خلاصه:
دستگاههای شکنجه دژ مرگ از کار افتادن.لینی به عنوان مسئول, سرگرم تحقیق می شه و کشف میکنه که راه حل این مشکل در دستان استاد جادوگر زاده اس که در دهانه آتشفشانی همراه یک اژدها زندگی می کنه.مرگخوارا به دستور لرد برای پیدا کردن استاد جادوگر زاده به کوه آتشفشان می رن.
آتشفشان فعاله و مرگخوارا باید از روی پلی که روی مواد مذاب نصب شده عبور کنن.ولی مواد مذاب بشدت داغ هستن و عبور کردن از روی پل خیلی سخته!ایوان که گوشت نداره موفق به رد شدن می شه.
______________________________
-آهای ایوان!یه لحظه بیا!ما رو یکی یکی کول کن و از روی پل رد کن.
صدای ضعیف ایوان از انتهای پل به گوش رسید.
-چی چیو بیا!استخونام داشتن از شدت گرما متلاشی می شدن.من همون یه بارو تونستم رد بشم.دیگه این کارو نمی کنم!تصمیم دارم همین جا به زندگیم ادامه بدم!

مرگخواران با ناامیدی به هم نگاه کردند.بلاتریکس که بشدت نگران موهای زیبایش بود آنها را با پوششی از استخوان پوشاند.
-این جادوگرزاده باید فرد مریضی باشه.آخه شاید یکی کار واجبی باهات داره.این چه مانعیه اینجا ایجاد کردی!مرتیکه ی...
صدای مرموزی در سراسر کوهستان انعکاس پیدا کرد.
-شما را از توهین منع می کنم!دیدار با استاد جادوگر زاده موهبتیست که نصیب هر کسی نمی شود!بتدا معما را حل نمایید!
-اوه اوه...این یکی از اربابم بدتره!
-یعنی ارباب بده؟
-بد که مسلما!ارباب باید بد باشن خب...ولی منظور من دُز خود پسندی ایشونه...که البته سوء تفاهم نشه...ارباب کاملا حق دارن خودشونو بپسندن!
-بلا الان واقعا معتقدی جذاب شدی؟
-نخیر!معتقدم حداقل موهام سالم می مونه!
همه مرگخواران برای چند ثانیه به پوشش استخوانی موهای بلا خیره شدند...سکوت نشانه این بود که همگی به یک موضوع فکر می کنند!پوشش استخوانی!
چند دقیقه بعد مرگخواران آماده عبور بودند!
-یادتون نره...این پوشش فقط 5 دقیقه روتون می مونه.سریع رد بشین.
مرگخواران آماده عبور: