جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  40 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  158 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  167 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  277 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  190 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1394 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
سلامی دوباره من اومدم. میشه اینو هم برا من نقد کنید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1394 15:24
نمایش جزئیات
آفلاین
اربابا عرض ادب!
درخواست نقد ارباب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1394 04:06
نمایش جزئیات
آفلاین
این نقد رو قرار نبود امشب ارسال کنیم. ولی نتونستیم آخرین درخواست رودولفمون رو(قبل از ترک سایت!) رد کنیم. فردا خسته و کوفته از امتحان بر می گرده و می خواد نقد ببینه!


رودولف ما

ما اینجاییم که برای شما نقد بفرماییم.
ولی عمرا اگه ببخشیم!


نقل قول:
...رودولف خسته شده ارباب!

رودولف چرا خستس؟ چون تلاش کرده و سه تا سوال اشتباه جواب داده؟


بررسی پست شماره 199 آموزشگاه مرگخواری، رودولف لسترنج:


نقل قول:
لرد ولدمورت که فرصت را مناسب آن دید که بلاخره سخنرانیش را شروع کند،به سمت جایگاه تریبون مانندش رفت...

مستر سه نقطه؟
خوش اومدین!
این سه نقطه جاش اینجا نبود. نه مکثی وجود داره و نه جمله ناقصه. خیلی از سه نقطه های شما رو می شه حذف کرد و به جاش نقطه گذاشت. اینجوری فقط ظاهر پستتونو شلوغ کردن. یا مثلا اینجا:
نقل قول:
آموزان هم پس از اینکه آب دهانشان را به سختی قورت دادند به طرف لرد برگشته و او را نگاه کردند...



نقل قول:
دانش آموزان با صدای فریاد عصبانی لرد،سرجایشان خشک شدند...
_بینزاکت ها...بی ادب ها...احمق ها...چه طوری جرات میکنید وقتی ما هنوز حرف نزدیم به سمت غذا ها حمله برید؟!
_اما پورفسور...شما گفتین که...
_حرف نباشه...یکی این دانش آموز گستاخ رو از جلو چشمام دور کنه!

لردتون عالیه.
یکی از مشکلاتی که خیلی از اعضای تازه کار(مخصوصا سیاها) دارن اینه که نمی دونن با شخصیت لرد و مرگخوارا باید چیکار کنن. وقتی بهشون گفته می شه باید سیاه بنویسن فکر می کنن معنیش اینه که مرگخوارا رو قهرمان و لرد رو بی نقص نشون بدن. که البته بعدا براشون توضیح می دیم که اینطور نیست. ولی توضیح ها هیچوقت به اندازه مثال ها کارایی ندارن. رول های شما می تونه برای این مورد یه مثال باشه.
لرد شما اصلا بی عیب و نقص نیست...قهرمان نیست...خیلی قدرتمند و شکست ناپذیر به نظر نمی رسه. رفته پشت تریبون و داره چرت و پرت می گه. حرفاش با هم متضادن...جمله هاش مسخره و بی معنی هستن...ولی لرد شما از چارچوبش خارج شده؟...اصلا!...چون این طنزی که شما بکار بردین کاملا غیر مستقیمه. اینکه که رول شما رو هم خنده دار می کنه و هم سیاه!
فقط فحش ها بهتره حذف بشن. بی نزاکت و بی ادب مهم نیست...ولی احمق و بی شعور زیاد با شخصیت لرد سازگار نیستن. لرد شخصیت خونسردی داره. طعنه می زنه. تیکه می ندازه. مسخره می کنه...ولی ظاهر مودبانه جمله هاش رو حفظ می کنه. فحش نمی ده.


رول شما جزو رولاییه که محتواش از ظاهرش جلو زده. چیزی که توجه خواننده رو کاملا به خودش جلب می کنه صحنه ها و اتفاق ها هستن. برای همینه که اهمیت چندانی نداره اگه ظرفیت ضرفیت نوشته بشه یا جمله ها در بهترین و زیباترین حالت خودشون نوشته نشده باشن. مهم اینه که شما منظورتونو به خوبی می رسونین و خواننده هم با ریتم تند داستان شما جلو می ره.


این داستان مسیر مشخصی داره. قراره دانش آموزا فکر کنن اینجا هاگوارتزه ولی با رفتار ها و برخورد های عجیب و غریبی روبرو بشن. داستان شما هم همونطور که خواننده انتظار داره پیش می ره. ولی شما با جزئیات این مسیر و سوژه های فرعیش بازم موفق می شین خواننده رو غافلگیر کنین. بخندونین و دنبال خودتون بکشونین:
نقل قول:
چندثانیه ای طول نکشید که صدای ضجه و فریاد آن دانش آموژ به گوش رسید و دیگر دانش آموزان که فقط صدا را میشنیدند تنها به جویدن ناخن هایشان از ترس اکتفا کردند...صدای جیغ و فریاد آن دانش آموز که قطع شد،سیوروس اسنیپ دوباره وارد سالن شد و به لرد چشمکی به معنای "همه چی حله ارباب" زد...دانش آموزان هم پس از اینکه آب دهانشان را به سختی قورت دادند به طرف لرد برگشته و او را نگاه کردند...



نقل قول:
لرد همچنان با حرارت و شوق خاصی در حال سخنرانی بود...ولی دانش آموزان همگی چرت میزدند...حتی بعضی از مرگخواران هم به خواب رفته بودند...اما لرد همچنان در حال سخنرانی حماسی خود بود...
_در آخر باید بگم که آموزش را باید به دستان پرتوانمند متخصصین،یعنی ما سپرد تا آینده ی جامعه جادوگری سیا...چیز...سفید شود!در ضمن آقای "بان" سفارش کردن که بگم سمت جنگل دهکده نرین...اونجا ماگل داره،گازتون میگیرن...همچنین گفت که بگم سعی کنید کمتر بخورید تا کمتر از مرلینگاه استفاده کنید...پایان!

سخنرانی بی معنی و مضحک لرد خیلی جالب بود و اصراری که برای ادامه سخنرانی داشت از خود سخنرانی هم جالب تر بود! تقلید پایان سخنرانی که کاملا شبیه سخنرانی دامبلدور بود، یعنی جایی که می گه نرین جنگل هم خیلی خوب بود. چون همه می دونن که لرد سال ها می خواسته در هاگوارتز کار کنه و موفق نشده. همین موضوع این جدیت و حالت "عقده ای" رو توجیه می کنه.


نقل قول:
بلاتریکس که تمام سه ساعت را سرپا به لرد زل زده بود گفت:
_وای...چه سخنرانی عالی بود...هوی توله ها...چرا بر و بر من رو نیگاه میکنید؟!دست بزنید برای این سخنرانی محشر!

این یکی از سوژه هاییه که اینجا پنهان شده بود و شما پیداش کردین.
در همه سوژه ها همچین سوژه های فرعی پنهان شده ای داریم و یکی از مهمترین مواردی که از ما یک نویسنده و مخصوصا طنز نویس خوب می سازه دیدن و پیدا کردن این سوژه هاست. ممکن بود یه نویسنده عادی سخنرانی رو بنویسه و رد بشه...ولی شما به این نکته هم توجه کردین که یه بلاتریکسی وجود داره که احتمالا تنها شخصیه که از این سخنرانی لذت برده!
دیالوگ حاوی عبارت "توله ها" و همچنین شکلک های بکار برده شده کاملا مناسب و منطبق بر شخصیت بلاتریکس بودن.


نقل قول:
_خب باید میوردین...خودتون باید با خودتون میوردین...در ضمن چهل درصد گمرک وارد کردن اغذیه به اینجاست...چهل درصد هم مالیات بر ارزش افزوده است...یعنی هر اغذیه ای که داشته باشن،نود درصدش رو باید بدین به آشپزخونه!

ایده غذا خوردن لرد و مرگخوارا عالی بود. این که غذا بخورن و به بچه ها غذا ندن اونقدر بی رحمانه و مسخرس که هر خواننده ای رو می خندونه.
البته در شروع پست روی میز ها غذا بود ظاهرا...ولی اهمیتی نداره. محتوا و مفهوم نوشته شما قویه...خواننده به همچین نکته هایی توجه نمی کنه.
این که باید با خودشون غذا میاوردن عالی بود...ولی به نظر من اشاره به گمرک و مالیات زیادی مشنگی بود! یه کمی این قسمت رو به شکلی غیر ضروری سنگین کرده. این قسمت یا باید ساده تر می شد یا سنگین تر!
یعنی یا خیلی ساده می گفتین که آوردن خوراکی آزاده ولی خوردنشون ممنوعه!
و یا یه فرمول پیچیده برای دانش آموزا توضیح می دادین که کسی چیزی ازش نمی فهمید. وقتی می پرسیدن معنیش چیه بهشون می گفتین که باید برای غذایی که خودشون آوردن پول پرداخت کنن!(یا همون نود درصدشو تحویل بدن). الان بین این دو مورد مونده و تاثیر هیچکدومو نذاشته.


پایان پستتون بسته نشده. نفر بعدی می تونه از همین محل غذا خوردن ادامه بده یا بره مرحله بعدی....این آزادی عمل عنصر تشویق کننده ای برای ادامه دادنه.
به نظر من قوی ترین و جالب ترین قسمت نوشته شما شخصیت های سیاهش بودن. شما خیلی درست و ماهرانه سیاه ها رو طنز می کنین. خیلی خوب و متناسب با سوژه ازشون استفاده می کنین.یه نکته جالب هم اینه که شما رودولف رو به سادگی کنار می ذارین! این یعنی متکی به شخصیت خودتون نیستین. البته رودولف شخصیت خیلی بدرد بخوریه! ازش استفاده کنین. ولی اینجا انتخاب خوبی بود که اولویت رو به شخصیت های دیگه دادین.


داستان رو خوب پیش بردین. شما در قسمتی قرار داشتین که سوژه های زیادی داشت. سوژه های جالبی که بهتر بود ازشون رد نمی شدیم. خوشبختانه از همشون استفاده کردین. رفتار مرگخوارا، سخنرانی لرد و حالت بهت زده بچه ها...همشون خیلی خوب بودن.


مطمئنیم که موفق نشدید!(امتحانو می گیم!)

_________________

دو نقد بعدی در اسرع وقت انجام خواهند شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1394/3/21 4:11:47
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 20 خرداد 1394 21:57
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر بزرگترین ارباب جهان...
می شه اینو نقد کنید؟ارباب می دونم کیفیتش خیلی پایینه ولی من تازه کارم و به بزرگی خودتون ببخشید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آدما دو جور زندگی میکنن :
یا غرور شونو زیر پاشون میذارن و
با انسانها زندگی میکنن،
یا انسانهارو زیر پاشون میذارن و
با غرورشون زندگی میکنن
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 20 خرداد 1394 00:46
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر لرد سیاه!
میشه اینم نقد کنین؟
سعی کردم اولین رولم رو به بهترین شکل ممکن بنویسم!

http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=297337

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"عمه ریتا پاره ی تن من است! دوستش بدارید! ... فقط باهاش مصاحبه نرین، خطرناکه! "

***

تصویر تغییر اندازه داده شده
رستاخیز ققنوس!

***

تصویر تغییر اندازه داده شده
کاراگاه ارشد
ریاست دایره‌ی کاراگاهان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 خرداد 1394 23:45
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب..ارباب...ارباب!

مغزمون تنگ شده بود ارباب...ارباب...رودولف خسته شده ارباب!
ارباب...نیاز به کمک دارم...خیلی هم نیاز به کمک دارم ارباب...خیلی ها!

ارباب...رول نوشتیم!
میخوام یه موضوعی رو بگم خجالت میکشم...میخواستم ببینم میشه نقدش کنید؟! آخه شما همین الان سه تا رول رو نقد کردین!
ارباب...میشه یه نگاهی به این بندازین آیا؟!
ارباب...ببخشید درخواست نقد دادم...ارباب...کلا ببخشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 خرداد 1394 23:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولوسمان!

دل و روده تونو که دیروز در آوردیم. دیگه مشکلی به نام دلتنگی باقی نمونده!


بررسی پست شماره 356 زندگی به سبک سیاه، ریگولوس بلک:


نقل قول:
آرسینوس با خشمی وحشتناک و ویران کننده به گوینده ی این دیالوگ وحشتناک و ویران کننده خیره شد...با حرص به مو های مشکی رنگ و آشفته ی پسر جوان چشم غره رفت... با عصبانیت پوست رنگ پریده و چشمان بزرگش را از نظر گذراند... و با نگاهی سوزان روی نیشخندش متوقف شد.

خشم در وجود آرسینوس بالا و بالا تر آمد... و از گلویش بیرون زد. آرسینوس تمام قدرتش را جمع کرد

خیلی پیش اومده که در نقد ها تکرار کردم که با جدیت هم می شه طنز نوشت...ولی اینجا خواننده باید متوجه بشه که نویسنده می دونه داره چیکار می کنه! در غیر این صورت این شکل نوشتن رو اشتباه برداشت می کنه و نویسنده به هدفش نمی رسه. راه حل اینه که یا به روشی به خواننده بفهمونیم عمدا داریم این کارو می کنیم(مثلا با شکلک) و راه حل ماهرانه ترش اینه که تاکید کنیم! تکرار کنیم. این دقیقا همون کاریه که شما انجام دادین.این قسمت اگه کمی ناشیانه یا جدی تر نوشته می شد در همین شروع کار خواننده رو فراری می داد! ولی شکل فعلیش خیلی خوبه!


نقل قول:
دزدی که حتی به کفش های نارسیسا و قمه های رودولف و بچه های پاتر هم رحم نمیکرد

مثالا خوب بودن...ولی می تونستن قوی تر باشن! می تونستن پلیدی ریگولوس رو بیشتر نشون بدن. مثلا همین "بچه های پاتر" مثال خیلی خوبی بود. بقیه شونم می تونستن به همون قدرت باشن. کفش های نارسیسا و قمه های رودولف برای دزدیدن زیاد عجیب نیستن. میزان بی رحمی رو خوب نشون نمی دن.


نقل قول:
آرسینوس بدون توجه به جهانی که بیرون از ماسک نداشته ی او جریان داشت

این قسمت خیلی خوب بود! داخل ماسک آرسینوس و بیرونشو از هم جدا کردین!


نقل قول:
_کدوم هورکراکس؟اومدم شام بخورم من!

آرسینوس سرخ شد. آرسینوس داغ شد. آرسینوس تب کرد. آرسینوس یخ کرد. آرسینوس منفجر شد! و در آخر صدای بوقلمون مانندی از ته گلویش نالید:
_مگه چند تا هورکراکس تا حالا دزدیدی؟

قسمت "آرسینوس سرخ شد. آرسینوس داغ شد..." خیلی خوب بود. ولی جاش اونجا نبود. چون بین دو دیالوگ:" کدوم هورکراکس" و "مگه چند تا هورکراکس تا حالا دزدیدی" نباید هیچ فاصله ای میفتاد. حتی جمله" اومدم شام بخورم" هم باید قبل از "کدوم هورکراکس" نوشته می شد که اون دو تا دیالوگ که مکمل هم هستن پشت سر هم بیان.


دیالوگاتون واقعا خنده دارن. و مهمتر از این همشون هدف دارن. حساب شده هستن. حتی جایی که ظاهرا چند دیالوگ ساده وجود داره و داستان به سادگی پیش می ره با یه حرکت ساده ضربه لازم رو به خواننده وارد می کنین.
از شکلک ها خیلی خوب استفاده می کنین.


اینجا(در این داستان) یه سوژه فوق العاده وجود داشت که به نظر من به اندازه کافی روش تاکید نشده...یعنی احتمال این که خواننده این قضیه رو به اون سوژه ربط بده خیلی زیاد نیست.
این که ریگولوس واقعا سابقه سرقت هورکراکس لرد رو داشته...به نظر من بیشتر و واضح تر باید روی این نکته تاکید می شد.


طنزتون قویه...طنز شما قبلا هم قوی بود. ولی یه لحن تند و تیزی داشت که می تونست برای خواننده آزاردهنده باشه...اون لحن الان از بین رفته و رول شما وظیفه سرگرم کردن و خندوندن خواننده رو به خوبی انجام داده.

______________________

آرسینوسمان!

بله...دل ما تنگ شده بود! اونقدر که تو پیام شخصی هی به شما می گفتیم "ارباب درخواست نقد بدم؟" !!!


بررسی پست شماره 355 زندگی به سبک سیاه، آرسینوس جیگر:


نقل قول:
آرسینوس که توانایی پردازش چنین حجم سنگینی از اطلاعات را نداشت علاوه بر اینکه چشمانش گشاد شد، دهانش باز ماند و چند قطره بزاق نیز از دهانش خارج شد که در نتیجه ی آن ماسکش کمی شل شد و شروع کرد به پایین آمدن

ماسک آرسینوس سوژه خوبیه...چیزی که باعث می شه یه سوژه خوب، خوب بمونه اینه که جذابیتشو حفظ کنیم. ازش در نقاط مناسب و به شکل های مناسب استفاده کنیم. مثلا اینجا:
نقل قول:
آرسینوس که تازه از شوک بیرون آمده بود روی یکی از صندلی ها نشست و تازه متوجه شد که ماسکش روی صورتش نیست، پس در کمال آرامش روی زمین را نگاه کرد و آن را برداشت و در جیبش گذاشت.

هیچ هدف خاصی وجود نداره. باید یه چیزی به این قسمت اضافه می شد. یه نکته کوچیک که این حرکت ساده رو کمی خاص می کرد. مثلا آرسینوس وقتی متوجه می شد که ماسکش روی صورتش نیست شدیدا وحشتزده می شد! دستاشو روی صورتش می ذاشت و با دستپاچگی دنبال ماسکش می گشت. یا حتی برای چند دقیقه هورکراکس لردو فراموش می کرد و از نفر بعدی( که باید شخصیت بی اهمیت و غیر فعالی می شد) درباره ماسکش بازجویی می کرد! و البته در پایان پستتون ماجرا برمی گشت سر جاش....یعنی بازجویی درباره هورکراکس لرد.


نقل قول:
رودولف با بدخلقی وارد شد و ناگهان با دیدن چهره ی آرسینوس زیر خنده زد.
- خخخ...خیلی باحال شدی! آخ... نمیتونم جلوی خندمو بگیرم لامصب!
رودولف نگاهی به ماسک آرسینوس که روی زمین افتاده بود انداخت و یک نگاه دیگر به چهره ی آرسینوس،

اشکالی که اینجا وجود داره اینه که شما و شخصیت مورد استفاده تون(رودولف) یه صحنه رو می بینین و می خندین! ولی به اندازه کافی اون صحنه رو برای خواننده توضیح نمی دین. در نتیجه خواننده نمی خنده! فقط شاهد خنده شما می شه و این زیاد خوب نیست.
اینجا بهتر بود صحنه ای رو که رودولف می بینه بطور کامل برای خواننده توضیح بدین. مخصوصا با توجه به این که شما سوژه خاصی نداشتین که برای پیش بردن اون مجبور باشین بعضی قسمت ها رو کوتاه تر کنین.


نقل قول:
- صبر کن رودولف! بذار ماسکم رو بزنم... بیام بررسی کنم ببینم شخص بد صدایی مونده یا نه!
- تو پست قبلی که خیلی مونده بود!

دیالوگ های رودولف خوب بودن. این اشاره های خونسردانه و کمرنگ به "پست" و "سایت" و "سوژه" هم جالبن.


نقل قول:
آرسینوس با نیش باز جعبه را باز کرد و از داخل آن حدود چهل ماسک در اندازه ها و رنگ های مختلف خارج ساخت...

اینجاش خیلی خوب بود! این همون چیزی بود که سوژه ماسک رو خاص و جالب کرده. فقط کاش اینو بالا می نوشتین. یعنی همون جایی که آرسینوس متوجه شد ماسکش سر جاش نیست. خواننده انتظار داشت آرسینوس بترسه...ولی یهو آرسینوس جعبه ماسکاشو در میاورد.


نقل قول:
همچنان که رودولف از بیکاری میخواست برود به نوامیس ملت ابراز علاقه ی خاص کند ناگهان آرسینوس در اتاق بازجویی را بالگدی باز گرد و نعره بر آورد:
- بردارید نفر بعدی رو بیارید ببینم!
- عهه... تو چشم داشتی آرسی؟

پایان پستتتون خیلی خوب بود. هم طنز خوبی داشت و هم در بهترین قسمت ممکن برای سوژه تموم شده بود.


روی این سوژه ماسک کار کنین. البته در کنارش معجون سازی هم فراموش نشه. آرسینوس می تونه ماسکای مختلفی به صورتش بزنه. تو موقعیت های مختلف می تونه از چهره های بی ربط و مسخره ای استفاده کنه. به نظر من این سوژه خوبیه و جای کار داره.

___________________

ایرمایمان

ما به شما پول داده بودیم کلاه بخرین...عینک هم خریدین؟ سکه های اهدایی ما زیاد بوده ظاهرا! البته از این موضوع که عینکتون شبیه عینک کله زخمیه چشم پوشی می کنیم!

از اصول نگارشی ایرادی نمی گیرم. فقط در حد خیلی ابتدایی انتظار دارم رعایت بشن. چون اینجا اعضای کم سن و سال داریم. نمی شه ازشون انتظار داشت حرفه ای بنویسن. در حدی که جمله ها اشتباه نباشن و منظور رو برسونن کافیه.


بررسی پست شماره 160 فرهنگستان ریدل، ایرما پینس:


نقل قول:
سلام کردن!کاری که لرد تا آن زمان انجام نداده بود،مدت های مدیدی بود که ارباب بود و یک ارباب اصولا به کسی سلام نمیکند!حتی سلام کردن توسط مرگخوارانش را اسپم میداند!

شروعتون خیلی خوب بود...این توضیحات جدی ولی خنده دار درباره فرهنگ لرد باعث می شه خواننده با یه لبخند پست شما رو دنبال کنه.


نقل قول:
در دوران تحصیل نیز هرگز به کسی سلام نکرده بود.چرا...زمانی که ارباب نشده بود،یک بار به یکی از دختران ریونکلاو سلام کرده بود و البته جوابی جز "ایــــــــــــش"نشنیده بود.

اون "چرا" جاییه که شما به عنوان راوی وارد داستان می شین. ولی این ورود بد نبود. کمرنگ و کوتاه و گذرا بود. حواس خواننده رو پرت نمی کرد.
مدت نسبتا طولانی بین آخرین دیالوگ گفته شده در داستان(که در پست قبل بود) و دیالوگ بعدی فاصله ایجاد شده...که به نظر من لازم هم بود. چون لرد در این مدت مردد بود. سردر گم بود. این توضیحاتی که ما خوندیم احتمالا از ذهن لرد هم گذشته بود. و لرد داشت تصمیم می گرفت که بالاخره می تونه سلام کنه یا نه...برای همین این سکوت طولانی لازم و مفید بود.


نقل قول:
لرد به مرگخوارش نگاهی انداخت،به قیافه آن مرگخوار نمیخورد جز کتاب درسی حتی به جلد کتاب دیگری هم نگاه انداخته باشد،احتمالا کتاب را از کتابخانه سرقت کرده بود

شخصی که داشت به لرد آموزش می داد ایرما نبود...آگوستوس بود. ولی جالب اینجاست که روح ایرما به وضوح در این قسمت وجود داشت. و این حالت دوست داشتنی و خوبی به نوشته شما داده بود. بدون اشاره مستقیم، نشون دادین ایرما شخصیت داره! روح داره! نظر و عقایدی داره. این نکته حالت ظریف تر سیاه یا سفید نوشتن رول هاست. همیشه می گم طوری بنویسین که مشخص باشه نویسنده این رول عضو جبهه سیاهه یا سفید! یعنی روح اون جبهه ها رو در نوشته هاتون انعکاس بدین. شما همین کارو با ایرما انجام دادین.


نقل قول:
البته واضح و مبرهن است،که همه مرگخواران این کار را نمیکردند،بلکه عده ای نیز مشغول ورزش گل یا پوچ،فعالیت مفرح آدامس جویدن،بازی رعب آور حقیقت و عمل،عمل مقدس چرت زدن و....بودند.
که البته فعالیت گروه آخر دیری نپایید

این قسمت جالب بود...مخصوصا جمله آخر که به خوبی به جمله قبلش ربط داده شده بود. البته می شد مثال های جداگانه هم زد...حداقل یکی دو مورد. می تونستین نام ببرین که کی داره چیکار می کنه. ولی به همین شکل هم خوبه.


نقل قول:
خودبزرگ بین مغرور.کتاب رو توی حلقت فرو کنیم؟خوراک تسترالت کنیم؟نکنه دوست داری شام امشب نجینی بشی؟

لرد اصولا باید اینجا خیلی بی ادب می شد! ولی کار خیلی خوبی کردین که اجازه ندادین از چارچوبش خارج بشه. گاهی موقع نوشتن می تونیم یه چیزایی رو قربانی اصل داستان کنیم. ولی چارچوب شخصیت ها معمولا جزو این موارد نیستن. اینجا مهم بود که لرد، لرد بمونه و همینقدر داد و فریاد برای اثبات بی فرهنگیش کافی بود.


موفق باشید و ثروتمند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 خرداد 1394 00:36
نمایش جزئیات
آفلاین
اربابا!

مدت ها بود که دست به قلم نشده بودیم!
چنان که قشری از غبار قلم را فرا گرفته بود!
حتی اصول نگارشی را فراموش کرده بودیم،پس در نقدتان بر اصول نگارشی ما خرده نگیرید!

معرفی میکنم!

ارباب!
ایشون!

ایشون!
ارباب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Underfed Vulture


قبل از صحبت کردن فکر کنید.
قبل از فکر کردن مطالعه کنید.



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 18 خرداد 1394 20:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب.

میدونم دلتون برای درخواست های نقدم تنگ شده بود!

اصلا خیلی وقت بود درخواست نقد نکرده بودم! ظاهر این تاپیک رو داشتم فراموش میکردم کم کم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 18 خرداد 1394 10:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب من دلم برای نقدای شما تنگ شده ارباب

(قشنگی این اسمایلی اصلا به بی ربط بودنشه )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده