جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[educate]] نقد پستهای انجمن محفل ققنوس
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/03/26
تولد نقش: 1396/05/08
آخرین ورود: یکشنبه 9 مهر 1396 15:54
از: این دنیا اخرین چیزی که برایم باقی می ماند،خودم هستم.
پستها:
229

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/03/15
تولد نقش: 1393/04/16
آخرین ورود: دوشنبه 29 آبان 1402 01:31
از: رنجی خسته ام که از آن من نیست!
پستها:
1125

پروف بعد یک سال و اندی (:|) یه رول خوب نوشتم که ارزش نقد درست رو داشته باشه. میدونم خیلی چرت و پرت شد چون اصلا قلمم و بیشتر ذهنم یاری نمی کرد واسهش. یعنی خشک شده بود این قدر که استفاده ش نکردم
یه دونه از اون نقد خفن ها که کل ایرادهای پست رو می ریزه بیرون بکن و رودربایستی هم نداشته باش همه ی ایرادا رو بگو.
:VIB:
( لطفا تا قبل از شهید شدن سوژه که بتونم یکی دیگه م بزنم. )
یه دونه از اون نقد خفن ها که کل ایرادهای پست رو می ریزه بیرون بکن و رودربایستی هم نداشته باش همه ی ایرادا رو بگو.
:VIB:
( لطفا تا قبل از شهید شدن سوژه که بتونم یکی دیگه م بزنم. )
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/04/03
تولد نقش: 1396/04/03
آخرین ورود: چهارشنبه 2 اسفند 1396 08:57
از: اين زمين نفرين شده تا آسمون بكر راهى نيست...
پستها:
90

لازمه قبل از نقد پست جینی، یه سری نکات رو بگم.
نکات نقد در انجمن محفل ققنوس!
1-هربار، فقط یک پست رو نقد میکنم. لطفا شما هم توی هر درخواست، فقط یک رول رو بذارید. بعد از اینکه نقد شدید میتونید دوباره رول بزنید و درخواست نقد کنید.
2-نقد های اینجا اسمشون نقده ولی در اصل بررسی هستند. من اینجا پست های شما رو میخونم و با سلیقهی خودم درباره شون نظر میدم. قرار هم نیست کسی که نقد میکنه حتما بهترین نویسنده باشه و یا حتی نویسندهی بهتری باشه نسبت به نقد شونده. صرفا باید بتونه نظرات روشنی بده. این نظرات به شما کمک میکنه که رولی که خودتون نوشتید رو از دید یک شخص دیگه ارزیابی کنید.
3-درخواست نقد از افراد گوناگون، نکات مثبت و منفی داره ولی به نظر من نکات منفیش بیشتر هستند. پس به هیچ وجه پستی که یک منتقد دیگه نقد کرده رو نقد نمیکنم و همینطور پیشنهاد میکنم یک منتقد که باهاش راحت تر هستید رو انتخاب کنید و همهی درخواست هاتون رو به همون بدید.
4-اینجا فقط برای نقد پست های انجمن محفل ققنوس هست. اعضای محفل میتونن برای نقد پست های بقیهی انجمن ها، به تاپیک نقدی که در انجمن خصوصی محفل داریم مراجعه کنند.
جینی!
بغضت برای چیه؟!
اصلا یه نقد طولانی برات مینویسم که کلی انرژی بگیری.
نقد شدیدا دلسوزانه و سفت و سخت پست شماره 131 خانه ی شماره 13 پورتلند جینی ویزلی
شما یک سوژه جدید زدید...خیلی سوژه جدید زدید! در یک روز چندین سوژه جدید زدید.
پس اول، یکم راجع به سوژه جدید با هم صحبت میکنیم.
مسئله ابتدایی که قانون نیست اما خوبه که رعایت بشه، هماهنگیه. ناظر هر انجمن خیلی براش مهمه که روی سوژه های انجمن تحت نظارتش چیره باشه و از جریان اونها باخبر باشه. بازم میگم! قانون نیست ولی خوبه که طی یک پیغام شخصی، ایدهمون رو برای سوژه جدید به ناظر انجمن بدیم.البته اگه ندادیم هم عیبی نداره... مخصوصا توی انجمن محفل ققنوس که خونهی خودتون هست و انجمن محفل سخاوتمندانه اجازه میده و حتی لذت میبره که ما-یعنی اعضاش- بیاییم و تجربه کسب کنیم درش. ریسک کنیم و کارای تازه تجربه کنیم؛ مثلا یک طنز نویس بیاد و جدی بنویسه و تجربه کسب کنه و بالعکس...
مسئله بعدی، هدف سوژه جدیده...چیزی که سوژه جدید رو موفق میکنه، ادامه داده شدنه. یک سوژه جدید وقتی به رستگاری میرسه که ادامه داده بشه و پایه هاش تثبیت بشن. سوژه جدید باید به روش های مختلف افراد رو ترغیب کنه که ادامهش بدن.
مثلا یکی از این روش ها، درگیر کردن اعضای فعال ایفای نقش در سوژه هست. شما نصفه نیمه، موفق عمل کردید. بخشی از شخصیت هایی که استفاده کردید، عضو ایفای نقش هستند. البته از نظر من تا وقتی که مجبور نیستیم، نباید از شخصیت هایی که درحال حاضر توی ایفا نیستن استفاده کنیم. مثلن مجبور نبودیم فرد یا هرمیون رو درگیر کنیم.کار خاصی هم نکردن...هر شخص دیگه ای که فعال هم هست می تونست اینکارهایی که اینها کردن رو بکنه.
به هر حال، با وارد کردن اعضا توی سوژهمون، یکجورایی اون ها رو ترغیب میکنیم که بیان رول بزنن چون خودشون هم توی سوژه هستند.
روش دیگه ای که میتونیم برای سوژه جدید استفاده کنیم، دادن اطلاعات کافی برای ادامهست. نفر بعدی وقتی که سوژه و خصوصا سوژهی جدی رو دستش میگیره، باید بدونه که قراره چیکار کنه. نه اینکه از رو اجبار واسه خودش یه چیزی بنویسه و سوژه همینطور بی هدف پیش بره.
چیزهای زیادی رو باید رعایت کنیم ولی اینبار همین دوتا کافی هستند... بعدا بازم توضیح میدم. و اگه نظر من رو میخواین، تا اون موقع سعی کنید سوژه جدیدی نزنید که وقتتون حیف بشه...
چند خطی هم راجع به رولتون صحبت کنم.
به نظر میومد که برای نوشتن این پست انرژی گذاشتید. من از اینکه کنار همچین نویسنده های مستعدی فعالیت میکنم، به خودم میبالم.
ولی خب به نظرم ایراداتی هم داره...ایراداتی که خیلی مضر هستن.حالا که وقت میذارید، خوبه که رعایت کنید.
خب...
پستتون گاهی اوقات عجیب غریب بود. پستای جدی نباید انقدر عجیب غریب باشن و آدم رو بکوبن به در و دیوار. شما اولش اومدید هوای لندن رو توصیف کردید، بعد یکدفعه رفتید سراغ هاگوارتز.هاگوارتز رو هم تعطیلش کردید، قطار رو هم نابودش کردید و اصلا توضیح ندادید چی باعث این اتفاقات شده! جنگ؟ چه جنگی؟ بین کی و کی؟ تو چه دوره ی زمانی هستیم؟
شما توی ذهن خودتون یه دنیای آشفته که بخاطرش هاگوارتز رو هم تعطیل میکنند تصور کردید اما نتونستید این دنیای آشفته رو به مخاطب انتقال بدید. مخاطب پاک گیج شده که خدای من این چه دنیاییه!
نقل قول:
خب...قطار هاگوارتز خراب شده و بچه ها نمیتونن برن خونهشون، بعد شما به حال خودشون رها می کنید و مسئله رو حل نشده باقی میذارید و میرید سراغ ارتش دامبلدور و میگید که خیلی خوشحالن از این اتفاق. من اولش فک کردم از اینکه نمیتونن برگردن خونهشون و میتونن توی هاگوارتز به ماجراجویی بپردازن خوشحالن. چون تنها دلیلی که میتونستید بخاطرش به قضیهی خراب شدن قطار اشاره کنید همین بود.
به هر حال... ارتش دامبلدور میخواست کار هایی انجام بدهد و رفت پیش دامبلدور؟
به اندازهی نیم خط اصرار کردن و دامبلدور راضی شد که برن؟
خیلی تند جلو میرین...
تا آخر رول به همینصورت جلو رفتین، به جز مسئله دراکو که یک دفعه خیلی خیلی آروم و آهسته شد.
ریتمش منظم نبود و یک بازه ی خیلی طولانی زمانی رو توی یک رول به صورت خلاصه و تند تند و گاهاً متناقض با رفتار شخصیت ها نوشتید. همیشه تاکید میکنم که سوژهها رو قطرهقطره جلو ببرید. ولی بعضیها دلشون نمیاد که این فداکاری رو بکنن و از بعضی ایده هایی که توی ذهنشونه بگذرن. میشد همه ای اتفاقایی که توی یک رول خلاصهشون کردید، طی سه یا حتی چهار تا رول اتفاق بیوفتند.
نقل قول:
خوب یا غلط، لحن صحبت کردن برخی از اعضا خاصه... رز هم لحن خاصی داره(جلمات به هم ریخته و عجیب غریب) که باید رعایت شه.
درکل، امیدوارم که با توجه به تلاش و استعدادی که سابقا از خودتون نشون دادین، رول های بهتری ازتون ببینم.
ممنون!
نکات نقد در انجمن محفل ققنوس!
1-هربار، فقط یک پست رو نقد میکنم. لطفا شما هم توی هر درخواست، فقط یک رول رو بذارید. بعد از اینکه نقد شدید میتونید دوباره رول بزنید و درخواست نقد کنید.
2-نقد های اینجا اسمشون نقده ولی در اصل بررسی هستند. من اینجا پست های شما رو میخونم و با سلیقهی خودم درباره شون نظر میدم. قرار هم نیست کسی که نقد میکنه حتما بهترین نویسنده باشه و یا حتی نویسندهی بهتری باشه نسبت به نقد شونده. صرفا باید بتونه نظرات روشنی بده. این نظرات به شما کمک میکنه که رولی که خودتون نوشتید رو از دید یک شخص دیگه ارزیابی کنید.
3-درخواست نقد از افراد گوناگون، نکات مثبت و منفی داره ولی به نظر من نکات منفیش بیشتر هستند. پس به هیچ وجه پستی که یک منتقد دیگه نقد کرده رو نقد نمیکنم و همینطور پیشنهاد میکنم یک منتقد که باهاش راحت تر هستید رو انتخاب کنید و همهی درخواست هاتون رو به همون بدید.
4-اینجا فقط برای نقد پست های انجمن محفل ققنوس هست. اعضای محفل میتونن برای نقد پست های بقیهی انجمن ها، به تاپیک نقدی که در انجمن خصوصی محفل داریم مراجعه کنند.
جینی!
بغضت برای چیه؟!
اصلا یه نقد طولانی برات مینویسم که کلی انرژی بگیری.
نقد شدیدا دلسوزانه و سفت و سخت پست شماره 131 خانه ی شماره 13 پورتلند جینی ویزلی
شما یک سوژه جدید زدید...خیلی سوژه جدید زدید! در یک روز چندین سوژه جدید زدید.
پس اول، یکم راجع به سوژه جدید با هم صحبت میکنیم.
مسئله ابتدایی که قانون نیست اما خوبه که رعایت بشه، هماهنگیه. ناظر هر انجمن خیلی براش مهمه که روی سوژه های انجمن تحت نظارتش چیره باشه و از جریان اونها باخبر باشه. بازم میگم! قانون نیست ولی خوبه که طی یک پیغام شخصی، ایدهمون رو برای سوژه جدید به ناظر انجمن بدیم.البته اگه ندادیم هم عیبی نداره... مخصوصا توی انجمن محفل ققنوس که خونهی خودتون هست و انجمن محفل سخاوتمندانه اجازه میده و حتی لذت میبره که ما-یعنی اعضاش- بیاییم و تجربه کسب کنیم درش. ریسک کنیم و کارای تازه تجربه کنیم؛ مثلا یک طنز نویس بیاد و جدی بنویسه و تجربه کسب کنه و بالعکس...
مسئله بعدی، هدف سوژه جدیده...چیزی که سوژه جدید رو موفق میکنه، ادامه داده شدنه. یک سوژه جدید وقتی به رستگاری میرسه که ادامه داده بشه و پایه هاش تثبیت بشن. سوژه جدید باید به روش های مختلف افراد رو ترغیب کنه که ادامهش بدن.
مثلا یکی از این روش ها، درگیر کردن اعضای فعال ایفای نقش در سوژه هست. شما نصفه نیمه، موفق عمل کردید. بخشی از شخصیت هایی که استفاده کردید، عضو ایفای نقش هستند. البته از نظر من تا وقتی که مجبور نیستیم، نباید از شخصیت هایی که درحال حاضر توی ایفا نیستن استفاده کنیم. مثلن مجبور نبودیم فرد یا هرمیون رو درگیر کنیم.کار خاصی هم نکردن...هر شخص دیگه ای که فعال هم هست می تونست اینکارهایی که اینها کردن رو بکنه.
به هر حال، با وارد کردن اعضا توی سوژهمون، یکجورایی اون ها رو ترغیب میکنیم که بیان رول بزنن چون خودشون هم توی سوژه هستند.
روش دیگه ای که میتونیم برای سوژه جدید استفاده کنیم، دادن اطلاعات کافی برای ادامهست. نفر بعدی وقتی که سوژه و خصوصا سوژهی جدی رو دستش میگیره، باید بدونه که قراره چیکار کنه. نه اینکه از رو اجبار واسه خودش یه چیزی بنویسه و سوژه همینطور بی هدف پیش بره.
چیزهای زیادی رو باید رعایت کنیم ولی اینبار همین دوتا کافی هستند... بعدا بازم توضیح میدم. و اگه نظر من رو میخواین، تا اون موقع سعی کنید سوژه جدیدی نزنید که وقتتون حیف بشه...
چند خطی هم راجع به رولتون صحبت کنم.
به نظر میومد که برای نوشتن این پست انرژی گذاشتید. من از اینکه کنار همچین نویسنده های مستعدی فعالیت میکنم، به خودم میبالم.
ولی خب به نظرم ایراداتی هم داره...ایراداتی که خیلی مضر هستن.حالا که وقت میذارید، خوبه که رعایت کنید.
خب...
پستتون گاهی اوقات عجیب غریب بود. پستای جدی نباید انقدر عجیب غریب باشن و آدم رو بکوبن به در و دیوار. شما اولش اومدید هوای لندن رو توصیف کردید، بعد یکدفعه رفتید سراغ هاگوارتز.هاگوارتز رو هم تعطیلش کردید، قطار رو هم نابودش کردید و اصلا توضیح ندادید چی باعث این اتفاقات شده! جنگ؟ چه جنگی؟ بین کی و کی؟ تو چه دوره ی زمانی هستیم؟
شما توی ذهن خودتون یه دنیای آشفته که بخاطرش هاگوارتز رو هم تعطیل میکنند تصور کردید اما نتونستید این دنیای آشفته رو به مخاطب انتقال بدید. مخاطب پاک گیج شده که خدای من این چه دنیاییه!
نقل قول:
اما بازگشت همه به خانه هايشان ميسر نبود. زيرا چندي پيش قطار هاگوارتز در اثر جنگي که رخ داده بود از بين رفته بود و اين کارها را سخت تر مي کرد.
خب...قطار هاگوارتز خراب شده و بچه ها نمیتونن برن خونهشون، بعد شما به حال خودشون رها می کنید و مسئله رو حل نشده باقی میذارید و میرید سراغ ارتش دامبلدور و میگید که خیلی خوشحالن از این اتفاق. من اولش فک کردم از اینکه نمیتونن برگردن خونهشون و میتونن توی هاگوارتز به ماجراجویی بپردازن خوشحالن. چون تنها دلیلی که میتونستید بخاطرش به قضیهی خراب شدن قطار اشاره کنید همین بود.
به هر حال... ارتش دامبلدور میخواست کار هایی انجام بدهد و رفت پیش دامبلدور؟
به اندازهی نیم خط اصرار کردن و دامبلدور راضی شد که برن؟
خیلی تند جلو میرین...
تا آخر رول به همینصورت جلو رفتین، به جز مسئله دراکو که یک دفعه خیلی خیلی آروم و آهسته شد.
ریتمش منظم نبود و یک بازه ی خیلی طولانی زمانی رو توی یک رول به صورت خلاصه و تند تند و گاهاً متناقض با رفتار شخصیت ها نوشتید. همیشه تاکید میکنم که سوژهها رو قطرهقطره جلو ببرید. ولی بعضیها دلشون نمیاد که این فداکاری رو بکنن و از بعضی ایده هایی که توی ذهنشونه بگذرن. میشد همه ای اتفاقایی که توی یک رول خلاصهشون کردید، طی سه یا حتی چهار تا رول اتفاق بیوفتند.
نقل قول:
فرداي آن روز زماني که هنوز دراکو در خواب بود، ناگهان رز با شتاب وارد اتاق شد.
_من همين الان شنيدم که در انتهاي خيابونه گريمولد، 2 نفر به طرز مشکوکي کشته شدند... بعدا معلوم شده که يکي از اونها ماگل و ديگري جادوگر بوده...اين خبر رو روزنامه ها پخش نکردند. منم از يكي از بچه هاي محفل شنيدم.
بچه ها با هوشياري فراوان به حرف هاي رز گوش مي دادند. او ليوان آبي خورد و ادامه داد:
_اون مي گفت که هنوز مشخص نيس كه چه فرد يا افرادي پشت اين قضيه هستن!
خوب یا غلط، لحن صحبت کردن برخی از اعضا خاصه... رز هم لحن خاصی داره(جلمات به هم ریخته و عجیب غریب) که باید رعایت شه.
درکل، امیدوارم که با توجه به تلاش و استعدادی که سابقا از خودتون نشون دادین، رول های بهتری ازتون ببینم.
ممنون!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1396/5/6 18:26:55
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1396/5/6 18:36:11
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1396/5/6 18:36:11
شاید از اون خوشتون نیاد، اما نمی تونید منکر این بشید ; دامبلدور استایل خاص خودشو داره!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/05/25
تولد نقش: 1394/05/25
آخرین ورود: شنبه 26 فروردین 1402 11:57
از: سرزمین تنهایی
پستها:
336

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.
هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.
هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه
جزئیات کاربر

نقد پست شماره 250 تاپیک بحثهای سر میز غذا نوشته پروتی پاتیل:
قبل از اینکه نقد رو شروع کنیم عذرخواهی می کنم بابت این تاخیر طولانی مدت. زمانی که شما درخواست دادین دقیقا زمان امتحانات بوده و من متوجه نشده بودم.
اولین اشکالی که در پست شما دیده میشه عدم استفاده از ویرگوله. ویرگول خیلی مهمه در نوشتن. باعث میشه راحت تر پست خونده بشه.
نقل قول:
بین همسرم و تاج سرم ویرگول لازمه اینجا.
نقل قول:
و یا اینجا اگه بعد از بهت زده ویرگول بذارین، به نظرم راحت تر خونده میشه.
.نقل قول:
اینجا هم بعد از تعجب بهتره ویرگول بذاریم. بهتره که توصیفات حالت گفتاری و محاوره ای نداشته باشن. برای همین اگر به جای داد از فریاد استفاده می کردین بهتر بود.
نقل قول:
شوک درسته دخترم.
نقل قول:
"لانچیکوی ویزلی وار" دقیقا چیه دخترم ؟ یه لانچیکو که ازش ویزلی میریزه بیرون!؟
نقل قول:
چالش خیلی جالب و خنده داری می تونه باشه. تلاش محفلی ها برای تظاهر به سیاه بودن در حالی که نیستن! میشه کلی سوژه خنده دار برای نوشتن پیدا کرد.
موفق باشی دخترم!
قبل از اینکه نقد رو شروع کنیم عذرخواهی می کنم بابت این تاخیر طولانی مدت. زمانی که شما درخواست دادین دقیقا زمان امتحانات بوده و من متوجه نشده بودم.
اولین اشکالی که در پست شما دیده میشه عدم استفاده از ویرگوله. ویرگول خیلی مهمه در نوشتن. باعث میشه راحت تر پست خونده بشه.
نقل قول:
_پروفسور ببخشید شما خودتون متوجه نیستید ممکن بود همسرمو تاج سرمو از دست بدم.
بین همسرم و تاج سرم ویرگول لازمه اینجا.
نقل قول:
دامبلدمورت با شنیدن کلمه ی پروفسور بهت زده نگاهی به مالی که کودکش را در آغوش گرفته بود انداخت
و یا اینجا اگه بعد از بهت زده ویرگول بذارین، به نظرم راحت تر خونده میشه.
.نقل قول:
در بین داد های دامبلدمورت پروتی در گوش رز زلر که به خاطر تعجب ویبره رفتنش از بین رفته بود
اینجا هم بعد از تعجب بهتره ویرگول بذاریم. بهتره که توصیفات حالت گفتاری و محاوره ای نداشته باشن. برای همین اگر به جای داد از فریاد استفاده می کردین بهتر بود.
نقل قول:
محفلی ها تا دقایقی بر اثر شکه حادثه قدر تکلم خود را از دست داده بودند با شنیدن صدای دامبلدمورت به عمق فاجعه پی بردند.
شوک درسته دخترم.
نقل قول:
دامبلدمورت خواست آواداکداوایی نثار مالی بچه به بغل کند که آرتور با یک لانچیکوی ویزلی وار چوب دستی او را به چند متر آنطرف تر پرت کرد و گفت:
"لانچیکوی ویزلی وار" دقیقا چیه دخترم ؟ یه لانچیکو که ازش ویزلی میریزه بیرون!؟

نقل قول:
_دقیقا منظورت چیه پروتی؟
_باید مرگخوار بشیم اما مرگخوارهایی به سبک سفید!
چالش خیلی جالب و خنده داری می تونه باشه. تلاش محفلی ها برای تظاهر به سیاه بودن در حالی که نیستن! میشه کلی سوژه خنده دار برای نوشتن پیدا کرد.
موفق باشی دخترم!

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/02/27
تولد نقش: 1391/03/09
آخرین ورود: سهشنبه 2 تیر 1405 23:06
از: آغازی که پایانم بود...
پستها:
509

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!
برای عشق!!!!
برای گریفیندور.
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!
برای عشق!!!!
برای گریفیندور.
جزئیات کاربر

نقد پست شماره 59 تاپیک شوالیه های سپید، نوشته پروتی پاتیل:
نقل قول:
پست قبلی دقیقا با همین دیالوگ تموم شده بود. وقتی میخواین پست رو از جایی که نفر قبلی تموم کرده شروع کنین، احتیاجی به تکرار دوباره دیالوگ، جمله یا اون پاراگراف نیست.
نقل قول:
وقتی دو دیالوگ رو پشت سرهم می نویسید، یک اینتر کافیه.
نقل قول:
قبل از دیالوگ - رو بذارین.
حتما قبل از ارسال پست چند دور بخونیدش. این کار باعث میشه غلط های املایی و نگارشی رفع بشن. مثلا اینجا:
نقل قول:
نقل قول:
ویبره کلمه قشنگی برای توصیف این حالت نیست بهتره به جاش از لرزش استفاده کنیم.
نقل قول:
"تکیه اشو" اینجا کمی برای خواننده نامفهومه و به سختی میخونه اش تا متوجه بشه. بهتره بنویسیم: "تکیه اش رو"
پایان پست شما جالب بود. این که دقیقا بیست و پنج سال قبل چه اتفاقی افتاده...این می تونه برای خواننده انگیزه ادامه دادن سوژه رو بوجود بیاره.
شما صحنه ها رو به خوبی توصیف می کنید. توصیفاتون ساده و روانه. و در عین ساده بودنش کاملا به خواننده نشون میده که چی توی ذهن شما بوده. یکی از نکات خوب پست شما، لحن خلیفه بود. کاملا آمرانه بود. مثل یک فرمانروای مستبد.
ایرادات پست شما بیشتر نگارشی هستن که این اصلا مشکل بزرگی نیست. اگه قبل از ارسال پست تون چندبار بخونیدش کاملا درست میشه.
موفق باشین.
نقل قول:
- کنت خبر جدید چی داری برامون؟
پست قبلی دقیقا با همین دیالوگ تموم شده بود. وقتی میخواین پست رو از جایی که نفر قبلی تموم کرده شروع کنین، احتیاجی به تکرار دوباره دیالوگ، جمله یا اون پاراگراف نیست.
نقل قول:
- صدای ما رو نشنیدی؟زمزمه های عجیبی به گوشمون رسیده چه اتفاقی افتاده؟
- خب سرورم باید بگم گروهی به اینجا اومدن که رفتارهای عجیب غریبی دارن... البته قربان اصلا خاطرتونو مکدر نکنید فردا بیرونشون میکنم.
وقتی دو دیالوگ رو پشت سرهم می نویسید، یک اینتر کافیه.
نقل قول:
شبح خلیفه که ذهنش معطوف به عجیب بودن رفتار مردمان تازه وارد شده بود پرسید:
چه رفتاری؟چطور اجازه دادی تا الآن در بیمارستان تحت حکومت ما بمانند؟به چه جرأتی؟
قبل از دیالوگ - رو بذارین.
حتما قبل از ارسال پست چند دور بخونیدش. این کار باعث میشه غلط های املایی و نگارشی رفع بشن. مثلا اینجا:
نقل قول:
شبح کنت که سرش اومد آنچه که میترسید بیاید
کنت با تعجب به صورت خلیفه که لبخندی مرموز به لب داشت نگاه کرد و سعی کرد آخرین باری کقه او به بیمارستان سرکشی کرد رو به یاد بیاره
نقل قول:
با ویبره ی ضعیفی در صداش گفت:
ویبره کلمه قشنگی برای توصیف این حالت نیست بهتره به جاش از لرزش استفاده کنیم.
نقل قول:
خلیفه تکیه اشو از پشتی تخت شکسته ای که تخت پادشاهی خودش میدونست گرفت و گفت:
"تکیه اشو" اینجا کمی برای خواننده نامفهومه و به سختی میخونه اش تا متوجه بشه. بهتره بنویسیم: "تکیه اش رو"
پایان پست شما جالب بود. این که دقیقا بیست و پنج سال قبل چه اتفاقی افتاده...این می تونه برای خواننده انگیزه ادامه دادن سوژه رو بوجود بیاره.
شما صحنه ها رو به خوبی توصیف می کنید. توصیفاتون ساده و روانه. و در عین ساده بودنش کاملا به خواننده نشون میده که چی توی ذهن شما بوده. یکی از نکات خوب پست شما، لحن خلیفه بود. کاملا آمرانه بود. مثل یک فرمانروای مستبد.
ایرادات پست شما بیشتر نگارشی هستن که این اصلا مشکل بزرگی نیست. اگه قبل از ارسال پست تون چندبار بخونیدش کاملا درست میشه.
موفق باشین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/02/27
تولد نقش: 1391/03/09
آخرین ورود: سهشنبه 2 تیر 1405 23:06
از: آغازی که پایانم بود...
پستها:
509

سلام.
این تاپیک قابل استفاده هست هنوز؟اگر پست ها رو نقد میکنید میشه پست ۵۹ این رو نقد کنید؟
پیشاپیش ممنون.
این تاپیک قابل استفاده هست هنوز؟اگر پست ها رو نقد میکنید میشه پست ۵۹ این رو نقد کنید؟
پیشاپیش ممنون.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!
برای عشق!!!!
برای گریفیندور.
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!
برای عشق!!!!
برای گریفیندور.
جزئیات کاربر

نقد پست شماره ی 44 زندگی و نیرنگ های آلبوس دامبلدور - جینی ویزلی
سلام دخترم.
احوالات؟
خب خب جینی ویزلی،اول بگم که نسبت به دفعه قبل که اومدی اینجاو درخواست نقد دادی پیشرفت کردی و کم کم داری از اون حالت خام اولت فاصله میگیری و میبینم که رول میزنی و درخواست نقد میدی و فعالیت میکنی، آفرین! همین فرمون ادامه بده.
حالا که بهنکات قبلی تقریبا عمل کردی یکم میریم جلوتر و نکات بیش تری میگیم، پس، بریم سر نقدت.
نقل قول:
اول بگم که وقتی رول هری رو خوندم برام عجیب بود که آرتور ویزلی حاضر بشه همسرشو که هیچ نشونه نفرتی ازش تو کتاب نبود رو به مرگخوار ها بفروشه، اینکه شما اینجا نشون دادین آرتور پشیمونه نشون میده شما خوب شخصیت هارو میشناسی، آفرین.
اما این پاراگراف چند تا اشکال داره:
1- جمله اولت میتونست بهتر نوشته بشه، مثلا به جای " او خود را ملامت میکرد که: " که شروع خوبی برای یک دیالوگ نیست، میتونستی بنویسی " او با خودش گفت: " هم کوتاه تر و ساده تره و هم دلنشین تر.
2- جینی، تو دوست داری رولات خونده بشه، نه؟ اولین چیزی که هرکس موقع خوندن رولت بهش توجه میکنه ظاهر پسته ( چه قدر من از این جمله کلیشه ای بدم میاد.
) ظاهر پستت تقریبا درسته اما اشکالاتی داره، بعد از دیالوگ آرتور شما یک اینتر زدی که قانون ظاهر پست میگه اگه بعد دیالوگ متنه باید دو تا اینتر زده بشه، از طرفی، نباید بعد هر جمله اینتر بزنی که پدرجان، جمله هایی که به هم مربوطن باید یک پاراگراف بشن بعد... تق تق ... دو تا اینتر میزنی، میری سر پاراگراف بعدی، آخر نقد کل پستتو ظاهرشو درست میکنم تا متوجه بشی.
3- " چقدر سهل انگار كرده بود. " ؟ تو با من چه کردی دخترم؟
منظورت چی بود الان؟ چه قدر سهل انگاری کرده بود؟ چه قدر سهل انگار بود؟ پیشنهاد من به تو دخترم، شامپو سیر پرژک نیست! بلکه اینه یه بار پستت رو قبل از اینکه دکمه ارسالو بزنی از اول تا آخر بخون.
هم ایراد های تایپی، هم اشکالات تو جمله بندیو متوجه میشی.
نقل قول:
خب اینجا بازم مشکل نگارشیه یه جورایی، گفته بودم کاربرد ویرگول ایجاد مکثه، اینجا هم بهتر بود به جای اینکه آخر همه جمله ها نقطه بذاری، با ویرگول جمله هاتو به هم وصل کنی، اینطوری:
نقل قول:
جمله آخر هم چون حالت هیجانی و حماسی داره بهتره علامت تعجب باشه.
نکته پایانی:
حواست به زمان و مکان و موقعیت سوژه ها باشه، رولای قبل خودتو همیشه دقیق بخون ببین چی به چیه، به این رولت ربطی نداره اما توی رول قبلیت تو همین تایپک به فراری دادن دامبلدور توسط تازه وارد اشاره کردی، اگه دقت کنی تازه وارد نمیدونه آرتور دامبلدور واقعی نیست و اعضای محفل هم نمیدونن دامبلدور کجاست و چیکار میکنه، فقط میدونن نمیتونه محفل رو رهبری کنه.
موفق باشی جینی ویزلی!
نقل قول:
سلام دخترم.
احوالات؟خب خب جینی ویزلی،اول بگم که نسبت به دفعه قبل که اومدی اینجاو درخواست نقد دادی پیشرفت کردی و کم کم داری از اون حالت خام اولت فاصله میگیری و میبینم که رول میزنی و درخواست نقد میدی و فعالیت میکنی، آفرین! همین فرمون ادامه بده.
حالا که بهنکات قبلی تقریبا عمل کردی یکم میریم جلوتر و نکات بیش تری میگیم، پس، بریم سر نقدت.نقل قول:
شايد واقعا آرتور بايد به حرف هاي مالي گوش ميداد. او خود را ملامت ميكرد كه:
- چرا به حرف هاي مالي گوش ندادم؟ چرا او را به ميان مرگخواران فرستادم؟
چرا هاي بسياري در ذهن او وجود داشت اما براي هيچ كدام از آنها پاسخي نداشت. اگر به حرف هاي مالي گوش ميداد الان نه او را از دست داده بود، نه تازه وارد و يا حتي ميتوانستند با نقشه اي كه مالي كشيده بود دامبلدور را برگردانند. چقدر سهل انگار كرده بود.
اول بگم که وقتی رول هری رو خوندم برام عجیب بود که آرتور ویزلی حاضر بشه همسرشو که هیچ نشونه نفرتی ازش تو کتاب نبود رو به مرگخوار ها بفروشه، اینکه شما اینجا نشون دادین آرتور پشیمونه نشون میده شما خوب شخصیت هارو میشناسی، آفرین.
اما این پاراگراف چند تا اشکال داره:1- جمله اولت میتونست بهتر نوشته بشه، مثلا به جای " او خود را ملامت میکرد که: " که شروع خوبی برای یک دیالوگ نیست، میتونستی بنویسی " او با خودش گفت: " هم کوتاه تر و ساده تره و هم دلنشین تر.
2- جینی، تو دوست داری رولات خونده بشه، نه؟ اولین چیزی که هرکس موقع خوندن رولت بهش توجه میکنه ظاهر پسته ( چه قدر من از این جمله کلیشه ای بدم میاد.
) ظاهر پستت تقریبا درسته اما اشکالاتی داره، بعد از دیالوگ آرتور شما یک اینتر زدی که قانون ظاهر پست میگه اگه بعد دیالوگ متنه باید دو تا اینتر زده بشه، از طرفی، نباید بعد هر جمله اینتر بزنی که پدرجان، جمله هایی که به هم مربوطن باید یک پاراگراف بشن بعد... تق تق ... دو تا اینتر میزنی، میری سر پاراگراف بعدی، آخر نقد کل پستتو ظاهرشو درست میکنم تا متوجه بشی.3- " چقدر سهل انگار كرده بود. " ؟ تو با من چه کردی دخترم؟
منظورت چی بود الان؟ چه قدر سهل انگاری کرده بود؟ چه قدر سهل انگار بود؟ پیشنهاد من به تو دخترم، شامپو سیر پرژک نیست! بلکه اینه یه بار پستت رو قبل از اینکه دکمه ارسالو بزنی از اول تا آخر بخون.
هم ایراد های تایپی، هم اشکالات تو جمله بندیو متوجه میشی.نقل قول:
- راستش ميدونم كه همه ي اين مشكلات به خاطر منه. ميدونم كه ديگه هيچي مثل اولش نيست اما... اما نبايد نااميد بشيم. بايد تلاش خودمون رو بكنيم. مطمئنا موفق ميشيم.
خب اینجا بازم مشکل نگارشیه یه جورایی، گفته بودم کاربرد ویرگول ایجاد مکثه، اینجا هم بهتر بود به جای اینکه آخر همه جمله ها نقطه بذاری، با ویرگول جمله هاتو به هم وصل کنی، اینطوری:
نقل قول:
- راستش ميدونم كه همه ي اين مشكلات به خاطر منه، ميدونم كه ديگه هيچي مثل اولش نيست، اما... اما نبايد نااميد بشيم، بايد تلاش خودمون رو بكنيم، مطمئنا موفق ميشيم!
جمله آخر هم چون حالت هیجانی و حماسی داره بهتره علامت تعجب باشه.

نکته پایانی:
حواست به زمان و مکان و موقعیت سوژه ها باشه، رولای قبل خودتو همیشه دقیق بخون ببین چی به چیه، به این رولت ربطی نداره اما توی رول قبلیت تو همین تایپک به فراری دادن دامبلدور توسط تازه وارد اشاره کردی، اگه دقت کنی تازه وارد نمیدونه آرتور دامبلدور واقعی نیست و اعضای محفل هم نمیدونن دامبلدور کجاست و چیکار میکنه، فقط میدونن نمیتونه محفل رو رهبری کنه.

موفق باشی جینی ویزلی!

نقل قول:
شايد واقعا آرتور بايد به حرف هاي مالي گوش ميداد. او خود را ملامت ميكرد كه:
- چرا به حرف هاي مالي گوش ندادم؟ چرا او را به ميان مرگخواران فرستادم؟
چرا هاي بسياري در ذهن او وجود داشت اما براي هيچ كدام از آنها پاسخي نداشت. اگر به حرف هاي مالي گوش ميداد الان نه او را از دست داده بود، نه تازه وارد و يا حتي ميتوانستند با نقشه اي كه مالي كشيده بود دامبلدور را برگردانند. چقدر سهل انگار كرده بود.
به اطراف نگاه كرد. محفلي ها هركدام از شدت گشنگي به گوشه اي از سالن افتاده بودند. او خود را مقصر اين جريانات ميدانست. پس تصميم گرفت كه خودش هم اوضاع را به حالت اول بازگرداند.
- راستش ميدونم كه همه ي اين مشكلات به خاطر منه. ميدونم كه ديگه هيچي مثل اولش نيست اما... اما نبايد نااميد بشيم. بايد تلاش خودمون رو بكنيم. مطمئنا موفق ميشيم.
با حرف هاي آرتور، محفلي ها جان تازه اي گرفتند. به اينكه وضعيت رو به حالت اول برگردانند اميدوار شدند. يكي از محفلي ها گفت:
- ما براي برگردوندن اوضاع به حالت قبل آماده ايم هركاري انجام بديم.فقط تو بگو بايد چيكار كنيم؟
آرتور با ديدن اين همه مهرباني خيلي خوشحال شد.
- به نظر من اولين كاري كه بايد انجام بديم اينه كه مالي رو دوباره برگردونيم.
محل مرگخواران:
- واي... چقدر گرمه. اينا چقدر كله پاچه ميخورن! هرچي درست ميكنم بازم ميخوان. انگار سيري ندارن. معلوم نيست چند روزه كه گشنگي كشيدن! :vay:
- آهاي... مالي ويزلي. پس اين كله پاچه ي ما چيشد. از گشنگي مرديم.![]()
مالي زير لب زمزمه كرد:
- كارد بخوره به اون شيكمت! :vay:
و با صداي بلندي گفت:
- اومدم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/05/25
تولد نقش: 1394/05/25
آخرین ورود: شنبه 26 فروردین 1402 11:57
از: سرزمین تنهایی
پستها:
336

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.
هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.
هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

فقط تو بگو بايد چيكار كنيم؟

