اجساد دفن شده در گورستان ریدل ها توسط معجون هکتور زنده شده و در محضر لرد سیاه حاضر شده اند!
_____________________________
رودولف دوان دوان خودش را به اتاق لرد سیاه رساند.
-چی شده؟!
کسی جواب رودولف را نداد! کسی اهمیتی به رودولف نمی داد.لرد سیاه در حالی که سعی می کرد فاصله اش را با لشکر تازه بیدار شده زامبی ها حفظ کندبازوی لودو را گرفت و او را بین خودش و زامبی ها قرار داد!
-تو وایسا همینجا....شاید لازم باشه پیغامی برسونی!...اهم...اینا ما رو چی خطاب کردن؟
رودولف مشتاق به جواب دادن بود ولی با طلسم بلاتریکس به محل کارش بازگشت. زامبی ها مجددا تعظیم کردند.
-مای لرد!
لرد سیاه در جواب مرگخواری که او را "مای لرد" خطاب می کرد از کروشیو، آواداکداورا و طلسم های کارآمد دیگری استفاده می کرد...ولی این ها...زامبی بودند! برای همین کمی سرش را خم کرد.
-اهم...بله...خوش آمدید...ولی چه چیزی باعث شد آرامگاه خود را ترک کنید؟
زامبی بلند قامتی که چیزی جز اسکلت از او باقی نمانده بود شروع به صحبت کرد.
-شما ما رو احضار کردین ارباب! ما آماده خدمتگزاری هستیم.
لرد سیاه بی اختیار فکر کرد که "من کی همچین غلطی کردم؟!"...که چشمش به هکتور که در گوشه ای از اتاق در حال التماس به نجینی بود. هکتور ظرفی را جلوی نجینی گرفته بود.
-دو قطره بزاق دهان مار...تف کن...آفرین عزیزم...تف کن!
لرد سیاه هکتور را صدا کرد!
-هکتور؟ما فقط آرزو کردیم که اینفری ها حاضر بشن. بقیه ماجرا رو می تونی توضیح بدی؟
هکتور جوابی نداشت! چون او هم ناخواسته آرزوی لرد سیاه را برآورده کرده بود و حالا لرد مانده بود و ارتشی از اینفری ها که منتظر دستور بودند!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



معجون نوظهورش را درون لیوان ها می ریخت و یکی پس از دیگری به دست اجسادی می داد که تصور می کرد همکارانش هستند.اجسادی که بعد از سالها خاک خوردن شدیدا تشنه بودند و تصمیم داشتند پیش از حاضر شدن در محضر لرد لبی تر کنند.

به ایشون نگاه کردند .
در آمد .

