جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 19 اردیبهشت 1393 22:03
نمایش جزئیات
آفلاین
- هری و بر و بچه ها؟

- یکی نیست بگه اونا از دیدن ما خوش حال میشن یا ما از دیدن اونا؟

- همچین بزنمش زمین و زیر سمام لهش کنم که حالش جا بیاد.

- چه روزی بشه امروز!

هاگرید با تعجب برمیگرده و به صداهای عجیبی که از طرف تسترالا بلند میشه گوش میده. هیچ وقت ندیده بود که گله ای از تسترالا اینقدر پر شور و با هیجان باشن.

بالاخره بعد از چند دقیقه به محوطه ی باز بغل کلبه ی هاگرید که قاعدتا باید مسابقه توش برگزار بشه میرسن. هاگرید دستاشو سایه بون چشماش میکنه و با نگاه جستجوگرش به اطراف خیره میشه.

- خب مث که هنوز نرسیدن. میتونین کمی استراحت کنین ... عه راستی ببینم ... گرابلی کجاست؟

مرگخوارا که تا به این لحظه به این موضوع فکر نکرده بودن، نگاهی بین هم رد و بدل میکنن و بعد از اینکه پاسخی پیدا نمیشه، به شکل به هاگرید زل میزنن.

هاگرید شونه هاشو بالا میندازه و جلو میاد تا به زور گوشت نپخته ای رو تو دهن تسترالی که جلوشه بچپونه که هری دالی کنان از پشت کلبه ش میپره بیرون! بعد از احوالپرسی گرم و صمیمانه ای که اونا میکنن، هری جلو میاد و به تسترالا که هر لحظه ممکنه رم کنن و مثل تریلی از روش رد بشن نزدیک میشه.

- نمیدونم چرا احساس میکنم دارم با برق نگاهشون از وسط نصف میشم.

اما با سر رسیدن دامبلدور، هری از خیالاتش جدا میشه و همراه بقیه جلو میره تا ببینه قوانین مسابقه چیه و کی شروع میشه.

و دوباره صداهای عجیب تسترالا که حاصل از به زبون تسترالی حرف زدن مرگخواراس، به هوا بلند میشه:

- خودتونو آماده کنین رفقا!

- لحظه ی موعود داره فرا میرسه.

- موها ها ها ها!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 فروردین 1393 03:29
نمایش جزئیات
آفلاین
اندکی بعد!

مرگخواران پشت در های بسته هاگوارتز فرود آمدند.

-حالا چیکار کنیم؟
-در بزنیم خب!
-چطوری؟سم بزنیم؟گیرم زدیم!نمیان بگن شماها چه تسترالای با فرهنگی هستین؟حیفه ازتون تو مسابقه استفاده کنیم...اینجا بده, بفرمایین کتابخونه؟

بلاتریکس دم وز کرده اش را تکان داد.
-یافتم!شیهه بکشیم!

لودو که کاملا خسته به نظر می رسید در گوشه ای چهار زانو روی زمین نشست.و البته چهار زانو نشستن برای یک تسترال حرکت ساده ای نبود.
-چطوری؟ هی هییییییهیهی!خوب بود؟اصلا مگه تسترالا شیهه می کشن؟

بلا بطرف در رفت.آن را با سرش به عقب هل داد.ولی اتفاقی نیفتاد.
-نمی دونم...ولی راه دیگه ای به ذهنم نمی رسه.همینجا منتظر بمونیم.شاید یکی بیاد و ...

هنوز جمله بلا تمام نشده بودکه دروازه های هاگوارتز به آرامی باز و هگرید پشت دروازه پدیدار شد.
-هی...شماها اینجا چیکار می کنین؟عجب تسترالای کم عقلی هستنا.تو هاگوارتز آپارات ممنوعه.پرواز که ممنوع نیست!خب از بالای در پرواز می کردین میومدین تو!

مرگخواران نگاه های خشمگینشان را نثار بلا که آنها را وادار به فرود کرده بود نموده به همراه هگرید وارد هاگوارتز شدند.

-هی هی...از این طرف...جفتک نندازین!گاز هم نگیرین.جونورای دوست داشتنی.هری و برو بچه ها از دیدنتون خوشحال می شن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 20 فروردین 1393 15:21
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس به عنوان سر دسته تسترال ها جلوتر از بقیه پرواز میکرد و بقیه به شکل V پشت سر بلا در حال بال بال زدن بودند.

لودو:ایینجوری نه.چند دفعه باید بگم؟بالاتو با هم باز و بسته کن.چرا نمیگیری؟چقدر خنگی تو.
وینسنت بال چپش را باز و بسته کرد و پس از آن بال راستش راو طبیعتا از صف جدا شد و به سرعت بطرف زمین سقوط کرد.لودو با حرکتی ماهرانه از صف جدا شد و سم وینسنت را میان زمین و هوا گرفت و او را به صف برگرداند.بلاتریکس به چراگاهی اشاره کرد و گفت:
-همینجا استراحت میکنیم.غذا هم که به مقدار کافی وجود داره.

لودو دوباره سرگرم کندن موهای سرو صورتش شد:بابا چقدر بگم؟تسترالا علف نمیخورن.ما رو آوردی چرا؟
بلا که مسیرش را بطرف چراگاه تغییر داده بود جواب داد:
-منظور من علفا نبودن.اون گاو و گوسفندای چاق و چله رو میگم.ولی به سگ گله نزدیک نشینا.اون مال خودمه.

بعد از یه چرا/شکار طولانی(مورفین تمام مدت چهار نعل به دنبال رز دویده و بالاخره یکی از برگهایش را از لابلای موهایش پیدا کرده و چیده و قورت داده بود) مرگخواران آماده ادامه سفر شدند.

دافنه:کم کم دارم به این وضع عادت میکنم.میخوام تو کوه و دشت یورتمه برم.زمستونا به نقاط گرمسیر کوچ کنم و بهار برگردم.
لودو که از این همه اطلاعات مرگخواران درباره تسترال ها و اینکه فرقی بین تسترال و لک لک قائل نیستند به وجد آمده بود حرفی نزد.فقط با افسوس بال هایش را به هم زد و به همراه بقیه مسیر را به سمت هاگوارتز ادامه داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 11 فروردین 1393 20:06
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا همه تبدیل به تسترال شدن و از در خونه اومدن بیرون. اول به چپ نگا کردن. بعدش به راست نگا کردن و بعد آماده ی آپارات شدن.
همین که اومدن آپارات کنن دیدن ئه! به این راحتیا که نمیتونن آپارات کنن که! تسترال بودن بالاخره!
تصمیم گرفتن چوبدستی هاشونو بیارن بالا تا اتوبوس شوالیه ظاهر بشه. بعد دیدن ئه! چوبدستی ندارن که!
بعد رفتن توی خونه تا چوبدستی هاشونو بیارن، دیدن ئه! با سُم نمیشه چوبدستی رو برداشت که!
بعد رفتن چوبدستی هاشونو برداشتن و از خونه اومدن بیرون، دیدن که حالا گیریم چوبدستی ببرن بالا، راننده ی اتوبوس تسترال نامرئی رو نمیبینه که!
در این صحنه یه تسترال که ویبره ی شدیدی داشت از چرخیدن به دور خودش و دنبال دمش دست برداشت.

- میگم چطوره با اتوبوس مشنگی بریم؟

تسترالا برگشتن و به اون طرف خیابون خیره شدن. اما قبل از اینکه برن اون طرف خیابون، یه ماشین با سرعت از جلوشون رد شد و پشیمونشون کرد.

و وسط این تسترال تو تسترالی، یهو یکی از تسترالا که به به نظر ریونکلایی می اومد، اومد جلو.

- شاید به نظرتون مهم نیاد... ولی ما بال داریم!

بعد از خارج شدن مقدار عظیمی دود از دهان تسترال مذکور در اثر جیغ، مرگخوارا به هم نگاه کردن. بعد بال هاشونو باز کردن و شروع به پرواز به طرف هاگوارتز کردن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 22 اسفند 1392 13:18
نمایش جزئیات
آفلاین
-
- اممم..چرا اون شکلی نگاه میکنی بلا؟ دادم یه مشتیشو واست جدا کردن.

بلاتریکس با عصبانیت و انزجار به تسترال پشمالویی که مقابلش ایستاده بود نگاه کرد. تسترال که به نظر میرسید دچار یک نوع بیماری دامی روانی باشد، به طور مداوم به خودش پنجول میکشید.
- اولا گفتم بلا نه و بانو بلا. دوما این شبیه منه؟ این کجاش شبیه منه؟
- گفتم بچه ها خیلی دقیق بررسی کنن. ببین این از همه نظر بهت شبیهه. پنجولاشو نگاه کن، چهرتا هم خیلی بهت میخوره.

بلا با عصبانیت کلاه ایوان را روی سرش کشید و فریاد کنان گفت:
- این شبیه منه؟ این شبیه منه ؟ من کجا این همه مو دارم؟ ..امم...هم...حالا دارم که دارم خیلی هم خوبه که دارم .اصلا ارباب شیفته ی این همه زیبایی همین مو ها شده. ولی تصمیم گرفتم در دوران تسترالگیم متفاوت باشم. همین الان یه تسترال اصیل و نجیب و ترجیحا کم مو پیدا میکنی ایوان. وگرنه از استخونات قرص کلسیم درست میکنم.

یک ساعت بعد-

فلور با انزجار معجون را از ایوان گرفت.

شتررررق

گلدان پشت پنجره روی زمین افتاد. ایوان کلافه به تسترالی که سعی میکرد گل های گلدان را بخورد نگاهی کرد.
- هیچکس یادش نبود که به مورفین بگه تسترال ها علف نمیخورن؟!

بلاتریکس پوزخندی زد. در همین لحظه رز و دافنه نگران به یکدیگر نگاهی کرد. رز یک قدم به عقب رفت و دافنه آب دهانش را قورت داد. مورفین قدم به قدم به رز نزدیک تر میشد.

- یکی اینو بگیره. وینسنت ؟
- به من چه. من تا به حال با یه تسترال یک جنگ طولانی مدت نداشتم.
- جنگ طولانی مدت چیه. د ِ بگیرش. الان رز رو میخوره. ارباب بیچارمون میکنه.
- به یکی دیگه بگین. من آرزو دارم. میخوام بزرگ شم و بعد به همه بگم که اولین درخواستم برای مرگخواری تو چند سالگی بوده!

تسترال مورفین غرش کنان ( یا بهتر است بگوییم خمیازه کشان ) لحظه به لحظه بیشتر به رز وحشت زده ی کوچک نزدیک میشد. همه امیدوار به بلا نگاه کردند و او هم بی توجه به تسترالی که برایش پیدا کرده بودند دست میکشید و سعی میکرد که جنس موهایش را ارزیابی کند. ایوان ناچارا در حالی که مطمئن نبود بتواند استخوان کتفش را در چشم تسترال فرو کند، دوان دوان به سمت مورفین رفت و بعد از چند ثانیه، پخش زمین شد.

- کروشیو.

مورفین بی حال روی زمین افتاد. بلا به سردی به حضار و رز که گویی خیالش راحت شده بود نگاهی کرد و گفت:
- زود باشید جمع کنید خودتونو. هرکی معجونشو نخورده سریعتر بخوره. این تسترالم تا یک ساعت دیگه از جاش بلند نمیشه. اخرین دوره ی مصرفش دو هفته پیشه، حال نداره الان از جاش پاشه. هان تو فلور..قبل از این که معجونتو بخوری، استخونای ایوان رو سر هم کن.

فلور در حالی که سمت استخوان های ایوان میرفت، زیر لب غرید.
- یکی نیست به این اسکلت بگه، اخه مجبوری بدویی؟ حالا من چطوری این استخونای چربشو جمع کنم؟ چندش فداکار همیشه در صحنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 21 اسفند 1392 21:29
نمایش جزئیات
آفلاین
آنچه گذشت


دامبلدور قصد داره در هاگوارتز مسابقات تسترال سواری برگزار کنه و برای این کار ماموری رو میفرسته تا تسترال های خونه ریدلو بدزده ولی خوب مامور (گرابلی پلنگ) هم تسترال ها رو به کشتن میده هم خودش کشته میشه! لرد از طریق جاسوسی (ایوان) از نیت دامبلدور با خبر میشه و تصمیم میگیره مرگخوار ها رو تبدیل به تسترال کنه تا یک سری از محفلی ها رو به کشتن بده!

_______________________


لودو بگمن، مورفین گانت، لینی وارنر، رز ویزلی، وینسنت کراب، فلور دلاکور، بلاتریکس لسترنج، آیلین پرنس، دافنه گرینگرس، خانواده محترم رجبی و باقی مرگخواران به استثنای ایوان به صف شده بودند تا معجون مرکبشان را تحویل گرفته و تسترال شوند! ایوان با پیشبند سفید خونی، ملاقه و ساطور به دست در مقابل آن ها کنار پاتیل بزرگ معجون مرکب ایستاده بود و در کاسه ی هر کس یک ملاقه معجون میریخت و قسمتی از جسد تسترال را نیز بریده و به آن اضافه میکرد!

- اوهوی! چی کار میکنی؟ فک کردی من این همه آدم در دوران وزارتم اعدام کردم نمیبینم داری کجاشو میدی به من؟ اونو به عمه خودتم میدی بخوره؟

- شلوغ نکن لودر! از بالا شروع کردم دارم میام پایین، شانست اینطوری زده دیگه!

- عه؟ چرا پاهاشو نمیدی به من خوب؟ وردار واسه خودت اینو

- من باید نقش پلنگو بازی کنم شمارو ببرم هاگوارتز ... بیا این انگشتای پاشو بگیر سد معبر نکن! بعدی

لودو تسترال شده و از کادر خارج شد و به باقی تسترال ها پیوست!

- بفرمایید خانوم لسترنج ... جیگرشو واستون گداشتم

- خانوم لسترنج نه و دوشیزه بلا ... بعدم تو خجالت نمیکشی ایوان؟ به ما هم همین تسترالیو میدی که به بقیه دادی؟ اگه یه وقت ارباب خواستن احساساتی که همیشه تو قلبشون داشتن رو بالاخره به ما ابراز کنن چطور مارو تشخیص بدن؟ زیباترین و سیاه ترین تسترال رو توی معجون ما میریزی ... بلکه اصن ارباب از ظاهر جدیدمون خوششون اومد و مارو پسندیدن

- چشم پسر! بپر یه تسترال مشتی واس خانوم سوا کن!

_______________________


- گیر عجب تسترالی افتادیما پسرم! فرزند آی کیو بالای روشنایی! کودن! این مسابقات دانش آموزیه ... تو نوزده ساله فارغ التحصیل شدی :vay:

- پروفسور انصافا خودتون بگید ... من اگه پسر برگزیده نبودم و زخم نداشتم و عزیز کرده شما و معلم ها نبودم به جز دفاع در برابر جادوی سیاه کدوم درس رو قبول میشدم؟ تازه همون دفاع رو هم فقط واحد خلع سلاح رو پاس میکردم شک نکنید تا همین الان تجدید میشدم و هنوز دانش آموز بودم!

- باشه فرزندم من تسلیم ... فقط باید تدبیری بیندیشیم که مثل مسابقات سه جادوگر در عین نالایقی برنده شی

- اونو دیگه من نمیدونم پروفسور با خودتون، فقط بقیه بچه ها رو هم به لیست شرکت کننده ها اضافه کنید دیگه

- بقیه؟

- هرمیون و رون و جینی و ...

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1392/12/21 21:36:26
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1392/12/22 15:45:17
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 24 بهمن 1392 22:26
نمایش جزئیات
آفلاین
- ولی ارباب... چرا چندتا تسترال واقعیِ تحت تاثیر طلسم فرمان نفرستیم؟ چرا ما؟

- برای اینکه اونا تسترالن! اسمشون روشونه! سریع باشین. تصمیم گیریاتونو بکنین، شرکت کننده مورد نظرتونو انتخاب کنین تا تبدیل شین. ایوان لیست شرکت کننده ها رو آورده.

ایوان با یه کاغذ نشسته بود پشت میز ته اتاق. ملت با ناراحتی و آروم آروم رفتن به سمتش. ایوان به مرگخوارا لبخند زد. بله لبخند زد. مگه اسکلتا دل ندارن؟ البته مرگخوارا متوجه نشدن. شاید اسکلتا دل داشته باشن، ولی خب ماهیچه که ندارن که لبخند بزنن! ایوان کاغذو روی میز هل داد جلو. لینی کاغذو برداشت و شروع به خوندن کرد.

- مرغ و قارچ ایتالیایی، پونزده هزار... مونترال آمریکایی شونزده هزار و پونصد... ژامبون تنوری نه هزار و هشتصد
- من ژامبون تنوری!
- مرغ و قارچ هم مال من.
- نخیر مرغ و قارچ مال منه!
- مال خودمه!
- من یه خون آشامم! دندون من تیز تره!
- ویبره ی من قوی تره!

بلبشویی در گرفته بود و یه عده از مرگخوارا داشتن با هم بحث میکردن سر سوژه های مختلف و اون عده هم یه ابر خاکستری ایجاد کرده بودن که چند تا دست و پا از گوشه هاش زده بود بیرون. ایوان هم بعد از کوبیدن سرش روی میز، داشت با یه دست منوی پیتزافروشی که توی راه هاگوارتز توش ناهار خورده بودو جمع می کرد و با اون دست توی جیباش دنبال لیست اصلی می گشت.

- ساکت شین! ساکت شین! بلا کمک!
- ســــاکــت! کروشیو کروشیو کروشیو!

با داد بلا موهای آماندا تو دست رز باقی موند و کله ی لودو زیر دست آنتونین ساکن شد.

- بیاین شرکت کننده هاتونو انتخاب کنین.

شرایط به حالت نرمال برگشت و مرگخوارا دوباره به سمت میز حرکت کردن.

- من هرمیونو میخوام.
- من جیمزو.
- من اسلینکردو.
- نخیر! اسلینکرد مال منه!

ایوان دستاشو باز کرد تا قبل از دوباره به هم ریختن همه ساکت شن.

- تو صف وایسین. خودم براتون انتخاب میکنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1392/11/24 22:44:50

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 بهمن 1392 19:26
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان در فاصله چند مایلی هاگوارتز ظاهر میشه و از اونجا هلک و هلک پیاده خودشو به هاگوارتز میرسونه.
-باز کنین!روزیه کبیر اومده.

هگرید لای دروازه هاگوارتز رو باز میکنه و در حالیکه فقط یه چشمش پیداس زل میزنه به ایوان.
-تویی پلنگ؟گفتی چی چی کبیر؟

ایوان فورا به خودش میاد و سعی میکنه پلنگانه رفتار کنه.
-گفتم روزیه که پلنگ کبیر اومده.درو باز کنین.
-مگه شهر هرته؟البته شهر هرت که هست.وگرنه منو نمیذاشتن اینجا.ولی خب به هر حال باید اسم رمزو بگی.

ایوان متوجه میشه که دروازه هاگوارتز تنها جاییه که هگرید مسئولشه و میتونه عقده های فروخورده شو اونجا اجرا کنه.بنابراین تلاش برای قانع کردنش که بی خیال رمز بشه کاملا بی فایده اس.برای همین سعی میکنه به مغزش فشار بیاره.
-بچه اژدهای هفت سر؟
-نچ!
-سگ سه سر وحشتناک؟
-نچ!
-آراگوگ؟
-نچ!
-هری پاتر؟
-ایول!چطوری پیداش کردی؟من هنوز اسم رمزو به کسی نگفته بودم!

ایوان زیر لب میگه:کاری نداشت که.کافی بود همه جک و جونورای دور و برتو بشمرم... و وارد هاگوارتز میشه و یکراست بطرف دفتر دامبلدور میره.

-اوهوی! کجا؟
-دفتر مدیر!
-اون طرف ستاد ارائه راهکار برای قهرمانی گریفیندوره.دفتر مدیر سمت چپه.
ایوان راهشو به سمت چپ کج میکنه و خیلی زود به دفتر مدیر میرسه.

-هی!دستتو بکش کنار.اسم رمز!
ایوان دستشو از روی دستگیره برمیداره و فکر میکنه که حدس زدن این یکی باید کمی سخت تر باشه.
-برتی بات با طعم روبالشی دابی؟
-درسته.بفرمایین.

خب! ایوانا هم گاهی اشتباه میکنن.ایوان خوشحال و خندون از پله ها بالا میره و وارد دفتر مدیر میشه.با کمی جستجو دامبلدور رو داخل یکی از کمد ها پیدا میکنه.
-پروفسور شما اون تو چیکار میکنین؟
-قایم شده بودم.هر کی بیاد اینجا اول باید بگرده منو پیدا کنه.میدونی که...خیلی بامزه و دوست داشتنی هستم من.ماموریتت چطور پیش رفت گرابلی؟

ایوان هنوز نمیدونه ماموریتش چی بوده.ترجیح میده یه جواب کلی بده.
-بد نبود پروفسور.فکر میکنم کمی پیشرفت کردم.
-پیشرفت کردی؟یعنی موفق شدی تسترالاشونو بدزدی و بیاری یا نه؟

ایوان سعی میکنه خوشحالیشو پنهان کنه.
-نه هنوز.راستش من کمی تردید دارم.آخه دلیل این ماموریت رو فراموش کردم.و وجدانم بهم اجازه نداد بی دلیل اون زبون بسته ها رو بدزدم.میشه دوباره برام توضیح بدین؟

دامبلدور پدرانه دستی روی شونه ایوان میزنه.
-دوباره؟همون بار اولم برات نگفته بودم دلیلشو.ولی حالا که اینقدر با وجدان هستی برات توضیح میدم.میخوام یک سری مسابقات تسترال سواری برگزار کنم.تسترالم که گرونه.بودجه نداریم.گفتیم از جیب تام تامینشون کنیم.

چند ساعت بعد خانه ریدل:

-مسابقات تسترال سواری؟اینا بیکارن؟سالی یه مسابقه راه میندازن و خودشونو به کشتن میدن؟ولی اگه ما ارباب هستیم از این ایده هم علیه خودشون استفاده میکنیم.

سرو صداهای مبهم و زمزمه واری از گوشه و کنار به گوش میرسه.
-بله ارباب.مسلما شما این کارو انجام میدین.
-شکی درش نیست ارباب.
-شما بسیار با تدبیر هستین.

ولی ادامه حرف لرد زیاد برای یارانش جذاب نیست.
-شماها...بهتره به تسترال تغییر شکل بدین.بهشون اجازه میدیم مسابقه رو برگزار کنن.این فرصت خوبیه که حداقل از شر چند تاشون خلاص بشیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 25 دی 1392 20:12
نمایش جزئیات
آفلاین
کمی بعد در اثر فکر کردن زیاد موهای بلا در حال صاف شدن بود که نارسیسا به موقع به دادش میرسه و جلوی فکر کردنشو میگیره.
نارسیسا:بلا؟به نتیجه ای رسیدی؟
بلاتریکس به جسد گرابلی که روی زمین افتاده نگاه میکنه و میگه:
باید بفهمیم چه نقشه ای دارن و هدفشون چیه.برای این کار باید یکی از ما خودشو به جای گرابلی جا بزنه و بره هاگوارتز و بفهمه نقشه ی دامبلدور چی بوده.

ایوان روزیه فورا برای این کار داوطلب میشه:بلا، بلا، بلا بذار من برم.همیشه دلم میخواست بدونم گوشت داشتن چه حسی داره.

بلا موافقت میکنه و بلافاصله سرگرم تهیه ی معجون میشن.

چند دقیقه بعد معجون آماده اس.ایوان با شک و ترس به معجون نگاه میکنه و میپرسه:مگه تهیه ی این معجون یه ماه طول نمیکشه؟چطوری به این سرعت آماده شد؟
بلا لبخند شرورانه ای میزنه و سوال ایوان رو بی جواب میذاره.
ایوان معجون رو سر میکشه و تغییر شکلش شروع میشه.در حالیکه ایوان در حال تغییر شکله بلا شروع به توضیح دادن میکنه:
یادت نره به محض اینکه هدفشونو فهمیدی برمیگردی اینجا و به ما اطلاع میدی.سوتی ندی؟مثل گرابلی پلنک رفتار کن.بلدی که؟
ایوان که هنوز نصفش گرابلیه و نصفش اسکلت جواب مثبت میده و به طرف هاگوارتز آپارات میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانز در 1392/10/25 20:17:24
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 19 دی 1392 03:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

تسترال ها مردن و بلا بعد از تحقیق متوجه میشه که مسئول مرگشون کسی جز پروفسور گرابلی پلنک نبوده.گرابلی در مقابل بقیه مرگخوارا، در اثر برخورد آواداکداورای بلا کشته میشه و بلا به فکر فرو میره...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-حضور گرابلی پلنک در اصطبل تسترالهای خانه ی ریدل تنها یک معنی داره...اونم اینه که...

-که ایوان دیشب درا رو قفل نکرده؟
-که پلنگ شبا تسترال شکار میکنه؟
-که تو هاگوارتز گوشت تسترال به خورد بچه هامون میدن؟
-که ترحم بر پلنگ تیز دندان...

بلا با عصبانیت افکارش را متوقف کرد.
- من فقط داشتم فکر میکردم.دفعه بعد لطف کنین با دقت متن رو بخونین.شما چرا به فکرای من جواب میدین؟ضمنا جوابهاتون مزخرف بود.ولی حالا که علاقه دارین در بحث من و مغزم شرکت کنین بگین ببینم حضور گرابلی پلنک در خانه ریدل چه معنایی میتونه داشته باشه؟


رز که با وجود سن کمش همیشه برای جواب دادن به هر نوع سوالی، صرفنظر از اینکه جوابی داشته باشد یا نه، داوطلب میشد جلو رفت.
-ارباب هزار بار تو نقداشون گفتن مسئولیت سنگین نذارین به عهده نفر بعدی...الان این نفر بعدی چطور تعیین کنه که تنها دلیلی حضور گرابلی در اینجا چی میتونه باشه؟

بلاتریکس مغرورانه موهایش را از جلوی صورتش کنار زد.
-البته ارباب همیشه درست میگن.ولی این نفر بعدی هم میتونه کمی مغزشو به کار بندازه...

رز سوت زنان به آواتار نویسنده اشاره کرد و بلا متوجه اشتباه گستاخانه اش شد.
-بله بله...البته ایشون همواره از مغزشون استفاده میکنن.ولی الان موضوع مهم اینه که چرا گرابلی اینجا بوده؟جواب اینو بده!

رز کمی شاخ و برگهایش را تکاند و با غنچه تازه روییده اش مشورت کرد.
-ایشون گفتن تنها دلیل...ولی به نظر من دو دلیل داره.یا اومده تسترالا رو بکشه...یا با خودش ببره!که در صورت درست بودن احتمال دوم اشتباهی زده اونا رو کشته.شاید میخواسته از پوستشون برای تولید پارچه و لباس استفاده کنه؟

لودو بگمن از لابلای جمع فریاد کشید:من کاملا موافق این طرح هستم...لباسی که دیده نمیشه!عالیه!

بلاتریکس که کاملا از نظر خواهی پشیمان به نظر میرسید به لودو یاد آوری کرد که همه مرگخواران بارها و بارها مرگ را دیده اند و طرح مذکور فقط به نفع ملت محفلی است و دوباره به فکر فرو رفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!