اگر لوك دانا و خردمند و خفن آنجا بود حتما او را راهنمايي مي كرد. لوك هميشه براي همه چيز راهي داشت. هيچ وقت نواي صداي وهم آور لوك در بك گراندي از صداي ليني ها و جيرجيرك ها را فراموش نمي كرد كه مي گفت: ليسا! تا وقتي يك نفر تو ريونكلا به من ايمان داشته باشه، من هستم.
او بايد دست به كار مي شد. بايد چيز بدردنخوري مي يافت و آن را شبيه توربينش مي كرد. چيزي كه هيچ فايده اي براي هيچ كس نداشت. باروفيو مثلا؟ يا شايد روده هاي جسد مدت ها فراموش شده ي آن مافنگي مورفين نام را دور لگن ايوان روزيه مي پيچيد كه مدت ها داشت در آبدارخانه مي پوسيد و او را به عنوان توربين به ارباب قالب مي كرد؟
ليسا آهي كشيد و به توربينش گفت: عزيزم، من بر مي گردم. هاي هاي هاي تا اون موقع مواطب خودت باش. هاي هاي هاي هاي
- ام، ليسا، تو بلدي چيجوري دلفين شكار كني؟
ليسا با گيجي به دلفي نگاه كرد: دلفين مي خواي چيكار؟
- مي خوام بجاي فدا كردن كتابام به ارباب دلفين بدم بگم اينا بچه هامن و من اونا رو پيشكش مي خوام بكنم. پيس آو كيك.
- والا نه. فقط يه بار با پدرشوهرم اينا پارسال بهار دسته جمعي رفته بوديم لب ساحل انرژي الكتريكي توليد كنيم كه يه عده دلفين اومدن خودكشي كردن جلو پاي ما. ما هم كه كل روز رو باد اومده بود، چرخيده بوديم؛ گرسنه بوديم. فقط بگم گوشت دلفين از گوشت ويزلي هم خوشمزه تره.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










اميدوارم دركم كنى پالى!
آوردم! آوردم همه ى مورد علاقه هام رو قربونى كنم تا شايد منو ببخشين! 






می تونیم اینجوری به هم نظر بدیم شاید درست دراومد وهرکسی تونست چیزی یا کسی که براش خیلی مهمه رو پیدا کنه خب نظرتون؟ 


" به دنبال رودولف كه جانش را كف دستش گرفته و پله هارا شش تا يكى، رد ميكرد، به طبقه بالا دويد.
" پیوسته اند و نزدیک بود که در افق محو شده و به یکی از قبایل آفریقای شمالی بپیوندد. اما مرگخواران سعی داشتند موضوع را عوض کنند تا چیز یا کسی که دوستش دارند را از نابودی نجات دهند. لرد به شدت پوکرفیش شده بود.
کجا بودیم؟...آها اینجا...لرد گلویش را صاف کرد و چشم غره ای به مرگخواران رفت.




