هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: ارتباط با ناظر فن فیکشن
پیام زده شده در: ۲:۰۵:۵۹ دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹
#1
نقل قول:

هلنا ریونکلاو نوشته:
سلام من میخوام یه فن فیکشن درست کنم .
موضوعش در مورد وقتی که آلبوس پاتر و پدرش دلفی را شکست میدن در اون زمان جیمز پاتر (پسر اول هری) به برادرش حسودیش میشه و میخواد خودش رو به همه نشون بده برای همین دست به یه کارهایی میزنه که باعث میشه یه اتفاق هایی میشه.


سلام حاج خانم.
خوبید خداروشکر؟ نوادگان خوبند؟
والا هرچی این عنوان رو بالا پایین کردم، دیدم ملت پست گذاشتن، اما کسی جواب نداده. گفتم قبل از اینکه شما بانوی بزرگوار دلسرد بشید، خودجوش جوابتون رو بدم.
خیلی عالیه. شروع کنید به نوشتن و داخل یک تاپیک جدید در همین انجمن ارسالش کنید. برای آشنایی بهتر و بیشتر با نوشتن فن فیکشن های خفن، داستانهایی که داخل این تاپیک نوشته شدن رو میتونید مطالعه کنید. شاید کمک تون کنه.

پ.ن: این انجمن کلا مجوز و اجازه اینا نمیخواد مثل اینکه. راحت میتونید فن فیکشن هارو ارسال کنید و اینجا بچه ها فقط اطلاع رسانی کردن.




پاسخ به: پيام امروز
پیام زده شده در: ۳:۱۷:۲۴ یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹
#2
خوووونه دار و بچه دار! زنبیل رو بردار بیارررر !

دیسک آخرین تحلیل استاااااد شائفی پور در مورد دور اول انتخابات رسید! بدویید که چندتا دیگه بیشتر ندارم. بشتابید! بشتابید!
پشت پرده زوپس برملا شد!

Put Disk on your drive




پاسخ به: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۳:۱۱:۴۴ یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹
#3
پشت پرده انتخابات!!!

- شائفی! شائفی! شائفی!

استاد بزرگ، مغز متفکر دوران، دارنده انباری از مدال های مرلین، تحلیل گر برجسته فراجناحی امور جادوگری، استاد شائفی پور وارد سالن گردهمایی جادوگران میشه و در برابر تشویق های هواداران، تواضع میکنه.
- استدعا دارم. خواهش میکنم. لطف دارید. ممنونم. متشکرم. ناقابلم. بسه دیگه!

پس از نشستن روی صندلی و تکان هایی به چپ و راست برای تنظیم نشیمنگاه، چوبدستی رو زیر حلقوم مبارکش میزاره و تحلیل دور اول انتخابات وزارت سحر و جادو رو آغاز میکنه:
- ببینید بچه ها! اول همه به شما بگم... میدونید که وزارتخونه قبلا اسمش "وزارت سِحر و جادو" نبوده. بلکه "وزارت سَحر و جارو" بوده. کنسرت مهستی رو دیدید؟ یه جاش میگه اینم دختر من سَحر؟ سَحر خانم اولین معشوقه اولین وزیر وزارتخونه بوده. حالا قضیه جارو چیه؟ اینها از طبقه پایین جامعه بودند. خانوادتن جاروکش بودن! اینه که نخستین وزیر به افتخار سَحر دختر مهستی، اسم وزارتخونه رو میزاره وزارت سَحر و جارو.

حضار در سالن: وااااو!

- اما برسیم به این دوره از انتخابات! بععععله عزیزان من! امروز قراره خیلی چیزها براتون روشن بشه. اگر بدونید زوپس نشیان بی درد که همون زوپسیون هستند، چطور به صورت سمبلیک کاندیداهارا انتخاب کردند و به افکار عمومی جهت دادند تا شما درنهایت همون کاندیدای حکومتی رو انتخاب کنید.

حضار در سالن: وااااااااو!
(یکی از فرط وحشت زدگی از بیانات استااااد خشتک دریدندی و از سالن بیرون رفتندی و کویر شدندی!)

- آروم باشید عزیزان! میدونم خیلی هیجان انگیزه و ممکنه بعدش من رو برای همیشه از کادر خارج کنند. اما این حرفها در گلوی من گیره کرده و باید شمارو آگاه کنم. از رودولف شروع میکنم. اگر گفتید رودولف در این انتخابات نماد چی بود؟ نماد کشاندن جوانان به فساد اخلاقی! شما کافیه اسم ایشون رو سرچ بکنید و عکسهایی که گوگل براتون میاره رو دقیق نگاه کنید. ببینید بغل کدوم عمو در کنار استخر عکس داره!

حضار در سالن: او ماااااای گاش!

- حسن رو چرا اوردن در انتخابات؟ شما فکر کردید حسن بازیگردان این قضیه بود؟ حسن خودش از بازی اصلی بازیگردانان خبر نداشت! حسن رو وارد کردند که مشارکت حداکثری اتفاق بیوفته. حسن رو وارد کردن که شمارو به مرگ بگیرن و به تب راضی تون کنن! اما حسن نماد چی بود؟ حسن نماد خشم بود بچه ها. خشمی که با خنده خودش رو نمایان کرده بود!

حضار در سالن: پلیییییز لرد!

- پیوز بیناموسی رو تبلیغ میکرد اما از همه باناموس تر بود! چرا؟ چون میخواستن باناموسی رو هدف قرار بدن. بگن زیرپوستین بیناموسی، باناموسیه! یعنی شما هم میتونید یک بیناموس باشید در عین حال که باناموسید! آروم آروم دارن قورباغه رو گرم میکنن... آروم آروم دارن فرهنگ رو تغییر میدن.

حضار در سالن: ایم گونا کیل مای سلفففف!

- آروم باشید بچه ها! اشکال نداره. هنوز هم دیر نشده و من با راه حل اومدم اینجا. چرا بلاتریکس فعالیت های انتخاباتی نداشت؟ از اولین روز انتخابات غیبش زد! چون کاملا برخلاف خواسته پشت پرده زوپس توی انتخابات شرکت کرده بود. اگر رای میاورد کار تموم بود! زوپس فاتحه ش خونده بود. به همین دلیل همون روز اول ترورش کردند. و رودولف رو فرستادن تا قضیه رو جمع و جور کنه!

حضار در سالن:

- مرلین و تام! اینها از اولش هماهنگ با تراورز شده بودند. که همه شون با شعار آسلام بیان جلو. دقت کردید در مناظرات پشت هم رو داشتند؟ اما چه طور یک مشت مرگخوار شعار آسلام سر دادند؟ عجیب نیست براتون؟ زوپس اینجا میخواست حتی به چهره آسلام واقعی هم ضربه وارد کنه و آسلام رو تحریف کنه. البته مدتی قبل از انتخابات تراورز به صورت کاملا صوری از مرگخوار بودن انصراف میده تا قضیه خیلی هم آشکار نباشه. اما هدف همون تحریفه! میگید نه، برید تاریخ رو ورق بزنید. چیزهایی که اینها از آسلام میگند کجا و چیزهایی که دارک لرد قدیمی میگفت کجا!

دوربین جادوگر تی وی روی چهره استاد زوم میکنه. استاد تنی تکان میده و صحبتش رو ادامه میده:
- بععععله عزیزانم! اما زاخاریاس! این چهره مظلوم آسلام حقیقی! این بنده خدا به اصلاحات از درون سیستم اعتقاد داشت. یعنی گفت نفوذ میکنم، بعدش کار خودمو انجام میدم. اما نمیدونست که زوپس زرنگ تر از اینحرفهاست. لحظه آخر زوپس صدمه خودشو زد! عکسهای بیناموسی زاخاریاس در فضای مجازی پخش شد و همین سبد آراشو خالی کرد. اما بنده اطلاع دارم. اون عکسها همگی فتوشاپن. اون خانمم که اونجان طرفدار شاهن، برن گمشن. پس چی؟

استاد به دوربین خیره میشه و حرف آخر رو میزنه:

- اما حضار محترم! بینندگان عزیز! من خودمم سوپاپ اطمینان زوپسم! اصلا اگر دست نشانده زوپس نبودم که توی جادوگر تی وی نشونم نمیدادن. میدادن؟! پس میخوام بگم برید بخوابید و به این خزعبلات گوش نکنید! اصلا برید رای تونو بدید. خجالت نمی کشید اصلا دنبال پشت پرده اید؟ واقعا فکر کردید پشت پرده ای هست؟ چیه سوپرایز شدید؟ برید رای بدید عاقاااا ! زوپس خیلی هم خوبه! من سالها دارم استفاده میکنم و مشتریشم.

سوالات ذهنی بینندگان: چرا قیمه ها ریخته شد تو ماستا؟ چی شد؟ کی بود؟ من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود؟ کممممممک!


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۵ ۳:۲۱:۳۱



پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۳:۴۲:۵۶ پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹
#4
نقل قول:

ranjbar نوشته:
سلام استاد، بسیار ممنون از حمایت شما. حمایت مالی هم بفرمایید بیشتر ممنون میشم. مجرد هستم و بیست و سه ساله...

از رنجبر بودن خویش هم از قضای روزگار لذت میبرم. به شما هم پیشنهاد میکنم. وقت داشتی یه روز بیا بریم راه بریم، رنج ببریم. (قلب)

حمایت از وزیر رو هم عرض کردم خدمت دوستان، تئوری‌هاتون رو تست کنین. ضرر نداره. ابتدا از اکانت خویش لاگ‌آوت کرده سپس به عنوان کاربر مهمان از محتوای تاپیک های ایفای نقش دیدن فرمایید. به صورت تضمینی با سیل عظیمی از عکس‌های حمایت از وزیر مورد نظر در امضای مردم مواجه میشین.نیاز به دسترسی خاصی نداره. عکسا رو از امضای ملت ورداشتم. کار سختی نیست. کاربرای تازه وارد رو خیلی کودن فرض میکنین. لطف دارین البته. اول تام جاگسون رو گذاشته بودم که مسئول تاییده.گفتم شاید خوشحال شه تاییدم کنه. بعد که تایید نکرد ناراحت شدم مرلینو گذاشتم. بعد پیوزو دیدم که با پیامش خیلی ارتباط برقرار کردم. گفتم چرا که نه؟ کلا هیچ ایده‌ای ندارم داخل وزارت چه خبره. باور نمیکنین هم میل خودتونه. بد نمیگذره بهم دم در. من یک رنجبرم.

در مورد ژل برگشت به اکانت اصلی هم من که پایه‌م. بهم یوزرنیم پسورد بدین برمیگردم به هر اکانتی که خواستین.


این دفعه رونم، خدانگهدار!


پ.ن پست قبلی رو بخون. قبل از این پستت ویرایش کردم. و اینکه تصورم از تازه واردین، اصلا اینی که گفتید نیست. یک تازه وارد میتونه، یک استعداد عالی در آینده باشه. اصلا من سر پیازم یا ته پیاز؟ چرا خودمو نخود هر آشی می کنم.

پیشنهاد خوبیه، بیا بریم باهم رنج ببریم عزیز دل برادر.


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲ ۱۳:۴۶:۰۸



پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۲:۵۶:۵۶ پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹
#5
نقل قول:

ranjbar نوشته:
سلام خدمت دوستان و جوانان خام...

بیاین راجع به یه سری مسایل یه خورده بحث کنیم. (نکردینم نکردین)


۱. نباید بدون سند و مدرک به مردم اتهام زد. به قول استاد دامبل، بی‌گناه مگر اینکه خلافش ثابت بشه.(اصل برائت) صرفا اینکه یه حس درونی بهتون میگه که طرف قوانین سایت رو زیر پا گذاشته کافی نیست. در این جور موارد توصیه میشه که سریع دست خودتونو رو نکنین که به طرف مشکوکین و اجازه بدین طرف خودش سوتی بده یا یه سند و مدرکی به دست بیارین.

در این راستا اگه فکر میکنین که من چند تا اکانت دارم باید بتونین بگین که دقیقا چه اکانت‌هایی دارم و آخرین بار با هر کدوم کی لاگین کردم و چی کار کردم. یا حداقل تئوریتون رو تست کنین و با چند نفر مشورت کنین. مثلا تئوری اینکه عکسی که توی امضام گذاشتم رو فقط اعضای ایقای نقش میتونن بهش دسترسی داشته باشن رو خیلی راحت میشه تست کرد و واقعا برام جالبه که عکسی که کاربر مهمان هم به راحتی بهش دسترسی داره رو فک میکنین کاملا مخفیه و کسی نمیتونه ببینه.


۲. چند تا اکانت داشتن لزوما کار بدیه و باید جرم محسوب بشه؟ اگه یکی قبلا توی سایت اکانت داشته ولی الان اساسا حتی یادش نیست که یوزرنیمش چی بوده، پسوردش چی بوده یا حتی با چه ایمیلی ثبت نام کرده و اکانت قبلیش هم هیچ اهمیتی براش نداشته باشه و بیاد اکانت جدید بسازه و برای خودش زندگیشو بکنه، کار بدی کرده؟ چند تا اکانت داشتن فقط وقتی مسئله محسوب میشه که یه نفر به طور همزمان از چند تا اکانت استفاده کنه. و برای همین میگم که وقتی اتهام میزنین باید حتی زمان لاگین کردن طرف رو هم بدونین.


۳. از کجا میدونین mina1999 من نیستم؟ بخواین شک داشته باشین به همه چی تا ابد میتونین سر کار باشین. من خیلی راحت میتونم به جای اینکه از این اکانتم که هیچ وابستگی‌ای بهش ندارم دفاع کنم، یه اکانت جدید دیگه بسازم و کار خودمو بکنم، بدون اینکه شماها کوچک‌ترین ایده‌ای داشته باشین. همنوطوری که در مورد mina1999 هیچ ایده‌ای نداشتین که منم.


۴. کلا کسی رو میتونین تهدید به بستن اکانت کنین که اکانتش دو زار ارزش داشته باشه براش. اکانتی که دو روزه ثبت نام کرده و هیچ پستی نداره و هیچ دسترسی خاصی هم نداره، تهدید کردنش چه فایده‌ای داره؟ به نظرم تهدید نکردن واقعا گزینه‌ی بهتریه.


۵. این مینایی که مثال زدم واقعا من نیستم، الکی گفتم. این چیزایی که گفتم هم اعتراف به اینکه چند تا اکانت دارم نبود. باید‌ها و نباید‌هایی هم که گفتم، صرفا نظرم بود. میتونین با خیال راحت نادیده بگیرین. ولی به هر حال برام جالبه که نظرتون رو بدونم. اینم بگم که واقعا وقتی دیدم زیر پست نوشتین از طرف مدیر برات پیام شخصی ارسال شد، کلی جرم از ذهنم گذشت که ممکنه مرتکب شده باشم ولی چند تا اکانت داشتنو واقعا خوابشم نمیدیدم. اینکه چه جرمی واقعا مرتکب شده‌م رو (جرم سنگینی نیست، نگران نباشین) بعد از اینکه تایید شدم میگم.


من نونم، خدانگهدار!


آفرین رنجبر!
فقط اینکه چطور از یک کاندیدا در انتخابات وزارتخونه حمایت کردی؟ مگه برای دیدن محتوای وزارتخونه، دسترسی ایفای نقش لازم ندارید؟

آیا از رنجبر بودن خود رنج می‌برید؟ آیا رنج شما، شمارا رنجبر کرده است؟ و یا اینکه رنجبر بودن شما، به رنج شما افزوده است؟

پیشنهاد ما به شما سافت ژل های بازگشت به اکانت اصلی می‌باشد.

پ.ن: بنظر من مهم نیست این شناسه چندم شماست و یا قبلا کی بودید. اما اعلام حمایت از یک کاندیدا و موضع گیری درمورد انتخاباتی که درون ایفای نقش جریان داره، کار اخلاق مدارانه ای نیست. بهتره این شناسه رو اول وارد ایفای نقش بکنید و بعد این کارهارو انجام بدید.


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲ ۱۳:۲۸:۳۶



پاسخ به: مغازه ی ویزلی ها!
پیام زده شده در: ۱۶:۰۲:۲۵ جمعه ۲۷ تیر ۱۳۹۹
#6
خبرنگار JADOOGARAN JAM NEWS) JJC) مقابل دوربین و درحالی که تظاهرکنندگان پشت او مشغول شعار دادن بودند، ایستاده بود و گزارش خود را آغاز کرد:
- بله، همانطور که شاهد هستید ما اینجا در نزدیکی مقر ویزلی ها هستیم و حجم بسیــار زیادی از جادوگران در اعتراض به ویروس معروف به « Weasley Virus» اینجا تجمع کردند و شعارهای تندی رو سر میدند.

- نون و پنیر و بامیه ، ویزلی جمع کنه بره از ناحیه! (شعارهای جمعی تظاهرکنندگان)

مجری مستقر در اتاق بخش خبری شبکه JJC، با ژست منطقی و کاملا بی طرفانه، سوالاتی رو از همکارش میپرسه:
- اما ریتامبیز جان، بنظرت این شعارها چقدر میتونن منطقی باشن؟ مسئول این وضعیت و تبدیل شدن ملت به ویزلی ها، آیا واقعا خود ویزلی ها هستند یا دستان پشت پرده‌ای وجود داره؟
- خب همانطور که میدونی آغاز شیوع این ویروس از خانه ریدل ها بوده. پس این تئوری هم میتونه مطرح بشه که این اتفاق دسیسه مرگخواران بوده تا اهداف شوم خودشون رو اجرایی کنند.
- اما چه اهدافی ریتامبیز؟

- ویزلی حیا کن، جادوگران رو رها کن ... (ادامه شعارهای حضار)

گزارشگر، برای بهتر شنیده شدن صدای همکارش، یک گوشش رو فشار و پاسخ میده:
- ببینید الان بیش از نیمی از جامعه جادوگری ویزلی شدند و معجون درمان اون، فقط دست مرگخوارانه. چرا این معجون رو در اختیار همه قرار نمیدن و نمیزارن به تولید انبوه برسه؟ من فکر میکنم مرگخواران قصد دارن با اینکار، اعتراض همگانی علیه ویزلی ها به وجود بیارن تا جایگاه اجتماعی اونها رو به نقطه صفر برسونن.
- اما گزارش ها حاکی از اینه که خود لرد هم ویزلی شده! برای این مسئله چه پاسخی هست؟

- ویزلی ها این آخرین پیام است، جنبش جادوگران آماده قیام است. (و همچنان ادامه شعارها)

گزارشگر:
- ما قبل از این گزارش، به محل خانه ریدل رفتیم، اما هیچکدوم از مرگخواران حاضر به مصاحبه نشدند. اما تا جایی که متوجه شدیم، لرد اونجا حضور نداشت و مرگخواران نمیدونستن باید چه خاکی برسر بریزند.
- ممنون ریتامبیز عزیز که از محل خانه ویزلی ها باما همراه بود... هم اکنون سرتیتر خبرها...

خانه شیوخ ویزلی:

- عجب وضعیتیه!
- چه خاکی بر سر کنیم؟
- دامبلدور تو عقل کُلی! مارا از این وضعیت رها بنما!

دامبلدور، مغز متفکر تمام دوران ها:
- باید جریان اعتراضات رو به سمت خانه ریدل تغییر بدیم!
- خب چطوری؟!
- در یک سناریو پیشرفته، باید به شکل مرگخواران در بیایم و مسئولیت رو به عهده بگیریم. شاید یک مصاحبه تلویزیونی یا هرچی


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۷ ۱۶:۰۷:۰۶
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۷ ۱۶:۱۰:۱۸



پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۶:۵۰:۴۰ دوشنبه ۹ تیر ۱۳۹۹
#7
نقل قول:

پاپی کاکستون old نوشته:
مودیران سلام!

بذارین صراحتاً بگم که به نظرم ترین‌ها نباید حذف میشد. بلکه باید تغییر حالت می‌داد به یه فرمت ایده‌آل که اولاً رنک‌ها تعدادشون کمتر بشه و ترین‌ها از اون شلوغی در بیاد و دوماً تا جایی که امکانش هس، بشه بامعناتر و باارزش‌ترش کرد.

باور کنین وجود ترین‌ها خیلی مهمه و انگیزه میده به خیلیا. مخصوصاً اعضایی که یا تازه‌واردن یا خیلی فعالن و دوس دارن که بخاطر فعالیت‌شون در طول اون فصل، یه رنکی داشته باشن کنار اسمشون.
حس خوبی میده واقعاً.
می‌دونم هدف از فعالیت توی این سایت این نیس که رنک بگیری. المپیک نیستش که فقط مدال بگیری و پزش رو بدی... ولی وجود ترین‌ها و رنک‌ها می‌تونه به خیلیا یه‌کم انگیزه و انرژی تزریق کنه.

خلاصه که من در اقدامی خودجوش، ترین‌های ایده‌آلم رو لیست کردم و تصمیم گرفتم اینجا باهاتون در میون بذارم.

اولش اینو بگم که به نظرم ترین‌ها باید بصورت فصلی باشه. هر دو ماه یه بار خیلی تکراری میشه و هر چهار ماه یه بار خیلی طولانی میشه. همون هر 3 ماه یه بار (یا بصورت فصلی) بهتره به نظرم.

حالا رنک‌ها...
قبلاً واسه ترین‌های عمومی سایت 6تا رنک داشتیم که به نظرم زیادی شلوغ کرده بودن ترین‌ها رو. واسه همین سعی کردم رنک‌ها رو با همدیگه ادغام کنم تا هم خلوت‌تر بشه، هم اینکه ارزش رنک‌ها بیشتر بشه.
اینم از رنک‌هایی که مد نظرمه:

بهترین تازه‌وارد فصل:
توضیحش واضحه. بهترین تازه‌واردی که توی اون فصل عضو شده.

بهترین ایده‌پرداز:
این رنک متعلق به کسیه که یه فعالیت جدیدی رو به سایت تزریق کرده باشه. این فعالیت می‌تونه یه سوژه‌ی جدید توی یکی از تاپیکای ایفای نقش باشه (یا حتی یه تاپیک جدید توی انجمن‌های ایفای نقش باشه) یا اینکه می‌تونه یه فعالیت کاملاً جدید باشه. مثلاً یه مسابقه‌ی جدید یا کلاً یه نوع فعالیت جدید. مثلاً پادکست!
هرکی ایده‌ش پُرطرفدارتر باشه، میشه بهترین ایده‌پرداز اون فصل.

جادوگر فصل:

به شخصی میگن که در طول فصل: فعالیت زیادی توی بخش ایفای نقش داشته باشه، نقد کنه، هوای انجمن‌های تحت نظارتش رو داشته باشه، توی بحث با مدیرا و اعضا شرکت داشته باشه، تازه‌واردا رو راهنمایی کنه، خبر و مطلب و ترجمه ارسال کنه، اگه مدیره به وظایفش به خوبی رسیدگی کنه...

حالا نمیگم همه‌ی اینا رو با هم داشته باشه، منظورم اینه که داشتن دو یا چندتا از این فعالیتا تأثیر می‌ذاره واسه داشتن رنک "جادوگر فصل".
ولی مهم‌ترین لازمه‌ش داشتن فعالیت زیاد توی بخش ایفای نقشه.

بهترین نویسنده‌ی فصل:
این رنک متعلق به کسیه که در طول فصل بهترین رولا رو زده باشه از نظر اکثر ملّت. لزومی نداره که طرف بیشترین فعالیت رو داشته باشه، ولی در طول فصل باید تعداد رولاش حداقل دو رقمی شده باشن و دور و برای 15 رول رو زده باشه دیگه. ولی رولاش از نظر کیفی باید بهترین و پُرطرفدارترین باشن در مقایسه با رول‌های اون فصل.

این از ترین‌های عمومی سایت...

حالا ترین‌های انجمن‌های خصوصی...
انجمن‌های خصوصی قبلاً ترین‌هاشون سه‌تا رنک داشت: بهترین نویسنده، فعال‌ترین عضو، بهترین تازه‌وارد.
ولی نظرم اینه که به‌جای اینا، یه رنک کلّی داشته باشیم که متعلق به کسی باشه که کلاً فعال‌ترین و شایسته‌ترین عضو اون گروه بوده باشه توی اون فصل.

این مخصوصاً به تازه‌واردا خیلی انگیزه میده... ینی قبلاً اینجوری بود که مثلاً یه تازه‌وارد گریفیندوری واسه بدست آوردن یه رنک گریفیندوری، دوتا رول میزد و خیلی زپرتی‌طور رنک بهترین تازه‌وارد گریفیندور رو می‌گرفت. ینی با دوتا رول "رنک" می‌گرفت!
ولی اگه هر سه‌تا رنک (بهترین نویسنده، فعال‌ترین عضو، بهترین تازه‌وارد) با همدیگه ادغام بشن و تبدیل بشن به "بهترین گریفیندوریِ فصل" دیگه همه‌ی گریفیندوریا، چه تازه‌وارد و چه باتجربه، می‌دونن که فقط یه رنک موجوده و خودش تنهایی اندازه‌ی سه‌تا رنک قبلی ارزش و معنا داره. واسه همین به دست آوردنش خیلی جذاب‌تر میشه.

کلاً ترین‌های عمومی و خصوصی اینجوری میشن:

عمومی:
- بهترین تازه‌وارد فصل
- بهترین ایده‌پرداز فصل
- جادوگر فصل
- بهترین نویسنده‌ی فصل

خصوصی:
- محفلیِ/مرگخوارِ/گریفیندوریِ/ریونکلاویِ/اسلیترینیِ/هافلپافیِ شایسته‌ی فصل


بازم میگم... ترین‌ها یه چیزیه که باید راست و ریستش کرد و به فرمت ایده‌آلش رسوند به‌جای اینکه کلاً حذف بشه.

بی‌صبرانه منتظر نظراتتون هستم...


سلام جیگر.
ببین مدیران سخت مشغول کار و شخم بودند، منو فرستادند پاسخ شمارو بدم. به جزء فامیلت، نمره‌ت بیسته. شاید تو هم اگر فامیلی خوبی داشتی بتو گیر نمیدادن. نمیدانم! آخه این چه فامیلی منشوریههههه؟ خجالت بکش. بی حیا. بی ادب. بگذریم...
پایان پیامت نوشتی بی صبرانه منتظر نظرات هستی. آخه بی صبرانه جیگر؟ بابا ول کن. بیا گریمولد فارغ از جهان قهوه ای، نوشیدنی چیزی بخوریم. جایی خبری نیست. دیدی که بی صبرانه پاسخی هم دریافت نکردی.
من عاشق شما دغدغه مندام. دمتون گرم. خیلی خوبید. از کف میجوشید!

حالا اگر پاسخ نهایی پیامت رو میخوای، 100 گالیون بده عمو تا بگم قضیه چیه. (تا مدیران نیومدند و باج گیری را کشف کنند، صحنه را ترک میکند.)




پاسخ به: نحوه برخورد،فکر کردی کی هستی!؟
پیام زده شده در: ۰:۱۴:۲۲ شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸
#8
نقل قول:

سر بارون خون آلود نوشته:
سلام

گاهی وقت ها در زندگی "زمانی" پیش می آید که به مکان های قدیم سر می زنی و خاطرات گذشته را مرور میکنی............مانند این سایت

به یاد دوستی های قدیمی می افتی و به یاد می آوری دوستان خوبی را که این سایت به تو داد ، زمان های بسیار خوب و خوشی را که در این سایت گذراندی و حال هیچکدام از آنها در کنارت نیستنند و با گذشت "زمان" در حسرت آنها می سوزی...............همه این ها به خاطر جبر "زمان" است و از آن گریزی نیست

"زمان" دیگر پستی نیست که بتوانی ویرایش و یا حذف کنی..."زمان" شناسه نیست که آن را ببندی...زمان" انجمن نیست که آن را قفل کنی......زمان" گروه نیست که آن را عوض کنی......."زمان" آن واقعیت تلخی است که دنیا آن را به سادگی به تو و امثال تو نشان می دهد.
----------------
جادوگران عزیزم
ممنون بابت تمام لحظاتی که به من دادی......

با احترام فراوان
مدیر استکباری سابق
ویکتور کرام(هالی ویزارد)
ارباب لرد ولدمورت
سر بارون خون آلود
پویان غفاری
98/1/12


پویان عزیز،
امروز متوجه شدم که دیگر در میان ما نیستی. در آخرین ماه‌های زندگی ات چه خوب «زمان» را معنا کردی. همیشه در یادمان خواهی ماند. ممنون بابت تمام لحظاتی که به «جادوگران» دادی.
روحت شاد، یادت گرامی.




پاسخ به: افسانه لرد ولدمورت
پیام زده شده در: ۴:۱۱:۳۷ شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸
#9
- مواد پیدا کنیم؟ بام؟ شیب دار درست میکنن؟
- ای اربابا! ای خرمالو! ای که دورت بگردم که دنیا داره دور سرم میچرخه و من با چرخش ساعتگردم میتونم چرخش پادساعتگرد دنیارو خنثی کنم! ما علیلیم. ذلیلیم. رحمی بنما !
- هرچی مواد از قبل توی این خونه بوده، از صدقه سر مورفینه. ما برای تهیه مواد باس بریم در دنیای مشنگا و با این سر وضعمون امکانش هست ببرنمون کمپ!

مرگخوارها یکی پس از دیگری مشغول بهانه‌گیری بودند که ناگهان صدایی توجه همگی‌شان را جلب کرد...
- تـــــــــــــــققققققق! [ افکت باز شدن در ]

مرد مرموزی جلوی در خانه ایستاده بود. خورشید تابان، چهره او را به طور کلی محو کرده بود. آرام آرام قدم برداشت و وارد خانه شد.
- شلام ژیگرا ! عمو براتون چیژ اورده.

و این صدای کسی جز مورفین گانت نبود که در گوششان طنین انداز شده بود. مرگخوارها از شدت خوشحالی خشتک دریدندی و به این طرف و آن طرف رفتندی. کمی که گذشت، اثرات آخرین موادی که مصرف کرده بودند، کم رنگ تر شد. لحظه به لحظه خمارتر می‌شدند و از سبک سورئال به سبک رئالیسم غیرجادویی تغییر حالت می‌دادند.

- صبر کنید ببینم. اینکه مورفین نیست! اون چیزیم که دستشه، چیز نیست!

اولین کسی که متوجه این توهم بزرگ شد، لرد سیاه بود. مرگخوارها لحظه ای مکث و دوباره به آن شخصی که احساس کرده بودند منجی‌شان است، نگاه کردند. البته اینبار دقیق تر. شخصی لاغر اندام، با یک کلاه چپکی و پیتزا به دست وسط خانه ریدل ایستاده بود و همه را متعجبانه نگاه می‌کرد.
- پیتزاتونو اوردم!




پاسخ به: خاطرات یاران ققنوس
پیام زده شده در: ۲:۳۶:۴۳ چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸
#10
سیریوس بلک و زندگی مادر سیریوسی - قسمت اول

- شما با مرکز مشاوره و روانشناسی دکتر ققنوس تماس گرفته‌اید. لطفا جهت دریافت نوبت، عدد 1 را شماره‌گیری فرمایید. در صورتی که مایل به ارتباط با اپراتور ...

سیریوس گوشی تلفن را پایین اورد و نتوانست متوجه ادامه حرف‌‌های روتین گوینده شود. در تصمیمش مردد بود. او قبلا همیشه بی‌پروا انتخاب میکرد. البته نه به این معنا که تمام تصمیماتش درست و بی‌نقص بود اما برای انتخاب کردن، صبر نمی‌کرد. دل را به دریا میزد و شجاعانه انتخاب میکرد. شاید غرور و تعصب او بود که اجازه نمی‌داد اینبار مصمم تصمیم بگیرد. آرام به گوشه‌ای تکیه داد و درحالی که یک دستش به تلفن بود، دست دیگرش را روی سرش گذاشت. اگر لحظه‌ای دیگر تعلل میکرد، تلفن به صورت خودکار قطع میشد. اما درست در آخرین لحظه، وارد عمل شد.

- دیدددددددد! (فشردن عدد 1 در تلفن)
- ضمن قدردانی از شما بابت انتخاب مرکز دکتر ققنوس، تاریخ ملاقات شما چهارشنبه هفته آینده، 11 دسامبر و راس ساعت 15 می‌باشد. بــــیق بیـــق بیـــق بـــــــیق بیـــققققق! (بوق پایان مکالمه)

بعد از تمام شدن مکالمه، روی کاپانه لم داد و با زیر شلواری مامان دوزش، مشغول تماشای تلویزیون شد. هوا کاملا تاریک بود و سیریوس هم تمایلی به روشن کردن چراغ های منزلش نداشت. تنها نور آن جعبه جادویی، یعنی تلویزیون بود که خانه را کمی روشن کرده بود.

گه‌گداری کریچر را می‌دید که از این اتاق به آن اتاق می‌رود و زیرلب مدام مشغول رواجی کردن است. با اینکه رواجی های کریچر خیلی قابل تشخیص نبود اما میشد حدس زد که راجع به چیزهایی سخن میگفت. او جن آزاده‌ای نبود و تمام فکرش را مسائل مرتبط با خانواده بلک مشغول کرده بود. سالها خدمت به این خانواده، او را از درون کلافه ساخته بود اما با اینحال هرگز فکر دیگری جز خدمت و وراجی راجع به مشکلات منزل و گذشته افراد خانواده بلک، به ذهنش خطور نمی‌کرد.

سیریوس مشغول تغییر کانال‌های تلویزیون شد. خیلی نمی‌توانست به تماشای یک کانال ثابت بنشیند. بسیار ساختارشکن و دم دمی مزاج بود. شاید هم دلیل اصلی‌ش محتویات غنی و پربار این جعبه جادویی بود ...

- ... ای یار قشنگ مو بلند مشکی پوشم / با لنگه ابروهات شـــرق شــــرق نزنی تو گوشم !

چییــلیییک (افکت عوض کردن کانال)

- هلوووشووو بدم؟ لیمووووشو بدم؟ کدوووومشووو بدم؟
- الان بهت میگم مرتیکه مادر سیریوس.

چییــلیییــــک

- آه اِی گوزل! هرگز فکرشو نمیکردم به من خیانت کنی.
- من به تو با آیسان خیانت کردم، چون تو به من با ابراهیم پاشا خیانت کرده بودی!
-

چییــلیــــــــییـک

- هم‌اکنون سرتیتر خبرها؛ انفجار بمب اتمی در نصف جهان به دلیل لیز خوردن و زدن دکمه اشتباهی توسط پونالد کرامپ، دستگیری پری قاطر در مرز ایران و عراق به دلیل فرار از بدهی‌های بانکی، درگذشت بازیگر و نویسنده محبوب دلها ویلبرت اسلینکرد شبستری، برگزاری جشنواره نشریات جادویی با حضور اسطوره این حوزه جمشید پاترپور ...

سیریوس:


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۲۰ ۱۳:۱۱:۲۸







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.