جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  36 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  155 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  164 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  273 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  188 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 8 آبان 1395 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
- من یه پیشنهادی ره دارم.

سر همه ی مرگخواران به سمت باروفیو برگشت که یک دستش رو به طنابی گرفته بود که به شاخ گاومیشش متصل بود. و دست دیگه شو به شکل خمیده نگه داشته بود تا پارچه ی قرمزِ روش، زمین نیفته. پیشنهاد باروفیو مشخص بود. اینکه پیشنهاد خوبی نیست هم مشخص بود. اینکه خطرناک و احمقانه اس هم مشخص بود. در نتیجه مرگخوارا پیشنهادش رو با تکون دادن سر و قورت دادن آب دهنشون تایید کردن.
باروفیو قبل از اینکه شروع به دویدن کنه، در یه لحظه، پارچه ی قرمز رو روی سر گاومیش انداخت و حین اینکه گاومیش داشت پاشو به زمین میکشید ادامه داد:

- گاومیش ره رها میکنیم، هر کی رو اول زد روح ره میکنیم تو بدنش.

و چند لحظه بعد، گاومیشِ رم کرده آزاد شده بود و دور تا دور شکنجه گاه می دوید و مرگخوارا هم با دست هایی که توی هوا تکون میدادن و با فریاد هایی که میکشیدن سعی میکردن از جلوی راهش کنار برن.

- پاهای وینکی کوتاه بود! فرار برای وینکی سخت بود! وینکی جن مفرور؟
- گاومیش گیاه خواره!
- خوبی روح جان؟ معجون شفافیت روح بدم؟
- آرزوی بخشش به دل مونده مردیم!
- اکسپلیارموس! اکسپلیارموس! اکسپلیارموس!

لینی که کلا روی گوش گاومیش نشسته بود و اینجوری خودشو نجات داده بود. هکتور دست انداخته بودن گردن روح زندانی و خودشو زندانی جا زده بود. رز کفشای گلدونیشو دستش گرفته بود و پا برهنه می دوید و رودولف هم که قمه هاشو دورانی توی هوای تکون میاد و می رفت و آریانا هر چی دم دستش می اومد رو خلع سلاح میکرد و خلاصه هر کدوم مرگخوارا فقط و فقط به فکر نجات جونشون بودن.
و بعد از چند دقیقه، گاومیش با دنبال کردن یکی از مرگخوارا با سر و شاخ به دیوار برخورد کرد و به نظر میرسید که این پروژه هم با شکست مواجه شده. اما با زمین نشستن گرد و خاک و ساکت تر شدن شکنجه گاه، یک مرگخوار که بین دو تا شاخ گاومیش و دیوار گیر کرده بود، نمایان شد.

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1395/8/8 18:28:40

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 3 آبان 1395 13:26
نمایش جزئیات
آفلاین
- من من!
- خب... به نظر میاد اینجا یه داوطلب داریم. روحو وارد بدن هکتور می‌کنیم.

هکتور که مسلما هرقصدی داشت جز داوطلب شدن، به سرعت جهت رفع سوء تفاهم لب به سخن می‌گشایه.
- نخیرم! می‌خواستم بگم معجون وارد کردن روح به بدن بدم؟
- نمی‌شه دیگه... ما فک کردیم داوطلب شدی. پس داوطلب می‌شی.

ویبره‌های هکتور ناگهان متوقف می‌شه و در حالی که همه می‌پنداشتن که این به نشونه‌ی شکست هکتوره، آغاز مجدد ویبره‌ش تموم اون امید و آرزوهای واهی رو بر باد می‌ده.
- این پیشنهاد تو بود. من به خودم اجازه نمی‌دم تا این فرصت طلایی رو ازت بگیرم.

بانز که اوضاع رو خطرناک می‌دید و حالا خودش در مرکز توجهات قرار گرفته بود، شروع به صاف کردن گلوش می‌کنه بلکه در این حین ایده‌ای برای گریز از داوطلب شدن پیدا کنه.
- چیزه... خب... آها... من حداقل یه مشارکتی تو ماجرا داشتم. سهممو انجام دادم دیگه. ولی تو چی؟

لینی که از دور شاهد کل‌کل مرگخوارا بود و به ناگاه انگشت بانز به سمتش دراز شده بود، آب دهنشو قورت می‌ده. اما لینی که هوش ریونکلاویش زبانزد خاص و عام بود () برای پرت کردن حواس همگان از خودش، با ایده‌ای صد البته هوشمندانه پا به درون میدان می‌ذاره.
- نظر من اینه که محض تنوع نوبتی روحو هربار بفرستیم تو بدن یکی و متناسب با اون شخص شکنجه‌ش کنیم. خیلیم بیشتر کیف می‌ده.

لینی منتظر واکنش مرگخوارا نمی‌مونه و به سرعت اضافه می‌کنه:
- خب حالا کی اول داوطلب می‌شه؟

- معجون داوطلب شدن بدم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 3 آبان 1395 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
- من من!
- خب... به نظر میاد اینجا یه داوطلب داریم. روحو وارد بدن هکتور می‌کنیم.

هکتور که مسلما هرقصدی داشت جز داوطلب شدن، به سرعت جهت رفع سوء تفاهم لب به سخن می‌گشایه.
- نخیرم! می‌خواستم بگم معجون وارد کردن روح به بدن بدم؟
- نمی‌شه دیگه... ما فک کردیم داوطلب شدی. پس داوطلب می‌شی.

ویبره‌های هکتور ناگهان متوقف می‌شه و در حالی که همه می‌پنداشتن که این به نشونه‌ی شکست هکتوره، آغاز مجدد ویبره‌اش تموم اون امید و آرزوهای واهی رو بر باد می‌ده.
- این پیشنهاد تو بود. من به خودم اجازه نمی‌دم تا این فرصت طلایی رو ازت بگیرم.

بانز که اوضاع رو خطرناک می‌دید و حالا خودش در مرکز توجهات قرار گرفته بود، شروع به صاف کردن گلوش می‌کنه بلکه در این حین ایده‌ای برای گریز از داوطلب شدن پیدا کنه.
- چیزه... خب... آها... من حداقل یه مشارکتی تو ماجرا داشتم. سهممو انجام دادم دیگه. ولی تو چی؟

لینی که از دور شاهد کل‌کل مرگخوارا بود و به ناگاه انگشت بانز به سمتش دراز شده بود، آب دهنشو قورت می‌ده. اما لینی که هوش ریونکلاویش زبانزد خاص و عام بود () برای پرت کردن حواس همگان از خودش، با ایده‌ای صد البته هوشمندانه پا به درون میدان می‌ذاره.
- نظر من اینه که محض تنوع نوبتی روحو هربار بفرستیم تو بدن یکی و متناسب با اون شخص شکنجه‌ش کنیم. خیلیم بیشتر کیف می‌ده.

لینی منتظر واکنش مرگخوارا نمی‌مونه و به سرعت اضافه می‌کنه:
- خب حالا کی اول داوطلب می‌شه؟

- معجون داوطلب شدن بدم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 مهر 1395 22:54
نمایش جزئیات
آفلاین
الاف سعی میکنه یقه ی روحه رو بگیره و باخودش ببره. ولی دستش از توی روح رد میشه. اینجاس که یکی از مرگخوارا که شاید قبلا بعضیا فکر میکردن به درد نخوره، خیلی به درد میخوره.

خیلی!

بانز!

بانز با چهره ای مغرور جلو میره. چهره ای که خیلی مغروره، ولی متاسفانه کسی نمیبیندش. برای همین تاکید میکنم که خیلی مغروره.که بدونین.
بانز به راحتی یقه ی روح رو میگیره:بازی دیگه بسه. راه بیفت بریم. میبینی که...یعنی نمیبینی که منم مثل تو نامرئی هستم.اگه دست از پا خطا کنی لهت میکنم.

روحه عقل و هوش درست و حسابی نداره. مغز که نداره. کلا سر تا پاش روحه. برای همین نمیفهمه که بانز فقط نامرئیه. نه میتونه مثل اون پرواز کنه و نه اصلا لهش کنه. همین که تونسته یقه شو بگیره هم به دلیل اعتماد به نفس پایین روحه اس.

به هر حال بانز و روح به شکنجه گاه برمیگردن و بانز پیشنهاد درخشان خودشو ارائه میکنه:
اینو اینجوری نمیشه شکنجه کرد. یعنی میشه. ولی باید شکنجه ی روحیش کنیم! باید اذیتش کنیم. به نظر من میتونیم این روحو وارد بدن یکی بکنیم بعد راحت شکنجه ش کنیم. کسی نظری نداره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 21 مرداد 1395 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده ای نیست!
گیبن سعی می کنه روحه رو به بهانه دیدن گاومیش، گول بزنه و با خودش ببره به دیاگون!
...................

-راه بیفت بریم. گاومیش زیاد منتظر نمی مونه.
-وقتی رسیدیم اونجا می تونم تسخیرش کنم؟ من همیشه آرزو داشتم وارد یه گاومیش بشم. گاومیشا خیلی خوشبختن...همش می چرن و می خوابن و شاخ می زنن.

گیبن در آن لحظه اهمیتی به هیچ گاومیشی نمی داد...او روح را می خواست. صحنه ای را تصور کرد که ردای سیاه براقی پوشیده. کراوات نقره ای رنگی زده...و قلاده ای به گردن روح زده و او را برای گردش به هاگزمید برده است.
ساحره ها و جادوگران با چشمان پر از حسرت به گیبن نگاه می کنند. زمزمه های آن ها را می شنود.
-می بینی؟ همون گیبنه ها...چقدر موفق شده!
-اون یه روح واقعی داره! تا حالا ندیده بودم کسی بتونه مالک ارواح بشه.
-چقدر خفنه...کاش همون روزی که بهم پیشنهاد ازدواج داده بود قبول می کردم.
-گیبن حتی به تو نگاه هم نکرده بود...

صدای فریاد کنت الاف افکار گیبن را به هم ریخت.
-گیبن...اوهوی...با اون لبخند مسخره به دیوار خیره شدی؟ مردم حق دارن بگن یه کمی...چیزی!...دنبال این روحه میگشتم. خوب شد پیداش کردم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مرداد 1395 20:29
نمایش جزئیات
آفلاین
دژ مرگ

مرگخواران، به شکل یک تپه بزرگ روی هم افتاده بودند و گریه می‌کردند.

-روحه رَه دادیم؛ هِی هِی...
-روحه رَه کشتن؛ هِی هِی...
-روحه فرار کردَه؛ روحه مَرَه بی قراار کَردَه...

عده ای از مرگخواران، از زیر تپه بزرگ بیرون آمدند. زنجیر و قابلمه از جیبشان بیرون کشیده و بر سر و صورت خود کوبیدند تا فضایی معنوی تر به عزاداری‌ـشان بدهند.
کنت الاف هم از میان جمعیت بیرون آمد، میکروفون و بلندگویش را به راه انداخت و یک رباعی در وصف این غم بزرگ سرایید.
-وقتي ميري با چشم تر، هر چي دلت ميخواد ببر؛ ولی گيتارو با خودت نبر...
-آریایی نیستی اگه گیتارو با خودت نبری!
-گیتار منه. به تو چه اصن؟
-گیتار توئه. به من چه اصن؟
-داداش؛ داری اشتباه دعوا می‌کنی!

و این گونه شد که مرگخواران با پرش های بلندی، بر سر و کله هم پریدند و یکدیگر را چک و لغدی نمودند.

اتاقِ سیاهِ رنگ و رو رفته

-گیبنه؟ به گیبنِ مونث میگن گیبنه؟

گیبن اخم کرد. به واسطه این اخم، ابروهایش در هم گره خوردند. تارهای ابروی گیبن که تا حالا طعم گره خوردن را نچشیده بودند، بسیار شادمان شدند و تصمیم گرفتند روی خودشان تاب بخورند و تا سه سال، به جشن و پایکوبی بپردازند. همچنین آنها قصد داشتند یک شهربازی هم روی خودشان تاسیس کنند و با فروشش، پول خوبی به جیب بزنند.

-نخیر. گیبنم. گیبن مذکر!
-قیافت شبیه گیبن پاکتیِ دست دومه آخه.
-گند نزن به سوژه دیگه. الان من اسمت رو به طرزی ماوراء الطبیعی می‌دونم. تو هم به وجد اومدی. چیکار می‌کنی؟
-والا کار خاصی نمی‌کنم. یه عده می‌خواستن منو شکنجه کنن. می‌خوام برگردم پیششون.

ابروهای گیبن که مشغول تاب بازی بودند، از شدت صداقت روح، به وجد آمده و ریختند. گیبن، نور تلفنش را به صورت روح انداخت و گفت:
-شکنجه، کار خوبی نیست. بیا ببرمت کوچه دیاگون. یه جغد داره که نقاشی می‌کشه.
-گاومیش هم داره؟ طی لحظاتی که توی اتاق شکنجه بودم، علاقه وصف ناپذیری به گاومیش پیدا کردم.
-گاومیش هم داره. یه گاومیش خوشگل داره در حد نو! فقط زیر پای یه روستایی بوده، باهاش می‌رفته شیر می‌خورده و بر می‌گشته.
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1395/5/6 21:33:54

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مرداد 1395 17:36
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور در همان حال و احوال توضیح دادن موجودیت برق و تولید ان به مرگخواران سبک مغز بود که دست عظیم الجثه ای را دور گردنش حس کرد که اورا از زمین بلند میکرد .
-اهای! چیکار میکنی رودولف ؟ منو بذار زمین!

رودولف که به سبک انیمه های ژاپنی دور تا دور صورتش را رنگ بنفش تیره ای فرا گرفته بود و با عصبانیت به هکتور نگاه میکرد فریاد زد:
- چطور جرئت میکنی هکتور؟ جاروبرقی؟ تو به این مزخرف میگی جاروبرقی ؟ هر کی ندونه من که میدونم این چیه.

مرگخواران که با تعجب به رودولف نگاه میکردند یکصدا پرسیدند:
-این چیه ؟
-این ...

کنت با کف دست چنان بر صورت خودش کوبید که صدای گوبس کل فضای اتاق را پر کرد و سپس رودولف رو برای مداوای گیاهی از شر برنامه های مضر ماهواره ای به بیرون از اتاق فرستاد و خودش هم لوله ی جاروبرقی را به سمت بالا گرفت تا اندکی از روح کنده شود اما حواسش نبود که به جای دکمه ی مکش دکمه ی دمش را زده ، جارو برقی را در بالاترین درجه قرار داد و دکمه ی ان را فشار داد.
روح لوله ی جاروبرقی را در مقابل بینی خود دید فرصتی برای فرار نداشت و اماده ی کشیده شدن به داخل جاروبرقی میشد که با صدای ژییییییر جاروبرقی روح با شدت هر چه تمام تر به بالا پرتاب شد از تمامی سطوح غیر استاندارد سیمانی دژ مرگ عبور کرد و به اتاق سیاه و رنگ و رو رفته ای رسید.

روح کمی در اتاق گشت که ناگهان صدایی از پشت سر اورا صدا زد :
-روح ؟

روح سفید کمی مضطرب شد، برگشت و با صدای نسبتا ارامی پرسید :
-تو کی هستی؟ اسم منو از کجا میدونی ؟

شخص به ارامی از زمین بلند شد و خودش را تکاند جلوتر رفت تا کورسوی نوری روی صورتش بیوفتد تا بتواند خودش را معرفی کند اما هر چه گشت هیچ کورسوی نوری پیدا نکرد سر انجام گوشی ماگلی خودش را دراورد و با چراغ قوه اش صورت خودش را روشن کرد و با لحن ترسناکی گفت:
-اسم من گیبنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیبن در 1395/5/6 18:37:04
ویرایش شده توسط گیبن در 1395/5/6 18:40:02
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1395/5/7 20:07:41
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 4 مرداد 1395 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
-با چی؟

این سوالی بود که برای همه ی مرگخوارا پیش اومده بود و کلیدش در دست های هکتور بود.
-کلیدش دست من نیست.
-پس دست کیه؟
-دست نیست اصلا.کلید تو جیب میشه.باید بپرسیم کلیدش تو جیب کیه.
-تو جیب من که نیست. میخوای بیا بگرد.اصلا منظورت چیه؟الان داری چه تهمتی به من میزنی؟

هکتور که متوجه میشه بحث کلید داره بالا میگیره بطریشو توی هوا تکون میده:آهای! ساکت باشین.کلیدش در این وسیله ی مشنگیه.

ملت مرگخوار به وسیله ی بزرگ و ترسناکی که هکتور بهش اشاره میکرد نگاه میکنن. وسیله ای مستطیل شکل با لوله ای بلند و سیمی بس دراز.
-معرفی میکنم! جارو!

-این کجاش جاروئه آخه؟ ما خیلی بیشتر از ماگلا با جارو سرو کار داریم. برو بچه. برو یکی دیگه رو گول بزن.

هکتور میدونست که جادوگرا به این سادگیا قانع نمیشن. ولی ناامید نشد.
-خب...ببینین. این جاروئه. ولی برقی. جارو برقیه.

-یعنی اگه بشینیم روش دچار برق گرفتگی میشیم؟ خب این به چه دردی میخوره پس؟ پرواز در حالت برق گرفتگی که اصلا لذتبخش نیست.

هکتور سرش رو به نشونه ی نه تکون میده و میگه:
-این جارو برقی بهمون کمک میکنه روحه رو بکشیم تو این وسیله و بعد هم فروش کنیم تو بطری. ولی الان مشکلی داریم. و اونم اینه که این وسیله با برق کار میکنه که ما نداریم. کدوم یکی از شما میتونین برق تولید کنین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 2 مرداد 1395 02:39
نمایش جزئیات
آفلاین
روح توجه نکرد. بله. روح به پیشنهاد رودولف اهمیت نداد. روح شک داشت کسی بتونه جسمشو پیدا کنه. روح اسم نداشت و حتی با ضمیر اشاره هم خطاب نمیشد. روح نکره بود چون. اصلا توی تمام سوژه هم نکره بود و معرفه نشده بود. پیدا کردن جسم مرحوم شده ش کار حضرت گورکن بود.
رودولف سرشو به طرف مرگخوارا برگردوند. گردنشو مالید و سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد.

- شکنجه دادنش به کنار. بازجویی به کنار. یه کاری کنیم بیاد پایین بعد تصمیم بگیریم.گردنم درد گرفت بس که بالا رو نگاه کردم.

همهمه بین مرگخوارا شروع شد.

- کروشیو از روح رد میشه؟
- اصلا چرا روح ها به شکل دیفالت بالان؟
- چرا هنگام گام برداشتن نیز بالاتر از سطح زمین حرکت میکند؟
- یعنی میگی چرا روح شناوره؟
- یه ساحره هم این دور و بر نیس بیاد گردن منو ماساژ بده
- یعنی روح چگالیش کمتر از هواس؟

با جیغ رز که اخیرا سر و کله ش پیدا شده بود، همهمه تموم شد. اما مرگخوارا هستن دیگه. زیاد طول نکشید که دوباره شروع شه.

- یعنی اگه چگالی هوا رو کم کنیم میاد پایین؟
- چگالی هوا ره کم کنین.
- وینکی با هوای کم خفه شد! وینکی جن مهووء!
- خب چگالی روحو زیاد کنیم؟
- اصلا یه جادوگرم بیاد افسون بی حسی بزنه به این گردن قبوله
- چگالی روح را چگونه زیاد خواهید کرد؟
-اینجوری!

هکتور یه بطریِ معجونو بالا گرفته بود. یه بطری خالی رو.

- روح رو به اندازه ی این بطری متراکم میکنیم! تا هم شکنجه بشه و هم بیاد پایین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1395/5/2 2:42:36

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 27 تیر 1395 21:18
نمایش جزئیات
آفلاین
-میبایست بسته شود.

این صدای لادیسلاو بسیار طولانی زاموژسلی بود که به تازگی سرو کله اش در خانه ریدل ها پیدا شده بود و هی پشت سر هم به خودش اجازه اظهار نظر میداد.
مرگخواران قصد داشتند نظر این مرگخوار جدید را نشنیده بگیرند و به اون پشت کنند ولی نظره بس که منطقی و درست بود نمیشد به جان شما.
رودولف چوب دستی اش را بالا برد و سعی کرد به یک قسمت از روح گیر بدهد و او را پایین بکشد. ولی نشد که نشد. چوب دستی از توی آن مرحوم رد شد.
-کسی روح گیر نداره؟

مرگخواران سراسیمه سرگرم جستجوی جیب ها و طبقات داخلی رداهایشان شدند. این کار یکی دو ساعتی طول کشید. چون مرگخواران جیب های مخفی زیادی داشتند.
سر انجام یکی از آن ها خسته شد و پرسید:
-اصلا روح گیر چی چی هسته؟

مرگخواران به نویسنده که ضایع شده بود نگاه کردند. نویسنده قصد داشت از مرگخوار ناشناسی استفاده کند ولی لهجه روستایی مرگخوار او را لو داده بود.
مرگخواران بعد از کمی تحقیر نویسنده، به طرف رودولف برگشتند.
-خب این داهاتی...یعنی جناب وزیر راست میگن. روح گیر چی چی هسته؟ ما ندیدیم.

-تسترالا...پس دو ساعته تو جیباتون دنبال چی میگشتین؟

-والا...من که دنبال فندک! گفتم بگیرم زیرش. شاید شکنجه شد.
-من دنبال ملاقه...جهت پرتابش معجون به سمت روح.
-من دنبال چیزی نمیگشتم. گرمم بود. میخواستم ببینم زیر ردام چی پوشیدم. اگه بشه درش بیارم...که نشد!

رودولف از این همه فهم و درایت ناامید شد و به طرف روح برگشت.
-هوی...یه بار مُردی. یه کاری نکن دوباره مزه مرگ رو بهت بچشونم. به زبون خوش بیا پایین روی این صندلی بشین که ازت بازجویی کنیم. وگرنه هر چی دیدی از چشم خودت دیدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده