_ ایااااااه!...
_ خیله خب، ولم کن... یا مرلین!... ریشتون روح گیر هم هست انگار!

دامبلدور از پشت درخت میاد بیرون و یواش یواش در حالی که داره اینجوری میخنده: ydevil: ، میره سراغ فرد و ریشش رو که به حالت کمند انداختن، انداخته بود دور گردن فرد بخت برگشته، باز میکنه و میگه:
_ اینا همه تمرینه! میخوام خودم جادوگر اهنین بشم!

فرد یه نگاه سرتاپا می ندازه به پروفسور، ابروهاشو می ندازه بالا و با تایید میگه:
_ واقعا بهتون می یاد پروفسور! راست کار خودتونه! باور کن!!!!
دامبلدور خوشحال و خندون برمیگرده پشت درخت تا نفر بعدی رو به دام بندازه.
فرد به راه رفتن ادامه میده و همینجور که بین راه داشت فیگورای مختلف رو امتحان می کردف اعم از پشت بازو، رو بازو، جلو بازو، عقب بازو و جهات ِ دیگه ی بازو! میبینه که کمی جلوتر یک عده! تخته سنگ هستن. میپره رو اونا تا فیگورشو تکمیلتر کنه، که یهو یک عدد موج ِجیغ گوش نخراش وارد گوشش میشه!
_ آآاییی... کوری؟؟؟
_ بازم که توئی!!!!
_ دماغمو له کردی!
_ مگه تو آفتاب پرستی که هی هرجا می بینمت، رنگ و شکل همونجا شدی؟!
_ بابا تمرین برای جادوگر آهنینه! میخوام جلو ویکتوریا کلاس بذارم!!!

فرد یه نگاه به بازوهای استخونی ِ تدی می ندازه، یه نگاه به گردن لاغرش، و یه نگاه هم به موهای اشفته ش!
و جهت روحیه دهی میگه:_ به نظر من تو جادوگر اهنین هم نشی، خیلی تو دل ویکی میری! کلا بهت می یاد!!!!

هوز تدی داره ذوق می زنه که یهو یه صدای" ترق" می یاد، چشمای تدی پر اب میشه و چند لحظه بعد، یک عدد برآمدگی روی سر ش سبز میشه!
جیمز با حالتی پیروزمندانه، در حالی که یویوش دستش بود، می یاد جلو و میگه:
_ بلاخره هدف گیریم خوب شد! من اماده ی مسابقه م!

.
.
.
.
روز مسابقه.... مکانی بین خانه ریدل ها و محفل ققنوس!... ورزشگاه سرپوشیده ی " ققنوس پر طلا" !
این ور زمین، مرگخوارا که یه چیزایی در ابعاد و اندازه ی گراپی هستن واستادن!!!
اون ور زمین، یه مشت جوجو محفلی ِ لاغر و پیر و روح! واستادن!!!
و جفت گروها منتظر زدن زنگ و شروع مسابقه هستن....
-----
ایا مسابقه برگزار خواهد شد؟ ایا کسی به دوپینگیدن مرگخوارها شک خواهد کرد؟ ایا میدان جنگ خواهد شد؟ آیا این منم که پست زدم؟ ایا چگونه یک روح می تواند پست بزند؟! ایا من از لرد هم خفن ترم؟!! همه و همه در پست بعد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








) و سپس رو به جیمز گفت : « نمیدونم ! »
من نیم ساعت دارم خودمو خفه میکنم که به تو حالی کنم که ... »
اصلا بهتر نیست به جای این که فکر تقلب باشیم بریم و مرگخوارا رو زیر نظر بگیریم که یه وقت تقلب نکنن ؟! »


من اجازه ندارم بگم آخه !