نزدیک های صبح،خوابگاه دخترانه گریفیندور
اتاق در اوج راحتی و شلوغی بود. هرکس با یک مدل لباس خواب عجیب و دوستداشتنی روی مبلها و تشکها ولو شده بود.لیسا و لورا و روزالین با یک پیژامهی مشکی اسپایدرمنی نشسته بودند.جینی و ملانی پیژامهی مشکی بتمنی پوشیده بودند و مدام میگفتند این انتخاب کاملا مجبوری است، در حالی که همه میدانستند خودشان واقعاً از آن خوششان آمده. فلور و تلما و پروتی پیژامهی صورتی کیتی نشسته بودند و سعی میکردند وانمود کند این لباس را فقط از روی شوخی پوشیده اند، اما خیلی واضح بود که با دقت برایش کش مو هم ست کردند.. تلماچهارزانو وسط جمع نشسته بود و حالتی داشت که انگار بالاخره قرار است همه ساکت شوند و یک داستان جدی بشنوند.
کنارشان هم کوین، پسربچهی سهساله، با موهای نامرتب و یک عروسک کوچولو در بغل، روی فرش نشسته بود و هر چند دقیقه یکبار بدون دلیل مشخصی به یکی از دختر ها زل میزد.
تلما گلو صاف کرد و با لحنی مهم گفت:
_ خیلی خب. حالا که همه جمعیم، میخوام دربارهی یکی از پروندههام براتون بگم. پروندهی "راز گردنبند زمردی در عمارت وینترفال".
همه کمی جابهجا شدند. لورا مدلی یک بالش بغل کرد. پروتی پاتیل گفت:
_ اسمش که خوبه. ادامه بده.

تلما با رضایت شروع کرد:
_ ماجرا از جایی شروع شد که لیدی آرا بلاکوود، بانوی صاحب عمارت، ادعا کرد گردنبند زمردی خانوادگیاش درست وسط مهمونی شام ناپدید شده.
لیسا بلافاصله پرید وسط.
_ لیدی آرا بلاکوود چی پوشیده بود؟

تلما مکث کرد.
_ ببخشید؟
لیسا گفت:
_ لباسش. مهمه. کسی که گردنبند زمردی میپوشه، اگر لباسش بد بوده باشه، نصف انگیزهی دزدی قابل درکه.

جینی با جدیت سر تکان داد:
_ کاملاً منطقیه. اگر مثلاً زمرد رو با رنگ نامناسب ست کرده باشه، این خودش جرم جداگانهست.
تلما نفس عمیقی کشید.
_ بسیار خب. یک لباس مخمل سبز تیره پوشیده بود.
پروتی ابرو بالا انداخت.
_ سبز تیره با زمرد؟
_ خیلی تکراری نیست؟
_ یعنی هیچ تلاشی برای تضاد بصری نکرده؟

تلما با فشردگی صدا گفت:
_ میتونم ادامه بدم؟

فلور دستش را بالا برد.
_ صبر کن. آرایشش چطور بود؟ چون اگر قرار باشه تصویر صحنه را درست تجسم کنیم، این جزئیات حیاتیان.

تلما خیره نگاهش کرد.
_ من داشتم دربارهی یک سرقت صحبت میکردم، نه نقد فشن شو.
جینی گفت:
_ این دوتا بیشتر از چیزی که فکر میکنی به هم مربوطن.

کوین همان لحظه عروسکش را بلند کرد و گفت:
_ ژمرد چه رنگیه؟
همه به او نگاه کردند.
فلور با ذوق گفت:
_ ببینین! کوین هم درگیر پرونده شده.

تلما با امیدی کمرنگ ادامه داد:
_ بله. خب. لیدی آرا خیلی مضطرب بود. مهمونها در سالن جمع شده بودن. شوهرش، لرد بلاکوود، رفتار عجیبی داشت. ندیمهی شخصیاش هم مرتب گریه میکرد. من همون اول فهمیدم چیزی تو این ماجرا درست نیست.

ملانی پرسید:
_ اون ندیمه چه آرایشی داشت؟ گریه ریملش رو خراب کرده بود یا از اول ضدآب زده بود؟
تلما گفت:
_ من… دقت نکردم.
لیسا با حالت تأسف سر تکان داد:
_ تلما، عزیزم، تو واقعاً چطور کارآگاه شدی؟
پروتی گفت:
_ اگر ریمل ضدآب بوده، گریهاش مشکوکه. اگر نبوده و نریخته، باز هم مشکوکه. این یک سرنخ مهمه.

تلما که حالا کمکم داشت پشیمان میشد، گفت:
_ خیلی خب! بله، ریملش پخش شده بود. راضی شدین؟
همه با رضایت گفتند:
_ آهااا

تلما فرصت را غنیمت شمرد:
_ پس من رفتم سراغ اتاق پذیرایی. روی میز شام، یک لیوان واژگون شده بود. روی فرش، رد خیلی کمرنگی از خاک باغچه دیده میشد. پنجره نیمهباز بود و...
جینی پرید وسط:
_ صبر کن. لرد بلاکوود چی پوشیده بود؟
تلما چشمهایش را بست.
_ کتوشلوار مشکی.
لورا گفت:
_ مردها واقعاً خلاقیت ندارن.
فلور اضافه کرد:
_ امیدوارم حداقل دستمال جیب داشته باشه.
تلما با لحن خستهای گفت:
_ داشت. زرشکی بود.
لیسا فوری گفت:
_ زرشکی؟ چه بد سلیقه!
روزالین بهآرامی گفت:
_ شاید همین نشون میده که به مرکز توجهبودن علاقه داشته.

پروتی با حالت تحلیلگرانه گفت:
_ یا کسی بهش گفته زرشکی بهش میاد و اون بدون پرسش پذیرفته. این هم از نظر شخصیتی مهمه.

لیسا دهان باز کرد تا ادامه بدهد، اما کوین ناگهان به پای او چسبید و با هیجان گفت:
_ مرد عنکبوتی!مرد عنکبوتی!
همه به پیزامهی مشکی مرد عنکبوتی نگاه کردند.
جینی خندید.
_ فکر کنم کوین بیشتر از ما به پروندهی تو احترام میذاره.
کوین بعد به فلور اشاره کرد و گفت:
_ کیتی!کیتی!
فلور با لبخند سلطنتی گفت:
_ بله، عزیزم.کیتی، ولی شیکتر.
کوین بعد به ملانی نگاه کرد و گفت:
_بتمن!بتمن!
ملانی با غرور گفت:
_ حداقل یکی تو این اتاق استایل رو میفهمه.

تلما سعی کرد اقتدار را برگرداند.
_ همونطور که داشتم میگفتم، رد خاک باغچه نشون میداد کسی از بیرون نیومده، بلکه فقط خواسته صحنه رو اینطور نشون بده. بعد من متوجه شدم روی دستکش ندیمه، یک ذره اکلیل طلایی هست. اکلیلی که رو پردههای اتاق لیدی آرا استفاده شده بود. پس...
ملانی ناگهان گفت:
_ اکلیل طلایی روی دستکش؟ چقدر بیمزه. یعنی حتی دزد باکلاس هم نبوده.
فلور گفت:
_ نه، من مخالفم. اگر درست استفاده بشه، اکلیل طلایی میتونه خیلی شیک باشه.

لیسا گفت:
_ بستگی داره با چی ست شده باشه.
جینی گفت:
_ من بیشتر نگران اینم که چرا اصلاً دستکش پوشیده. داخل خونه؟ شب؟ خیلی نمایشی نیست؟
تلما با لحنی که بهوضوح بوی تسلیم میداد گفت:
_ چون داخل عمارت سرد بود.
لورا شانه بالا انداخت:
_ باز هم زیادیه. من اگر کسی رو ببینم وسط سالن با دستکش، اول به استایلش شک میکنم بعد به نیتش.
تلما گفت:
_ میشه فقط دو دقیقه اجازه بدین پایان پرونده رو بگم؟
همه ساکت شدند. تلما با احتیاط ادامه داد:
_ من فهمیدم گردنبند اصلاً دزدیده نشده. لیدی آرا خودش اون رو پنهان کرده بود تا ببینه شوهرش چقدر بهش اهمیت میده، چون گمان میکرد اون ندیمهاش رو دوست داره. اما در نهایت معلوم شد شوهرش بیگناهه و ندیمه فقط از ترس اخراجشدن گریه میکرد. گردنبند هم داخل جعبهی خیاطی خود لیدی آرا بود.
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
بعد پروتی گفت:
_ یعنی تمام این دراما برای یک تست رابطه بوده؟
لیسا گفت:
_ خانمه به جای گفتوگوی سالم، سناریوی جنایی چیده؟
جینی زد زیر خنده:
_ و با اون لباس مخمل سبز تیره؟ واقعا سلیقه بد هم حدی داره.
فلور با تأسف گفت:
_ من بیشتر از همه از جعبهی خیاطی ناراحتم. جایی به اون بیرمقی برای پنهانکردن زمرد؟ هیچ شاعرانگیای نداره.
روزالین آرام گفت:
_ ما عملاً به این نتیجه رسیدیم که بدترین بخش پرونده نه جرم بود، نه دروغ… بلکه انتخابهای استایلیشون بود.

تلما با ناباوری به همه نگاه کرد.
_ این تمام برداشتیه که از داستان من داشتین؟
کوین عروسکش را بالا برد و خیلی جدی گفت:
_ بد بود.
یک لحظه سکوت شد، بعد اتاق از خنده منفجر شد.
تلما دست به کمر زد.
_ ممنون، کوین. بالاخره یک نقد صادقانه.
کوین بعد رفت کنار فلور نشست، به پیژامهی صورتی کیتی او دست زد و گفت:
_ اینو دوست دارم.
فلور با غرور گفت:
_ دیدین؟ عجب سلیقهای داره.

لیسا فوراً گفت:
_ بله، ولی اگر بخوایم دقیق باشیم، پیژامهی صورتیت داره فریاد میزنه "من میخوام راحت باشم ولی هنوز مرکز توجه بمونم"
ملانی بالش پرت کرد سمتش.
خندید و گفت:
_ و پیژامهی بتمن تو فریاد میزنه "من وانمود میکنم شوخیه، ولی در واقع سه ساعت براش برنامهریزی کردم."
لورا به تلما اشاره کرد.
_ راستی، پیژامهی کیتی تو هم خیلی مناسب شغلته.
این بار حتی خود تلما هم خندید.
_ باشه، قبول. دفعهی بعد قبل از تعریف پرونده، اول فهرست کامل لباس و آرایش تمام مظنونین رو آماده میکنم.
ملانی با رضایت گفت:
_ آفرین. حالا داری درست کارآگاهی میکنی.

کوین در حالی که روی فرش دراز کشیده بود، زمزمه کرد:
_کیتی… بتمن… اسپایدمن…
و کمتر از یک دقیقه بعد همانجا خوابش برد، در حالی که اتاق هنوز پر از شادی و تکهانداختن به لباسهای پروندهای بود که هیچکس دیگر یادش نبود دقیقاً جرمش چه بوده.
و تلما آن شب فهمید که در جمع این دخترها،
هیچ راز جناییای به اندازهی یک رژ نامناسب یا یک لباس بددوخت، توجه جلب نمیکند.