دراکو کمی فکر کرد و سپس سری به نشانه تایید تکان داد. از تالار بیرون رفت و با قدم هایی بی تفاوت و مغرور مانند همیشه، به خوابگاه برگشت. در اتاق تنها بود، هم اتاقی اش هنوز برنگشته بود. به یکباره گویی پرده ی تئاتر به پایین افتاده باشد، نقاب خونسردی و بی تفاوتی از چهره ی دراکو کنار رفت. با استیصال دستی در موهای بلند و بلوندش کشید. نفس عمیقی کشید، روی صندلی ای که در آن نزدیکی بود نشست و در فکر فرو رفت.
- دختری که همیشه ساکته؟ نگاهش به دنبال قدرته؟ دلفی؟ نه اون بیشتر به دنبال تایید اربابه. ویولا؟ ...گمون نکنم. اون بیشتر به فکر تجملاته تا قدرت.
مغزش بی وقفه مانند چرخ دنده میچرخید تا راهنمایی بارون را کشف کند. از خود بارون نپرسید چون میدانست آن روح باستانی اگر ذره ای ضعف در او ببیند یا هوشش را زیر سوال ببرد ممکن است دست به نافرمانی بزند و فاجعه ای غیر قابل کنترل به بار بیاورد. باید با ظرافت عمل میکرد چرا که اگر شخصی غیر از آنکه بتواند همراهش شود از نقشه اش مطلع میشد، آن وقت دیگر همه چیز بهم میریخت. او حتی به پدرش لوسیوس مالفوی هم درباره ی کاری که کرده بود، چیزی نگفته بود.
ایستاد و شروع به قدم زدن کرد. پنج قدم رفت، هشت قدم برگشت. دست ها را به پشت برده و انگشت هارا محکم گره کرده بود.
- شاید بهتر باشه قبل از انتخاب اون افراد مورد اعتماد...نه بارون درست میگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم...قبل از انتخاب افرادی که میخوام همراهیم کنن مدتی زیر نظرشون بگیرم...
در قدمش مکثی کرد. دندان هایش را از آشفتگی بهم فشرد و نفس عمیق دیگری کشید و قدم زدن هایش را از سر گرفت. افکارش را زیر لب به آرامی زمزمه میکرد گویی که خود دیگرش در اتاق در مقابلش ایستاده بود و او را به مسیری که میخواست هدایت میکرد.
- ولی حتما لازمه برای نابودی بقیه گروه ها، کسی که میخوام همراهیم کنه از خود اسلیترین باشه؟
برقی پرشور در چشمانش درخشید. ایده ای از یک ذهن تاریک که با هر قدمش به تاریکی عمیق تری فرو میرفت.
- علاوه بر اون دختر ساکت حتما افراد دیگه ای توی بقیه ی گروه ها هستن که به جادوی سیاه علاقه داشته باشن یا از گروهشون ناراضی باشن. میتونم از همون ها استفاده کنم.
در آن سوی هاگوارتز
دلفی با تحمل نگاه های پر از خشم و تردید از راهرو های پیچ در پیچ گذر کرد و به سمت خوابگاه دختران به راه افتاد. در راه از هرکس که میتوانست درباره ی آن اتفاق و آن لحظه سوال پرسید تا شاید کسی را بیابد که سر نخی به او بدهد یا چیزی دیده باشد، اما ساعتها پس از ساعت گذشت و هنوز کسی را نیافته بود که چیزی دیده باشد.
آنلاینها
16 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] جام آرزوهای اسلیترین
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ: جام آرزوهای اسلیترین
پاسخ: جام آرزوهای اسلیترین
پاسخ: جام آرزوهای اسلیترین
پاسخ به: جام آرزوهای اسلیترین
پاسخ به: جام آرزوهای اسلیترین
پاسخ به: جام آرزوهای اسلیترین
پاسخ به: جام آرزوهای اسلیترین
پاسخ به: جام آرزوهای اسلیترین
پاسخ به: جام آرزوهای اسلیترین
پاسخ به: جام آرزوهای اسلیترین
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


S.O.S 