.
ایوان معجون رو سر میکشه و تغییر شکلش شروع میشه.در حالیکه ایوان در حال تغییر شکله بلا شروع به توضیح دادن میکنه:
یادت نره به محض اینکه هدفشونو فهمیدی برمیگردی اینجا و به ما اطلاع میدی.سوتی ندی؟مثل گرابلی پلنک رفتار کن.بلدی که؟
ایوان که هنوز نصفش گرابلیه و نصفش اسکلت جواب مثبت میده و به طرف هاگوارتز آپارات میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانز در 1392/10/25 20:17:24
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 19 دی 1392 03:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

تسترال ها مردن و بلا بعد از تحقیق متوجه میشه که مسئول مرگشون کسی جز پروفسور گرابلی پلنک نبوده.گرابلی در مقابل بقیه مرگخوارا، در اثر برخورد آواداکداورای بلا کشته میشه و بلا به فکر فرو میره...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-حضور گرابلی پلنک در اصطبل تسترالهای خانه ی ریدل تنها یک معنی داره...اونم اینه که...

-که ایوان دیشب درا رو قفل نکرده؟
-که پلنگ شبا تسترال شکار میکنه؟
-که تو هاگوارتز گوشت تسترال به خورد بچه هامون میدن؟
-که ترحم بر پلنگ تیز دندان...

بلا با عصبانیت افکارش را متوقف کرد.
- من فقط داشتم فکر میکردم.دفعه بعد لطف کنین با دقت متن رو بخونین.شما چرا به فکرای من جواب میدین؟ضمنا جوابهاتون مزخرف بود.ولی حالا که علاقه دارین در بحث من و مغزم شرکت کنین بگین ببینم حضور گرابلی پلنک در خانه ریدل چه معنایی میتونه داشته باشه؟


رز که با وجود سن کمش همیشه برای جواب دادن به هر نوع سوالی، صرفنظر از اینکه جوابی داشته باشد یا نه، داوطلب میشد جلو رفت.
-ارباب هزار بار تو نقداشون گفتن مسئولیت سنگین نذارین به عهده نفر بعدی...الان این نفر بعدی چطور تعیین کنه که تنها دلیلی حضور گرابلی در اینجا چی میتونه باشه؟

بلاتریکس مغرورانه موهایش را از جلوی صورتش کنار زد.
-البته ارباب همیشه درست میگن.ولی این نفر بعدی هم میتونه کمی مغزشو به کار بندازه...

رز سوت زنان به آواتار نویسنده اشاره کرد و بلا متوجه اشتباه گستاخانه اش شد.
-بله بله...البته ایشون همواره از مغزشون استفاده میکنن.ولی الان موضوع مهم اینه که چرا گرابلی اینجا بوده؟جواب اینو بده!

رز کمی شاخ و برگهایش را تکاند و با غنچه تازه روییده اش مشورت کرد.
-ایشون گفتن تنها دلیل...ولی به نظر من دو دلیل داره.یا اومده تسترالا رو بکشه...یا با خودش ببره!که در صورت درست بودن احتمال دوم اشتباهی زده اونا رو کشته.شاید میخواسته از پوستشون برای تولید پارچه و لباس استفاده کنه؟

لودو بگمن از لابلای جمع فریاد کشید:من کاملا موافق این طرح هستم...لباسی که دیده نمیشه!عالیه!

بلاتریکس که کاملا از نظر خواهی پشیمان به نظر میرسید به لودو یاد آوری کرد که همه مرگخواران بارها و بارها مرگ را دیده اند و طرح مذکور فقط به نفع ملت محفلی است و دوباره به فکر فرو رفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 19:39
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا آوادایی رو به سمت رز بیهوش میفرسته که متاسفانه یا خوشبختانه به ساعت مچیش برخورد میکنه و بازتاب میشه و به سمت کمد گوشه ی اتاق میره.

- غــــیــــــــــژ!

در کمد باز میشه و جنازه ای از توش به بیرون میفته و متهم هویدا میشه!

______

یه ساحره ی میانسال الی آخرسال، تالاپی میفته زمین! رز از ضربه ی افتادن جنازه کنارش بهوش میاد و با دیدن یه جنازه کنارش، با جیغ صورتی ای دوباره از هوش میره!

ملت مرگخوار، جنازه را تماشا میکردند و هیچ کاری انجام نمیدادند تا اینکه بلا بر سرشون فریاد زد:

_یالا مفتخورا! یکیتون بره این جنازه رو این رو اون رو کنه ببینیم کی هست؟!

ملت مرگخوار:

_جنازه که ترس نداره کله زخمی ها!:vay:ایوان! برش گردون اون جنازه رو.

ایوان به جنازه نزدیک میشه و با نوک چوبدستش به جنازه میزنه. بعد از اینکه حرکتی نمیبینه، جنازه رو برمیگرونه تا همه صورتش رو درست حسابی ببینن.

همه: اووووووه پس این بود؟!

بلا که گیج شده بود ، گفت:

_چطور؟ میشناسیدش؟!

_نه! ولی خب همین بوده دیگه نه؟!

_ . دافنه ، آستوریا ، آماندا! جیباشو بگردید ببینید شناسنامه ای، کارت ملی ای چیزی همراش نیست؟

سه نفر به جیبهای جنازه ی مجهول الهویه حمله ور شدند . دافنه با ذوق فریاد زد:

_ببینید چی پیدا کردم؟! یه گواهینامه ی جاروسواری پایه 1! متعلق به ... ویهلمینا گرابلی پلنگ، فرزند الکساندر، متولد دورمنگهام، ساکن در 43127_67127، هاگوارتز، مدرسه ی علوم و فنون جادوگری.

دراکو از میان ملت مرگخوار جلو اومد و گفت: عه! این که پروفسور گلابی پلنگه! استاد درس و مسئول مراقب از موجودات جادویی هاگوارتز. اینجا چی کار میکنه؟

بلا موهای مرتبش را نا مرتب کرد.با خودش فکر میکرد: حضور گرابلی پلنگ در اصطبل تسترالهای خانه ی ریدل تنها یک معنی داشت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1392/5/18 20:40:06
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 17:25
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین که تازه با فضاپیمای اختصاصی خودش از فضا به مقصد زمین فرود اومده. اطرافو مینگره و چهره ی مرگخوارا تازه از تاری به صافی براش تغییر میکنن. با شنیدن حرف بلا پتویی رو که برا جلوگیری از سرما رو خودش انداخته بودو کنار میزنه و وارد معرکه میشه:

- تو شی میگی بلا؟ یادم نمیاد بهت مقامی اعطا کرده باشم که به ژای من کسیو به کاری منشوب کنی! این چه گشتاخی ایه؟

بلا اول میخواد کروشیوی رو به سمت مورفین بفرسته، اما بعد از ترس اینکه وزیر جامعه ی جادوگری زیر شکنجه هاش کشته بشه و یه محفلی جاشو بگیره، بیخیال میشه.

- *&%$#@&%$!

مرگخوارا با تعجب به درگوشی صحبت کردن بلا با مورفین نگاه میکنن.

- &%$#@)%@*!

مورفین با خوش حالی آخرین پچ پچو تو گوش بلا میکنه و بعد شخصا خودش، خودشو از صحنه محو میکنه. بلا برمیگرده و رو به مرگخوارا میپرسه:

- کی خودشو لو داده بود؟

گیلدروی به آرومی از جمع مرگخوارا بیرون میاد و یک قدم جلوتر از بقیه وایمیسه و سرشو پایین میندازه. بلا سر رز فریاد میزنه:

- تو جاتو به یه مرگخوار تازه وارد دادی؟ یعنی واقعا نمیدونی که چقدر محافظت از تسترالا مهمه که اونو دادی به یه تازه وارد؟ اون هنوز آموزشای لازم برای نگهداری از تسترالارو ندیده پس چطور تونستی چنین کاری بکنی؟

رز در اثر عربده های بلا بیهوش میشه و رو زمین میفته. بلا موهاشو که آشفته شده مرتب میکنه و میپرسه:

- چیز مشکوکی ندیدی؟ هیچ چیز خاصی ندادی تسترالا بخورن؟ صدای عجیبی از تسترالا نشنیدی؟ اصلا هیچ چیز مشکوکی نشنیدی یا ندیدی؟

گیلدروی سرشو میخارونه و میگه: خب راستش من یه سایه شبیه گربه دیدم و چون خیلی ملوس بود رفتم سمتش تا باهاش بازی کنم و افتخار اینکه عکسی با لاکهارت اعظم داشته باشه وارد کارنامه ش بشه. اما اونو پیدا نکردم و بعد از یک ربع تلاش برای یافتنش برگشتم. بعدم که تسترالا هی نشخوار میکردن و پاشونو رو زمین میکوبوندن. دم دمای صبح ساکت شدن و منم جامو دادم به نفر بعدی و رفتم که بخوابم.

موهای بلا از فرط حیرت سیخ میشن و میپرسه: یعنی با وجود این همه نشونه تو ذره ای شک نکردی که تسترالا چیزیشون شده؟

گیلدروی بادی به غبغب میندازه و جواب میده: من همیشه سر و کارم با حیوونای وحشی و خطرناک بوده. دیگه از رفتار تسترالا که با خبر نیستم، گفتم حتما طبیعیه. طبیعی نبوده واقعا؟

بلا آوادایی رو به سمت رز بیهوش میفرسته که متاسفانه یا خوشبختانه به ساعت مچیش برخورد میکنه و بازتاب میشه و به سمت کمد گوشه ی اتاق میره.

- غــــیــــــــــژ!

در کمد باز میشه و جنازه ای از توش به بیرون میفته و متهم هویدا میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 10:47
نمایش جزئیات
آفلاین
با اجازه ی ارباب، خلاصه:
مرگخوارا می فهمن که تسترالا مردن. ارباب یک هفته بهشون وقت میده که علت مرگ اونا رو بفهمن و چندتا تسترال جدید هم جایگزین کنن. مرگخوارا تصمیم گرفتن اول علت مرگ تسترالا رو بفهمن. بلاتریکس دفتر حضور غیاب اصطبل تسترالا رو چک میکنه و میفهمه روی اسم نگهبان شب مردن تسترالا رو با آبنبات پوشوندن. بعد جیب همه رو میگرده و تو جیب رز آبنبات پیدا میکنه. رز تا میاد اعتراف کنه اون شب جاشو با کی عوض کرده یه نفر حافظه شو پاک می کنه.
ادامه ی سوژه:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بلاتریکس که دیگر نمی توانست تحمل کند، تصمیم گرفت از معجون راست گویی برای فهمیدن این که چه کسی طلسم فراموشیوس را اجرا کرده استفاده نماید.
-ایوان، برو چنتا شیشه معجون راست گویی بیار. سریع!
ایوان رفت و بعد از سه دقیقه و اندی برگشت و معجون را به بلا داد. بلاتریکس فریاد زد: وایسید تو یه صف!

بلا بعد از خوراندن معجون به چند نفر فهمید این کار بسیار وقت گیر است. در این هنگام ناگهان فکری به ذهنش خطور کرد. سپس رو به جمعیت مرگخوارها گفت: اگه اونی که طلسمو اجرا کرد خودشو معرفی کنه، به مورفین میگم پست ریاست مجمع تشخیص مصلحت جامعه رو بهش بده!

در این حین ولوله ای در میان جمعیت در هم لولیده ی مرگخوار لولیدن گرفت. بلاتریکس که داشت به هوش سرشار خود می بالید دید که یک نفر از میان جمعیت برخاست و گفت: یعنی اگه من الآن خودمو لو بدم این پستو می دید بهم؟
بلا گفت: چرا که نه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/5/18 11:02:19
ما سزاواران قدرتیم نه شیفتگان خدمت


ملقب به مرگخوار الشعرا ، از جانب جناب لرد




تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 23:43
نمایش جزئیات
آفلاین
رز با حرکت اسلوموشن می خواست بگوید جایش را به کی داده که ناگهان صدایی از بین مرگخواران گفت : بفراموش! و یک طلسم آمد و خورد پس کله ی رز!

رز: :hyp:

بلاتریکس از عصبانیت منفجر شد: کی بود؟! کار کدوم پدرسوخته ای بود؟!

همه ی مرگخواران داخل صف، خبردار ایستادند و نفس از قفس کسی درنیامد.

بلاتریکس دوباره داد زد: میگم کار کدوم کله زخمی ریش درازی بود؟ (کله زخمی و ریش دراز از رکیک ترین فوش هایی است که یک مرگخوار به مرگخوار دیگر می دهد. فرهنگ جامع مرگخواری جلد 42 - ص 671 ) به کله ی مبارک ارباب قسم اگه بفهمم کار کی بوده، پوست از کلّش می کنم! کارتون به جایی رسیده جلوی من حافظه پاک می کنین؟ بندازمتون اتاق تسترالا؟

یک مرگخوار ممد با ترس و لرز دستش را بالا برد: خانم اجازه! نمی تونین. همه ی تسترالا مردن.
ملت مرگخوار: هرهرهر کرکرکر!
بلاتریکس: سااااااااااکت!
مرگخواران:
بلاتریکس: برا من خوشمزگی می کنی پدرسوخته؟! بیا بیرون!
مرگخوار ممد: خانوم غلط کردیم:worry:...
- غلط کردی که غلط کردی. بیا بیرون!
- خانوم... خانوم دیگه تکرار نمیشه...
- میای بیرون یا با کروشیو بکشمت بیرون؟

مرگخوار ممد در حالیکه آب دهانش را قورت می داد، به آرامی از ردیفش بیرون آمد و جلوی بلاتریکس ایستاد.
بلاتریکس زل زد توی چشم های ممد: تو به رز طلسم زدی؟
- نه والا! خانوم، ما تازه واردیم. درسمون هنوز به کروشیو هم نرسیده.
- ندیدی کی طلسم زد؟

مرگخوار ممد آب دهانش را قورت داد::worry:
بلاتریکس چوب دستی اش را تا آرنج کرد توی دماغ ممد: میگی کی بود یا مغزتو کروشیو کنم؟

مرگخوار ممد با حرکت اسلوموشن می خواست بگوید کی به رز طلسم فراموشی زده که ناگهان صدایی از بین مرگخواران گفت : بفراموش! و یک طلسم آمد و خورد پس کله ی ممد!

مرگخوار ممد: :hyp:
بلاتریکس: :vay:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 19:05
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق لرد:

لرد با خیال آسوده و راحت، رو تخت پادشاهیش لم داده و نجینی برای تفریح، دورتا دور پایه های تخت ول میگرده و واسه خودش تفریح میکنه. بعد از مدتی کیف کردن، خسته میشه و به آغوش لرد پناه میبره. اما چیزی توجه نجینی رو به خودش جلب میکنه.

- چی شده پرنسس ارباب؟

فش فش های عجیب نجینی لردو متعجب میکنه. نجینی یه لحظه ساکت میشه و با چشمای ترسناکش دلرباش به لرد خیره میشه و دوباره شروع به فش فش کردن میکنه.

- چی؟ سرم؟ موهاش؟ منظورت چیه؟

لرد از جاش بلند میشه و از غیب آینه ای رو پدید میاره و جلو صورتش میگیره. دستشو رو سرش تکون میده و چند تار مورو لمس میکنه.

همون موقع هوگو با سینی چایی وارد اتاق میشه و لرد که دستپاچه شده سریع آینه رو ناپدید میکنه و میگه:

- بت یاد ندادن اول در بزنی؟ اون مو فرفری این یه کارم از دستش بر نیومد که یادت بده؟ اون مو قرمز چی؟ یعنی هیچ کدوم؟ تاسف آوره!

اما هوگو سرجاش قفل شده و با تعجب به لرد زل زده.

- یا سالازار، من دقیقا 8 تار مو روی سرتون میبینم. چطور ممکنه؟

لرد و نجینی:

همزمان - نزد مرگخوارا:

بلاتریکس که مدت هاست چشماشو گشاد کرده و به چشمای رز خیره شده، بالاخره نگاهشو برمیداره و با عصبانیت میگه:

- چطور جرات میکنی قسم دروغ بخوری و از ارباب سوء استفاده کنی؟ رز اینقد به من دروغ نگو. چشمات دارن باهام حرف میزنن! حقیقتو بگو تا نرفتم به ارباب بگم خودت شخصا اونارو مسموم کردی و کشتی!

رز رو زمین زانو میزنه و التماس میکنه: غلط کردم بلا! راستش من نگهبان بودم، اما جامو با یکی عوض کردم. این آب نباته خیلی خوشمزه بود و نمیتونستم وقتی نگهبانی میدم از خوردنش لذت ببرم، واسه همین جامو دادم به یکی دیگه.

بلا اول میخواد سر این بی مسئولیتی رز که جاشو به کس دیگه ای داده سرزنشش کنه، اما دوباره یادش میاد که وقت زیادی ندارن پس میپرسه:

- جاتو به کی دادی رز؟

و دوباره لرزه ای بر اندام تمام مرگخوارا میفته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 18:10
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا با عصبانیت چند کروشیوی هوایی زد و در حالی که با چوبدستی بر روی دست دیگرش میزد و در جلوی صف مرگخوارها راه میرفت ، گفت:

_یالا زود باشید ! هرکس که مسئول بوده دیشب، خودش بیاد و اعتراف کنه ! وگرنه کروشیوی خفنی در انتظارش خواهد بود!

همه ی مرگخوارها نیم متری رفتن عقب: :worry:

_که اینطور؟! باشه ! پس من دفتر حضور و غیاب اصطبل تسترالها رو چک میکنم!
و از غیب، دفتر رو ظاهر کرد. ورق زد و ورق زد تا به تاریخ دیشب رسید. در کمال تعجب ، متوجه شد اسم مسئول شب ، با ماده ی رنگی مخدوش شده!

_عجب! که دفتر رسمی حراست خانه ی ریدل رو مخدوش میکنید؟!

مرگخوارها هرکدام از ترس در بغل مرگخوار کناری خودشون پریدند! ایوان به کنار بلا اومد و دفتر رو گرفت و نگاهی بهش انداخت. اسم مسئول شب پیش ، با ماده ی صورتی رنگی از بین رفته بود!

ایوان : این چه ماده ی جادویی ای هست؟!

بلا چوبدستش را به دفتر زد و جدا کرد. ماده به چوبدست چسبید:

_این آبنباته! این آبنبااااااته ! یالا جیباتون رو خالی کنید!

ملت مرگخوار در یک صف قرار گرفتند و جیباشون رو خالی میکردند و بلا با دقت به محتویات نگاه میکرد.

فلور جیب هایش را خالی کرد :

*یه کلیپس موی سر ، یه ظرف شیشه ای با یه پروانه توش ، کرم حلزون 50% ، یه ظرف لنز.

بلا با تعجب گفت: فلور؟! تو لنز میزنی؟

فلور خنده ای کرد و گفت: نه بابا اینا واسه گابریل هست. چه حرفا میزنی بلا !

نفر بعدی ، گلیدروی لاکهارت بود:

_میدونی بلا! من اگه اسمم رو جایی بنویسم، پایینش امضا هم میکنم ! من به اسمم افتخار میکنم! امکان نداره اسمم رو از جایی پاک کنم !

بلا:

و گلیدی جیبهایش را خالی کرد:

* یک ظرف ژل موی سر، کتاب زندگی نامه اش، یه دو جین تخم بلدرچین و یک تکه کاغذ با یک شماره ی تلفن روش

بلاتریکس نگاه مرگخوارانه ای سمت گیلدی فرستاد و گفت : بعدی!

نفر بعدی رز ویزلی بود. رز نگاهی به بلا انداخت و خندید. با اینکارش 6تا دندون نداشته اش نمایان شد.جیبش رو خالی کرد:

*یه نسخه کتاب "دندانپزشکی؛ نیاز امروز " ، یه دونه پف پفی ، مقداری تیله و یه بسته آبنبات صورتی!

بلا فریاد زد: آهااا! پیدات کردم ! کروشیو!

رز که ظاهرا از محتویات جیبش بیخبر بود ، گریه کنان التماس میکرد:

_نه بلا ! من نبودم! یکی اینا رو تو جیبم گذاشته ... من نبودم... به کچلی لرد قسم میخورم من نبودم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1392/5/17 16:51:41
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1392/5/17 16:53:42
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.