جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 23 خرداد 1393 01:34
نمایش جزئیات
آفلاین
خواننده خیلی دوست دارد که بداند مرگخواران شر و بدبخت و آرزو لس (Arezouless ) به لرد خشمگین چه جوابی می دهند. دوست دارد بدبختی و قیافه های از ترس ذوب شده آن ها را تجسم کند و بخنند. اما هیچ وقت در ذهنش هم نمی گنجد که شاید، شاید کوچک ترین امیدی برای مرگخوار ها مانده باشد. خب، چون نمانده است.

بلاتریکس، با علم به این موضوع به ارباب دزدکی نگاه می کند. مردمک های قرمز اربابش را در حالی که جلوی خودش قرار گرفته است و از آن ها بخار آب و نیتروژن دی اکسید خارج می شود؛ تجسم می کند و قلبش به طرز جادویی ای تند می زند.

- خب؟

بلاتریکس جیغ می زند و جلوی همه مرگخواران قرار می گیرد و در حالی که زار زار حرص ( ؟ ) می خورد؛ داد می زند: ارباب!

مرگخوار ها اکوی صدایش را در می آورند.
- ارباب، ارباب، ارباب!

- ما خیلی تلاش کردیم...
- کردیم؛ کردیم؛ کردیم.
- اما بی نتیجه بود و ما...
- بود و ما؛ بود و ما؛ بود و ما...
- یعنی من به شخصه....
-شخصه؛ شخصه؛ شخ-

بلاتریکس و ارباب با یک حرکت ریتمیک به طرف جمع مرگخواران اکوی صدا در بیار بر می گردند. لرد چشم غره ای می رود و کورممد را مامور به ساکت کردن مرگخواران می کند.
- و تو به شخصه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 22 خرداد 1393 20:38
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران عصبانی رو به بلا:

اما با شنیده شدن صدای قدم های لرد، در یک لحظه ی نفس گیر، همه نفس ها در سینه حبس میشه و همگی مرگ خویش رو پیش روی خود مشاهده نمودن و شروع به خوندن اشهدهاشون کردن!

اما اصولا مرگخوار جماعت به این سادگیا تسلیم نمیشه. بنابراین همگی با حالت شروع به دویدن از این سو به اون سو کردن بلکه جایی برای پنهان شدن پیدا کنن. گزارش رسیده که چندین مرگخوار ممد و فاطی در راه یافتن سرپناه، به هم اصابت کردن و مدهوش بر زمین افتادن! مرلین به دادشون برسه.

سایر مرگخوارا هرکدوم در گوشه ای مچاله شدن. یکی خودشو از لوستر آویزون کرد، یکی دیگه از دیگری خواست تا با طلسم پتریفیکوس توتالوس(همین بود؟) بدنشو قفل کنه تا همچون مجسمه ای گوشه اتاق خودنمایی کنه. اون یکی پشت در پناه میگیره و خلاصه هرکس به شیوه ای مثلا خودشو مخفی میکنه.

و بالاخره لحظه موعود فرا میرسه و در باز میشه و ارباب لرد ولدمورت کبیر بر آستانه در پدیدار میشه!

لرد آروم به درون اتاق قدم میذاره و اطرافو برانداز میکنه. پاهای مرگخواری که از لوستر آویزون شده بود رو کنار میزنه (که در اثر همین حرکت، مرگخوار مذکور کنترل خودشو از دست میده و کنار پای لرد نقش زمین میشه)، با انگشتش ضربه آرومی به پیشونی مرگخوار مجسمه نما میزنه و اونم یکراست با صدای پقی رو زمین پخش میشه.

در ادامه راه لرد با قدم بلندی از روی یکی از مرگخواران ممد که در جنگ یافتن سرپناه بعنوان تلفات بیهوش رو زمین افتاده بود عبور میکنه و بالاخره در انتهای اتاق متوقف میشه.

برای چند ثانیه چشماشو میبنده، نفس عمیقی میکشه و یکهو همچون آتشفشانی که فوران کرده منفجر میشه و فریاد میزنه:

- ابلها! دارین چه غلطی میکنین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1393/3/22 20:45:36
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1393/3/22 20:57:57
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 22 خرداد 1393 13:09
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا : آره ، به شر و بدبختی . حالا خوب گوش کن ، دژ های شکنجه ما به طرز عجیبی از کار افتادن و تو تنها کسی هستی که می تونی تعمیرشان کنی .
استاد :دژ های شکنجه ؟ برای عذاب دادن بقیه ؟ نه ، من هرگز درستشان نمی کنم ، من فقط آرزو های خوبتان را بر آورده می کنم .
بلا عصبانی شده بود اما ناگهان فکری به ذهنش رسید .
بلا : این دژ ها که برای شکنجه بقیه نیستند ، اون ها برای حرف کشیدن از زندانی ها و آدم بد ها هستند وگرنه ما آدم های خوب ...خوبی هستیم .
استاد به فکر فرو رفت و گفت : باشد ، درستشان میکنم اما طلسمی رویشان میگذارم که اگر از آن ها در راه بد استفاده کنید ، نابود شوند !!
بلا با عصبانیت گفت : چی ؟ نابود شوند ؟ تو ... تو اصلا چیکار داری فقط درستشان کن !!
استاد : نه ، پس می خواهید در راه بد از آن ها استفاده کنید من درست نمی کنم . یک آرزوی دیگر .
ناگهان فکری به ذهن بلا رسید و گفت : باشه ، یک چیز دیگر میخوام . میخوام که کاری کنی که خودم بدون تو هر کجا که خواستم بتوانم یک آرزو کنم و یادت باشه که هر آرزویی خواستم چه بد چه خوب ، بدون این که تو کاری داشته باشی و بدون این که کسی بتواند جلویش را بگیرد .
استاد : باشه ، قبوله و ناگهان نوری از دستانش بیرون آمد و به درون بدن بلا رفت و بعد استاد جادوگر ناپدید شد .
بلا : خب دیگه تموم شد بر می گردیم ، باورم نمیشه که باید این همه راه رو دوباره تا پایین بریم کاش می شد زود به دژ های شکنجه برسیم .
ولی ناگهان آمد حرفش را پس بگیرد اما دیگر دیر شده بود ، آن ها کنار دژ های شکنجه بودند و بلا از استاد فقط براورده شدن یک آرزو را خواسته بود !!!
در همین حال ارباب به محل دژ های شکنجه آمد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگنوتیوس پورال در 1393/3/22 16:50:00
ویرایش شده توسط ایگنوتیوس پورال در 1393/3/22 16:57:51
I close my eyes, only for a moment and the moment's gone
All my dreams pass before my eyes in curiosity
Just a drop of water in an endless sea
All we do crumbles to the ground, though we refuse to see
Don't hang on, nothing lasts forever but the earth and sky
It slips away and all your money won't another minute buy
Dust in the wind
All we are is dust in the wind
Everything is dust in the wind



تصویر تغییر اندازه داده شده



تصویر تغییر اندازه داده شده




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 5 خرداد 1393 18:30
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا اشاره کرد:
-به پیش!

و مرگخوار ها دویدن روی پل را آغاز کردند. پل قدیمی و فرسوده زیر بار وزن این همه مرگخوار(منهای لینی که بالای سر بقیه پرواز میکرد) نالید ،غژ غژ کرد، ضجه زد و رخ به ناخن خراشید....اما فایده نداشت، مرگخواران مصمم بودند از دهاه آتشفشان رد شوند! پل به ناچار سکوت اختیار کرد و اجازه داد مرگخوار ها بدون آسیب مالی یا آرتور...اهم...مالی یا جانی دویدن به سوی ایوان را ادامه بدهند و بالاخره بعد از سه دقیقه و بیست و هفت ثانیه-در راستای افزایش هیجان صحنه،روی دور اسلوموشن - دویدن با پس زمینه این *، به ایوان رسیدند.

به محض اینکه پای آخرین نفر با صدای سنج پایان موزیک به زمین رسید ، اژدهای استاد جادوگر زاده از میان ابرهای طوفانی نمایان شد و به نرمی، همچو توپولوفی در استانه سقوط، به زمین نشست استاد جادوگر زاده از پشت اژدها پایین پرید . دست هایش را محکم به هم کوبید و با صدای بلند گفت:
-تبریک میگویم فرزندانم! شما موفق شدید معما را حل کنید! اکنون حاضریم یک آرزوی شما را به نیکی برآورده کنیم!

بلا با عصبانیت پوشش استخوانی موهایش را با ضربه چوبدستی فروریخت و فریاد زد:
-این همه راه به شر و بدبختی بالا اومدیم تا برسیم به غول چراغ جادوی نیک و گوگولی، واقعا که!

استاد نفس در سینه حبس بنمود:
-هییییغ، به شر و بدبختی؟!


*توصیه می شود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 26 اردیبهشت 1393 21:55
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

دستگاههای شکنجه دژ مرگ از کار افتادن.لینی به عنوان مسئول, سرگرم تحقیق می شه و کشف میکنه که راه حل این مشکل در دستان استاد جادوگر زاده اس که در دهانه آتشفشانی همراه یک اژدها زندگی می کنه.مرگخوارا به دستور لرد برای پیدا کردن استاد جادوگر زاده به کوه آتشفشان می رن.
آتشفشان فعاله و مرگخوارا باید از روی پلی که روی مواد مذاب نصب شده عبور کنن.ولی مواد مذاب بشدت داغ هستن و عبور کردن از روی پل خیلی سخته!ایوان که گوشت نداره موفق به رد شدن می شه.

______________________________

-آهای ایوان!یه لحظه بیا!ما رو یکی یکی کول کن و از روی پل رد کن.

صدای ضعیف ایوان از انتهای پل به گوش رسید.
-چی چیو بیا!استخونام داشتن از شدت گرما متلاشی می شدن.من همون یه بارو تونستم رد بشم.دیگه این کارو نمی کنم!تصمیم دارم همین جا به زندگیم ادامه بدم!

مرگخواران با ناامیدی به هم نگاه کردند.بلاتریکس که بشدت نگران موهای زیبایش بود آنها را با پوششی از استخوان پوشاند.
-این جادوگرزاده باید فرد مریضی باشه.آخه شاید یکی کار واجبی باهات داره.این چه مانعیه اینجا ایجاد کردی!مرتیکه ی...

صدای مرموزی در سراسر کوهستان انعکاس پیدا کرد.
-شما را از توهین منع می کنم!دیدار با استاد جادوگر زاده موهبتیست که نصیب هر کسی نمی شود!بتدا معما را حل نمایید!


-اوه اوه...این یکی از اربابم بدتره!
-یعنی ارباب بده؟
-بد که مسلما!ارباب باید بد باشن خب...ولی منظور من دُز خود پسندی ایشونه...که البته سوء تفاهم نشه...ارباب کاملا حق دارن خودشونو بپسندن!
-بلا الان واقعا معتقدی جذاب شدی؟
-نخیر!معتقدم حداقل موهام سالم می مونه!


همه مرگخواران برای چند ثانیه به پوشش استخوانی موهای بلا خیره شدند...سکوت نشانه این بود که همگی به یک موضوع فکر می کنند!پوشش استخوانی!

چند دقیقه بعد مرگخواران آماده عبور بودند!

-یادتون نره...این پوشش فقط 5 دقیقه روتون می مونه.سریع رد بشین.

مرگخواران آماده عبور:

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 19 اردیبهشت 1393 20:18
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حینی که مغز مرگخوارا شدیدا درگیر پیدا کردن راه حلی برای مسئله ی پیش روشونهT یک اتفاق نادر و شگفت انگیز در سمتی دیگه روی میده.

ایوان که اعتماد به نفس فوق العاده ای پیدا کرده چند قدم به پل نزدیک تر میشه و میگه:

- فرمودند از روی پل عبور کنیم! حتما ایمنه دیگه. اونور میبینمتون.

ایوان اینو میگه و بدون اینکه مهلتی برای اظهار نظر به دیگران بده، شروع به دویدن بر روی پل میکنه و تا وقتی که به انتهای پل برسه دست از دویدن برنمیداره. مواد مذاب که به شدت به ذوق اومدن، همچون ماهی هایی که سر از آب بیرون میارن و ملق زنان چند متر اونورتر تو آب فرو میرن، شروع به واکنش نشون دادن میکنن.

اما سرعت ایوان به قدری زیاده که هیچ کدومشون موفق به نشونه گیری دقیق و فرود اومدن رو سرش نمیشن. بالاخره ایوان نفس نفس زنان اونور پل میرسه و با خوش حالی دستاشو برای اونا تکون میده.

مرگخواران با چهره به استخونای سرخ شده ی ایوان که چیزی نمونده از شدت دمای زیاد تیکه پاره شن، خیره میشن. آیلین با شک و تردید میپرسه:

- به نظرتون گوشتای ما تحملی معادل ـه تحمل استخونای ایوان دارن؟

دافنه برای انجام تست جلو میره و گلبرگاشو با سرعت زیادی از بالای دهنه ی آتشفشان رد میکنه و دوباره اونارو عقب میکشه.

- وووی! خیلی داغ بوووود.

و جلوی چشم همگان گلبرگ دافنه آتیش میگیره و تبدیل به خاکستر میشه. دافنه و رز با وحشت از دهنه آتشفشان فاصله میگیرن و همدیگه رو در آغوش میکشن.

آیلین نگاهشو از اون دوتا برمیداره و میگه: سوال من در مورد گوشت بدن بود نه برگ تن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 20:24
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس که دلش نمی خواست مقام ریاستش مورد تردید قرار بگیرد اولین نظریه را صادر کرد:به نظر من از بالاش بپریم.

مرگخوار اول:دهه! پریم؟اگه تو زندگی قبلیمون کانگورو بوده باشم هم فکر نمیکنم بتونیم.یکی دو متر که نیست.
مرگخوار دوم: من نظر بهتری دارم.
مرگخوار اول:و اون چیه؟
مرگخوار دوم: به نظر من برگردیم و به ارباب بگیم کوه رو پیدا نکردیم.

ناگهان سرو صدای آتشفشان به طرز وحشتناکی بلند شد.مواد مذاب داخل آن قل قل می جوشیدند.بعد از مدت کوتاهی گلوله ای از مواد مذاب از دهانه خارج شد و پرواز کنان بطرف مرگخواران حرکت کرد.مرگخواران که جایی برای فرار نداشتند دست به دامن مرلین شدند که بلکه این بلا را از سرشان دور کند.ولی درست در همان لحظات مرلین پشت تخته سنگی پناه گرفته بود و به درگاه خودش دعا می کرد.
گلوله مذاب رفت و رفت تا اینکه به بالای سر مرگخواران رسید.ارتفاعش را کمی کمتر کرد و سرگرم بررسی شد.البته از قل قل جوشش گلوله مرگخواران حدس زدند که سرگرم بررسی استوگرنه خود گلوله که چیزی نگفت!
وقتی به مرگخوار دوم رسید متوقف شد.کمی مکث کرد و بعد با صدای بلندی منفجر شد و روی مرگخوار ریخت.
مرگخوار دوم در مقابل چشم های بقیه شروع به ذوب شدن کرد.
بلاتریکس که انگار در حال تماشای زیباترین صحنه طبیعت بود گفت:
-همونطور که حتما متوجه شدین ارباب ما رو به حال خودمون ول نکردن و از دور دست ها ما رو تحت نظر دارن.بنابراین فکر فرار به سرتون نزنه.ارباب؟نمیدونم از اون فاصله و تو این گرما چطور به نظر میرسم.ولی شما راهی برای گذشتن از دهانه آتشفشان ندارین؟

آتشفشان دوباره شروع به قل قل کرد و بعد از چند ثانیه جاروی کهنه ای از داخل آن بطرف بلا پرتاب شد.مرگخوار اول به محض دیدن جارو به بقیه فرصت نفس کشیدن نداد و روی آن پرید و دستور پرواز بر فراز دهانه آتشفشان راداد.
بلا و بقیه مرگخواران با حسرت به مرگخواری که در حال پرواز و عبور از دهانه بود نگاه کردند.نسیم ملایمی لابلای موهای مرگخوار پیچیده بود و ردای سیاه رنگش را پشت سرش تکان می داد.
صحنه بسیار با ابهتی بود.
تا لحظه ای که مرگخوار به وسط دهانه رسید.جایی که جارو قادر به تحمل حرارت نبود.جاروی مرگخوار ظرف سه ثانیه به خاکستر تبدیل و خود مرگخوار طعمه آتش شد.بدین ترتیب بلا و بقیه به خوبی متوجه شدند که ارباب هیچ ایده ای ندارد و کلا بهتر است ارباب را به حال خود رها کرده راه حلی برای عبور از دهانه آتشفشان پیدا کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 18:51
نمایش جزئیات
آفلاین
با چند بال زدن اژدها، باد شدیدی بر روی مرگخواران میوزه که چند نفر از ممد های مرگخوار ها به پایین کوه پرتاب میشوند و لباس یکی از ممدة های مرگخوار به دلیل منشوری بودن هنگام وزش باد؛ رنگ صفحه ی پیوند ها را به خود میگیرد. اژدها جلوی بلاتریکس که به شدت مصمم بود که از جایش تکان نخورد فرود آمد و سوار به سخن در آمد:
- مامور مخصوص اژدهای بزرگ؛ اراگون کومون! احترام بذارید!

مرگخواران که هیچکدام تا به حال بجز در مقابل لرد ولدمورت تعظیم نکرده بودند، چپ چپ به اژدها سوار نگاه کردند! اژدها سوار با دیدن این حرکت مرگخوار ها، جا خورده بود، لبخندی زد و گفت:
- آفرین بر غرور و قدرت و صلابت شما! خوشمان آمد...

پچ پچ مرگخواران با دیدن رفتار مرد غریبه شروع شد!
- کلا قاطی داره ها!

- معلوم نیست با خودش چند چنده!

- 2 - هیچ به نفع آداسه!

-

اژدها سوار سخنان مرگخوار ها را شنید و با لبخند گفت:
- ما هت تریک نموده ایم!

مرگخواران که با شنیدن حرف اژدها سوار بیشتر از پیش به عقل او شک کرده بودند، لبخند ملیحی به وی زدند و منتظر شدند که ادامه ی حرف هایش را بزند!
- شما به شدت متحمل رنج و سختی شدید و اومدین این بالا؛ حالا باید از اینور دهانه برین اونور دهانه، اونم از این پلی که این وسط قرار داره، بعدا در خدمتتون هستم؛ بابای!!

مرگخواران نگاهی به یکدیگر انداختند که باید از طرف دیگر بالا میرفتند؛ با اشاره ی بلاتریکس همگی دور هم جمع شدند تا در برابر خوان پیش رویشان بحث کنند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا هم که متوجه توقف بلا شده بودن، به شدت از فرصت استفاده کردن و خودشونو بهش رسوندن و اجمعینشون دور هم جمع شدن.

بلا همینطور که سرشو به کوه چسبونده بود، نگاهی به مرگخوارا که نفس نفس زنان کنارش قرار میگرفتن میکنه و با سوالی فکر همه رو مشغول و البته مغشوش میکنه.

- پس اژدها کو؟

چند تن از مرگخوارا با تعجب و شگفتی نگاهی بین هم رد و بدل میکنن و اظهار ندانستن از وجود اژدها میکنن. اما الادورا با خونسردی گوشی شو در میاره و بعد از وارد کردن آدرس سایت جادوگران و لاگین کردن، روی دژ مرگ کلیک میکنه و کلمه ی اژدهارو تو پستای پیشین سرچ میکنه و اینجاس که همگان به قدرت گوشی ایمان میارن ... که نگرانیشون بابت وجود اژدها مانع تعریف و تمجید بیشتر از گوشی و باز شدن هرچه بیشتر نیش الادورا از روی خوش حالی میشه.

بگذریم ... با بلند شدن صدای غرش آتیشی(!) مرگخوارا وحشت زده و با قیافه هایی پریشان و نگران بالا سرشون رو مینگرن و به جای مشاهده ی اژدها، چندین ماده ی مذاب میبینن که از دهنه ی آتشفشان به بیرون شلیک میشه و درست از بیخ گوششون عبور میکنه و غلت زنان مسیرو تا انتهای کوه طی میکنه.

مرگخوارا به سختی آب دهنشونو قورت میدن و برای لحظه ای دوباره اژدهارو فراموش میکنن و به این فکر میکنن که وجود جادوگری در دهنه آتشفشان به اونا یقین میده که یه جای امنی وجود داره که جادوگر مذکور توش زندگی میکنه.

بنابراین بر سرعتشون می افزاین و سعی میکنن هرچی زودتر خودشونو به بالا برسونن.

دقایقی بعد:

در حالیکه مرگخوارا با حفاظی به نام دست سعی میکردن صورتشونو از حرارت زیاد ِ حاصل از نزدیک شدن ِ بیش از حد به دهنه آتشفشان حفظ کنن، صدای جیغ و ویغ مرگخواری به هوا بلند میشه:

- اونجارو ... اونجا! جادوگری سوار بر اژدها! ... داره مستقیم سمت ما میاد ... اممم ... سمت ما!

و غلغله ای بین مرگخوارا بوجود میاد و همه شون به شکل منتظر له شدن توسط هیکل اژدها یا سرخ شدن توسط آتش سوزانش میشن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 12:13
نمایش جزئیات
آفلاین
[نویسنده بازگشت خویش را به عرصه رول نویسی تهنیت عرض می نماید:دی]


خب تا اینجا نصف مشکل حل شده بود.به بالای کوه آپارات کرده بودن.
نصف دیگه مشکل این بود که خودشونو به دهانه آتشفشان برسونن
یه جمله قصار مشنگی میگه نود درصد اول کد تقریبا نود درصد اول زمان توسعه را به خودش اختصاص می دهد، ده درصد باقی مانده باز هم نود درصد زمان پروژه را لازم دارد.تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

مرگخوارها به رهبری بلاتریکس که بالاخره راضی شده بود کفش پاشنه بلندش رو با یه جفت از کتونیای کهنه دافنه عوض کنه کوهپیماییشون رو به مقصد دهانه آتشفشان آغاز نمودند همی!


پس از چندی

رز که به علت ویبره رفتن های متوالی از بقیه گروه کمی عقب مونده بود( حلزونه که از کوه فیجی بلا میرفت به خاطر بیارید!) رو به دافنه کرد که به دلایل واضحی از گروه عقب مونده بود( حلزونه که از کوه فیجی بالا میرفت تو ذهنتون نگه میداشتید خو!) و پرسید:
- چقدر مونده؟

دافنه دستش رو سایه بان چشمش کرد تا کپه موی وزوزی بلاتریکس رو در دوردست ها تشخیص بده(ظاهرا کفشای دافنه بهش ساخته بوده!) و جواب داد:
-ظاهرا که زیاد!

چیزی که دافنه نمی دید این بود که اون جلو بلاتریکس به دلایل نامعلومی متوقف شده!


[خب واقعا رزرو نمیخواست چون اصلا سوژه پیش نرفت...shame on me ]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1393/2/4 12:57:31
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1393/2/4 12:59:41