هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۰۱:۳۲ شنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۰:۴۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6360
آفلاین
نتیجه دوئل آمانو یوتاکا و کتی بل:


امتیازهای داور اول:
آمانو یوتاکا: 24.5 امتیاز – کتی بل: 25 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
آمانو یوتاکا: 23 امتیاز – کتی بل: 25 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
آمانو یوتاکا: 24 امتیاز – کتی بل: 25 امتیاز

امتیازهای نهایی:
آمانو یوتاکا: 23.83 امتیاز – کتی بل: 25 امتیاز


برنده دوئل: کتی بل!

............................................

در حالی که زیر آفتاب داغ تابستانی عرق می ریخت، زنجیری را که در دست داشت کشید.
-سریع تر حرکت کن. اینجوری که نمی رسیم.

صدایی از پشت سرش غرغر کنان گفت:
-همینه که هست. تازه من گشنمه. چرا قلاده بستی به من؟ مگه حیوونم؟

کتی نفسی تازه کرد و به طرف قاقارو برگشت.
-مجبورم. چند بار برات توضیح دادم؟ تو خانه ریدل ها برای تو جا ندارن.امروز چیزی نخوردی چون مجبور شدم ادعا کنم که تو بدون غذا هم زنده می مونی. گفتم از نور تغذیه می کنه! الان اگه آمانو برسه به خانه ریدل ها، همون جای نصفه و نیمه رو هم از دست می دی. برای همین، نباید اجازه بدیم برسه. راه بیفت!

-من گشنمه!

قاقارو گفت... ولی به دنبال کتی قل خورد.

تقریبا نصف مسیر طولانی بین خانه ریدل ها و خانه یوتاکاها را طی کرده بودند. کتی با دقت به اطراف و آسمان نگاه می کرد که آمانو را پیدا کند. معلوم نبود با چه وسیله ای قرار بود برود. کتی فقط می دانست که آمانو اهل آپارات کردن نیست. برای همین امیدوار بود که پیدایش کند.

قاقارو اوایل، بطور متوسط هر هفت دقیقه یک بار اعلام گرسنگی می کرد. تا این که بالاخره خسته و ساکت شد.

تقریبا غروب شده بود که از دور ساختمان خانه یوتاکاها را دیدند.

کتی آهی کشید.
-یعنی چی؟ ندیدیمش... یعنی رفته؟ شاید منصرف شده و فردا می ره ... فردا هم که جمعه اس. ارباب تعطیله. نظر تو چیه قا... قاقارو؟ ... چی شده؟ تو چرا اینقدر قلنبه شدی! شکمت دو برابر شده...

قاقارو لبخندی زد که هیچ شباهتی به لبخند یک جانور گرسنه نداشت.
-همون اولای راه از کنارمون رد شد... یعنی می خواست رد بشه. ولی نتونست. آمانو... تو ندیدیش. چون حواست به آسمون بود که با جارو از بالای سرمون رد نشه. الان دو ساعتی هست که داره همراه ما میاد.

قاقارو به شکم بزرگش اشاره می کرد.

کتی بارها به قاقارو گفته بود که انسان هایی را که می شناختند نخورد. ولی این بار... اشکالی نداشت!
-خب... پس سیر شدی. فکر می کنم دو تا مشکل یکجا حل شد. بر می گردیم! یادت نره حداقل تا شب جلوی بقیه چیزی نخوری! اونم سریع تر هضم کن.

.........................................

پلاکس و جرمی


کار خوبی کردین که نوشتین. خیلی بهتر از این بود که کلا نیایین. پست هاتون رو هم خوندیم. حتی اگه بی ربط به سوژه نبود می شد امتیاز داد. ولی اینطور که معلومه هر دوتون موافقین که نتیجه و امتیازی در کار نباشه.


بازم ممنون که اهمیت دادین.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۸:۳۶:۲۶ سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۱۴:۵۸ شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4912
آفلاین
×رول نتیجه توسط لرد ولدمورت نوشته شده ×


نتیجه دوئل پلاکس بلک و آمانو یوتاکا:


امتیازهای داور اول:
پلاکس بلک: 25 امتیاز – آمانو یوتاکا: 23 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
پلاکس بلک: 23 امتیاز – آمانو یوتاکا: 23.5 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
پلاکس بلک: 25.5 امتیاز – آمانو یوتاکا: 24 امتیاز

امتیازهای نهایی:
پلاکس بلک: 24.5 امتیاز – آمانو یوتاکا: 23.5 امتیاز


برنده دوئل: پلاکس بلک!


...............................


ساحره لاغر، در حالی که به سختی قدم بر می داشت، از اولین پیچ داخل کوچه ناکترن پیچید. نگاهی به کارتی که در دست داشت انداخت و پلاک ساختمان را کنترل کرد.

دوباره با تشویش اطرافش را بررسی کرد. انگار می خواست مطمئن شود که کسی او را در حین ورود به آن ساختمان نخواهد دید.

چند دقیقه بعد در مقابل میز جایی شبیه به دفتر بود.

جادوگر اخمو و بی حوصله ای که پشت میز نشسته بود، کیسه گالیون را از روی میز برداشت.
-درسته دیگه؟ نشمرم؟

-اگه می خوایین بشمرین. ولی درسته. اسمشو فراموش نکنین. بلک. پلاکس بلک.

جادوگر که ظاهرا حواسش فقط پیش گالیون ها بود سر تکان داد.
-بله بله. بلک. نوشتم. حالا قبل از این که کسی متوجه اومدنت بشه از اینجا برو. تازگیا خیلی گیر می دن بهمون. مخصوصا اون دگورث گرنجر. داییش توی وزارتخونه کار می کنه.

خانم بلک منتظر بقیه حرف های جادوگر نشد. چوب دستی پلاکس را روی میز گذاشت.
-مواظبش باشین. خیالم راحت باشه؟ این پودری که روش می ریزین مشخص که نمی شه؟ قویه؟

جادوگر چوب دستی را برداشت و گرد و خاکش را فوت کرد.
-البته که قویه. یکی از بهترین محصولاتمونه. فردا همین موقع می تونین تحویل بگیرین.

مادر پلاکس در حالی که همچنان نگران به نظر می رسید از ساختمان شماره 66 خارج شد.


داخل ساختمان، جادوگر بی حوصله، چوب دستی را به پسری که برایش کار می کرد داد.
پسر پرسید:
-این مادر پلاکس بلک نبود؟ این مگه رقیب آمانو یوکاتا نیست؟

جادوگر غرغر کنان جواب داد:
- یوتاکا! بله. هست.
- ولی... همین امروز صبح داشتین روی چوب دستی اون کار می کردین که. حتی قوی تر از چوب دستی پلاکس شد.
-برای این که پول بیشتری دادن. خانم بلک خودش انتخاب کرد که یکی از بهترین ها رو داشته باشه. ولی خانم یوتاکا بهترین رو خواست! من همونقدر کار می کنم که پول می گیرم. بقیه اش به من ربطی نداره.


دو روز بعد!


میدان دوئل خالی بود. دوئل تازه به پایان رسیده بود و تماشاگران جایگاه را ترک کرده بودند.

در گوشه ای از میدان، مادر پلاکس روی زمین نشسته بود و سر دخترش را در آغوش گرفته بود و زجه می زد.
قرار نبود این اتفاق بیفتد. خوب می دانست که تقویت چوب دستی، تا حدی می تواند کارساز باشد و مهارت جادوگران بسیار مهمتر از وضعیت چوب دستیشان است. ولی انتظار نداشت که دخترش با ضربه اول آنطور گیج شود.

مادر آمانو با خوشحالی و غرور دست دخترش را گرفته بود و لبخند می زد. ولی نگاه آمانو روی مادر پلاکس قفل شده بود.


دو روز قبل...


پلاکس و آمانو روی سکویی نشسته بودند. حتی از حالت نشستنشان هم می شد فهمید که روابط دوستانه ای ندارند.

آمانو اخم هایش را در هم کشیده بود.
-خودت هم می دونی که حق با منه. داورا تو رو می شناسن. دو تاشون همگروهت هستن. معلومه که عادلانه قضاوت نمی کنن.

پلاکس با جدیت رد کرد.
-اونا اصلا از من خوششون نمیاد. از الان داری برای باختت دنبال بهانه می گردی. اگه می ترسی نیا!

چشمان آمانو برقی از سر خشم زد.
-نمی ترسم. می خوام شرایطمون مساوی باشه.

پلاکس کمی فکر کرد.
-خب... بیا یه کاری بکنیم. اگه فکر می کنی شرایط من بهتره، به جای من دوئل کن. قبل از دوئل، معجون تغییر شکل می خوریم. تو من می شی و من تو! کسی هم اینو نمی دونه. نه به دوستات و نه خانوادت چیزی نمی گی. جامونو عوض می کنیم و اینجوری دوئل عادلانه می شه. بدون تقلب.

آمانو لبخندی زد. فکر خوبی بود!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۳:۵۰ یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۱۴:۵۸ شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4912
آفلاین
سوژه دوئل آمانو یوکاتا و کتی بل: ریش!

توضیح:

شما مقداری از ریش مرلین رو پیدا می کنین، یا می خرین یا می دزدین یا هدیه می گیرین یا به ارث می برین و یا به هر شکلی به دست میارین.
این ریش یه خاصیت جادویی داره.

توضیح بدین که چطوری به دست شما می رسه و چه خاصیتی داره و چه استفاده ای ازش می کنین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، ده روز( تا 23:59 سه شنبه اول اردیبهشت) فرصت دارید.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۴۸:۵۰ پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۰:۴۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6360
آفلاین
سوژه دوئل آمانو یوتاکا و پلاکس بلک: متقلب!

توضیح:

شما دوئل دارین. ولی قصد دارین تقلب کنین!
توضیح بدین که با کی دوئل دارین و چرا و چطوری تقلب می کنین و نتیجه چی می شه.


نکته 1: تقلبتون می تونه برای کمک به خودتون باشه یا رقیب رو به شکلی ضعیف کنین یا حتی می تونه در مورد داورا باشه.
نکته 2: اگه شخصیتتون برای تقلب کردن مساعد نیست، می تونین طوری بنویسین که مجبورتون کردن تقلب کنین.
نکته 3: فرقی نمی کنه که بیشتر پستتون رو به نوشتن خود دوئل اختصاص بدین یا قبلش.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل ده روز ( تا 23:59 یکشنبه 29 فروردین) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!

.............................................................

سوژه دوئل جرمی استرتون و پلاکس بلک: خدمت به دشمن!


توضیح:

شما دو تا بدبختین! فقیرین. مفلوکین! از محفل و ارتش سیاه اخراج شدین و یا حقوقتون رو به دلیلی نمی دن یا به هر حال پول بیشتری لازم دارین. مجبور شدین شغل دوم پیدا کنین. و به عنوان اولین ماموریت کاری، به گروه مقابل فرستاده می شین. جرمی به خانه ریدل ها و پلاکس به گریمولد.
این شغل می تونه کار ساده ای مثل نصب پرده ها یا تعمیر لوله کشی باشه یا کار حساس تری که مربوط به جادو می شه. می تونه کار عادی و منطقی باشه یا مسخره و غیر عادی.

روی هر جای سوژه که بخوایین می تونین تمرکز بیشتری بکنین. فرقی نمی کنه.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل دو هفته ( تا 23:59 جمعه 3 اردیبهشت) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۲:۳۵:۵۲ پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۱۰:۵۳
از زیر زمین
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 159
آفلاین
به نام مرلین گنده بک!


درخواست دوئل دارم با آمانو یوتاکا!

هماهنگ نشده.

بدرود!



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۳:۴۲:۰۴ چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰

ریونکلاو، محفل ققنوس

جرمی استرتون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۲:۴۷:۰۰
از کلکسیون "لوازم غیر ضروری یه پیرمرد محفلی" دور شو!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
محفل ققنوس
پیام: 123
آفلاین
سلام.
درخواست دوئل دارم با پلاکس بلک.
به مدت دو هفته.
هماهنگ شده.


ویرایش شده توسط جرمی استرتون در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۱۸ ۱۴:۴۹:۲۳

They are
My
Best
Friends
~Only Raven~


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۲:۲۳:۴۵ چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰

ریونکلاو

آمانو یوتاکا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۰:۵۹ یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۷:۴۲:۴۵ دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
از هرجایی که امید باشه!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 27
آفلاین
سلام
درخواست دوئل دارم با پلاکس بلک
هردو از قبل برنامه ریز کردیم
ممنون


کسی باش که میخوای نه کسی که میخوان...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۸:۵۱:۱۳ چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۰:۴۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6360
آفلاین
دوئل کنندگان عزیز!

اگه درخواست دوئل داشته باشین، سوژه می دیم. ولی تا بیست و یکم، امتیاز و نتیجه داده نمی شه. داورامون برن علم بیاموزن.

ویرایش: دفتر دوئل از امروز(14 بهمن) به مدت تقریبا یک هفته تعطیل می باشد!

................................................

لطفا برای امتیازهای 26 و بالاتر درخواست نقد نکنید!


نتیجه دوئل دیزی کران و لاوندر براون:

امتیاز های داور اول:
دیزی کران: 26 امتیاز – لاوندر براون: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
دیزی کران: 26 امتیاز – لاوندر براون: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
دیزی کران: 26 امتیاز – لاوندر براون: صفر امتیاز

امتیاز های نهایی:
دیزی کران: 26 امتیاز – لاوندر براون: صفر امتیاز


برنده دوئل: دیزی کران!

...................................................................


نگاهی به روزنامه ای که در دست داشت انداخت و نگاه دیگری به روبرویش.
-درسته... همینجاست!

نفس نفس می زد. راه زیادی را تا آنجا طی کرده بود و چون آدرس دقیقی در دست نداشت، مجبور شده بود بخش عمده راه را پیاده بیاید.
-ببخشید... کسی اینجا نیست؟ سلام! ... سلام می کنم... کردم حتی...

جوابی نگرفت.

به آرامی از در نیمه بازی که در مقابلش قرار داشت عبور کرد. بر خلاف تصورش، داخل سالن خالی نبود.
لینی وارنر عینکی را به سختی به چشم زده بود و سرگرم نوشتن امتیازات بود.
عینک را به سختی زده بود، چون در راستای تلاش برای عادی جلوه دادن خودش، از عینکی انسانی استفاده کرده بود.
عینک لاوندر براون مرحوم!

دیزی دو ضربه روی میز زد.
-ببخشید... من صداتون کردم ولی ظاهرا نشنیدین.

-شنیدم... اهمیت ندادم! ارباب گفتن اینجوری مهم تر جلوه می کنم. این عینک رو هم به چشمم زدن و رفتن.

و از پشت یکی از شیشه های عینک به دیزی خیره شد. کل صورت لینی در یک شیشه عینک جا گرفته بود.
-چیزی می خواستی؟

-بله بله... کار... من دنبال کار می گردم و استعداد زیادی برای شغلی که شما براش آگهی دادین دارم.

لینی کمی گیج شده به نظر می رسید.
-ولی ما آگهی استخدام ندادیم. آگهی درخواست یه تیرک بزرگ برای میدون دوئل دادیم.

دیزی هیجان زده شد.
-بله بله... همین! من استعداد دارم! باور کنین. امتحانم کنین!

لینی زیاد تعجب نکرد. دیزی کلا خیلی عاقل به نظر نمی رسید.
-باشه... اگه اینقدر تمایل داری من حرفی ندارم. برو گوشه میدون نصب شو.

دیزی با خوشحالی سر تکان داد و به میدان دوئل رفت و سعی کرد خوب و محکم نصب شود.

یک ساعت بعد، شرکت کنندگان دوئل در زمین حاضر شدند. قبل از سلام و تعظیم و احترام، به سمت دیزی رفتند.
دیزی خوشحال شد. حالا وقت کار بود.
-بله بله... شنل و کلاه و هر چیزی که دارین بدین براتون نگه می دارم.

ولی دو جادوگر چوب دستی هایشان را بیرون کشیدند و به طرف دیزی گرفتند. دیزی احساس خطر کرد.
-هی هی... دارین چیکار می کنین؟

لینی که هنوز داشت با عینکی که با نوار چسب به شاخک هایش وصل کرده بود، کلنجار می رفت، دیزی را دعوت به سکوت کرد.
-چه خبره؟ خودت خواستی استخدام بشی خب. فکر کردی تیرک کنار میدون دوئل به چه دردی می خوره؟ دوئل کننده ها قبل از دوئل، چوب دستیاشونو روش امتحان می کنن. با هر طلسمی که مایل باشن. حالا ساکت باش و کارتو انجام بده.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۴ ۱۵:۴۳:۳۹



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۵:۵۶ دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۰:۵۰:۵۸ جمعه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 860
آفلاین
پست نتیجه توسط لرد ولدمورت نوشته شده است!


نتیجه دوئل پلاکس بلک و آیلین پرنس:


امتیازهای داور اول:
پلاکس بلک: 24 امتیاز – آیلین پرنس: 23 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
پلاکس بلک: 26 امتیاز – آیلین پرنس: 25 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
پلاکس بلک: 24.5 امتیاز – آیلین پرنس: 24 امتیاز

امتیازهای نهایی:
پلاکس بلک: 24.83 امتیاز – آیلین پرنس: 24 امتیاز


برنده دوئل: پلاکس بلک!

......................................

آیلین پرنس جامی پر از مایع سبز رنگ را از دیزی گرفت.
-مطمئن باشم؟ همین کافیه؟ پسرم اون دختر موقرمز رو برای همیشه فراموش می کنه؟ دیگه عذاب نمی کشه؟

دیزی با خوشحالی جواب مثبت داد.
-درسته. من که هکتور نیستم! کلی دربارش مطالعه کردم. فقط نباید توی یه روز بیشتر از یه قاشق خورده بشه؛ وگرنه دچار اختلال شدید مغزی می شه. همین.

آیلین سری به نشانه فهمیدن تکان داد و به سمت آشپزخانه رفت. وقتش بود که کلوچه های مورد علاقه پسرش را درست کند.

درست در همین لحظات پلاکس با عجله از اتاق لرد سیاه خارج شد. بطری معجون سبز رنگ را زیر ردایش پنهان کرده بود. معجونی که بارها دیده بود که لرد سیاه برای فراموش کردن چیزی می نوشد.
حالا او معجون را لازم داشت.
-باید اون دختر موقرمز رو برای همیشه فراموش کنه. فقط یه قاشق بهش می دم.

کلوچه های آیلین آماده شده بودند. با رضایت نگاهی به ظاهرشان کرد و گرد لیمو را برای پوشش دادن بوی معجون، رویشان پاشید.
کلوچه ها را در سینی گذاشت... و پلاکس را دید. با لیوانی پر از لیموناد در دستش!
-برای پروفسور اسنیپه؟ لطفا اینم ببر. خنکه.


آیلین با خوشحالی قبول کرد و به طرف اتاق پسرش به راه افتاد.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۲:۴۵ جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۰:۴۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6360
آفلاین
سوژه دوئل لاوندر براون و دیزی کران: ایفای نقش!


توضیح:

یه نفر باید بره یه جایی. سر قرار کاری یا جلسه یا هر جای دیگه. ولی به دلیلی خودش نمی تونه بره و از شما می خواد با خوردن معجون، تغییر شکل بدین و به جاش برین.

توضیح بدین که اون کیه... کجا باید بره و وقتی شما به جاش می رین چه اتفاقی میفته.

فراموش نکنین که معجون فقط یک ساعت تاثیر داره.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، ده روز(تا 23:59 دوشنبه 6 بهمن) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.