هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۲:۴۰ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
#1
سوال نکرده بودم. سوالی نداشتم. تو رو خوب می شناسم.

این مصاحبه بسیااااار بسیاااار مفصل بود! خیلی خوب بود. می خواستم بشینم تعداد آراگوگ های توی مصاحبه تو بشمرم.
همونطور که گفتی طبیعیه...ما خیلی ساله با همیم...و خیلی هم به هم نزدیکیم.
تو سایت زمان زیادی با هم گذروندیم...خارج از سایت هم همینطور.

آدما سخت برای من خاص می شن. خیلی طول می کشه. تو یکی از خاص ترین ها هستی. جات اونقدر محکمه که حتی خودت هم نمی تونی تکونش بدی.

لینی یکی از خوش قلب ترین آدماییه که تو زندگیم شناختم. اگه بدترین آدم دنیا رو بذارین جلوش، با چشمای پر از اشک، می گرده که یه ویژگی خوب ازش پیدا کنه و منو حرص بده! همینطور یکی از رو راست ترین ها. غیر ممکنه حرفی رو بزنه که بهش اعتقاد نداره. غیر ممکنه چیزی رو قبول کنه که از ته قلب قانع نشده باشه که درسته.
یه شخصیت فوق العاده. محکم...قوی...صبور...شجاع...

از نظر سایتی، صبر و حوصله و میزان مقاومتت بی نظیره. این همه وقت، مدیریتی رو که واقعا به نظر من کار غیر قابل تحملیه، به بهترین شکل انجام دادی. تلاش کردی...با هر کسی که پیشنهادی داشت همکاری کردی. با کشمکش ها و دعوا ها سرو کله زدی. با اعضایی مثل من که یهو گیر می دن که من می رم و کسی نمی تونه جلومو بگیره، کنار اومدی. با ناز کردنا و قهر کردنا و اختلاف ها و دعواها. در مقابل چی گیرت اومد؟ گاهی اعصابتو خرد کردن...گاهی تهمت زدن که عشق مدیریت داری(که واقعا نمی دونم کجای مدیریت می تونه برای کسی که سالها مدیر بوده، عشق برانگیز باشه!)...گاهی بین دو نفر، دو گروه، گیر کردی...
می دونم چقدر اذیتت کردن. توی سایت و خارج از سایت.
خودمم خیلی اذیتت کردم.
با اون هیکل ریز، این همه قدرت تحمل رو از کجا آوردی؟!

فعالیتت خوبه... مدیریتت خوبه... همه جا هستی. همه جا مفیدی.


شعار نمی دی. همینی که هستی. و اینی که هستی، تحسین بر انگیزه. همین بمون!


حشره بی نظیری هستی. دوست بی نظیر تری هم هستی!


!If you can't handle me at my worst, you dont deserve me at my best


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۴۶ پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
#2
قلب می زنه!
ریختشو!

بررسی پست شماره 366 گورستان ریدل ها، هرمیون گرنجر:


نقل قول:
همچنان که مرگخوارا به دیوار اتاق نگاه میکردن ، اتاق هم کم کم شروع کرد به مرگخوارا نگاه کردن.
عالی بود.
جذب کردن خواننده به همین سادگیه. مشکل این جاست که ساده فکر کردن، برای خیلیا سخت شده! فکر می کنن خوب نوشتن یعنی فکر کردن به سوژه های جدی و بزرگ. در حالی که نکته های قابل استفاده، تو همچین جزئیات بی اهمیت و جمله های ساده ای پنهان شده.
وقتی شروعمون به این خوبی باشه، خواننده هم بهمون اعتماد می کنه. و در ادامه هم می بینه که در اعتمادش اشتباه نکرده:
نقل قول:
-هر کی زودتر چشمک بزنه یه آیس پک مهمون باید بکنه کل مرگخوارارو.
-
-آهااا ، همتون با هم چشمک زدین ، برین بخرید آیس پک ، من با طمع توت فرنگی میخورم.
به همون خوبی شروع، بود. طمع هم خودتی...طعم!...خیلی طنز قشنگی بود.


نقل قول:
مرگخوارا یه ذره بهم نگاه کردن دوباره یه ذره به دیوار نگاه کردن و چون هنوز از اتفاقاتی که افتاده بود گیج بودن یه بار دیگه به هم نگاه کردن.بالاخره وینکی از نگاه کردن به مرگخوارا و دیوار خسته شد و کمی جلوتر از بقیه مرگخوارا رفت و دستی به دیوار کشید.

-هی هی ، خودت مگه ناموس نداری به من دست میکشی ؟ برو به اون دست بکش
این کاریه که همیشه می گم و معمولا انجام نمی دن!
خیلی می گم بیشتر از چیزی که لازمه به سوژه اهمیت ندین. سوژه فقط برای اینه که تعیین کنه مکان کجاست و زمان کیه. یه چارچوب اصلی تعیین می کنه. بقیه اش دیگه به عهده ماست که تو اون چارچوب هر چی می خواییم بنویسیم. از ترک دیوار گرفته تا بند کفش وینکی!
یه مورد دیگه هم که خیلی روش تاکید می کنم اینه که برای نوشتن طنز شجاع باشین. منظورم همینه. داریم درباره یه دنیای جادویی می نویسیم. اتفاقای غیر طبیعی این جا مجازه. هیچ اشکالی نداره که دیوار نگاه کنه و حرف بزنه. کمی از اون حالت عادی باید خارج شد. این جا آراگوگ بود که حرف می زد. ولی به هر حال صحنه خیلی خوب بود.


نقل قول:
-تو چجوری داری حرف میزنی ؟ تو چجوری داری حرف میزنی ؟ تو چجوری داری حرف میزنی؟ تو چجوری ...

کراب جلو میاد و ضربه محکمی به کمر هکتور میزنه و سریعا به جای خودش برمیگرده.

-بله مرسی کراب نیاز به ریستارت داشتم ، خب تو چجوری حرف میزنی ؟
صحنه خیلی خوب بود...به نظر من احتیاجی به توضیح "نیاز به ریستارت داشتم" نداشت. گاهی طنز، بدون توضیح، جدی تر و جالب تر می شه. گاهی باید جدی نوشته بشه. طوری که انگار این کار همیشگیشونه.


نقل قول:
تا دیوار اومد جواب بده ، بانز به هکتور نزدیک شد و در حالی که پشتش قایم شده بود گفت :
-سوال مهمتر اینه که آیس پک رو چجوری میخوری آخه ؟ کجات میره ؟ کجات هضم میشه ؟ از کجات میاد بیرون ؟
شما که دیگه احتمالا می دونی من کلا ضد چکش هستم! نظر خودم اینه که طنز رو اگه از بین نبره هم، اثرش رو کم می کنه. الان این دیالوگ(که خیلی هم خوب بود) به نظر من بدون شکلک قشنگ تر می شد.


نقل قول:
آراگوگ که دل سیر حشره خورده بود ، به آرومی به طرف پنجره رفت و خیلی عمیق به فکر فرو رفت. هوای بیرون خانه ریدل روشن شده بود و آفتاب از پشت ابر ها در اومده بود که در حالت عادی هوای خوبی به نظر میرسید ولی نه برای خانه ریدل و مرگخواران. مشخص بود که لرد ولدمورت هنوز به طور کاملی به خودش برنگشته و کنترل آب و هوا رو در دست نگرفته.

اشاره به قضیه آب و هوا، اشاره خوبی بود. به کمی فاصله می تونست بهتر بشه. اون تاکید ها و مکث ها رو می شد بیشتر نشون داد:
آراگوگ که دل سیر حشره خورده بود ، به آرومی به طرف پنجره رفت و خیلی عمیق به فکر فرو رفت.
هوای بیرون خانه ریدل روشن شده بود و آفتاب از پشت ابر ها در اومده بود، که در حالت عادی هوای خوبی به نظر میرسید...
ولی نه برای خانه ریدل و مرگخواران!
مشخص بود که لرد ولدمورت هنوز به طور کاملی به خودش برنگشته و کنترل آب و هوا رو در دست نگرفته.



نقل قول:
بقیه مرگخواران همچنان در حال تحقیر شدن برای حرف زدن با دیوار و کمی نگران وضعیت اربابشون بودن و منتظر آراگوگ بودن که راه و چاره درست کردن اربابشون رو بهشون بگه.
مرگخوارا چرا اینقدر روی آراگوگ حساب می کنن؟
به نظرم یه دلیل یا یه توضیح کوتاه لازم بود. چون در حالت عادی اینجوری نیست. مرگخوارا زیاد از این شخصیت و حضور بی دلیلش تو خانه ریدل ها خوششون نمیاد. نه به حرفش گوش می کنن نه بهش اهمیت می دن.


نقل قول:
-شما ها خیلی هاتون مرگخوار جوون هستین ، من در طول 14 سال عمرم تو این دنیا بیشتر از ده لرد ولدمورت دیدم که مردن و برگشتن. میدونم چیکار کنم که بتونیم به حالت ترسناک و خشن خودش برش گردونیم ولی برای این کار نیاز به تمام مرگخواران ، تمام محفلی ها و یه 10 تا حشره دیگه داریم که من یه ذره فکر کردم باز گرسنم شد.
یه جور بی حوصلگی و عجله، تو نوشته شما موج می زنه!
جمله ها رو خیلی پشت سر هم می نویسی. انگار گفتن تا جایی که ممکنه جمله ها رو به هم وصل کن و نقطه نذار. یه نفس بنویس. این کار باعث می شه بعضی چیزای از چشم خواننده پنهان بمونه. در بره! اینا رو می شد کمی جدا کرد. پاراگراف مثل یه لقمه بزرگ شده که تو گلو گیر می کنه. اگه تبدیل به لقمه های کوچیکتر بشه، جویدن و قورت دادنش(درک و فهمش) راحت تر می شه.


نقل قول:
مرگخواران به سرعت پراکنده شدن تا حشرات اطراف را برای آراگوگ بیارن.

-حتما زنده باشنا... اگر بکشینشون اون خوشمزگی زنده خوردنشون رو نداره تو دهن آدم... عنکبوت یعنی.

آراگوگ به طرف اتاق برگشت و به مرگخواران خیره شد که دنبال به دام انداختن حشرات زنده بودن و به این فکر فرو رفت که آیا واقعا لرد ولدمورت نیاز هست ؟ چرا خود آراگوگ ارباب مرگخواران نشه؟ این فکر آراگوگ رو بسیار گرسنه تر کرد.
سوژه خیلی عوض شده. می شه گفت کاملا عوض شده. ولی چیزی که نجاتش می ده اینه که این دو تا سوژه طوری هستن که می تونن موازی با هم حرکت کنن.
لرد عوض شده...زیر و رو شده. و یه عنکبوت پیدا شده که فکر رهبری تو سرشه. شرایط برای عوض شدن سوژه مساعد بود. سوژه جدید، قبلی رو خراب نمی کنه. بر عکس، می تونه بهش کمک کنه. این آراگوگ می تونه قبل از مرگخوارا، لرد عوض شده و غیر عادی رو تحت سلطه خودش در بیاره. این جوری ارباب شدن خودش هم راحت تر می شه. تشخیص این که سوژه رو کجا و چقدر می تونیم عوض کنیم احتیاج به تجربه داره. هر چقدر این تغییر اساسی تر باشه، تجربه ای که لازم داره بیشتره. که طرف بتونه تشخیص بده بعدا چی می شه و ممکنه چطوری پیش بره.

طنز خوب...شخصیت ها خوب...اتفاق ها خوب...

سوژه هم خوب پیش رفته.


پست کمی با سبکی که از شما می شناسم، متفاوت بود. ملایم و منظم بود. این بد نیست. برعکس! یه جورایی بدون خراب کردن سبک قبلی، به سبک فعلی سایت نزدیک شده. خیلی خوبه. مثل این می مونه که یه لباس قدیمی رو با کمی تغییر، به سبک امروزی و قابل استفاده در بیاریم.


نقد نکردم. نظر دادم! نظری بسیار مثبت. خوش اومدی.


!If you can't handle me at my worst, you dont deserve me at my best


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۵۴ پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
#3
سوژه دوئل دافنه مالدون و آملیا فلیتلیتووورووووت: شغل موقت!


توضیح: شما قصد دارین چیزی برای خودتون یا شخص دیگه ای بخرین... و پول ندارین! سریعا مجبورین یه کار موقت پیدا کنین که پول در بیارین. و این کار موقت نگهداری از یه چیزیه.
می تونه نگهداری از بچه، موجود جادویی و غیر جادویی، اشیا یا هر چیز دیگه باشه. یه نفر یه چیزی بهتون می ده که موقتا ازش نگهداری کنین. هیییییچ محدودیتی ندارین.
نکته:شغل رو تغییر ندین!
سوژه رو می تونین درباره هر شخصیتی که دوست دارین بنویسین. لازم نیست حتما درباره شخصیت خودتون باشه.

اگه سوالی داشتین بپرسین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل ده روز(تا دوازده شب یکشنبه 9 مهر) فرصت دارید.

(این تا یکشنبه که می گم شامل خود یکشنبه هم می شه. یعنی تا یکشنبه شب وقت دارین).


جان سالم به در ببرید!



!If you can't handle me at my worst, you dont deserve me at my best


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱:۱۷ پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
#4
-حالا چیکار کنیم؟ اگه درو باز کنیم سیل اشک هممونو می بره. اشکا هم هدر می رن.

لینی پرواز کنان به در نزدیک شد و از سوراخ کلید، داخل خانه را نگاه کرد. با همین نگاه، چشمش به موجودی افتاد که در حالت عادی، دیدارش اصلا خوشایند نبود!

-آهای...هوی...هی...

عنکبوت سیاه، بی توجه به صدای لینی، گونیای کوچکی را روی تارش گذاشت و مشغول اندازه گیری شد. لینی از رو نرفت!
-هی...عنکبوت...با گونیا که زاویه اندازه نمی گیرن. بی سوادی تو؟ بیا این بطری رو بدم بهت کمی اشک جمع کن.

-سینوس این تار منهای تانژانت اون یکی...نه، نه...اصلا هماهنگ نیست. این قسمتو باید بشکافم و دوباره بتنم.

آرسینوس با شنیدن جمله بالا به طرف در هجوم برد.
-منو صدا می کنه؟ با من بود؟

لینی به سختی جلوی آرسینوس را گرفت.
-نه بابا...داره چرت و پرت می گه. هوی عنکبوت! بیا. برای تو کاری نداره. از سقف آویزون می شی. یه بطری پر اشک می کنی و می دی به من.

-و در مقابل، چی گیر من میاد؟

لینی از این همه حرص و طمع و فرصت طلبی منزجر شد! ولی چاره دیگری نداشت. اشک ها در حال تبخیر بودند.
-چی می خوای؟ مورچه خوبه؟ پشه؟...زنده شو نمی دم. گفته باشم. می رم یکی پیدا می کنم که به مرگ طبیعی مرده باشه.

آراگوگ گونیا را کنار گذاشت و پرگارش را در آورد. دایره ای فرضی دور مرکز تارش کشید.
-نه...نه...اینا رو که خودمم می تونم شکار کنم! خوب می دونم چی می خوام...خلوت تنهایی اون دختره رو.

لزومی به معرفی"اون دختره" نبود...فقط یک مرگخوار بود که خلوت تنهایی داشت!

-می خوام بفروشمش. مشتریشم حاضره. قبوله یا نه؟

جمعیت ملتمسانه به دلفی خیره شدند!


!If you can't handle me at my worst, you dont deserve me at my best


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۱:۱۷ سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶
#5
هر کی تشریف فرما می شه می شه سوژه خوب بدین!

سوژه خوب یعنی چی؟

تعریف "خوب" برای هر عضوی متفاوته.

الان هشت سالی می شه که این تاپیک کار می کنه...تا حالا بیشتر از صد سوژه متفاوت دادیم. کلا معمولا ملت، سوژه خودشونو نمی پسندن و عاشق سوژه های دیگران می شن. همیشه سوژه همسایه غازه!

باز تکرار می کنم. هیچ سوژه ای رو هیچ داوری به تنهایی نمی ده. همه سوژه ها رو با مشورت هم می دیم. و موقع سوژه دادن مجبوریم خیلی چیزا رو در نظر بگیریم که احتمالا شما بهش توجه نمی کنین.
سبک نوشتن هر دو طرف...سطح هر دو طرف(که گاهی ممکنه سطح یکی خیلی بالا و سطح یکی خیلی پایین باشه)...سوژه هایی که قبلا بهشون داده شده....جبهه و گروه...رفتار...

باید توجه داشته باشین که سوژه برای هر دو طرف به یک میزان سخت یا آسون باشه.

یه سوژه ای رو اگه به یه نویسنده بدیم، نویسنده حیف می شه و یه سوژه ای رو اگه به یکی دیگه بدیم، سوژه حیف می شه!
خیلی پیش میاد یکی از داورا یه سوژه ای پیشنهاد می کنه و یکی دیگه می گه سوژه خوبه...ولی در سطح فلانی نیست! یا فلانی نمی تونه اینو بنویسه.
برای نویسنده های خلاق نمی شه سوژه های محدود و بسته داد. این کار محدودشون می کنه.
دادن سوژه گاهی ده دقیقه طول می کشه و گاهی یک روز تمام. گاهی سوژه مناسبی پیدا نمی کنیم و قرار می شه تا فردا فکر کنیم و فردا دوباره دربارش حرف بزنیم.

سوژه، با توجه به شما داده می شه. بنابراین اگه سوژه خوب نیست...

دیگه خودتون به نتایج لازم برسین!



الان گویل می خواد با دیدن عنوان قهقهه بزنه...ولی سوژه باید طوری باشه که اگه طرف خواست، بتونه جدی هم بنویسه!


همین دیگه. توضیحاتی چند دادم!


!If you can't handle me at my worst, you dont deserve me at my best


پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
پیام زده شده در: ۱۵:۲۳ سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶
#6
خود شیرین ترین مرگخوار، به سرعت جلو رفت و بزرگ ترین، زیبا ترین، خوش بو ترین و خوش ترکیب ترین پفیلا را برای لرد سیاه انتخاب کرد. یه جفت دستکش سیاه رنگ از جیب ردایش در آورد. کمی مایع ضدعفونی کننده به دستکش زد. صبر کرد تا مایع خشک شود. دستکش را به دست کرد و پفیلا را برداشت.
-بفرمایین ارباب. خدمت شما. سالم و بهداشتی.

لرد نگاهی به پفیلا انداخت.
-زشته! ... ما هیچ نظم خاصی در پستی و بلندی هاش نمی بینیم. اصلا خوشمون نیومد. ولی می خوریمش. ما از تجربه کردن خوشمون میاد.

پفیلا را از مرگخوار گرفت و به تقلید از مشنگ هایی که دیده بود به سمت دهانش پرتاب کرد.

نفس ها در سینه حبس شد. همه به چهره لرد خیره شده بودند. صدای ضربان قلبشان از دور دست ها هم شنیده می شد.

-چی شد؟
-پسندیدن؟
-رنگ صورتشون داره عوض می شه. گونه هاشون گل انداخت. به نظر من خیلی خوششون اومد.
-گل انداختگی داره بیشتر می شه. به نظر من خیلی خیلی خوششون اومد.
-بازم بیشتر شد. به نظر من عاشقش شدن.
-امممم....گل انداختگی داره به سمت بنفش شدن پیش می ره...چی شد الان؟

طولی نکشید که لرد سیاه، که حالا واقعا هم سیاه شده بود، شروع به دست و پا زدن کرد. مرگخواران وحشت زده به طرفش رفتند.

-ارباب...حالتون خوبه؟ قورتش بدین. قورت!
-نمی شه؟...خب تفش کنین بیرون. اصلا یکی دیگه بهتون می دم!
-دارن خفه می شن. یکی بزنه پشتشون خب.

سکوت مرگخواران را در بر گرفت! زدن ضربه به پشت لرد سیاه؟!...حتی تصورش هم برای مرگخواران وحشتناک بود.


!If you can't handle me at my worst, you dont deserve me at my best


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۲۸ سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶
#7
(پست پایانی)


مرگخواران همگی با عجله خودشان را به حیاط رساندند. ولی مادربزرگی در کار نبود!

-نیستن...نیستن...غیبشون زده. انگار آب شدن و رفتن تو زمین!

کسی اهمیتی به فریادهای الکتو که هیجان زده به طرف مرگخواران می دوید نداد.

-می دونیم!
-خودمون داریم می بینم. لازمه داد بزنی؟
-اگه مادربزرگ برنگرده، دیگه نه من نه اون!

ولی الکتو همچنان با هیجان دست هایش را در هوا تکان می داد و فریاد می زد.
-نیستن! حتی یکیشون هم سرجاش نیست.

-مگه چند تا بودن؟
-مادربزرگ پدری ارباب هم اومدن؟
-الان باید دو مادربزرگ بکشیم؟

الکتو بالاخره به جمع مرگخواران رسید...ولی متوقف نشد! به دوی هیجان زده و پر سرو صدایش ادامه داد.
-ارباااااااب...نیستن!

مرگخواران از این میزان خودشیرینی و آدم فروشی متحیر شدند.

-رفت به ارباب بگه؟
-عجب آدمیه ها!


ساعتی بعد...

کراب از یک پا به طور واژگون از سر در خانه ریدل ها آویخته شده بود. لرد سیاه با حالتی خشمگین رو به مرگخواران کرد.
-می بینین؟ اینه سزای کسی که به ما دروغ بگه. همه پیشگویی ها رو تسترال ها می کردن. آخرشم از دست این خسته شدن. یه نامه نوشتن و گذاشتن رفتن. حتی یکیشون هم نمونده.

آماندا مثل همیشه بی اهمیت ترین سوال را یافت و پرسید.
-چی نوشتن ارباب؟

-نمی دونیم! با سُم نوشتن. خیلی بدخطه...ولی مطمئنیم چیزای دردناکی نوشتن...این ده دوازده ساعتی همینجوری بمونه. خون جمع شه تو مغزش که بفهمه هرگز نباید سعی کنه ما رو فریب بده! برین بازار برای ما تسترال بخرین!


پایان


!If you can't handle me at my worst, you dont deserve me at my best


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۹:۰۱ دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶
#8
سوژه دوئل گیبن و جسیکا ترینگ: تکلیف اشتباه!

توضیح: شما در هاگوارتز هستین. یکی از تکالیفتون رو روی یکی از هم کلاسیاتون اجرا کردین و یه بلایی سرش اومده! بنویسین که چیکار کردین و چی شده! درباره بعدش هم بنویسین که با طرف، چیکار می کنین.

توجه داشته باشین که تکلیف، می تونه مربوط به هر درسی باشه. چه یکی از درس های کتاب...چه سایت...و چه حتی یک درس خیالی!
همکلاسی، هر شخصیتی می تونه باشه. از هر گروهی. کتابی...سایتی یا خیالی.

اگه سوالی داشتین این جا یا با پیام شخصی بپرسین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل، دو هفته(تا دوازده شب دوشنبه 10 مهر) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!





!If you can't handle me at my worst, you dont deserve me at my best


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۲۰ دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶
#9
لطفا موقع درخواست نقد، اسم نبرین! دو تا نقد کننده داریم.(البته گویل یه مدتی پیداش نبود. فکر می کنم نمی دونست دو تاییم.)


بررسی پست شماره 592 خانه ریدل ها، گرگوری گویل:


نقل قول:
گویل برای برداشتن تار عنکبوت از چشمش ، سریعا به معجون ساز محبوبش مراجعه کرد:
جایی که ممکنه، شخصیتتونو وارد کنین. حتی با ورود های ناگهانی و مسخره هم مشکلی ندارم. ولی گویل مرگخوار نیست. بین مرگخوارا چیکار می کنه؟ با این مشکل دارم! این جا به نظر من جاییه که شخصیت غیر مرگخوار نمی تونه وارد بشه.
گذشته از این موضوع، اشاره به "معجون ساز محبوبش" خیلی بامزه بود. این سوژه کلا بامزه اس. علاقه بی دلیل و بیش از حد گویل به هکتور، خیلی جالبه. این سوژه ایه که ارزششو داره روش کار کنی. منظورم از روش کار کنی، این نیست که بیشتر بنویسی. اتفاقا خیلی کم و خوب بهش اشاره می کنی. همینقدر کافیه. فقط گفتم خوبه که بی خیالش نشی.


نقل قول:
-استاد ، معجون تار عنکبوت از چشم دور کن میدین لطفا؟
دیالوگ و شکلک خیلی خوب بود. گاهی ساده ترین روش بیان، جالب ترینشه. این جا هم همون سادگی قشنگش کرده.این که گویل رفته و دقیقا به همون کلمات، معجونی رو که لازم داره خواسته.



نقل قول:
آراگوگ ترسید.
باز هم ترسید!
خیلی ترسید!
کسی که برای مشکل چشمانش از معجون های هکتور استفاده میکند!
با مرورش باز هم ترسید!
تاکید و تکرار روی ترسیدن آراگوگ خوب بود...خوب و درست نوشتی. طنزت خیلی داره بهتر می شه.


نقل قول:
سریعا غر زد:
-تو چرا خودتو پرت کردی تو سوژه؟برو بیرون!بیرون!
این جاش خیلی خوب بود. مخصوصا با توجه به این که آراگوگ از اول اعتراضی به حضور گویل نداشت. فقط وقتی احساس خطر کرد، معترض شد.


نقل قول:
در همین حین ، تاری دور مچ پای گویل تنید و محکم کشید.
گویل افتاد روی دافنه.
دافنه افتاد روی خانوم فیگ.
خانوم فیگ افتاد روی آستوریا.
و مرگخواران دومینو وار روی زمین پخش شدند!
خانوم فیگ از کی تا حالا مرگخوار شده؟!
به این نکته ها دقت کنین. این که کی سیاهه و کی سفید. فقط محفلی و مرگخوار بودن هم نیست. کلا به ویژگی ها و علاقمندی های شخصیت ها توجه کنین که درست از کار در بیان.
بجز قسمت خانوم فیگ، این صحنه هم جالب بود.
به این نکته هم اشاره کنم که همیشه لازم نیست منطقی باشیم. گاهی می تونیم حتی دامبلدور رو یهو بیاریم وسط سوژه های خانه ریدل ها. ولی یا باید توضیح قابل قبولی در کار باشه و یا یه جور طنز دیوانه وار که اصلا منطق قبول نکنه. وقتی به حالت عادی می نویسیم، شخصیت ها باید سر جای خودشون بمونن.


نقل قول:
و اما بشنوید از شیشه معجون تار عنکبوت از چشم دور کن!
شیشه ای که طراحی های ساحره وار گل های صورتی داشت!
وقتی لینک می دین، خواننده مجبوره خوندن داستان رو برای چند لحظه متوقف کنه و بره لینک رو باز کنه. این توقف چند ثانیه ای تمرکزش رو به هم می زنه. برای همین، لینک داده شده، باید واقعا ارزش این وقفه رو داشته باشه. این جا ارزششو نداشت. یه شیشه معمولی بود. اگه نمی دیدیم هم اتفاق خاصی نمیفتاد. همون توضیح براش کافی بود.


نقل قول:
شیشه به علت حالت دایره ای مثل دیسک های پرتابی روی هوا رفت و رفت تا به تکه تار روی هوا برخورد کرد و به علت خاصیت چسبندگی تار عنکبوت به تار چسبید!
شیشه آرام سر و ته شد و دربش افتاد صاف روی سر آراگوگ.
عنکبوت مزاحم تا خواست وضعیت را درک کند یک شیشه کامل از معجون های هکتور رویش ریخته شده بود.

مرگخواران به چشم های گرد شده و مشتاق به آراگوگ زل زدند تا تاثیر معجون رو ببینن
صحنه خوب بود. خیلی هم خوب توضیحش داده بودین. ساده و واضح و درست.
پایان پست خیلی خوب بود. معجون هکتور هر تاثیری می تونه روی عنکبوت داشته باشه و این یعنی دست نفر بعدی کاملا بازه.


پستت کمی متعجبم کرد. خیلی بهتر از چیزی بود که انتظار داشتم. حتی حضور اشتباه دو تا شخصیت گویل و فیگ بین مرگخوارا هم اونقدرا آزاردهنده به نظر نمی رسه.
سوژه رو خوب پیش بردی. طنزت خوب بود. صحنه ها رو خوب توصیف کردی.


همینطور ادامه بده. خیلی امیدوار کننده بود.





!If you can't handle me at my worst, you dont deserve me at my best


پاسخ به: بهترین تازه وارد
پیام زده شده در: ۲۳:۳۱ یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶
#10
دافنه

فعالیتش چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت خوبه و تلاش برای بهتر شدنش، بهتر!


!If you can't handle me at my worst, you dont deserve me at my best






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.