جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] گورستان ریدل‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 9 آذر 1393 21:08
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

اجساد دفن شده در گورستان ریدل ها توسط معجون هکتور زنده شده و در محضر لرد سیاه حاضر شده اند!
_____________________________

رودولف دوان دوان خودش را به اتاق لرد سیاه رساند.
-چی شده؟!

کسی جواب رودولف را نداد! کسی اهمیتی به رودولف نمی داد.لرد سیاه در حالی که سعی می کرد فاصله اش را با لشکر تازه بیدار شده زامبی ها حفظ کندبازوی لودو را گرفت و او را بین خودش و زامبی ها قرار داد!
-تو وایسا همینجا....شاید لازم باشه پیغامی برسونی!...اهم...اینا ما رو چی خطاب کردن؟

رودولف مشتاق به جواب دادن بود ولی با طلسم بلاتریکس به محل کارش بازگشت. زامبی ها مجددا تعظیم کردند.
-مای لرد!

لرد سیاه در جواب مرگخواری که او را "مای لرد" خطاب می کرد از کروشیو، آواداکداورا و طلسم های کارآمد دیگری استفاده می کرد...ولی این ها...زامبی بودند! برای همین کمی سرش را خم کرد.
-اهم...بله...خوش آمدید...ولی چه چیزی باعث شد آرامگاه خود را ترک کنید؟

زامبی بلند قامتی که چیزی جز اسکلت از او باقی نمانده بود شروع به صحبت کرد.
-شما ما رو احضار کردین ارباب! ما آماده خدمتگزاری هستیم.

لرد سیاه بی اختیار فکر کرد که "من کی همچین غلطی کردم؟!"...که چشمش به هکتور که در گوشه ای از اتاق در حال التماس به نجینی بود. هکتور ظرفی را جلوی نجینی گرفته بود.
-دو قطره بزاق دهان مار...تف کن...آفرین عزیزم...تف کن!

لرد سیاه هکتور را صدا کرد!
-هکتور؟ما فقط آرزو کردیم که اینفری ها حاضر بشن. بقیه ماجرا رو می تونی توضیح بدی؟

هکتور جوابی نداشت! چون او هم ناخواسته آرزوی لرد سیاه را برآورده کرده بود و حالا لرد مانده بود و ارتشی از اینفری ها که منتظر دستور بودند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 24 آبان 1393 15:27
نمایش جزئیات
آفلاین
تو تاریکی کورِ گورستون ریدل، هکتور یکه و تنها، کنار دیگ بزرگ و ملاقه به دست، تو افکار خودش غوطه ور شده بود.
- عجب معجونی درست کردم! .... عجـــــب معجونی درست کردم! یعنی انقدر خفن بشن ... انقدر سفید و چرند پرند و مزخرف بشن ....تصویر تغییر اندازه داده شده


هکتور دوباره شروع کرد به پر کردن لیوان ها و پشت سر هم اونا رو میچپوند دست اشخاصی که دور و برش بودن.
صدای خرخری به گوشش رسید. به پشت سرش نگاه کرد و جز چند اشکال مبهم از اشخاص ، چیزی ندید.
- بچه ها؟ ... شماها یه صدای خرخری نشنیدین؟

و در جواب دوباره همون صدای خرخر رو شنید.
صدای خرخر لحظه به لحظه به هکتور نزدیک تر می شد. اما باز چهرش مشخص نبود. سپس ...

تصویر تغییر اندازه داده شده



چند دقیقه بعد

هکتور با ترس و لرز و وحشت و دیگر حس های مشابه، پیش لرد رفت.
- ارباب! اربــــــــــــــاب! اربـــــــــــــــاب! ... زامبی ها حمله کردن ارباب!

سپس رو به مرگخوارا برگشت و با گریه ای ناشی از ترس، مثل بچه ای که مامانشو تو دیاگون گم کرده گفت:
- نامردا ... چرا منو تنها گذاشتین؟ .... چرا منو تنها گذاشتین؟

لرد:
- ای ... ای ... ای ..

چشمانش را بست و سعی کرد خونسردی خودشو حفظ کنه.

- لرد ولدمورت از الفاظ توهین آمیز استفاده نمی کنن! ضمنا یک مرگخوار هم مثل یه بچه ننه گریه نمیکنه ... مخصوصا مردش! ... مرد باش! پاشو رو پاهات وایسا! مثل ضعیفه ها موهای خودتو چنگ نزن ... شما به عنوان یک مرگخوار خجالت نمیکشی از اینفری میترسی؟

- ارباب من ...

با صدای خرخر و ناله هایی که از راهروها میومد همه ی چشم ها به سمت در سالن برگشت.
اینفری ها یکی پس از دیگری، وارد اتاق میشدن. یکی با ریش های سفید و بلند، دیگری با موهای آبی، یکی چاق و یکی دیگه مو قرمزی و ....
از بنیانگذار محفل تا آخرین عضو پذرفته شده همگی مقابل لرد تعظیم کردن.
اینفری ها همه با هم و یکصدا گفتند: مـــــــــــای لـــــــــــــــرد!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آشا در 1393/8/24 15:33:31
....I believe I can fly

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 16 آبان 1393 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
صرف نظر از شرط بندی کنت الاف بی شک هکتور از زبان اینفری ها چیزی نمی دانست اگر هم می دانست در اعماق آن گور تنگ و تاریک قادر نبود صدای حرکت خشک و ترق ترق استخوان های پوسیده اجسادی را که یکی پس از دیگری از گور بر می خاستند بشنود. او چنان سرگرم تهیه معجونش بود که حتی متوجه نشد همکارانش با مشاهده لشگر از گور برخاسته یکی پس از دیگری از محوطه گورستان به داخل عمارت اربابی آپارات کرده اند!

داخل عمارت ریدل

لرد با بی صبری نگاهش را به محوطه تاریک دوخت.
- الان که فکرشومی کنیم میبینیم ایده ی خیلی خوبی هم نبود.مگه تو نمی دونستی زامبی هابه کندی می تونن خودشونو نزد ما برسونن؟متاسفانه تو به هیچ وجه درایت و تدبیر مارو به ارث نبردی.

نجینی با خشم دهان گشود تا فس فس کنان بگوید خود لرد در پست قبل این ایده را پسندیده و عنوان کرده درایت نجینی هم مانند اوست.اما دیدن برق نگاه چشمان سرخ لرد باعث شد قانع شود او به هیچ وجه مانند لرد تدبیرگر نیست.

دنــــــگ!دیـــــــــش!بومــــــــب!

لرد چنان مشتاقانه از جا جست که نجینی به هوا پرت شد و با مغز روی زمین فرود آمد.
- آه لشگر محبوب و وفادار ارباب!بالاخره خودشون رو رسوندن به ما!

اما لحظاتی چند بیشتر طول نکشید تا لرد متوجه شد اشکال کوچکی در کار است.لشگر زامبی ها داشتند به زبان زنده ها صحبت می کردند!

- جیــــــــــغ!اربــــــاب!مرده ها زنده شدن!
- یا ریش تراشیده مرلین!گفتم هکتور یه روزی کار دستمون میده!
- یکی بره اربابو خبر کنه تا بهمون حمله نکردن!
- چه خبره اینجا؟
- برو کنار بوقی!سر راه واینستا...باید لردو صدا کنیم بیاد دست گل جدید هکتورو ببین...عهه ارباب؟شمایین؟

لودو که گوینده این جملات بود با دیدن برق نگاه لرد بی سر و صدا عقب رفت تا پشت همکارانش مخفی شود.لرد نفس عمیقی کشید.
- افسوس که به زدن کروشیو حساسیت پیدا کردیم وگرنه کروشیویی بهت می زدیم تا مدت ها بتونی در نقش رز ایفای نقش کنی!حالا یکی به ما بگه اینجا چه خبره؟
- ارباب...بدبخت شدیم مرده های قبرستون زنده شدن...گمونم تاثیر معجونیه که هکتور به خوردشون داده!

همان لحظه-در گورستان

هکتور که به خواست نویسنده کماکان از احضار اجساد توسط لرد بی خبر بود با علاقه و به کمک ملاقه! معجون نوظهورش را درون لیوان ها می ریخت و یکی پس از دیگری به دست اجسادی می داد که تصور می کرد همکارانش هستند.اجسادی که بعد از سالها خاک خوردن شدیدا تشنه بودند و تصمیم داشتند پیش از حاضر شدن در محضر لرد لبی تر کنند.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 16 آبان 1393 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور پس از لختی درنگ دست از سر خودش برداشت و رو به گروه مرگخواران گفت:

- نه بابا. اینفری ها فقط به دستور لردولدمورتِ اعظمِ کبیرِ خفنِ باحال بیرون میان. من تضمین میکنم.

و زمزمه ی: منم از همین میترسم مرگخواران بلند شد.

پیش لردولدمورتِ اعظمِ کبیرِ خفنِ باحال!

لرد، طبق معمول همیشه روی تخت پادشاهی جلوس کرده بودند و سر نجینی را نوازش می کردند.

- نجینی، دختر محبوب ما. از هکتور شنیدیم که می گفت امشب هالووین است. یک جشن مزخرف مشنگی که ملت دیوانه هم دیگر رو می ترسونن. مزخرفه، نه؟

- فوس؟ فیس فاس میفس توفاس!

لرد که بعد از سخن نجینی(بهتون نمیگم چی گفت تا تو خماریش بمونین! ) در فکر فرو رفته بود، ناگه سرش رو بلند کرد و گفتـ

- الحق که هوش و درایتمان در وجود نجینی نیز وجود دارد. باید مرگخواران را به صف کنم.


دست دیگر لرد(با اون یکی داره سر نجینی رو نوازش میکنه همچنان! یه نوع تیک عصبی هست!) به سمت زنگوله تخت رفت و ان را کشید.

صدای زنگوله!

- این مرگخوارا کجان؟ ما دلمان ترس میخواهد. ما منتظر کسی نمی مانیم! در شان اربابی ما نیست.اینفری ها کجایند؟

- فس!(بازم نمیگم!)

- ازاد بشین و پیش من بیایید!

گورستون!

هکتور از درون گور بزرگ تاریک فریاد زد:

- چند نفر دیگه موندن؟ هیشکی؟

- لاب لوب لیبابی.
حاضرم شرط ببندم هکتور زبون اینفری ها رو نمی دونه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 14 آبان 1393 20:14
نمایش جزئیات
آفلاین
نیو سوجه:

هالووین از ابتدای به وجود آمدنش ترسناک بود! این که دارید برای خودتان، خوشحال و خندان راه می روید و یکهو از آن کدو های هالووینی جلویتان ظاهر شود، ترسناک نیست؟ حالا چه بسا که شما در یک قبرستان باشید و صد البته نهایت ترس را هنگامی تجربه می کنید که با وجود شرایط بالا، در قبرستان ریدل هم باشید!

داستان ما از یک هالووین شروع می شود. یک هالووین ترسناک برای مرگخواران.

هکتور، در حالیکه با سر و صدای زیاد، پاتیلش را به سنگ قبر های قبرستان ریدل می کوباند و این کارش باعث آزار و اذیت اهل قبور می گشت، اخم هایش را در هم چپاند و داد زد:
- جن خونگی بیا اینجا.

وینکی که پشت دسته ای از مرگخوارانِ پشت هکتور، راه می رفت، با عجله، گام های «خشتک پاره کن» برداشت و در کسری از ثانیه، جلوی هکتور ظاهر شد. گفت:
-بله قربان. وینکی در خدمت معجون ساز بود.
-جن خونگی بی تربیت... من فراموش کردم باید پری از شاهین راک وود رو بکنم که هفتاد و پنج صدمش سفیده! من پری کندم که نصفش سفیده. برو برام پر بیار!

وینکی با مجسم کردن قد و اندازه و هیبت شاهین راک وود، آه از نهادش بلند شد. پس صرفا جهت تلاشی بیهوده برای منصرف کردن هکتور، گفت:
- قربان معجون ساز واقعا به فکر وینکی نبود؟ الان اگه شاهین راک وود اومد و کله وینکی رو کند، ارباب معجون ساز جواب طرفدارای وینکی رو داد؟
-خفه! همین الان بیارش وگرنه جوری آوادا بهت میزنم که صدتا اکسپلی نتونن به گرد پاش هم برسن.
-

و اینجا بود که برای اولین بار در تاریخ، یک جن خانگی بدون صدای «پاق» ناپدید شد. که البته بخاطر ترس بی اندازه بود.

هکتور، چند گام پر سر و صدای دیگر برداشت و رسید به نقطه ای که می خواست.
-خب ملت مرگخوار... امشب اینجا دور هم جمع شده ایم تا جشن هالووین را گرامی داریم و این بند و بساط که در دست من است، خاری به چشم کلاغ من است برای تهیه معجونِ «تبدیل لباس معمولی به لباس هالووین» است. باشد تا باحال شویم!

می دانستید که ممد پاتر گاهی اوقات مرگخوار و گاهی اوقات محفلی است؟ خب... در این رول قطعا ممد پاترمان یک مرگخوار است.
-آقو ما فِکِر کردیم کَه قیافَ مرگخوارا خودَش شبیه کدوی هالووین بودَه. نبودَه؟

طبیعتا کسی به ممد پاتر توجه نکرد، بنابراین دیالوگ بعدی متعلق به مورگانا بود. (ربطش هم بمونه به مغزهای راون کلاویتون!)
-حالا حتما باید واسه تهیه معجون و جشن بریم تو اون قبر گندهه که اونجاست؟ و چرا روی بعضی از قبر ها تَرَک هست؟ اینجا اینفری و زامبی نداره احیانا؟

هکتور به فرم «آی کیو سان» دستش رو گذاشت روی سرش و تفکر کرد!

----------------------
اولین سوژه وینکی در ایفای نقش عَمو مِی و دومین سوژه ـش در کل عمرش بود. وینکی امیدوار بود شفاف سازی کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1393/8/14 20:55:24

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 12 آبان 1393 18:11
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)

ملت مرگخوار بعد از گرفتن چیز و پاکسازی جامعه جادویی از وجود معتادان به خانه گانت ها برگشتند.

-تق تق تق!

-لامشبا! اون ژنگو برای شی گژاشتم؟ تق تق تق می کنن شر من!

مورفین لنگ لنگان و به سختی خود را به در رساند و آن را باز کرد. چهره های خندان مرگخواران در پشت در چیزی نبود که انتظارش را داشت. آگوستوس مورفین را از جلوی در کنار زد.
-بکش بینیم با! زنگ کار گذاشتی بعد مجبوری برای باز کردن در تا اینجا بیای؟

دید...دید...دیدید...دیدید!

به محض این که آگوستوس از چارچوب در عبور کرد صدای بلندی به گوش همه رسید و چشمان مورفین برق زد!
-شیژ؟...شماها شیژ دارین!شیژ یاب من فعال شد!

مرگخواران بی توجه به سوال ها و التماس ها و فریاد مورفین وارد خانه شدند. هنوز برای اجرای نقشه زود بود!

دقایق گذشت...ساعت ها گذشت. مورفین از مرگخواران پذیرایی کرد.به خاطرات ازدواج رودولف و دوران نوزادی دراکو گوش جان فرا داد. ولی هر لحظه حالش بدتر می شد. تا اینکه طاقتش تمام شد!
-لعنتیا! نششتین همش حرف می ژنین و می خورین. اومدین خونه من. برام هدیه آوردین. هدیه مو بدین!

آگوستوس بسته حاوی چیز را در آورده و جلوی چشمان مورفین گرفت و تکان داد. ولی به محض این که مورفین با حالتی مسخ شده به طرف بسته رفت آن را کنار کشید!
-نه! این هدیه نیست. این فروشیه. اگه می خواییش باید هزینه شو بپردازی.

مورفین بدون تردید کیسه بزرگی حاوی گالیون در آورد و به آگوستوس داد.
-ای نامردا! یه عمره شر شفره خواهر ژاده من نششتین. بگیر بابا...پول برای من ارژشی نداره. شیژی که ارژش داره شیژه!

آگوستوس سرش را به نشانه مخالفت تکان داد.
-نه دیگه! این بسته کمی فرق می کنه. چون چیز خاصیه! هزینه این یکیو فقط با سکه یک ناتی می تونی پرداخت کنی.

مورفین سراسیمه شروع به گشتن جیب هایش کرد. او دایی لرد سیاه بود و اصولا از نات استفاده نمی کرد. گشت و گشت و گشت...تا بالاخره سکه مورد نظر را یافت!
-بگیر نامرد! بده دیگه اونو...حالا هم برین و منو با عشقم تنها بژارین! می خوام باهاش حرف بژنم.درد دل کنم!

مرگخواران خوشحال از این موفقیت بزرگ به سمت گورستان ریدل ها رهسپار شدند.


پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 10 آبان 1393 12:44
نمایش جزئیات
آفلاین
این جماعت جریده با خط و رد وحشی نگاهشان ، لباس و هیکل فرد مظنون را اسکن کردند . هکتور از بین حمعیت فریاد زد :
- این که پاکه بابا ! این شیژ نمیزنه . چیز میزنه !

ناگهان از میان لباس فرد مورد نظر ، کیلو کیلو پنیر ریخت .
- وای بر من . آبروم رفت . بیچاره شدم . بی خانمان شدم .

مرگخواران با فرمت به ایشون نگاه کردند .
پنیر چه ربطی به بی آبرویی و اینا داره ؟
مرگخواران همانجا نشستند ودر مدیتیشنشان فرو رفتند تا این بحث عظیم را درک و حل کنند .

راک وود در کوچه ناکترن قدم میزد . این کوچه ای بود که او احساس راحتی در آن میکرد . در انتهای کوچه پله ای بود که پیکره تیره شخصی زیر آن بنظر می آمد . راک وود چوبش را در آورد

- لوموس

نور باعث شد شخص زیر پلکان تکانی بخورد .

- همونژا وایشا غلیبه ! جلوتر نیا . من مشلحم !

راک وود از خوشحالی بدین شکل در آمد .

- عزیز دلم . خوبی ؟ چیزی نیاز داری برات بیارم ؟ یه دقیقه میای بیرون ، میخوام اگه بشه یه چیزی ازت بگیرم .

پیکره شخص تکانی خورد . زمانی که از زیر پله بیرون آمد ، راک وود با دیدن قیافه اش سه قدم به عقب برداشت .
طبیعتا این قیافه ترس هم داشت . اما بخاطر ماموریتش و وفاداری اش به ارباب ، سرجایش ایستاد .

- ام ... دوست عزیز . من یه کم شیژ میخوام . البته برای خودم نه . برای یکی از دوستام . البته اگه بشناسیش . مورفین گانت !

سیگار از لب معتاد عزیز افتاد .
- مولفین گانت ؟ مرد افشانه ای دنیای اعتیاد ؟ دوشت توئه ؟ جان من یه امژا اژش برام بگیر . بیا این تمام شیژام . همش برا تو . مرگ من !

این برادر بیمار گرامی ، به دست و پای راک وود افتاده بود و تمام ردای نویش را کثیف کرده بود .
آگ از روی ناچاری چوبش را بالا برد :

- مورس موردره !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس راک وود در 1393/8/10 12:49:54
ویرایش شده توسط آگوستوس راک وود در 1393/8/10 12:53:36
آخرين فرصت ماست ....


پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 8 آبان 1393 22:46
نمایش جزئیات
آفلاین
- پق پاق پوق پیق ...

مغز کلیه‌ی حضار، از کسایی که تو سوژه حضور داشتن گرفته تا خوانندگان، بر اثر تفکر زیادی که فلورانسو اونارو وادار به انجامش داده بود و اصلنم به این فکر نکرده بود که این همه فکره یهویی چه عواقبی می‌تونه داشته باشه، می‌ترکه! به هر حال سوزوندن فسفر زیاد هم عواقبی داره!

بعد از چند دقیقه دودهای حاصل از سوختگی مغز فروکش می‌کنه و همه به همین سادگی بیخیال فکر کردن می‌شن. البته اندراحوالات این اوضاع آشفته، مرگخوار ممد راونکلاوی‌هی از فرصت سوء استفاده می‌کنه و پند اخلاقی روز مبنی بر "کنترل تفکر" رو ارائه می‌ده.

- کوچه ناکترن!

مرگخوارا لحظه‌ای تو شوک فرو می‌رن. چرا این فکر اونم بعد از این همه فکر کردن به ذهن خودشون نرسیده بود؟ مگه کجای فکر کردن اونا مشکل داشت؟ همین‌جاس که دوباره نظریه‌های دیگه‌ای بر روی میز مذاکره پهن می‌شه. اصولا چنین اتفاقی رخ نمی‌ده که یه مسئله جواب به این سادگی داشته باشه، بنابراین مطمئنا یه جای کار می‌‌لنگه و برداشت اشتباهی شده.

اما از اونجایی که تا به اون لحظه به اندازه کافی فسفر سوزونده بودن، ترجیح می‌دن دست از کنجکاوی بردارن و بپذیرن که حتما مشکل به طرز فکر کردن خودشون برمی‌گرده و نه لنگیدن ایده. پس مرگخوارا در یک چشم به هم زدن ناپدید می‌شن و همگی جلوی پاتیل درزدار ظاهر می‌شن. دوان دوان مراحل ورود به کوچه دیاگون که شرح کاملش تو کتاب هری پاتر و سنگ جادو موجوده و نویسنده با توجه به اینکه عواقب دردناک فکر کردن زیادو دیده از فکر کردن در مورد اینکه این حرکت دقیقا چطور بود فاکتور می‌گیره و حتی آجری که در انتهای ذهنش دست تکون می‌داد و هر چند ثانیه یک‌بار ادای کسایی که با چوبدستی روش فشار وارد می‌کننو در میاورد رو در نطفه خفه می‌کنه.

خوشبختانه توصیفات به قدری زیاد بود که مرگخوارا زمان کافی برای رسیدن به کوچه ناکترن رو بدست بیارن. مرگخوارا بعد از ورود به کوچه دیاگون پخش می‌شن و ذره‌بین به دست، دست به یقه‌ی عابران می‌شن و به بررسیشون می‌پردازن تا بفهمن کی علائمی شبیه به مورفین در خودش داره و معتاده و در نتیجه می‌تونه براشون مواد جور کنه.

- تو!

صدای فریاد ذوق مرگخواری که معتادی رو یافته اونقد بلنده که تو سرتاسر کوچه می‌پیچه و طولی نمی‌کشه که بقیه مرگخوارا هم خودشونو به محل مذکور می‌رسونن و معتادِ یافت شده رو محاصره می‌کنن.

مرگخوارا:

فرد معتاد:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 5 آبان 1393 05:49
نمایش جزئیات
آفلاین
سيوروس و شايد سوروس و شايد سيو و شايد سور و يا سورنا، بلاخره يکى از همین دوستان كه به نوبت در پست ها شيفت عوض مى کنند..
سيوروس: پس الان نوبت منه، مورگانا گفت سوروس.
بلى، بلى سيوروس انگشت اشاره خود را روى سرش گذاشت و فکر کرد.

سيوروس: فكر و فكر و فكر..فكر و فكر و فكر..


در اين بين مورگانا هم به فکر رفت تا چگونه در برابر عزيزم بعدى سيوروس ملايم تر رفتار كند پس انگشت اشاره را روى سر گذاشت و به فکر فرو رفت.

مورگانا: فکر وفکر و فکر..فکر و فکر و فکر..

راك وود كه هنوز از هماهنگى خودش و مورگانا آن هم در يک جمله ى طولانی در تعجب بود، حق داشت..
نقل قول:
ما چيز نداريم و مورفين يه معتاده. پس نميشه چيزى رو بهش انداخت.

انگشت اشاره را روى سر گذاشت تا ببيند چطور باز هم با مورگانا هماهنگ شود.

راک وود: فکر و فکر و فکر.. فکر و فکر و فکر..

مرگخوارا که اين صحنه را ديدند انگشت اشاره را روى سر گذاشته و باور نمى کنید..باور نمى کنید که فکر كردند.

مرگخوارا: فکر و فکر و فکر..فکر و فکر و فکر..

نويسنده که پى برد پستش اسپمى بيش نشده از شدت تعجب و شگفت زدگى انگشت اشاره را روى سر گذاشت و فکر کرد.

- فکر و فکر و فکر.. فکر و فکر و فکر..

طبيعى از خوانندگان هم از فکر به اينکه چطور پست را ادامه دهند، انگشت بر سر نهاده و همه با هم فکر كردند.

خوانندگان: فکر و فکر و فکر..فکر و فکر و فکر..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 3 آبان 1393 23:21
نمایش جزئیات
آفلاین
- سوروس عزیز! یک نکته ای هست! دقیقا چه تضمینی وجود داره که مورفین به جای پول به ما چیژ نده؟ هی درست گفتم ؟

مورفین تلو تلو خوران حرکات موزونی اجرا کرد و گفت:
- کسی گفت شیژ؟

مورگانا غرولند کنان گفت:
- عجب گوشای تیزی هم داره، گوشای دامبلدور کر!

مورفین با ژستی شبیه ارباب که فکر میکرد برای دایی ارباب برازنده است، ولی نبود! به مورگانا نگاه کرد.
- ما دایی ارباب هستیم ! با ما درست حرف بژنید.

مورگانا، لینی، آشا و سوروس سرشان را با تاسف تکان دادند. چند لحظه بعد مورگانا از جا پرید و فریاد زد
- اوره کا ... اوره کا

عده ای با کلافگی به طرفش برگشتند و مورگانا با صدایی آهسته که مرگخواران را مجبور کرد برای شنیدنش به یکدیگر نزدیک تر شوند گفت:
- ما میتونیم به مورفین چیز بفروشیم! مسلما وقتی بخواد چیز بخره که به جاش چیز نمیده! ولی ... من معذرت میخوام همقطاران عزیز! یه مشکلی وجود داره!!!!

- چه مشکلی مورگانا؟

راک وود و مورگانا همزمان پاسخ دادند.
- ما چیز نداریم! و مورفین یک معتاده! پس نمیشه چیزی رو بهش انداخت!

اسنیپ با تاسف اه کشید.
- منظورت دقیقا چیه عزیزم؟

مورگانا با شنیدن کلمه عزیزم ابروهایش را بالا داد .
- تو الان اسنیپی ها نه ایلین . و منظورم دقیقا اینه که باید بریم از یه مشت قاچاقچی چیز بخریم و بیایم به مورفین بفروشیم.. ولی.... قاچاقچی ها کجان سوروس؟ من نمیدونم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.