جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] *نقد پست های انجمن شهر لندن*

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: *نقد پست های انجمن شهر لندن*
ارسال شده در: پنجشنبه 6 فروردین 1405 18:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود.
درخواست نقدداشتم.
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.
پاسخ: *نقد پست های انجمن شهر لندن*
ارسال شده در: پنجشنبه 6 فروردین 1405 16:09
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام میشه این پست منو هم نقد کنید؟ممنون
Lorsque le pouvoir de l'amour triomphera de l'amour du pouvoir, le monde connaîtra la paix.تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: *نقد پست های انجمن شهر لندن*
ارسال شده در: پنجشنبه 6 فروردین 1405 15:36
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نقد پست #۱۶۶ ماجراهای مردم شهر لندن نوشته‌ی آستوریا گرینگرس

آستوریای عزیز، لطفا در نظر داشته باش که این نقد صرفاً نظرات شخصی گلرت گریندلوالد است و ممکن است دیگران به شکل متفاوتی درباره‌ی نوشته‌هایت نظر بدهند.

‏نقل قول:
در آرامش سردش، قصه‌ی تنها بودن نوشته شده است.


شروع پست ذهن آدم را به سمت ‌و سوی داستان‌های جدی می‌برد. انگار که قرار است حسابی برای کارکتر غصه بخوریم. «سرد» کلیدواژه‌ایست که در ادامه بهتر درکش می‌کنیم. اما در ادامه یک غافل‌گیری بامزه انتظارمان را می‌کشد.

‏نقل قول:
_این بشر رو ببین! فکر کنم رفته تو یه مسابقه هرکی بیشتر زنش رو حرص بده شرکت کرده


طولی نمی‌کشد که متوجه می‌شویم احتمالا ماجرا آنقدرها هم دردناک نخواهد بود.


‏نقل قول:
صدای اضطراب‌آلودی از پشت خط گفت:
_خانم مالفوی؟ همسر آقای دراکو مالفوی؟

آستوریا با لحنی که انگار دارد درباره آب و هوا صحبت می‌کند،



نویسنده بیخیالی و آسودگی سرد آستوریا را در تضاد با اضطراب و نگرانی آدم پشت خط ملموس‌تر نشان می‌دهد.

در ادامه به صورت پلکانی از وخامت اوضاع دراکو و همچنان بیخیالی آستوریا باخبر می‌شویم. تصادف کرده، به کما رفته، ...
نویسنده با ذهن خلاق خودش روایتی را که عموما تلخ است به شیرینی برایمان بیان کرده.

‏نقل قول:
تلفن برای سومین بار زنگ خورد. این بار صدایی که دیگر هیچ احساسی در آن نبود، اعلام کرد:
_خانم مالفوی، متأسفانه آقای دراکو مالفوی فوت کرده‌اند.



و در نهایت در جایی که انتظار داریم این کارکتر بالاخره با شنیدن خبر مرگ شوکه شود یا قطره اشکی بریزد، آستوریا باز هم نیمه‌ی پری برای این لیوان خالی پیدا می‌کند!:

‏نقل قول:
پس بالاخره تموم شد. چقدر خوب! دیگه لازم نیست نگران دیر اومدنش باشم. حالا می‌تونم با خیال راحت تمام لباس هاشو جمع کنم. فکر کنم بیشترشون به سایز من بخوره. چه عالی!


نویسنده‌ی خلاق کمدی دارک را به زیبایی اجرا کرده و موفق شده موقعیتی را که در زندگی معمولی بسیار غم‌انگیز و هولناک است، به گونه‌ای روایت کند که لبخندی گوشه‌ی لبانمان بیاید. دراکوی بیچاره!

اما نقدهایی مثل همیشه به این متن هم وارد است. اول اینکه جا داشت فضاسازی و توصیف‌های بیشتری به متن اضافه شود. با وجود اینکه با متنی روان مواجه هستیم و چیزی مبهم وجود ندارد، به نظر می‌رسد یک سوژه‌ی دارک و بامزه به سرعت جلو رفت و تمام شد. جا داشت با افزودن به توصیفات و فضاسازی، این جذابیت طولانی‌تر شود. البته مثل پست‌های نقد قبلی‌ام تکرار می‌کنم که این بخش ایراد گرفتن‌هایم تا حد زیادی تحت تاثیر سلیقه‌ی شخصی و سبک نوشتاری خودم است اما شاید بتواند دری به سوی جذاب‌تر شدن نوشته‌های آینده‌ی شما بگشاید. مورد دیگر هم پایان ماجراست که به نظرم می‌توانست بسیار بهتر باشد. یکی از مشکلات خود من هم در نوشتن، همین پایان‌بندی داستان است. گاهی ایده‌ی خوبی را شروع می‌کنم و ادامه می‌دهم اما پایانش را نمی‌توانم به خوبی بدنه‌ی داستان جمع کنم. بهرحال از خواندن این متن بسیار لذت بردم و به‌خصوص از سبک طنز تیره‌وتاری که به نظر می‌رسد آستوریا در آن استعداد دارد خوشم آمد.

موفق باشی
گلرت گریندلوالد
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: *نقد پست های انجمن شهر لندن*
ارسال شده در: پنجشنبه 6 فروردین 1405 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام میشه این پست رو نقد کنید؟با تشکر
Power, authenticity, and beauty, these are my signature
پاسخ: *نقد پست های انجمن شهر لندن*
ارسال شده در: شنبه 1 فروردین 1405 10:33
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نقد پست 26 ناکجا پورتال نوشته‌ی آیلین پرینس

آیلین عزیز، امیدوارم درک کنی که این نقد صرفاً نظرات شخصی گلرت گریندلوالد است و ممکن است دیگران به شکل متفاوتی درباره‌ی نوشته‌هایت نظر بدهند.

نقل قول:
به امید دنیای عاری از جهل و خرافات!


اگر من به جای تو بودم، شاید با این تیتر شروع نمی‌کردم. متن زیبایی که نوشتی آنقدر قوی هست که پیام را به مخاطب منتقل کند.

نقل قول:
دنیای شماره‌ی ۱۳.


از انتخاب عدد 13 برای این دنیا، این تصور برایم ایجاد می‌شود که احتمالاً نحسی‌اش ویژگی بارز آن است. مسلماً دنیای موازی نحسی به تصویر کشیده‌ای اما به نظر می‌رسد انتخاب این عدد صرفاً برای اشاره به همان "جهل و خرافات" بوده و طعنه‌ای به این تفکر اشتباه که عدد 13 نحس است. در من خواننده‌ی معمولی، لحظه‌ای این شبهه ایجاد شد که آیا نویسنده خودش هم به خرافات اعتقاد دارد یا از عمد این عدد را برای دنیای موازی‌اش انتخاب کرده که بگوید هیچ ربطی به هیچ چیزی ندارد و 13 تنها یک عدد است؟
اگر قرار باشد روزی این متن را بازنویسی کنی یا گسترش دهی، می‌توانی بیشتر به این موضوع توجه داشته باشی.

نقل قول:
گویا آفتاب با پرتوی شادی‌بخشش، او را به ریشخند می‌گرفت.


شروع بسیار جذابیست. از همان اول آدم متوجه می‌شود که قرار نیست "شادی" را تجربه کند.

نقل قول:
- امروز، تموم کسایی که نشونه‌های نحس دارن رو می‌فرستن کوهستان و سن‌مارچ رو از وجودشون پاک می‌کنن.


تصویر آشنای دنیایی که انسان‌ها با استدلال‌های مزخرف و خرافات بی‌پایان سر بریده می‌شوند. گاهی این "سر بریدن" همان منزوی شدن آدماییست که متفاوت زندگی می‌کنند.

نقل قول:
- چه خوب! اینا برن، بدبختی‌هامون تموم میشه. اینا باعث شدن هیچ وقت کامل خوشبخت نباشیم.


اشاره به حقیقتی که هزاران سال برقرار بوده و همچنان انسان‌ها اصرار دارند با "رفتن بعضی" سعادت جامعه تضمین می‌شود. بله... در داستان خیر و شر، باید شر را از بین برد؛ اما اگر تعریفمان از "شر" درست نباشد چه؟

همین نقل قول‌های ساده‌ای که در متن آورده‌اید، به اندازه‌ی صدها کتاب طعنه در خود دارند.

نقل قول:
دندان‌ به دندان سایید. با خود اندیشید سعادتی که با یک جای زخم بلرزد، به چه می‌ارزد؟


متأسفانه برای فهمیدن این جمله، باید داستان تا انتها خوانده شود. دست کم من تا قبل از خواندن ادامه‌ی متن، متوجه نشدم منظور این است که نواقص و زخم‌های آدمی را نشانه‌ی نحس بودن گذاشته‌اند و به همین بهانه آنها را حذف می‌کنند. اما بعد از درک این موضوع، تازه می‌توان به پیام پنهان در آن پی برد. نویسنده کمی کار را برای خواننده‌ی متن دشوار کرده، اما بهرحال ارزشش را دارد. سعادتی که با یک جای زخم بلرزد به چه می‌ارزد واقعاً؟ وقتی پایه‌های ایدئولوژی را آنقدر ضعیف تعریف می‌کنند که با کوچک‌ترین خللی می‌لرزند، آن ایدئولوژی حقیقتاً دیگر ارزشی ندارد.

نقل قول:
درشکه‌ی بزرگی با اسب‌های سیاه عضلانی ظاهر شد و پشت سر آن، کالسکه‌ای لرزان، رنگ و رو رفته و تا حدودی شکسته که اسب‌هایی لاغر آن‌ را می‌کشیدند.


مشخص است که نویسنده از عمد این تصویر را پیش رویمان گذاشته. در ادامه هم به نواقص ظاهری آن افراد اشاره می‌شود. جامعه به همین راحتی می‌تواند با احمقانه‌ترین دلایل، عده‌ای را به بیچارگی برساند. جمله‌ای در متن شما که یکی از جنبه‌های بی‌عدالتی در جامعه را به تصویر می‌کشد. جایی که تصویر سیاهپوستانی را برایم زنده می‌کند که در محله‌های کثیف جمیعاً در مسیر دزدی و مواد قرار می‌گیرند و روزگارشان مثل رنگ پوستشان سیاه می‌شود. جایی که تصویر زنانی برایم زنده می‌شود که در یک جامعه‌ی به‌شدت مردسالار و زن‌ستیز، محکوم به فلاکت شده‌اند.

خود نویسنده در فضایی که خلق کرده حضور فعال و نقاد دارد. خود نویسنده برخلاف جریان قدم برمی‌دارد.

همه حالشان از آدم‌های نحس به هم می‌خورد اما نویسنده فعالانه و به کمک شخصیت خودش در داستان، به خواننده کمک می‌کند بر وسوسه‌ی خود برای همراهی با مردمان خرافاتی غلبه کند.

نقل قول:
- مگر فریاد زدن کمکی می‌کنه؟


اما در ادامه ما را ناامید می‌کند. من از این جمله پیام دیگری هم دریافت کردم. "سکوت" قشر متفکر و آزاداندیش به اندازه‌ی پروپاگاندای غالب بر جامعه می‌تواند به استمرار ظلم کمک کند. در متن شما علت این سکوت، ترس نویسنده است.

نتیجه؟ خرافه روز به روز قدرت می‌گیرد و کار به جایی می‌رسد که احمق‌های شرور، عامدانه و با لذت دست به کشتار می‌زنند.

نقل قول:
مردی سنگی به دست آیلین داد.
- بیا، بزنشون!


نمی‌دانم داستان کوتاه Lottery را خوانده‌ای یا نه. حتماً پیشنهاد می‌کنم بخوانی. این سنگسار کردن تصویر هولناکی است که نویسنده به زیبایی برای اثرگذاری بیشتر بر مخاطب در متن خود به کار گرفته.

نقل قول:
دوباره به افراد دربند نگاه کرد و لبخندی زد؛ نه از جنس تحقیر، بلکه از جنس 《همه‌چیز درست می‌شود.》

و واقعا به پیام تبسمش ایمان داشت.


راستش را بخواهی انتظار پایان قوی‌تری داشتم. به نظرم یا باید در پایان به "بی‌عمل" بودن آیلین و "واهی" بودن امیدی که می‌داد می‌رسیدیم، یا اینکه نشان می‌دادید حتی همین به اصطلاح متفکر جامعه هم در جریانی فرسایشی در نهایت با وجود اینکه از صمیم قلب با انجام این کارها مخالف است، عملکردی کاملاً شبیه به همان جامعه از خود نشان می‌دهد. مثلاً او هم سنگی به سر یکی از قربانیان خرافات می‌زند و تنها تفاوتش با دیگران این است که این کار را با "لبخند دلسوزانه" انجام می‌دهد.

متنی که شما نوشته‌اید بسیار عمیق و پرمعناست و از جنبه‌های بسیاری قابل بررسی است. می‌دانم که نقد من خودش قابل نقد است و بی‌اشتباه نبوده‌ام. چه بسا اجازه دادم سلیقه‌ام این وسط چند کلمه‌ای اضافه کند؛ اما امید دارم توانسته باشم چند ایده به ذهن بسیار قدرتمند شما بیاورم تا اگر خواستید آن را بازنویسی کنید، حتی از این چیزی که هست هم بی‌نقص‌تر و کامل‌تر شود.

شک ندارم خودتان هم می‌دانید نوشته‌هایتان چقدر زیبا و فکرشده است و تا چه حد طرفدار دارید.

موفق باشید
گلرت گریندلوالد

افرادی که لایک کردند

زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: *نقد پست های انجمن شهر لندن*
ارسال شده در: شنبه 1 فروردین 1405 09:46
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
گریندلوالد در برابر دری پوسیده و خاک‌خورده ایستاده است. ظاهراً آنقدر هیچکس به آنجا سر نزده که تار عنکبوت بسته.

چوبدستی‌اش را بیرون می‌کشد و بی‌مقدمه تارهای عنکبوت را از چهارچوب در ورودی کوچک‌ترین اتاق ساختمان شهرداری لندن می‌زداید.

با تکان مختصری به نوک چوبدستی، قفل در باز می‌شود و اتاق، محتویات خود را به گریندلوالد نمایان می‌کند.

باورنکردنیست. اتاق کاملاً تمیز و مرتب بدون ذره‌ای غبار آماده‌ی خدمت است.

پا به درون آن می‌گذارد.

- اما من روی در تار عنکبوت گذاشته بودم! انتظار داشتم همه فکر کنند اینجا خالیست و مرا پیدا نکنند!

گریندلوالد پس از شنیدن این جمله از دهان جن فرتوتی که در آن اتاق پنهان شده بود نمی‌تواند جلوی لبخندش را بگیرد.

- مایلم که این دفتر دوباره به کار خود ادامه دهد. کار آسانی نیست اما اگر تو نتوانی، خودم این کار را خواهم کرد.


شمع‌های روشن به لرزه می‌افتند و پرونده‌های باز یکی یکی از قفسه‌ها به پرواز در می‌آیند.

پس شروع می‌کنیم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: *نقد پست های انجمن شهر لندن*
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مهر 1396 13:07
نمایش جزئیات
آفلاین
گویل عزیز! اول به عذرخواهی به شما بدهکارم. و علتش رو هم ذکر میکنم الان.

این تاپیک با توجه به این که نقد هاش انجام نشده باید قفل میشده پیش از این.
از اونجایی که خود من به عنوان ناظر فعلی انجمن صلاحیت نقد رو در خودم نمیبینم بنابراین درخواستتون انجام نمیشه و این تاپیک هم تا اطلاع ثانوی قفل میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: *نقد پست های انجمن شهر لندن*
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 شهریور 1396 23:20
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

"تنها ارباب است که میماند"
پاسخ به: *نقد پست های انجمن شهر لندن*
ارسال شده در: پنجشنبه 3 فروردین 1396 23:03
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست #121 دارالمجانین لندن - جاستین فینچ فلچلی:

وینکی از مترجم برای سخنانش استفاده کرد. قبلش هم به جاستین پیشنهاد کرد برای درخواست نقد، حتما روی دکمه لینک زد و لینک پستشو گذاشت اون تو! جاستین حتی تونست یه آواتار هم واسه خودش گذاشت که خیلی بهتر حتی با فضای ایفا جور در اومد. این هم از قابلیت های زوپس بود!
وینکی رفت سراغ نقد...

نقل قول:
دانشمندان پس از اندک زمانی نور تاریک را کشف کردند و اختراع کردند و در کتاب هم ثبت کردند و به سراغ لرد امدند.


اشاره به نور تاریک کار خیلی خوبی بود که باعث شد جاستینِ اشاره کننده خووب باشی. همیشه میشه ارتباطی بین پست خودت و پستای قبلی پدید بیاری که کاری هست بس پسندیده.

نقل قول:
پزشک اول ارام نور تاریک را روی لرد گرفت .
-اخخخخ چطور جرئت میکنید ؟ ما لرد هستیم!


در اینجا همونطور که میبینی، آخرین فاعل جمله، مربوط به پزشک اول هستش. پس دیالوگ باید با دوتا اینتر بیاد، نه یک اینتر. توی نقدهای پایین هم توضیح دادم فکر میکنم. درستش اینه:

پزشک اول ارام نور تاریک را روی لرد گرفت .

-اخخخخ چطور جرئت میکنید ؟ ما لرد هستیم!



نقل قول:
پرستار رو به دکتر کرد و گفت : به نظر من میتونن برن!


و اما در اینجا. شکل دیالوگا باید یه طور باشه کلا. یا به صورت اینتر و خط تیره باشه، یا به این صورت. الان به صورت خط تیره که بیشتر هم تایید شده هست در سطح سایت، اینطوریه:

پرستار رو به دکتر کرد و گفت:
- به نظر من میتونن برن!


البته واقعا هم اهمیت چندانی نداره این موضوع و بعضیا هم پیروی نمیکنن ازش. اما بهتره که همرنگ جماعت شی تا رسوا نشی یه وقت.

نقل قول:
دکتر هم حسابی از اینکه یک پرستار ساده داشت نظر نهایی را صادر میکرد عصبانی شد و پرستار را اخراج کرد و لرد را به قسمت امور مالی فرستاد.


به همین سادگی لرد مرخص شد الان؟
هدف ما توی رول نویسی ادامه دار این نیست که داستان رو تموم کنیم. بلکه اینه که به حدی داستان رو کش بدیم که همه اعضای سایت بتونن تا جای توانشون توی سوژه شرکت کنن و رول بزنن. من الان به شدت امیدوارم که نفر بعدی سوژه رو بگیره و لرد رو برگردونه به اتاق درمان اینجا. خیلی حیفه به این سادگی تموم شه این قسمت سوژه.

نقل قول:
ارام با چوبدستی به کمد اشاره کرد و ارام گفت:
-پرونده ی شماره 175!


خیلی جاها توی رولت غلط تایپی دیده میشه. مثل اینجا که سرکش آ رو نذاشتی. قبل از ارسال پست حتما از دکمه پیش نمایش استفاده کن و یه دور رولت رو بخون تا اینطوری نشه.

در کل، باتوجه به تازه وارد بودنت میشه بهت کردیت :سندی: داد و تشویقت کرد. آورین
انگیزه و پتانسیل زیادی واسه فعالیت داری به نظرم. واقعا سایت میتونه از همچین تازه واردایی استفاده کنه. مرسی که هستی و میخوای پیشرفت کنی خلاصه.

موفق باشی!

+باتشکر از آرسینوس جیگر که این نقد رو تهیه کرد. من فقط دستی به سر و روش کشیدم و دارم میفرستمش. مرسی ازش خلاصه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1396/1/3 23:42:57
ویرایش شده توسط وینکی در 1396/1/5 23:00:17

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: *نقد پست های انجمن شهر لندن*
ارسال شده در: چهارشنبه 2 فروردین 1396 01:12
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام میشه لطفا پست من در دارالمجانین نقد بشه؟ ممنون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!