هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: و چه خالي ميرفت !
پیام زده شده در: ۱۴:۵۴ جمعه ۶ شهریور ۱۳۸۸
#1
از پنجره به بیرون نگاه میکرد، ابرها جلوی خورشید را گرفته و از تابیدن نورش جلوگیری میکردند! قطار با سرعت زیاد راهش را ادامه میداد! پیرمرد نگاهش را به پنجره دوخته بود و به دور دست ها نگاه میکرد... ذهنش درگیر بود، لحظه ای در حال و لحظه ای دگر در گذشته پرسه میزد!! به روز افتابی فکر میکرد که چندی پیش وقتی برای اولین بار سوار این قطارمی شد، از پنجره دیده بود! روز طلایی که حتی انبوهی ابر سیاه در مقابل ان، دود سیگاری بیش نبودند!! موهای سیاهش که سپید شده بود و چشمان گیرایی که اکنون کور سویی بیش نداشتند ... به حال بازگشت، فقط صدای حرکت قطار بر روی ریل شنیده میشد که هر لحظه بر سرعت خود می افزود تا به مقصد برسد، دفترچه کوچکی از کیفش در اورد و مشغول ورق زدن شد، با نگاه به ان خاطراتش مانند فیلمی از جلوی چشمانش می گذشتند، با یاد اوری انها لبنخدی برلبانش نقش بست ... به تدریج از سرعت قطار کم میشد... سرانجام به مقصد رسید! هنگام پیاده شدن مصمم بود، چه خالی میرفت این قطار برای برگرداندن مسافری خسته !!


ویرایش شده توسط جرج ویزلی در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۶ ۱۵:۰۳:۵۸

اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون


Re: ناظر ماه
پیام زده شده در: ۲۲:۲۳ یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸
#2
پرسی برای هاگوارتز خیلی زحمت کشیده و دهنش سرویس شده بابت سرو کله زدن با 4 گروه!!

فکر کنم حقش باشه که به عنوان ناظر ماه انتخاب بشه!!

خسته نباشی مدیر اعظم


اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون


Re: بهترین ایده (زننده بهترین تاپیک)
پیام زده شده در: ۲۲:۲۰ یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸
#3
فکر میکنم بعد از مدتها یه تاپیک درست حسابی با یه ایده جدید تو انجمنها زده شده و اون هم دادگاه خانوادگی جادوگران هستش!!
استقبال خوبی هم ازش به عمل اومده پس رای من مورگانا لی فای!!


اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون


Re: پيام امروز
پیام زده شده در: ۲۱:۲۳ چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۸
#4
محفل،قدرتمند همچون گذشته یا از دورن خالی!!
به گزارش خبرنگار پیام امروز، ریتا اسکیتر! محفل ققنوس همچون گذشته قدرتمند به کار خود ادامه میدهد!! اگر چه محفل در چند وقت اخیر به دلیل در گیری های پیش امده اوضاع نابسامانی داشت،اما امروزه با تلاش های البوس فقید توانسته به روزهای خوبش برگردد! ولی تا کی میتواند به کارش ادامه دهد؟! خبر ها حاکی از ان است که دست های پشت پرده که در کارند به زودی توسط بعضی از افراد که نمیشود از انها نام برد به بوق کشیده میشود!! حال باید بنشینیم و ببینیم که این خبرها درست هستند یا خیر!؟

مرگخوارها در انزوا یا تدارک برای حمله ای بزرگ؟!
چندی است که مرگخوارها به ندرت در جامعه جادوگری دیده میشوند، انها حتی دیگر برای شکنجه ماگل ها که تفریح لذت بخشی برایشان است از مخفیگاه خود خارج نمیشوند! طبق شایعه ای که در بین مردم پیچیده، مرگخواران از داشتن رهبری که مویی در روی سر خود ندارد شرمگین هستند! اناکین مونتاگ معروف به انی مونی نیز چندی قبل طی اقدامی عجیب از جمع مرگخوارها جدا شد!! اگرچه از این قبیل شایعه ها در طی سال ها به وجود امده و رفته و نباید توجه زیادی به این موضوعات داشت و ان را جدی گرفت، اما باید دید دلیل واقعی اینکه مرگخوارها دیگر به جایی حمله نمیکنند این موضوع است؟ شاید انها برای نبردی بزرگ اماده می شوند! باید منتظر گذشت زمان بود تا همه جیز را روشن کند!!


اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون


Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
پیام زده شده در: ۲۱:۱۳ چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۸
#5
در شبی بسیار سرد و برفی در یکی از محله های فقیر نشین لندن مردی خسته، لنگان لنگان به سوی خانه اش می شتافت!! چهره اش رو به سفیدی میزد، خونی که از دست چپ و پای راستش میریخت در کوچه به راحتی دیده میشد... برفی که می بارید تمام ردای سفری او را سفید کرده بود، گرچه در بعضی نقاط با خون امیخته شده بود...

به طرف یکی از کوچه های فرعی که باریک تر بود رفت ... شب از نیمه گذشته بود ... چراغ تمام خانه ها خاموش بود ... سکوتی که در کوچه وجود داشت و ان سرما، او را به یاد دمنتورها اندخت... حتی اگر ان ها هم در انجا حضور داشتند هیچ کاری نمیتوانست انجام دهد، نگاهی به جیبش که چوبدستی شکسته اش در ان وجود داشت انداخت و لبخندی تلخ بر لبانش نشت!!

جلوی یکی از خانه ها ایستاد! نفرتی عمیق درونش ایجاد شد، می بایست با روش ماگل ها در خانه اش را باز میکرد... کلید را با دستش برداشت و در را باز کرد... هوای درون خانه نیز با بیرون فرق چندانی نداشت.

به فکر چوبدستی که در یکی از نبردها بدست اورده بود افتاد، به طرف کمدی که فکر میکرد ان را در انجا نگه داری میکند حرکت کرد و ان را برداشت! پنجره های کثیف - میزهای خاک گرفته و بوی نمی که از خانه می امد نشان می داد که مدتها کسی از انجا استفاده نکرده است... تصمیم گرفت اتش روش کند تا کمی از سرمایی که در بدنش نشسته بود کم شود! کنار شومینه نشت تا زخمهایش را مداوا کند...

صدای ضربه ای به در و قدمهای چند نفر به داخل خانه باعث شد تا اتش شومینه را خاموش کند!! مرگخوارها؟! اعضای محفل!؟ انها نمیتوانستند به این زودی او را پیدا کنند! صدای حرف زدن چند نفر در وردی خانه شنیده میشد!!

- یعنی اومده اینجا؟
- قرارمون همین بود، ابنجا بهنرین مکان برای مخفی شدنه! کسی نمیتونه اینجا رو پیدا کنه!!
- بقیه کجان؟!

صداهایی که از داخل سالن شینده میشد اشنا به نظر میرسید... ان صداهای لرزان - ارام - زمخت وخشن، متعلق به نارسیسا - دالاهواف و آوری بودند!!

- باید ...
- من هم اینجام!! و به طرف سالن حرکت کرد... زخمهایی در بعضی از نقاط بدن انها دیده میشد ولی همگی وضعیت جسمی خوبی داشتند!

- تو زنده ای؟ اوه، خدا رو شکر لوسیوس!
- از بقیه خبر نداری، کسی دیگه ای اینجا نیست؟
- حالا باید چیکار کنیم؟

دوباره چوبدستیش رو به طرف شومینه گرفت تا روشنش کند! نه، من به سختی مجروح شدم و ...

انتونین نگاهی به چوبدستی که در دست لوسیوس قرار داشت انداخت و گفت:
چوب دستیت شکسته بود، ناچار شدی فرار کنی! دیدم وقتی داشتی با کینگزلی میجنگیدی شکست؛ شانس اوردی من همون موقع یه طلسم به طرف اون فرستادم و حواسش پرت شد و گرنه الان مرده بودی!!

فنریر: اونها از نقشه ما خبر داشتن، همه اعضای محفل اونجا بودن لوسیوس!!

نارسیسا: چطوری بهتون حمل کردن؛ تو که گفتی همه چی بررسی شده !!

- خوب من تا اخر نبودم، بهتره تو بگی چی شد دالاهوف...

فلش بک

قصر مالفوی

- سرور من، جاسوس ما گفته که هری پاتر قراره دو روز دیگه بره به خونه ارتور ویزلی! ما میتونیم انو قبل از اینکه به خونه برسه بکشیمش!!

- چند بار باید بهت بگم ؟!! هری پاتر مال منه، خودم باید بکشمش!! این اطلاعات درست هستن؟
- بله سرورم!! ما مطمئنیم که اون درست میگه، همه جور ازمایشی روی اون انجام شده!

- این بار باید هر پاترو برای من بیاری لوسیوس! و گرنه خودت رو جای اون میکشم!! نقشه رو چند بار مرور کنید تا اشتباهی رو مرتکب نشید و گرنه زنده نمیمونید، هیچکدومتون!!

پایان فلش بک


فلش بک در فلش بک

بارو

از هر طرف صدای فرستادن طلسمهای گوناگون به گوش میرسید... اعضای محفل و مرگخوارها با یکدیگر مبارزه میکردند... طلمسها، اسمان سفید را رنگین کرده بودند...

لوسیسوس که با کینگزلی مبارزه میکرد فریاد زد: هری پاترو بگیرید، اون هدیه کریسمس برای لرد سیاه هستش!!

دالاهوف و بارتی کرواچ به طرف ارتور که از هری مراقبت میکرد رفتند!! بارش برف بیشتر شده بود و جلوی دید انها را می گرفت... چند طلسم از از طرف کسانی که مبارزه می کردند از کنار انها گذشت...

- پاتر؛ لرد سیاه امشب خودش تو رو میکشه، امپدیمنتا!

- ریموس - الستور از هری مراقبت کنین! استوپیفای!! او نگاهی به اطراف کرد ولی انها مشغول مباره با بلاتریس و گری بک بودند... تانکس با بارتی کرواچ میجنگید...

- اکسپلی اراموس! جز این بلد نیستی از ورد دیگه ای استفاده کنی پاتر؟ انگورجور، طلسم از چند سانتی سر او رد شد!!

- سکتو سمپرا! دیفیندو! روی دوقمست از بدن مالفوی بریدگی عمیقی ایجاد شد و از درد فریادی کشید!
- بلا من دیگه نمیتونم اینجا بمونم، شماها کارو تموم کنید!!

- پتریفیکوس توتالوس!! کینگزلی طلمسی از پشت به طرف اوری فرستاده که به او خورد و به زمین افتاد!
- ارتور هری رو به پناهگاه ببر و اگه تونستی برگرد...

طلسم بلاتریس به ریموس خورد و او در حالی که بیهوش بود به طرفی دیگر پرت شد!!

- انگورجو، طلمسی به طرف دالاهوف که داشت دنبال ارتور میرفت فرستاد ولی از چند سانتی متری او رد شد...
- فکر میکردم شجاعتر از این باشی که از پشت طلسم بفرستی کینگزلی؛ اواداکداورا!!
- پروتوگو! انقدر سریع مبارزه میکردند که چوبدستی هایشان معلوم نبود...

امپدیمنتا، این طلسم از طرف ارتور که به همرا مالی به صحنه نبرد برگشته بودند فرستاده شد و به گری بک خورد و روی زمین افتاد!!

- الان دامبلدور هم میاد، یه پاترونوس براش فرستادم!

- بلا بهتره بریم، پاتر که از دستمون در رفت، اگه دامبلدور بیاد ممکنه هممون گیر بیفتیم!
- نه، باید بمونیم!! به چه جراتی این رو میگی؟ لرد سیاه همه ما رو میکشه اگه پاتر رو براش نبریم!!

- اگه هم اینجا بمونی دستگیر میشی و باید تا اخر عمرت در ازکابان باشی!! دامبلدور تازه به محل مبارزه وارد شده بود...
- دامبدور تو به چه جراتی همچین حرفی میزنی؟! اوداکداورا !!
دامبلدور با تکانی ساده به چوبدستیش طلسم رو باطل کرد! لرونسو کوریو!!
نیروی طلسم انقدر زیاد بود که شکافی روی برف تا سپری که بلاتریس برای دفع طلسم درست کرد، ایجاد شده بود!!

- مطمئن باش انتقام میگرم دامبلدور،بریم! و همه مرگخوارها غیب شدند...

پایان فلش بک

تیتر پیام امروز

مرگخوارها از ترس جان خود، فرار کردند!!!


اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون


Re: من کیستم؟من چیستم؟
پیام زده شده در: ۲۱:۰۵ چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۸
#6
تصمیمش را گرفته بود، از مدتها قبل! برای اینکه نقشه ای که کشیده بود عملی شود باید کشته می شد!! روی صندلی اش نشته بود و انتظار مرگ را می کشید که هر لحظه به او نزدیک تر میشد... در اثر معجونی که خورده بود دیگر توانی برای نشستن نداشت ... سعی میکرد در لحظات اخر عمر خود نیز انسانی را از کار خطا باز دارد، سرانجام اواداکدارو ا!! او از پشت صندلی خود به پایین برج افتاده بود ... بزرگترین جادوگر دنیا مرده بود به بدترین وضع ممکن، بدون چوبدستی!! اتاق دایره ای شکل با ان همه وسایل مختلف و عجیب دیگر بدون اون معنایی نداشت ، فقط پرتره او به عنوان بهترین مدیر هاگوارتز در ان اتاق وجود دارد، با ان چشمان ابی و نافذش . هنوز هم اواز غمگین و دلنشین فاوکس در شب مرگش برای کسانی که او را به یاد دارند شنیده می شود و مدتهاست دامبلدور در مقبره سپید ارامیده است!


اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۳:۰۳ جمعه ۷ فروردین ۱۳۸۸
#7
کوییرل این چه وضعشه؟

چرا سایت خرابه؟ هوم؟ چرا هری پاتر ان نمیشه؟ من بعضی وقتها که میخوام سایت رو باز کنم ارور میده که مربوط به زوپس هست! همون ارور که همیشه بوده!

بعد اینکه من امروز به صورت مهمان اومدم میخواستم برم تو تاپیک نشد، زده بود ورود کاربر! یکی دو دفعه هم همین تاپیک این طور شده برام!! تاپیک تالار یادبودها بودش.

این همه مدیر چرا رسیدگی نمکین!! من شکایت دارم، چرا اتاق ضروریات ناظر نداره؟!

از بارون خبری ندارین؟


ویرایش شده توسط جرج ویزلی در تاریخ ۱۳۸۸/۱/۸ ۲۱:۵۵:۲۹

اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون


Re: عضویت در کوییدیچ و مشكلات بازيكنان
پیام زده شده در: ۲۰:۱۰ یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۷
#8
همممم

جرج ویزلی:
من هم در اینجا و در همین لحظه و همین ثانیه و ... اعلام میکنم که عضو تیم ریش سفیدان هستم و در پست مدافع بازی میکنم!

میشیم سیسی!


اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون


Re: بهترين نويسنده ي ايفاي نقش
پیام زده شده در: ۱۹:۳۶ شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۷
#9
رای من جیمز سیریوس پاتر


اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون


Re: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۱۴:۴۹ جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۸۷
#10
به قول جیمز از این توله گرگ زشت یه چند تا سوال می پرسیم!

قبلا هم عضو سایت بودی با یه یوزر دیگه که خیلی بهتر از این یکی بوده و اگه با همون فعالیت میکردی به احتمال زیاد الان مدیر بودی! فکر میکنی شماره یوزر که خیلی ها ازش حرف میزنن ربطی به فعالیت – بهتر بودن نسبت به سایرین و ....داره؟

فکر میکنی ناظر محفل و وزارت تونسته به بهترین نحو انجمن هاشو اداره کنه! با توجه به بحث های اخیر نظرت چیه؟

فکر میکنی بهترین کاراکتر در کتاب های هری پاتر کیه، برای چی؟!

وقتی که برای اولین بار بهت پیشنهاد شد کوییدیح بازی کنی فکر می کردی بتونی با توجه به اینکه رول نویس خیلی خوبی هستی؟ چه حسی داشتی اون موقع؟! نظرت در مورد پست کوییدیج چیه؟ چه تفاوت هایی با رول داره؟

یه مدت قبل با ریش سفیدان قهرمان شدی و بعدش هم با بینوایان و الان هم داری با گریف قهرمان میشی، چه حسی داری الان؟! شرایط این سه تا تیم یکی بود یا فرق میکرد؟!

جا داره که دوباره ازت بخاطر تمام زحمت هایی که برای تیم ریش سفیدان کشیدی تشکر کنم.


ویرایش شده توسط جرج ویزلی در تاریخ ۱۳۸۷/۶/۲۹ ۱۶:۰۵:۳۵

اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.