جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 10 بهمن 1395 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
- چطوره همه‌شو با هم امتحان کنیم؟ کی گفته حتما باید یه روش شکنجه‌ رو اجرا کنیم؟

مرگخواران نگاهی که رضایت از سر و روش می‌بارید به هم می‌ندازن. رودولف با بدخلقی خط و نشونی برای آرسینوس می‌کشه و دست به دامن عادت همیشگیش می‌شه.
- اصن من غر دارم. بذارین اربابو ببینم.
- می‌تونیم از همین شروع کنیم. دهنشو ببندیم. معجون بستن دهن بیارم؟
- معجونت ره لازم نیست. جوراب منه ره برای این کار هست.

باروفیو اینو می‌گه و با خونسردی گوشه‌ای می‌شینه و مشغول در آوردن کفشا و جوراباش می‌شه. رودولف که باورش نمی‌شد چنین بلایی داره به سرش میاد، با چشمانی گرد شده به جوراب باروفیو زل می‌زنه که چندین مگس اطرافش طواف می‌کردن و دود سبز رنگی در حال خارج شدن ازش بود.
- شوخی می‌کنین؟

رودولف به مرگخوارا نگاه می‌کنه. با دقت خیلی بیشتری. اما در چهره‌ی مرگخواران اثری از شوخی به چشم نمی‌خورد.

- نامردا یادتون باشه که نوبت شما هم می‌رسه که اینجا باشین، ازتون انتقام می‌گیرم.

با نزدیک شدن باروفیو با اون جوراب‌های مطبوعش، رودولف به سختی آب دهنشو قورت می‌ده.
- فک می‌کنم معجون بستن دهن هکتور ایده بهتری باشه نه؟
- می‌دونستم. همیشه می‌دونستم به معجونای من ایمان داری.

پیش از اینکه هکتور ویبره‌زنان معجونیو از تو جیب رداش در بیاره و تو حلق رودولف بریزه دهن رودولف با جوراب بسته می‌شه. در حالی که مرگخوارا دست به سینه به تقلای جان‌گداز رودولف جهت خلاص شدن از جوراب بوگندو و غر زدن خیره شده بودن، لادیسلاو به نکته‌ی مهمی اشاره می‌کنه.
- دینگی که دنگ خطابش می‌نماییم می‌گوید هنوز روح در بدن رودی که گرگ دارد (رودولف ) حلول نکرده است. راست هم می‌گوید!

مرگخواران پوکرفیس‌وارانه به سمت روحی که همچنان در هوا معلق بود برمی‌گردن.

- مشغول بودین حالا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 28 آبان 1395 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
_چی شده؟کی برهنه اس؟

مرگخواران همگی پوکرفیس وار به رودولف خیره شدند...شاید رودولف تنها جادوگر تاریخ بود که میتوانست در حالی که بین شاخ های گاومیشی گیر کرده و میبایست منتظر حلول کردن یک روح درون او و سپس شکنجه شدنش شود،ناگهان با جمله ای به دنبال شخص برهنه ای بگردد!
_کسی برهنه است مگه رودولف؟
_خودم دیدم...یکی توی پست قبل گفت چند ثانیه پیش برهنه بود!
_پابرهنه رودولف...پابرهنه!
_چه خوب!
_مردک منحرف اخلاقی فیت...
_بیخیال حالا..بیایید تا روح رو تو رودولف فرو کنیم تا بعدا رودولف رو...ببخشد منظورم روح بود..روح رو شکنجه کنیم!

رودولف تازه دوهزاریش افتاد...او به یاد آورد که برای شکنجه کردن روحی که لرد به انها دستور داده بود،قرار گذاشته بودند که روح را نوبتی در داخل جسم یکی از مرگخواران قرار دهند و متناسب با آن شخص شکنجه‌ اش کنند...و حالا قرعه به نام او افتاده بود!
_وای الویس می؟
_بسه دیگه رودولف...غر نزن..واسه من بالوتلی شده!سریع اماده شو روح رو در تو فرو ببریم!

رودولف به نظر با جمله "اماده شو تا فرو ببریم" زیاد خوشحال نشد...برای او سوال بود که روح چگونه میتواند در بدن یک شخص فرو برود؟به احتمال زیاد باید از سوراخی وارد شود...اما از سوراخ گوش و یا سوران دماغ و یا سوراخ...
_رودولفِ منحرف!بیا از فکر و ذکر بیرون...روح رو با یه ورد میفرستن تو بدن یه انسان...نگران نباش!

رودولف کمی خیالش از بابت حلول روح در بدنش راحت شد،اما نه از اتفاقات بعد آن...او قرار بود شکنجه شود!
مرگخواران نیز حالا که بدن مورد نظر را پیدا کرده بودند،در مورد قدم های بعدی در حال مشورت بودند!
_خب...روح رو فرضا فرستادیم تو بدن رودلف...نمیره یه وقت رودولف!
_خب اینجوری با یه تیر دو نشون زدیم!
_شاید هم بدن رودولف اصلا قبول نکنه روح رو...شخص دیگه ای رو به نظرم باید انتخاب کنیم!
_اصلا فرضا روح درون رودولف حلول کرد...چجوری شکنجه اش کنیم؟
_قمه هاش رو جلو چشاشش بشکونیم؟
_یه کاری کنیم نتونه چشم چرونی کنه؟
_نذاریم غر بزنه؟
_یه کاری کنیم بخنده اصلا؟
_قلقلکش بدیم!
_ببندیم به تیر چراغ برق بگیم کوچه بغلی یه لشکر ساحره با کمالات دارن رد میشن!

مشورت مرگخواران همچنان ادامه داشت...رودولف اما نگران به نظر میرسید...چه بلایی قرار بود سر او بیایید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 8 آبان 1395 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
- من یه پیشنهادی ره دارم.

سر همه ی مرگخواران به سمت باروفیو برگشت که یک دستش رو به طنابی گرفته بود که به شاخ گاومیشش متصل بود. و دست دیگه شو به شکل خمیده نگه داشته بود تا پارچه ی قرمزِ روش، زمین نیفته. پیشنهاد باروفیو مشخص بود. اینکه پیشنهاد خوبی نیست هم مشخص بود. اینکه خطرناک و احمقانه اس هم مشخص بود. در نتیجه مرگخوارا پیشنهادش رو با تکون دادن سر و قورت دادن آب دهنشون تایید کردن.
باروفیو قبل از اینکه شروع به دویدن کنه، در یه لحظه، پارچه ی قرمز رو روی سر گاومیش انداخت و حین اینکه گاومیش داشت پاشو به زمین میکشید ادامه داد:

- گاومیش ره رها میکنیم، هر کی رو اول زد روح ره میکنیم تو بدنش.

و چند لحظه بعد، گاومیشِ رم کرده آزاد شده بود و دور تا دور شکنجه گاه می دوید و مرگخوارا هم با دست هایی که توی هوا تکون میدادن و با فریاد هایی که میکشیدن سعی میکردن از جلوی راهش کنار برن.

- پاهای وینکی کوتاه بود! فرار برای وینکی سخت بود! وینکی جن مفرور؟
- گاومیش گیاه خواره!
- خوبی روح جان؟ معجون شفافیت روح بدم؟
- آرزوی بخشش به دل مونده مردیم!
- اکسپلیارموس! اکسپلیارموس! اکسپلیارموس!

لینی که کلا روی گوش گاومیش نشسته بود و اینجوری خودشو نجات داده بود. هکتور دست انداخته بودن گردن روح زندانی و خودشو زندانی جا زده بود. رز کفشای گلدونیشو دستش گرفته بود و پا برهنه می دوید و رودولف هم که قمه هاشو دورانی توی هوای تکون میاد و می رفت و آریانا هر چی دم دستش می اومد رو خلع سلاح میکرد و خلاصه هر کدوم مرگخوارا فقط و فقط به فکر نجات جونشون بودن.
و بعد از چند دقیقه، گاومیش با دنبال کردن یکی از مرگخوارا با سر و شاخ به دیوار برخورد کرد و به نظر میرسید که این پروژه هم با شکست مواجه شده. اما با زمین نشستن گرد و خاک و ساکت تر شدن شکنجه گاه، یک مرگخوار که بین دو تا شاخ گاومیش و دیوار گیر کرده بود، نمایان شد.

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1395/8/8 18:28:40

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 3 آبان 1395 13:26
نمایش جزئیات
آفلاین
- من من!
- خب... به نظر میاد اینجا یه داوطلب داریم. روحو وارد بدن هکتور می‌کنیم.

هکتور که مسلما هرقصدی داشت جز داوطلب شدن، به سرعت جهت رفع سوء تفاهم لب به سخن می‌گشایه.
- نخیرم! می‌خواستم بگم معجون وارد کردن روح به بدن بدم؟
- نمی‌شه دیگه... ما فک کردیم داوطلب شدی. پس داوطلب می‌شی.

ویبره‌های هکتور ناگهان متوقف می‌شه و در حالی که همه می‌پنداشتن که این به نشونه‌ی شکست هکتوره، آغاز مجدد ویبره‌ش تموم اون امید و آرزوهای واهی رو بر باد می‌ده.
- این پیشنهاد تو بود. من به خودم اجازه نمی‌دم تا این فرصت طلایی رو ازت بگیرم.

بانز که اوضاع رو خطرناک می‌دید و حالا خودش در مرکز توجهات قرار گرفته بود، شروع به صاف کردن گلوش می‌کنه بلکه در این حین ایده‌ای برای گریز از داوطلب شدن پیدا کنه.
- چیزه... خب... آها... من حداقل یه مشارکتی تو ماجرا داشتم. سهممو انجام دادم دیگه. ولی تو چی؟

لینی که از دور شاهد کل‌کل مرگخوارا بود و به ناگاه انگشت بانز به سمتش دراز شده بود، آب دهنشو قورت می‌ده. اما لینی که هوش ریونکلاویش زبانزد خاص و عام بود () برای پرت کردن حواس همگان از خودش، با ایده‌ای صد البته هوشمندانه پا به درون میدان می‌ذاره.
- نظر من اینه که محض تنوع نوبتی روحو هربار بفرستیم تو بدن یکی و متناسب با اون شخص شکنجه‌ش کنیم. خیلیم بیشتر کیف می‌ده.

لینی منتظر واکنش مرگخوارا نمی‌مونه و به سرعت اضافه می‌کنه:
- خب حالا کی اول داوطلب می‌شه؟

- معجون داوطلب شدن بدم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 3 آبان 1395 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
- من من!
- خب... به نظر میاد اینجا یه داوطلب داریم. روحو وارد بدن هکتور می‌کنیم.

هکتور که مسلما هرقصدی داشت جز داوطلب شدن، به سرعت جهت رفع سوء تفاهم لب به سخن می‌گشایه.
- نخیرم! می‌خواستم بگم معجون وارد کردن روح به بدن بدم؟
- نمی‌شه دیگه... ما فک کردیم داوطلب شدی. پس داوطلب می‌شی.

ویبره‌های هکتور ناگهان متوقف می‌شه و در حالی که همه می‌پنداشتن که این به نشونه‌ی شکست هکتوره، آغاز مجدد ویبره‌اش تموم اون امید و آرزوهای واهی رو بر باد می‌ده.
- این پیشنهاد تو بود. من به خودم اجازه نمی‌دم تا این فرصت طلایی رو ازت بگیرم.

بانز که اوضاع رو خطرناک می‌دید و حالا خودش در مرکز توجهات قرار گرفته بود، شروع به صاف کردن گلوش می‌کنه بلکه در این حین ایده‌ای برای گریز از داوطلب شدن پیدا کنه.
- چیزه... خب... آها... من حداقل یه مشارکتی تو ماجرا داشتم. سهممو انجام دادم دیگه. ولی تو چی؟

لینی که از دور شاهد کل‌کل مرگخوارا بود و به ناگاه انگشت بانز به سمتش دراز شده بود، آب دهنشو قورت می‌ده. اما لینی که هوش ریونکلاویش زبانزد خاص و عام بود () برای پرت کردن حواس همگان از خودش، با ایده‌ای صد البته هوشمندانه پا به درون میدان می‌ذاره.
- نظر من اینه که محض تنوع نوبتی روحو هربار بفرستیم تو بدن یکی و متناسب با اون شخص شکنجه‌ش کنیم. خیلیم بیشتر کیف می‌ده.

لینی منتظر واکنش مرگخوارا نمی‌مونه و به سرعت اضافه می‌کنه:
- خب حالا کی اول داوطلب می‌شه؟

- معجون داوطلب شدن بدم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 مهر 1395 22:54
نمایش جزئیات
آفلاین
الاف سعی میکنه یقه ی روحه رو بگیره و باخودش ببره. ولی دستش از توی روح رد میشه. اینجاس که یکی از مرگخوارا که شاید قبلا بعضیا فکر میکردن به درد نخوره، خیلی به درد میخوره.

خیلی!

بانز!

بانز با چهره ای مغرور جلو میره. چهره ای که خیلی مغروره، ولی متاسفانه کسی نمیبیندش. برای همین تاکید میکنم که خیلی مغروره.که بدونین.
بانز به راحتی یقه ی روح رو میگیره:بازی دیگه بسه. راه بیفت بریم. میبینی که...یعنی نمیبینی که منم مثل تو نامرئی هستم.اگه دست از پا خطا کنی لهت میکنم.

روحه عقل و هوش درست و حسابی نداره. مغز که نداره. کلا سر تا پاش روحه. برای همین نمیفهمه که بانز فقط نامرئیه. نه میتونه مثل اون پرواز کنه و نه اصلا لهش کنه. همین که تونسته یقه شو بگیره هم به دلیل اعتماد به نفس پایین روحه اس.

به هر حال بانز و روح به شکنجه گاه برمیگردن و بانز پیشنهاد درخشان خودشو ارائه میکنه:
اینو اینجوری نمیشه شکنجه کرد. یعنی میشه. ولی باید شکنجه ی روحیش کنیم! باید اذیتش کنیم. به نظر من میتونیم این روحو وارد بدن یکی بکنیم بعد راحت شکنجه ش کنیم. کسی نظری نداره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 21 مرداد 1395 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده ای نیست!
گیبن سعی می کنه روحه رو به بهانه دیدن گاومیش، گول بزنه و با خودش ببره به دیاگون!
...................

-راه بیفت بریم. گاومیش زیاد منتظر نمی مونه.
-وقتی رسیدیم اونجا می تونم تسخیرش کنم؟ من همیشه آرزو داشتم وارد یه گاومیش بشم. گاومیشا خیلی خوشبختن...همش می چرن و می خوابن و شاخ می زنن.

گیبن در آن لحظه اهمیتی به هیچ گاومیشی نمی داد...او روح را می خواست. صحنه ای را تصور کرد که ردای سیاه براقی پوشیده. کراوات نقره ای رنگی زده...و قلاده ای به گردن روح زده و او را برای گردش به هاگزمید برده است.
ساحره ها و جادوگران با چشمان پر از حسرت به گیبن نگاه می کنند. زمزمه های آن ها را می شنود.
-می بینی؟ همون گیبنه ها...چقدر موفق شده!
-اون یه روح واقعی داره! تا حالا ندیده بودم کسی بتونه مالک ارواح بشه.
-چقدر خفنه...کاش همون روزی که بهم پیشنهاد ازدواج داده بود قبول می کردم.
-گیبن حتی به تو نگاه هم نکرده بود...

صدای فریاد کنت الاف افکار گیبن را به هم ریخت.
-گیبن...اوهوی...با اون لبخند مسخره به دیوار خیره شدی؟ مردم حق دارن بگن یه کمی...چیزی!...دنبال این روحه میگشتم. خوب شد پیداش کردم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مرداد 1395 20:29
نمایش جزئیات
آفلاین
دژ مرگ

مرگخواران، به شکل یک تپه بزرگ روی هم افتاده بودند و گریه می‌کردند.

-روحه رَه دادیم؛ هِی هِی...
-روحه رَه کشتن؛ هِی هِی...
-روحه فرار کردَه؛ روحه مَرَه بی قراار کَردَه...

عده ای از مرگخواران، از زیر تپه بزرگ بیرون آمدند. زنجیر و قابلمه از جیبشان بیرون کشیده و بر سر و صورت خود کوبیدند تا فضایی معنوی تر به عزاداری‌ـشان بدهند.
کنت الاف هم از میان جمعیت بیرون آمد، میکروفون و بلندگویش را به راه انداخت و یک رباعی در وصف این غم بزرگ سرایید.
-وقتي ميري با چشم تر، هر چي دلت ميخواد ببر؛ ولی گيتارو با خودت نبر...
-آریایی نیستی اگه گیتارو با خودت نبری!
-گیتار منه. به تو چه اصن؟
-گیتار توئه. به من چه اصن؟
-داداش؛ داری اشتباه دعوا می‌کنی!

و این گونه شد که مرگخواران با پرش های بلندی، بر سر و کله هم پریدند و یکدیگر را چک و لغدی نمودند.

اتاقِ سیاهِ رنگ و رو رفته

-گیبنه؟ به گیبنِ مونث میگن گیبنه؟

گیبن اخم کرد. به واسطه این اخم، ابروهایش در هم گره خوردند. تارهای ابروی گیبن که تا حالا طعم گره خوردن را نچشیده بودند، بسیار شادمان شدند و تصمیم گرفتند روی خودشان تاب بخورند و تا سه سال، به جشن و پایکوبی بپردازند. همچنین آنها قصد داشتند یک شهربازی هم روی خودشان تاسیس کنند و با فروشش، پول خوبی به جیب بزنند.

-نخیر. گیبنم. گیبن مذکر!
-قیافت شبیه گیبن پاکتیِ دست دومه آخه.
-گند نزن به سوژه دیگه. الان من اسمت رو به طرزی ماوراء الطبیعی می‌دونم. تو هم به وجد اومدی. چیکار می‌کنی؟
-والا کار خاصی نمی‌کنم. یه عده می‌خواستن منو شکنجه کنن. می‌خوام برگردم پیششون.

ابروهای گیبن که مشغول تاب بازی بودند، از شدت صداقت روح، به وجد آمده و ریختند. گیبن، نور تلفنش را به صورت روح انداخت و گفت:
-شکنجه، کار خوبی نیست. بیا ببرمت کوچه دیاگون. یه جغد داره که نقاشی می‌کشه.
-گاومیش هم داره؟ طی لحظاتی که توی اتاق شکنجه بودم، علاقه وصف ناپذیری به گاومیش پیدا کردم.
-گاومیش هم داره. یه گاومیش خوشگل داره در حد نو! فقط زیر پای یه روستایی بوده، باهاش می‌رفته شیر می‌خورده و بر می‌گشته.
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1395/5/6 21:33:54

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مرداد 1395 17:36
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور در همان حال و احوال توضیح دادن موجودیت برق و تولید ان به مرگخواران سبک مغز بود که دست عظیم الجثه ای را دور گردنش حس کرد که اورا از زمین بلند میکرد .
-اهای! چیکار میکنی رودولف ؟ منو بذار زمین!

رودولف که به سبک انیمه های ژاپنی دور تا دور صورتش را رنگ بنفش تیره ای فرا گرفته بود و با عصبانیت به هکتور نگاه میکرد فریاد زد:
- چطور جرئت میکنی هکتور؟ جاروبرقی؟ تو به این مزخرف میگی جاروبرقی ؟ هر کی ندونه من که میدونم این چیه.

مرگخواران که با تعجب به رودولف نگاه میکردند یکصدا پرسیدند:
-این چیه ؟
-این ...

کنت با کف دست چنان بر صورت خودش کوبید که صدای گوبس کل فضای اتاق را پر کرد و سپس رودولف رو برای مداوای گیاهی از شر برنامه های مضر ماهواره ای به بیرون از اتاق فرستاد و خودش هم لوله ی جاروبرقی را به سمت بالا گرفت تا اندکی از روح کنده شود اما حواسش نبود که به جای دکمه ی مکش دکمه ی دمش را زده ، جارو برقی را در بالاترین درجه قرار داد و دکمه ی ان را فشار داد.
روح لوله ی جاروبرقی را در مقابل بینی خود دید فرصتی برای فرار نداشت و اماده ی کشیده شدن به داخل جاروبرقی میشد که با صدای ژییییییر جاروبرقی روح با شدت هر چه تمام تر به بالا پرتاب شد از تمامی سطوح غیر استاندارد سیمانی دژ مرگ عبور کرد و به اتاق سیاه و رنگ و رو رفته ای رسید.

روح کمی در اتاق گشت که ناگهان صدایی از پشت سر اورا صدا زد :
-روح ؟

روح سفید کمی مضطرب شد، برگشت و با صدای نسبتا ارامی پرسید :
-تو کی هستی؟ اسم منو از کجا میدونی ؟

شخص به ارامی از زمین بلند شد و خودش را تکاند جلوتر رفت تا کورسوی نوری روی صورتش بیوفتد تا بتواند خودش را معرفی کند اما هر چه گشت هیچ کورسوی نوری پیدا نکرد سر انجام گوشی ماگلی خودش را دراورد و با چراغ قوه اش صورت خودش را روشن کرد و با لحن ترسناکی گفت:
-اسم من گیبنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیبن در 1395/5/6 18:37:04
ویرایش شده توسط گیبن در 1395/5/6 18:40:02
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1395/5/7 20:07:41
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 4 مرداد 1395 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
-با چی؟

این سوالی بود که برای همه ی مرگخوارا پیش اومده بود و کلیدش در دست های هکتور بود.
-کلیدش دست من نیست.
-پس دست کیه؟
-دست نیست اصلا.کلید تو جیب میشه.باید بپرسیم کلیدش تو جیب کیه.
-تو جیب من که نیست. میخوای بیا بگرد.اصلا منظورت چیه؟الان داری چه تهمتی به من میزنی؟

هکتور که متوجه میشه بحث کلید داره بالا میگیره بطریشو توی هوا تکون میده:آهای! ساکت باشین.کلیدش در این وسیله ی مشنگیه.

ملت مرگخوار به وسیله ی بزرگ و ترسناکی که هکتور بهش اشاره میکرد نگاه میکنن. وسیله ای مستطیل شکل با لوله ای بلند و سیمی بس دراز.
-معرفی میکنم! جارو!

-این کجاش جاروئه آخه؟ ما خیلی بیشتر از ماگلا با جارو سرو کار داریم. برو بچه. برو یکی دیگه رو گول بزن.

هکتور میدونست که جادوگرا به این سادگیا قانع نمیشن. ولی ناامید نشد.
-خب...ببینین. این جاروئه. ولی برقی. جارو برقیه.

-یعنی اگه بشینیم روش دچار برق گرفتگی میشیم؟ خب این به چه دردی میخوره پس؟ پرواز در حالت برق گرفتگی که اصلا لذتبخش نیست.

هکتور سرش رو به نشونه ی نه تکون میده و میگه:
-این جارو برقی بهمون کمک میکنه روحه رو بکشیم تو این وسیله و بعد هم فروش کنیم تو بطری. ولی الان مشکلی داریم. و اونم اینه که این وسیله با برق کار میکنه که ما نداریم. کدوم یکی از شما میتونین برق تولید کنین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!