- تق و زهر باسیلیسک، تق و سکتوم سمپرا.
بلا اینا رو گفت و چرخید سمت هکتور تا تمام عصبانیت و ناراحتیای هزار سال اخیر رو سر اون خالی کنه که دید هکتور در حالی که تو یه پاتیل پر از مارمالاد توت فرنگی نشسته، ته پاتیلشم مارمالاد اندود کرده تا نقش صدا خفه کن رو بازی کنه، گوشه دیوار مخفی شده.
همون لحظه یکی از مامور ها متوقف شد و چرخید سمت اون یکی.
- تو هم صدا رو شنیدی؟
اما جوابی به گوش نرسید.
- آهای با توام ها!
تق تق تق...
- بیا توام از این گردو ها بخور، خیلی خوبن حیفه بدیمشون به زندانی عزیز!
مامور نگاهی به گردو های در دست اون یکی مامور میکنه که کرم ها توش شنا میکردن و میگه:
- کوفت و گردو، درد و گردو، پاشو بریم دیر برسیم اعدام میشیم، گردو میخوره.
مامور گردو خور که تق تق رو راه انداخته بود غر غر کنون رضایت میده و در حالی که یه کرمو از لای دندوناش بیرون میکشه به راهش ادامه میده.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

اصلنم به خاطر شباهتش به هیکلت نگـ... ممم اوومم مامم!









