جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  104 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  216 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  222 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  211 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 17:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب من زنبیلمو بذارما...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 17:25
نمایش جزئیات
آفلاین
شکلا... چیزه... میوه ارباب. مادرتون فرمودن سر رام بخرم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 17:22
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباااب من پنجاه دقیقه‌س دارم زنبیل حمل می‌کنم که تا تام اومد بذارمش جا رزرو کنم. بذارین بمونم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 16:12
نمایش جزئیات
آفلاین
همه رسیده بودند اما چه رسیدنی؟
استخوان ساق پای فنریر فرو رفته بود در کشاله رانش و جای استخوان ران پایش با قوزکش عوض شده بود.
-دیگه رسیدیم... استخون‌ جون‌ها... آفرین برید سر جاتون!

اما استخوان جان ها هیچ علاقه‌ای به بازگشت سرجایشان نداشتند. از آنها استفاده بی‌رویه شده بود. مگر همیشه گفته نمی‌شود که هرگز نشه فراموش، لامپ اضافه خاموش؟
منظور دقیقا همین موقعیت است دیگر... یعنی بخورید و بیاشامید اما اسراف نکنید. حالا خوردن بی رویه با استفاده بی رویه چه فرقی دارد؟
هیچ! هردو اسراف است. و استخوان‌های فنریر هم بر حقوقشان آگاه بودند.
-نمی‌رم سر جام. فکر کردی الکیه؟ هرکار دلت خواست بکنی تهش یه جون بگی و ما تسترال شیم؟ نه آقا... نه! من دیگه نمی‌رم سرجام. همینجا می‌مونم و هرروز این کشاله رونت رو بیشتر سوراخ می‌کنم... آره، اینجوریاس!

اما کشاله ران بخت برگشته گناهش چه بود؟
-اوا خواهر؟... این لندهور قدر مارو نمی‌دونم، تو چرا من رو می‌خوای اذیت کنی... من سر کدوحلوایی‌ام یا تهش؟

در حالی که درون فنریر قیامتی حقیقی به پا بود، سایرین مشغول برانداز ساختمان پیش رویشان بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 15:10
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران پشت سر ماشین شروع به دویدن کردند.
ماشین گاز میداد، مرگخوارن میدویدند، ماشین بیشتر گاز میداد، مرگخواران تندتر میدویدند.
ماشین دورتر میشد، مرگخواران نزدکیتر میشدند. هرچه بیشتر میدویدند، بیشتر به ماشین نزدیک میشدند.
تا اینکه همگی خسته شدند دست از دویدن برداشتند.
-آخ آخ... آی! چقدر دویدیم...
-میدونی چقدر کالری سوزوندیم الان؟
-نباید دیگه بدوییم؟
-یعنی چی؟ بازم باید بدوییم؟
-این حق ما نیستا!

همه روی زمین افتاده بودند و خسته به ماشین نگاه میکردند.
در عین ناباوری، ماشین روبه روی ساختمانی در نزدیکی آنها، ایستاد.

-آخ جونم! رسیدیم!
-آره!

مرگخواران خوشحال بودند و این باعث شد حالشان بهتر شود. ایستادند و به سمت ماشین دویدند.
-ارباااااااااااب! مام رسیدیم.
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Mon Grand Seigneur
fille française
♡ Only Raven ♡
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 14:38
نمایش جزئیات
آفلاین
در کسری از ثانیه پاسخ یافته شد.
هوریس تبدیل به قایق شد و مرگخواران آن را روی سر گذاشته و شروع به دویدن به دنبال ماشین شهرداری کردند.

-وایسین!

مرگخواران دیگر ندویدند.

-هوریس؟ دقیقا نقش تو چیه؟
-من قایقم و شما‌ها پاروهام!

هوریس همیشه فرصت طلب بود.
با شماره سه، مرگخواران هوریس را رها کردند تا شپلق گویان، روی زمین بیوفتد.

-من میگم نصفمون سوار هوریس شیم و نصف راه رو نصفمون حمل کنن، بعد جا به جا شیم.
-ولی من می‌گم ماشینشون داره دور میشه، فقط بدوید!

راه حل دوم خیلی سریع مقبول واقع شد و مرگخواران باز شروع به دویدن به دنبال ماشین کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 14:22
نمایش جزئیات
آفلاین
-جا میشیم؟ چرا نشیم؟ ما قبلا تو چمدون هم...

ربکا با پسگردنی گابریل ساکت شد.

-خب باید یه جوری خودتونو جا کنین. حالا هرجور که خواستین.
-ما رو ببر تا یارانمون خودشونو جا کنن.
-لردسیاه؟ قدر قدرتا؟ پس من چی؟
-ما و بلا رو ببر.
-پس من چی عزیز مامان؟ بی توجهی؟ خانه سالمندان؟

لرد کم کم کلافه داشت میشد.
-ما، بلا و مادرمون رو ببر. دیگه هیچ کس رو نمیبریم تا خودشون جا بشن.

مامور نگاهی به مرگخواران انداخت و سپس لرد، بلاتریکس و مروپ را به گرمخانه برد.
مرگخواران با نگاهی طور، به رفتن آنها نگاه میکردند.
آنها هم باید جا میشدند.
پس دور هم شدند و به فکر چاره افتادند.

-بازم مثل دفعه قبل بریم تو چمدو...

اینبار هم گابریل پس گردنی محکمی به ربکا زد.

-خب چی فکر میکنین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Mon Grand Seigneur
fille française
♡ Only Raven ♡
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 13:57
نمایش جزئیات
آفلاین
- خودتونو جمع کنین بریم گرمخونه!

مامور حرف نشنو بود و آرامش لرد هم کم کم در حال از دست رفتن.

- مگر نشنیدین چه گفتیم؟ خانه‌مان گرم بود، اومدیم بیرون خنک شیم. بعد می‌خواید ما رو ببرین گرمخونه؟

مامور با تعجب نگاهی به مرگخوارا که همه نگاهای خشمگینی نثارش می‌کنن، می‌ندازه.
- اسمش گرمخونه‌س ولی تابستونا سیتمای گرمایشیش خاموشه.

مامور دوم اما متعجب‌تر از مامور اول بود و علت مقاومت مرگخوارا رو درک نمی‌کرد.
- واقعا دوس ندارین به جای کارتن اونم وسط خیابون، تو یه چهار دیواری و روی تخت‌خواب بخوابین؟

مامور دوم حرف تامل‌برانگیزی زده بود. کل تصورات مرگخوارا در مورد گرمخونه در یک آن دگرگون می‌شه. گرمخونه به نظر جای خوبی میومد!
لرد که مایل نبود اعلام شکست کنه، زیرکانه پاسخ می‌ده:
- خودمون می‌دونستیم. می‌خواستیم مطمئن شیم شما واقعا مامور هستین و اقصاد شومی برای ما و یارانمان در سر ندارین. حالا مطمئن شدیم. برویم.

لرد جلوتر از همه شروع به حرکت به سمت خودرو می‌کنه که ناگهان نکته‌ای توجه مامورا رو به خودش جلب می‌کنه.
- خیلی زیادین... جاتون می‌شه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 13:33
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب؟ شرایط خواب خوب شامل دوتا ضامن کارمند هم میشه؟

لرد با ناامیدی به جماعت مرگخواران نگاهی انداخت.
-ما نمی دانیم دقیقا به کدامین گناهمان محکوم به داشتن چنین یاران خنگی شدیم.

هنوز مرگخواران به شرایط خواب خوب دست نیافته بودند که ناگهان خودرویی در کنارشان توقف کرد. دو مامور از آن پیاده شدند. روی لباس هایشان آرم شهرداری لندن به چشم می خورد.
-سد معبر تو روز روشن؟
-ما معبری را سد نکرده ایم. می توانند از کنار کارتن ما رد شوند.

دو مامور به یکدیگر نگاهی متعجب انداختند.
-به هر حال...ما وظیفه داریم بی خانمان ها رو به گرمخونه های شهرداری ببریم و اونجا اسکانشون بدیم.

لرد از واژه بی خانمان اصلا خوشش نیامده بود. اربابی بود مغرور!
-ما بی خانمان نیستیم. خانه مان گرم بود ترجیح دادیم بیرون بخوابیم تا خنک شویم.
-اونم روی کارتن؟!
-اربابی هستیم ساده زیست.

ولی ماموران به همین سادگی تسلیم بشو نبودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 6 اردیبهشت 1399 12:14
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب شرایط خواب خوب چیه؟

مرگخوار مذکور بعد گفتن حرفش در دور دست ها گم شد. مرگخواران بعد از پرتاب او، به لرد نگاه کردند.
هیچ کدام شرایط خواب خوب را نمیدانستند.
لردسیاه وقتی فهمید آنها نیز نمیدانند، از پرتاب آن مرگخوار مذکور پشیمان شد نشد. او باید درس عبرتی برای بقیه میشد.
-خب یاران ما؟ ما منتظریم.
-ارباب برای خواب خوب شما، باید چیکار کنیم؟
-تام؟
-آها، بله بله، فهمیدم!

تام نگاهی به مرگخواران انداخت تا آنها نیز در پیدا کردن شرایط خواب خوب کمک کنند.
طولی نکشید که تک تک مرگخواران بلند شده بودند و دنبال شرایط خوب در خیابان میگشتند.
-به نظرت شرایط خواب خوب کجاست ربکا؟
-نمیدونم گبی ولی باید همین اطراف باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Mon Grand Seigneur
fille française
♡ Only Raven ♡