جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

4 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  43 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  159 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1396 17:29
نمایش جزئیات
آفلاین
-تقلب آقا...تقلب!

کراب یک قدم عقب رفت. مطمئنا او جزو مخاطبین نبود. ولی صدایی که از داخل سایت به گوش می رسید، همچنان فریاد تقلب سر می داد!

-اینا همه رفتن به اربابشون رای دادن. اصلا از کجا معلوم تهدید نشده باشن؟ تحت تاثیر طلسم فرمان نباشن؟ این لرد کجاش خوبه؟ معلومه دیگه...یا از روی عادت بهش رای دادن... یا مجبور شدن، یا جوگیر. وگرنه کدوم تسترالی می ره به این رای می ده؟ رای گیری رو از سر می گیریم...و اولین رای داده شده رو قبول می کنیم. این چنین چاره درخشانی اندیشیدم!

مرگخواران زیاد از چیزی که مدیریت اعظم سایت اندیشیده بود سر در نیاوردند. ولی لرد سیاه سر در آورده بود. چون خفن بود و ارباب بود.
-همگی سر لپ تاپ ها آماده باشین. انگشت ها حاضر...وقتی علامت دادم بصورت یکجا و سریع در همه عناوین به ما رای بدین. ما اینجوری رای جمع می کنیم.

مرگخواران آماده و ده انگشت در هوا کمین کردند.

سه...دو...یک...رای دهید!

صدای تلق و تولوق دکمه ها به هوا بلند شد...

-اِ...چی شد؟...چرا قبول نمی کنه؟
-نوشته اولین رای داده شد. چطور ممکنه؟ من خیلی سریع رای دادم.
-این مدیرا دارن تقلب می کنن؟
-حالا کی انتخاب شده؟

مرگخواران و لرد سیاه که حالش بسیار گرفته شده بود، وارد صفحات عناوین شدند. در تک تک صفحه ها تصویری زشت و کریه از موجودی هشت پا به چشم می خورد.

-این که عنکبوته اس...آراگوگ؟ کجایی نکبت؟

سرها به طرف بالا برگشت. آراگوگ در گوشه ای از تارش بساط جدیدی پهن کرده بود. هشت لپ تاپ بسیار ریز روی هشت میز قرار داشت. آراگوگ نگاه ها را خیره به خود دید!
-چتونه؟ رای دادم خب. هشت تا دست داشتم. هشت تا رای یکجا دادم. می خواستین شما هم هشت تا دست داشته باشین.

-به کی رای دادی؟!
-خودم! از همه بهترم خب. حقیقت رو می شه انکار کرد؟

-تو تازه واردی؟...تو تازه واردی آخه؟ دِ دهن منو باز نکن!
-بهترین مرگخوارم شده...تو مرگخواری؟

آراگوگ با جدیت جواب داد:
-البته که مرگخوارم! علامتم دارم. روی دست سوممه. ببینین!

دست سومش را به طرف جمع گرفت. ولی حتی خود دست هم به سختی دیده می شد. چه برسد به علامت رویش!

-خب....گیریم مرگخواری...بهترین محفلی هم شدی که...می شه؟ تو محفلی هستی؟
-قلبم سرشار از سپیدیه...بیا باز کن ببین...نه...خجالت نکش. بیا قلبمو در بیار و ببین. قلب ریز کوچیک طفلکیمو...
-ناظرم هستی لابد!
-البته...از این بالا خیلی بهتر از همتون بر همه چیز نظارت دارم! اگه بدونی چه چیزایی دیدم و شنیدم!

صدای مدیریت اعظم باز به گوش رسید.
-خاک عالم بر سر همگی شما! که جنبه ندارین دو تا رای درست بدین. آقا...درست رای بده. خانوم...درست رای بده. فکر کنین! به شایسته ها رای بدین. یه فرصت دیگه بهتون می دم. همه رای بدن. بعد رای ها رو شمارش می کنیم. آقای لرد، شما هم موقتا بیرون باشین اینا نترسن!

مرگخواران زیر بار سنگین چشم غره های لرد سیاه که در حال خروج از اتاق بود، پشت لپ تاپ نشستند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!If you can't handle me at my worst, you dont deserve me at my best
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1396 11:15
نمایش جزئیات
آفلاین
خب ترین های دو ماه اخیر رو شروع میکنیم.
بهترین مرگخوار؟
-ارباب.
-ارباب.
-ارباب.
-ارباب.
-ارباب.
-ارباب.

بهترین ناظر؟
-ارباب.
-ارباب.
-ارباب.
-ارباب.
-ارباب.
-ارباب.

بهترین محفلی؟
-ارباب.
-

مرگخواران که تاپیک ترین هارو دیدند که در صدر بقیه قرار گرفته سریعا وارد شدند و برای تمام مقاطع رای گیری به اربابشان رای دادند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1396 02:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لپ تاپ هر لحظه به زمین نزدیک تر میشد و با این نزدیک شدن، چشمان رودولف وحشت زده تر و دهان وینکی از شادی گشادتر.
لپ تاپ به یک سانتی متری زمین رسیده بود که ناگهان متوقف شد، سپس با یک خنده ترولی به جاذبه زمین، روی هوا شناور شد و به سمت درب اتاق حرکت کرد و مستقیما در دستان لرد سیاه قرار گرفت.
به دنبال این سرعت عمل، رودولف که دهانش از شدت وحشت به فریادی بی صدا باز شده بود، نفس راحتی کشید.
اما خنده وحشیانه وینکی کاملا خشکید و جاذبه زمین هم به شدت پوکرفیس شد.

لرد به همه آنها نگاه کرد، و سپس به لپ تاپ در دستش که تصویر تعداد زیادی ساحره در آغوش گرم رودولف، صفحه نمایشش را تزئین کرده بود.
لرد حالتی پر از تنفر به چهره خود داد، سپس چشمانش را از صفحه نمایش لپ تاپ بلند کرد و گفت:
- هکتور، نگران نباش، ما ندیدیمت، فقط سعی نکن از پنجره بپری بیرون، چمن های حیاط رو میزنی خراب میکنی با فرودت!

هکتور که خود را تا نیمه از پنجره بیرون کشیده بود، دوباره وارد شد و پیش از آنکه زیر نگاه لرد سیاه ذوب شود، خود را در یک گلدان پنهان کرد.

- ما این لپ تاپ رو میبریم رودولف. لپ تاپ خودمون ویروسی شده بود، و تو هم آخرین کسی بودی که در حالی که سرما خورده بودی اومدی توی اتاق ما. نتیجتا لپ تاپت رو میبریم قبل از اینکه ویروس هاتو منتقلش کنی!
- ارباب میشه ببخشید که من یه چیزی بگم؟
- نمیبخشیم و نگو.
- ولی ارباب...

لرد بدون توجه به رودولف دستش را روی قسمت لمسی لپ تاپ گذاشت تا ابتدا تصویر زمینه را تغییر دهد که ناگهان...

بووووم!

لپ تاپ در دستان لرد منفجر شد!
لرد که چهره اش سیاه شده بود و میکوشید از تعجب چهره اش کاسته، به خشمش بیافزاید، گفت:
- فقط از جلو چشممون دور شو رودولف... تا سه میشماریم، فرار کن...
- ارباب به مرلین من خواستم بگم که به اثر انگشت حساسه!
- سه!
-

فلش فوروارد به روز رای گیری:

رودولف و وینکی در سراسر خانه ریدل میچرخیدند و در دقایق آخر تلاش میکردند طرفدارانشان را بیشتر کنند.
البته مشخصا ملت با دیدن سر و بینی رودولف که به اندازه سه برابر حالت اصلی در آمده بود، چندان جذب نمیشدند.

اما در سوی دیگر، وینکی که با سرچ در گوگل موفق شده بود یک مترجم آنلاین زبان جن خانگی به زبان انسان بیابد، داشت توجه همه را به خود جلب میکرد.

بالاخره زمان رای گیری فرا رسید و رای ها در صندوق ریخته شد، و پس از آن لینی و رز سریعا شروع کردند به شمردن.
پس از انجام شمارش، لینی یک عدد کلاه وزارت بسیار بزرگ از گلدان رز خارج کرد، کلاه را به کمک تف و آب دهان تمیز کرد و به دست وینکی داد تا وینکی از شدت شادی برای وزیر شدن تشنج کند و حتی چند سکته ناقص بزند.

رز و لینی پس از آنکه از وینکی که همچنان در حال تشنج کردن بود، فاصله گرفتند، مستقیما به سوی سایت رفتند تا "ترین ها" را به راه بیندازند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1396 01:36
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور نگاهی به رودولف انداخت. هکتور نگاه دیگه‌ای به وینکی که از ناکجا آباد رو سرش مسلسل گذاشته بود انداخت. یه هکتور تا کجا میتونست تحمل کنه؟ هکتور تا حالا بیشتر از یه دقیقه ویبره نرفتن رو تحمل نکرده بود و الان یه دقیقه و یه ثانیه بود که ویبره نرفته بود. هکتور انقدر ویبره هاشو درون خودش ریخته بود که دیگه نتونست تحمل کنه.
- ساحره کیه؟! من بهترین معجون ساز قرنم!
- نه اما من بهت علاقه خاص نشون دادم.
-
- من بقیه ساحره ها رو کنار گذاشتم. نذاشتما، من علاقه خاصی نسبت به ساحره ها دارم، اما به تو خاص تر داشتم.
-

هکتور ویبره رفت. بیشتر از همه هم ویبره رفت، حتی وینکی‌ای که از ناکجاآباد به اون دستور میداد هم از شدت ویبره های هکتور روی زمین افتاد.
- هکتور وزیر آینده رو زمین انداخت؟ وینکی عصبانی بود، وینکی خواست جمع رو به نشونه اعتراض ترک کرد اما وینکی اونقدر باهوش و با فرهنگ نبود، پس همین جا موند. وینکی جن مونداننده خوب؟

وینکی نشست و به دیدن ادامه برنامه جذاب "هکتور و ویبره" پرداخت.

- بسه دیگه! بیاین اینا رو از تو ستاد من بندازین بیرون.

رودولف سعی کرد بدون حسرت و فکر کردن به ساحره زیبایی که تا چند دقیقه پیش کنارش نشسته بود، به هکتوری که از حجم ویبره آرایش هاش پخش میشد نگاه کنه.
- میگم بیاین به جادوگر مورد علاقه تون خدمت کنین، ساحره های مورد علاقه م. قول میدم دیگه بین هیچ کدومتون فرق نذارم.

رودولف انتظار داشت ساحرگان با جیغ و فریاد وارد شن تا بهش کمک کنن اما تنها کسی که اومد، ساحره حسودی بود که با بالا کشیدن دماغش، از رودولف دور شده بود.
- من میخوام کمک تون کنما منتها اون موجوده خیلی چندشه، ایش. اون یکیم زیادی تکون میخوره ممکنه ناخنم بشکنه.

ساحره خواست باز هم صحنه رو ترک کنه اما یه دفعه برگشت.
- راستی اینم لپ تاپ تون.

ساحره خیلی شیک و رسمی لپ تاپ رو به سمت رودولفی پرت کرد که از شدت ویبره های هکتور می لرزید. و در این لحظه بود که صحنه آهسته شد و دوربین لپ تاپ رو که سقوط میکرد رو نشون داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 شهریور 1396 23:07
نمایش جزئیات
آفلاین
درحالیکه ساحره حسود، با فرمت دور میشد، با صدای رودولف به عقب برگشت.
- نه صبر کن! رو گوشیم نرم افزار فیسبوک و هیلتر شکن نصب هستن. بیار تا خانوم زودتر کارشون راه بیفته!

برای هکتور، برعکس وینکی، فرقی نمیکرد... البته تا لحظه ای که لوله مسلسل وینکی را روی شقیقه اش احساس کرد.
- اهم... عزیزم... من عادت دارم با پی سی لاگین کنم؛ با نرم افزارش بلد نیستم کار کنم!

رودولف لبخندی به نشانه ابراز علاقه زد و گفت:
- خودم کار با نرم افزارش رو یادت میدم! اینجوری یه کم بیشتر همدیگرو میشناسیم!

هکتور که از ترس مسلسل وینکی، عرق از سر و رویش میبارید، با تته پته گفت:
- اهم... چیزه... گوشیت کروم داره؟
- کروم برای چیته؟!
- آخه میخوام سایت جادوگران هم برم!
- عه تو هم عضوی؟ این اولین تفاهممون!

وینکی با مسلسل به پیشانی اش کوبید و گفت:
- رودولف جواب هــــ...ـــانا رو نداد! رودولف هانا رو دست به سر کرد! رودولف جن بد!

با تهدید اشاره وینکی، هکتور – هانا هم دیالوگ قبل را تایید کرد. رودولف با من و من گفت:
- خب با مرورگرای گوشیم نمیتونم تو جادوگران لاگین کنم... به لینی گفتما، گفتش کش و کوکی هاتو پاک کن. پاک کردم ولی جواب نداد!
- خب پس همون لپ تاپتو بیار، با یه تیر دو نشون بزنیم!
- ولی فکر نکنم با هیلتر شکن بشه جادوگران رو باز کردا!
- د برو لپ تاپتو بیار!

هکتور فورا جلوی دهانش را گرفت، چون تقلید صدا را فراموش کرده بود. رودولف غول غارنشین وار به او خیره شده و گفت:
- تو هانا نیستی، درسته؟!

اوضاع بدجوری وخیم شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1396/6/10 19:37:20
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1396 11:13
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور با ناراحتی بلند شد و روی صندلی جلوی کراب نشست. کراب چشمش را چرخاند و گفت:
-شاید باورت نشه!اما تو سه سوت کاری میکنم حتی معجوناتم نشناسنت چه برسه به رودولف!

کراب مداد چشم را در آورد و شروع به کار کردن روی چشم های هکتور کرد.هکتور که پاتیلی را در بغل گرفته بود و برای اولین بار معجونی برای دادن به کسی نداشت، حدودا بعد از نیم ساعت تلاش بی وقفه کراب و البته لم دادن رودولف در آنسوی داستان، با لبخند دم در ایستاده بود.
-وینکی جن خوووب اومد.هکتور کجاست؟

کراب با احساس غرور بی سابقه ایی دستش را به سمت ساحره ایی که دم در ایستاده بود به حالت اشاره گرفت و گفت:
-این هم هک...اهم...هانا!

وینکی باورش نمی شد، اما به هر حال وینکی جن خوووب! و خب نمیتوانست بیشتر از این رودولف را با ساحره ها تنها بگذارد.

کمی آنطرف تر- ستاد انتخاباتی رودولف

ساحرگان باد بزن و انگور به دست بالای سر رودولف ایستاده بودند و هنوز هم خبری از لپ تاپ رودولف نبود. وینکی هکتور را از پشت مجسمه ایی که پشت آن قایم شده بودند بیرون انداخت و
هکتور هم که روش راه رفتن با کفش های پاشنه بلند جز آپشن هایش نبود، با نهایت دقت و تمرکز روی کفش هایش به رودولف نزدیک شد.
رودولف:
هکتور:
ساحره های حسود:

هکتور جلو رفت و کنار رودلولف نشست.دستش را دور گردن رودولف انداخت و سعی کرد تا حرفی بزند.
-معجون بد.. اهم...عزیزم چطوری؟

رودولف که باورش نمی شد ساحره ایی به این شکل هم در دنیا وجود داشته باشد، خودش را نیشگون گرفته و پس از حاصل کردن اطمینان از واقعی بودن هکتو...اهم هانا جواب داد:
-خوبم...وضعیت تاهلت چجوریاس؟
-حالا به اونم می رسیم.لپ تاپی چیزی نداری بیاری عکسای فیسبوکمو بهت نشون بدم؟

رودولف چشمکی زد و دستش را بالا برد و به یکی از ساحره ها گفت:
-برو اون لپ تاپ منو بیار یه شکن هم روش نصب کن عکسای ایشون رو ببینم.

ساحره حسود دماغش را بالا گرفت و با حسرت از آنها دور شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جسیکا ترینگ در 1396/6/7 11:29:47
هافلپاف ایز خفن!
شیپور خواب رودولف دست منه!
صبحا زود بیدار شید شبا هم زود بخوابید!
مراقب تلسکوپ آملیا باشید!اصلا حوصله نداره!
ارباب
بعله!و باز هم بعله...
در پناه هلگا باشید.
همین...
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 5 شهریور 1396 17:40
نمایش جزئیات
آفلاین
وينكى لحظه اى به رودولف خيره شد و سپس... هكتور را كشان كشان از مقر حكومتى رودولف بيرون برد.
بشكنى زد و همراه او، غيب شد.

در طرف ديگر خانه ى ريدل، كراب رو به روى آينه ى قدى اتاقش ايستاده و با وسواس، مشغول ريمل زدن بود كه...

پاق!

كراب از صداى پاق، به هوا پريد!

-وينكى به كراب سلام كرد. وينكى جن مسلم خوب؟!
-وينكى جن بد! ده بار گفتم وسط اتاق كسى ظاهر نشو! ببين...ببين ريملم رو خراب كردى...ببيـــــــن!

وينكى كراب را به عقب هل داد.
-كراب بايد آروم بود. وينكى از كراب يه خواسته داشت.

كراب چشم غره اى به وينكى رفت.
-كراب هيچ كارى براى وينكى انجام...
-اگه كراب، هكتور رو براى وينكى آرايش كرد، وينكى وزير شد و كلى لوازم آرايش هاى خوب براى كراب خريد.

پيشنهاد وسوسه كننده اى بود.

-حالا هكتور كو؟!

وينكى دستش را دراز كرد و هكتور را كه سعى داشت از پنجره به بيرون فرار كند، گرفت.
-ايناهاش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 5 شهریور 1396 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف دست از لم دادن برمی‌داره و به حالت نشسته در میاد. درست در لحظه‌ای که وینکی و هکتور خیال می‌کردن رودولف قانع شده و قصد داره لپ تاپشو فرا بخونه، رودولف دوباره روی تخت کاندیداتوریش لم می‌ده.
- می‌خوام نخواست! هرکس هرچی خواست که نباید جلوش گذاشت.

رودولف از نوشیدنی‌ای که ساحره‌ای تدارک دیده بود، یک قلپ با نی هورت می‌کشه و تکمیل می‌کنه:
- مگر اینکه من یا ساحره‌های با کمالاتم چیزی بخوایم.

وینکی هکتورو می‌گیره و برای ترغیب رودولف، اونو جلوی چشماش تکون می‌ده.
- ولی اگه رودولف خواست هکتور رو اجابت نکرد، هکتور دیگه طرفدارش نبود. رودولف جن بد شد.

رودولف نگاهی به سرتاپای هکتور که همچنان جلوی چشماش همچون آونگ ازینور به اونور می‌رفت می‌ندازه.
- وقت منو با جادوگرا نگیرین. فقط یه رودولف وجود داره و ساحره‌هایی که به خاطرش هرکاری می‌کنن.

وینکی و هکتور هرچی فکر کردن، ربط بین جمله‌ی آخر رودولف با موقعیت رو درک نکردن. ولی اهمیتی نداشت. اون دو تا فقط با یک هدف به اونجا اومده بودن، و باید بهش می‌رسیدن!

- اگه هکتور ساحره شد...
- ولی من جادوگرم.
- ... رودولف جن مجابت؟

کلماتی همچون هکتور، جادوگر و جن مجابت چیزایی نبودن که وقتی اسم ساحره به میون میاد، رودولف بهشون توجهی کنه. بلکه در این مواقع، تمام گوشش با نوای ساحره پر می‌شه و دیگه چیزی نمی‌شنوه.
- گفتی ساحره؟ رودولف همیشه به خواست ساحره‌ها توجه می‌کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1396 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد و مرگخوارا سایت جادوگران رو به طور اتفاقی پیدا کردن و توش ثبت نام کردن.
انتخابات وزارت شروع شده و وینکی و رودولف کاندیداهای وزارت هستن. وینکی قصد داره لپ تاپ رودولف رو منهدم کنه که نتونه به ستادش برسه.
هکتور بهش پیشنهاد می کنه لپ تاپ رو اونقدر بلرزونه که خراب بشه.

.....................

لرزش...فکر بدی نبود!

البته مغز وینکی در حدی کار نمی کرد که بد را از خوب تشخیص بدهد، ولی فکر هکتور احتمالا بهتر از فکر جن کار می کرد.
پس از رسیدن به این نتیجه، وینکی با پرشی بلند یقه هکتور را گرفت و کشان کشان با خودش به سمت مقر حکومتی رودولف برد.

رودولف با خیال راحت روی تخت کاندیداتوری اش لم داده بود و یک پایش را روی پای دیگر انداخته بود و ساحره ای سرگرم گرفتن اندازه سرش برای سفارش کلاه وزارت بود.

وینکی کاندیدای مطمئنی بود!

وینکی هکتور را همانطور که از یقه گرفته بود، جلوی رودولف پرتاب کرد.
-این گفت طرفدار رودولف بود. وینکی هم از ستاد خودش پاکسازیش کرد و آورد تحویل رودولف داد. وینکی جن متحویل خوب؟

رودولف زیر چشمی نگاهی به طرفدار کم ارزشش انداخت.
-هوم...اینم بندازین پیش بقیه. این دختره کجا غیبش زد؟ یکی بیاد منو باد بزنه!

وینکی هکتور را به جلو هل داد.
-نه دیگه...نشد. این خواست از برنامه های رودولف اطلاعات عمیق تری کسب کرد. رودولف باید لپ تاپش رو به این لرزنده داد و برنامه هاشم توضیح داد....رودولف جن خوب؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آراگوگ در 1396/6/3 15:35:36
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 23 مرداد 1396 14:37
نمایش جزئیات
آفلاین
رفتند ولی وینکی جن موذی و اصلا در شان خودش نمیدید که از همان اول، به رقابت جوانمردانه بپردازد. برای همین دستش را زیر چانه زد و سرگرم فکر کردن شد.

بعد از گذشت نیم ساعت، فکر وینکی به نتیجه نرسیده بود. چون فکر یک جن انسجام و منطق کافی برای به نتیجه رسیدن را نداشت. وینکی با فکر درباره ستادش شروع میکرد و فکرش به نتیجه گیری در مورد خواص گل کلم ختم میشد.
چند بار سعی کرد فکرش را کنترل کند...ولی موفق نشد.
تصمیم گرفت از اولین عابر پیاده که از مقابلش عبور میکند کمک بخواهد!

و چقدر این جن بدشانس بود که اولین عابر پیاده، کسی نبود جز هکتور!

-نه...وینکی خواست این یکی رو ندیده گرفت. وینکی وانمود کرد هک را ندید. وینکی جن ونمدود خوب؟

-نمیشه وینکی. من دارم رد میشم و تو منو دیدی. حالا حرفتو بزن.

وینکی سخت در تنگنا قرار گرفته بود.
-وینکی جن متنگنای بد...معجون ساز تونست به وینکی کمک کرد که یک لپ تاپ نابود کرد؟ وینکی در فکر نقشه های پلید برای رودولف نبود و اصلا نمیخواست لپ تاپش را نابود کرد، فقط برای افزایش دانشش این را پرسید.

هکتور کمی فکر کرد. چهره اش کاملا متمرکز و دقیق شده به نظر میرسید.
-خب...فکر میکنم...باید...بلرزونیمش!

-بلرزونیم؟ مثل هکتور؟
-بله...با لرزش شدید قطعات داخلیش به هم میریزه و نابود میشه. نمیشه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده