جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 31 خرداد 1386 22:26
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست نیروگاه اتمی سیاهان

پست لارتن کرپسلی ( 126 )

پست خوبی بود ، پاراگراف بندی رو خوب رعایت کرده بودی و فاصله ها خوب بود و در کل پستت ظاهر مناسبی داشت و به غیر از یکی دو مورد غلط املایی دیگه ای در پستت دیده نمیشد !

چند مورد کوچک رو توضیح میدم :

خیلی سوژه رو سریع پیش بردی و این کوتاه نویسیت باعث شده که به پست قبلی وفادار نباشی و خواننده متوجه نشه که به سرعت چقدر اتفاقات افتاده !

تقریبا پست رو قبلی رو به صورت پایان باز ادامه دادی ، ولی بهتر بود مینوشتی که مرگخواران چطور به هم پیوستند و چطور لارتن شنل نامرئی رو از درون ساختمان پیدا کرد .

نقل قول:
دو نفر بیاین توی آزمایشگاه! بقیه هم جلوی در وایستین! طرف نامرئی شده!


میتونستی این بخش رو که میشه گفت مهمترین بخش نوشتت هست جذاب تر و اکشن ( !! ) تر بنویسی . مثلا :
دو نفر یکی از درب ورودی و یکی از درب خروجی وارد آزمایشگاه بشن ! بقیه افراد هم در دو طرف آزمایشگاه مستقر بشن ، جاسوس مورد نظر نامرئی شده ، باید تمام راههای فرار رو ببندید !


در کل ایراد مهمی به پستت وارد نیست !

من به این پست از 20 امتیاز 18 میدم و این امتیاز خیلی خوبی هست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در 1386/3/31 23:01:45
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 31 خرداد 1386 19:29
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پستهای نیروگاه اتمی سیاهان

پست ویولت بودلر ( 124 )

پست خوبی بود ، چند مورد هست که در زیر توضیح داده میشه :

اولین مورد پاراگراف بندی نوشتت هست که خوب نیست و باعث سردرگمی بیشتر خواننده میشه ، مثلا برای داشتن پاراگراف بندی بهتر میتونی بین سطرهای نوشتت یک خط فاصله بزاری و یا دیالوگ ها رو از توصیف ها جدا کنی ، مثلا پست لارتن کرپسلی از لحاظ پاراگراف بندی و رعایت فاصله ها یه پست خوب و ایده آل هست .

پست قبلی رو خوب ادامه داده بودی و غلط املایی هم نداشتی .

در مورد نوشتت هم بعضی از نکات کوچک رو توضیح بیشتری میدم :


نقل قول:
ببخش آنتونین!من باید به محفل کمک کنم چون در غیر این صورت در خطر میفتم.


باید توجه داشته باشی که یک محفلی و مرگخوار با هم دوست نیستند و نیازی نیست که برای گرفتار کردن هم دیگه از هم عذرخواهی کنند !
در مورد اینکه اگر به محفل کمک نکنی به خطر میفتی باید بگم که بهتر بود مینوشتی :
من به محفل ققنوس وفادارم و تنها دلیلم برای گرفتار کردن تو این هست که دارم انجام وظیفه میکنم تا محفل از سیاه ها پیشی بگیره !

نقل قول:
او را ناپدید و با دقت به چاله ای پنهان در تاریکی منتقل کرد


بهترین کار این بود که او را ناپدید کند ! پس به اولین چیزی که به ذهنش رسید تکیه کرد ؛ او را در یکی از چاله های زیر زمینی که زمانی آواداکدوارای غنی شده در آن نگه داری میشد منتقل و زندانی کرد .


نقل قول:
بلیز با تعجب پرسید:من نمیدونم چرا تا حالا پیوز خبری به ما نداده.قرار بود همین که اونا رو جا به جا کرد بهمون خبر بده!


بهتر بود برای این مورد توضیح بیشتری میدادی ، چون الان نظر بلیز کاملا گنگ به نظر میرسه که پیوز قرار بود چه چیزی رو جا به جا کنه و یا برای چی باید به اونها خبر بده ، مثلا میتونستی بنویسی : بلیز با تعجب گفت : من نمیدونم چرا تا حالا پیوز خبری به ما نداده ، مثلا قرار بود بعد از جابجایی بسته های جدید آواداکدوارای غنی شده در مورد پیشرفت نیروگاه اعلام وضعیت کنه ها !



نقل قول:
لحن جدی پیوز شوخی را از سر بلیز پراند:بس کن بلیز.اینا دیگه اصلا به حرف من گوش نمیدن خیلی بی قرار شدن.کم کم دارم احساس ناامیدی میکنم.علاوه بر اون نمیدونم چرا..


جدیتی که در لحن پیوز بود ، نیشخند تمسخر آمیز بلیز را روی لبش خشکاند


نقل قول:
لحن مضطرب پیوز بلیز را هم نگران کرد


صدای مضطرب پیوز نگرانی بلیز را بیش از پیش افزایش داد


میتونستی خیلی از موارد رو جایگزین کنی همونطور که نوشتم ، با اینکه نوشتت رو طولانی تر میکنه ولی دیالوگ ها و فضا رو برای خواننده مفهوم تر میکنه ، مثلا کمتر استفاده کردن از کلمات تکراری هم به نوشتن بهتر کمک میکنه ، مثلا به جای دو بار نوشتن لحن همونطور که در بالا نوشتم میتونی از صدا استفاده کنی و به همین ترتیب !

جالبترین بخش پستت که از نظر من جالب بود اینجا بود : دستی به موهایش کشید که کم کم داشت رنگ نارنجیش را باز میافت !


در کل نوشته خوبی ارائه دادی

به این پست از 20 امتیاز 17 امتیاز تعلق میگیره ، امتیاز خوبی هست
================

پست پیوز ( 125 )

نوشته خوبی بود ، پاراگراف بندی خوبی داشت و دیالوگ ها و توصیف ها و فضا سازی به خوبی از هم تجزیه شده بودند ، غلط املایی هم در نوشتت نبود ، چند مورد هست که در زیر بهش اشاره میکنم

اول اینکه با اینکه خوب موقعیت ها رو از هم جدا کرده بودی ولی بهتر هست برای جدا کردن موقعیت ها به جای <><> از نام محل استفاده کنی !
مثال :
نقل قول:
هیچی .. ایگور جان من با مورگان ارتباط بر قرار کردم ... اما از توی بی سیمش فقط صدای ناله میاد ... بگردین پیداش کنید حتما یه جایی سر به نیستش کردن ! »
<><><><><><><><><><><><><><>
لارتن با ناراحتی به سمت هدف اصلیش حرکت کرد.


هیچی .. ایگور جان من با مورگان ارتباط بر قرار کردم ... اما از توی بی سیمش فقط صدای ناله میاد ... بگردین پیداش کنید حتما یه جایی سر به نیستش کردن ! »

در سالن اصلی نیروگاه
لارتن با ناراحتی به سمت هدف اصلیش حرکت کرد.


دوم اینکه سعی کن از ... کمتر استفاده کنی در نوشتت چون استفاده زیاد از سه نقطه ظاهر پستت رو به هم میریزه و در کل جالب نیست ، پیشنهاد میکنم به جای استفاده از سه نقطه از ویرگول استفاده کنی !


در آخر هم تعدادی نکته و راهنمایی در مورد نوشتت میگم :

نقل قول:
پیوز با تردید شروع کرد اما هر کلمه را که بر زبان می آورد صدایش محکم تر میشد


پیوز با تردید شروع به صحبت کرد ، اما جاری شدن هر کلمه بر زبانش تحکم و جرئت بیشتری به صدایش القا میکرد .

نقل قول:
آنتونین چشمانش را باز کرد. او در فضایی تاریک و تنگ اسیر شده بود. سعی کرد خاطراتش را به یاد بیاورد. مورگان .. جاسوس محفل ... سانتریفوژ ... هدف اصلی !
آنتونین از جا پرید و چوبدستی اش را بلند کرد و گفت : « لوموس »
با روشن شدن محیط آنتونین بدون اینکه به اطراف نگاه کند بی سیمش را از روی زمین برداشت !


در این بخش نوشتت سعی داشت آنتونین رو نجات بدی و البته با عجله این کار رو کردی ، باید پست قبل رو با دقت بیشتری میخوندی ، آنتونین کاملا توسط طناب ها بسته شده بود ، پس نمیتونست به این راحتی از جا بپره و از چوبدستیش استفاده کنه و یا بی سیم رو دستش بگیره میتونستی بنویسی :

آنتونین که به آرامی چشمانش را باز کرد ، او در فضای گرفته و تاریکی اسیر شده بود . سعی داشت خاطراتش را به یاد بیاورد ، مورگان ، محفل ، سانتریفوژ ، هدف اصلی !
نه ! باید دست به کار میشد ، با اینکه سخت طناب پیچ شده بود ، سعی داشت به چوبدستی و بی سیمش که بی تحرک مقابلش افتاده بودند دست یابد .
در حالیکه که احاطه طناب باعث شده میشد لحظه به لحظه از درد بیشتر به خودش بپیچد ، سعی داشت سینه خیز به جلو حرکت کند ، بعد از مدت کوتاهی تلاش بالاخره به بی سیم رسیده بود و ...

میتونستی با این سبک نوشتن هیجان نوشتت رو بالا ببری و به واقعیت نزدیکترش کنی !

در کل نوشته خوبی ارائه کردی و موضوع رو خوب پیش بردی !

طبق امتیاز دهی مرگخواران برای این پست 2 قدم به ارباب نزدیک تر شدی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در 1386/3/31 22:02:59
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در 1386/3/31 23:07:06
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 31 خرداد 1386 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پستهای نیروگاه اتمی سیاهان

پست آنتونین دالاهوف ( 122 )

پست قبلی رو خوب ادامه داده بودی و خوب سوژه رو پیش بردی ، مشکل خاصی نداشت پستت به جز چند مورد :
اول اینکه پاراگراف بندی رو خوب رعایت نکرده بودی و ظاهر پستت تا حدودی به هم ریخته بود ، سعی کن پاراگراف بندی رو بیشتر رعایت کنی و بین هر قسمت نوشتت فاصله بزاری .

دوم اینکه غلط های املایی های کوچک ولی نسبتا زیادی در نوشتت بود .

آخرین مورد هم که بیشتر سلیقه ای هست و صرفا یک پیشنهاده این هست که سعی کن برای دیالوگ ها از : استفاده کنی تا _ چون ظاهر پستت رو به هم میریزه و باعث میشه متوجه نشی که این _ مربوط به کدوم دیالوگ هست . در ضمن : باعث میشه که قبلش بتونی از توصیف حالات هم استفاده کنی ، با توجه به این مورد این بخش پستت رو اصلاح میکنم :


نقل قول:
_ببین آنتونی یه چیز این وسط درست نیست...یعنی بدجوری شک منو برانگیخته!
_چی؟
_حتما فهمیدی که 3 تا سانتریفیوژ دود شدن رفتن هوا
_آره


اصلاح :

ایگور در حالیکه سعی داشت حواسش را روی نقشه نیروگاه متمرکز کند گفت : ببین آنتونی یه چیز این وسط درست نیست...یعنی بدجوری شک منو برانگیخته!

آنتونین که منظور ایگور رو متوجه نشده بود گفت : چی ؟

او که سعی داشت کارکنان نیر.گاه را از طریق نقشه زیر نظر بگیرد ، همانطور که به نقشه خیره شده بود با بی حوصلگی به آنتونین گفت : حتما فهمیدی که 3 تا سانتریفیوژ دود شدن رفتن هوا

آنتونین که بیش از پیش سردرگم شده بود گفت : آره

مجددا میگم که این مورد اشکال پست تلقی نمیشه و سلیقه ای هست ولی با این کار میتونی جذابیت و سوژه پستهات رو دو برابر قبل به نمایش بزاری ، در کل پست خوب و ایده آلی بود و سوژه خوبی برای پست بعد فراهم کرده بود .

طبق امتیاز دهی مرگخواران برای این پست 2 قدم به ارباب نزدیک تر شدی
================

پست لارتن کرپسلی ( 123 )

خوب بود ، پاراگراف بندی رو خوب رعایت کرده بودی ، و دیالوگ ها رو هم به خوبی از هم مجزا کرده بودی این دو اصل باعث شده که پستت ظاهر مرتب و تمیزی ( ! ) داشته باشه و خواننده گیج نشه !
تا اونجایی که من دیدم غلط املایی ای هم در پستت نبود .

چند بخش از پستت رو اینجا مینویسم که تا حدودی اصلاح شده و اگر اینطور بنویسی هم جالب تر میشه نوشتت و هم از حالت مصنوعی درش میاری و باعث میشی خواننده بتونه اون بخش از پستت رو تجسم کنه ، حتی میتونی با تغییر در دیالوگ هات نوعی فضا سازی انجام بدی .

نقل قول:
قبل از این که ایگور بتواند دهانش را باز کند، مورگان به سرعت گفت:
- من میام! بریم!



قبل از اینکه ایگور چیزی بگوید ، مورگان چشمکی زد و گفت : من میام ! بریم !


نقل قول:
آنتونین و مورگان به سمت محل سانتریفیوژها می دویدند که ناگهان از پشت دری بسته، صدایی به گوش رسید! آنتونین در حالی که به سرعت متوقف شد، به آرامی گفت:
- صدای چی بود؟ تو هم شنیدی؟


آنتونین و مورگان با عجله به سمت محل سانتریفیوژها رهسپار میشدند ، که ناگهان از پشت یکی از درهای بسته صدای عجیبی به گوش رسید ، گویی یکی از قفسه ها واژگون شده بود ! آنتونین بدون اخطاری سرجایش خشکش زد و طوری که فقط مورگان صدای او را میشنید گفت : صدای چی بود ؟ تو هم شنیدی ؟


نقل قول:
مورگان به سرعت گفت:
- نه! چه صدایی!؟ اصلا خودم چک می کنم


مورگان که متعجب شده بود در حالیکه به در خیره شده بود ، با سردرگمی گفت :
نه چه صدایی ؟ فکر نکنم بد باشه یه نگاهی بندازم !


نقل قول:
و سریع در را باز کرد. هر دو نگاهی به داخل انداختند و آنتونین با اشاره به او فهماند که پشت در را هم چک کند. مورگان پشت در را نگاه کرد و سرش را به علامت منفی تکان داد. پس دوباره به طرف سانتریفیوژها حرکت کردند و آنتونین از وجود شخص دست و پا بسته ای که پشت در بود و از قضا بسیار شبیه مورگان بود، آگاه نشد!


با عجله در را باز کرد ، هر دو نگاهی به داخل انداختند ، آنتونین با اشاره به او فهماند که پشت در را هم چک کند .
مورگان به آرامی چوبدستی اش را از درون ردایش بیرون آورد و همانمطور که آن را جلوی خودش گرفته بود پشت در را از نظر گذراند ، اثری از شخص یا زد و خوردی دیده نمیشد ، به آرامی به سمت آنتونین برگشت و سری تکان داد .
پس دوباره به سمت سانتریفیوژها حرکت کردند ، ولی حیف که آنتونین از وجود شخص دست و پا بسته ای که پشت در نگهبانی میداد و از قضا تشابه چهره بسیاری با مورگان داشت ، بی خبر بود !

در هر صورت مشکل نوشتاری خاصی نداشتی ، نوشته های من هم پیشنهادی بود برای نوشته های از این دست که فکر میکنم بدردت بخوره ! در کل نوشته خوبی بود .

به این پست از 20 امتیاز 17 امتیاز تعلق میگیره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در 1386/3/31 15:23:37
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در 1386/3/31 23:05:45
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 31 خرداد 1386 13:02
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پستهای باشگاه دوئل!

پست فورتسکيو(پست شماره 172):

یک مورد مشکل دیگه داشتی و اون پاراگراف بندی بود که اصلا انجام نشده بود...بین همیشه اگر جملات متفاوت از هم جدا باشه باعث میشه خواننده چشمش کور نشه و بهتر بخونه مطلب رو.پس سعی کنید همیشه به ظاهر و زیبایی رول خود اهمیت دهید..زیبایی مثل پرداختن به سوژه در رول اهمیت زیادی دارد.

" به دلیل این بی لیاقتی، تو برای یک هفته تدریس نخواهی کرد ! در این مدت، سوروس اسنیپ به جای تو تدریس خواهد کرد."

البته این موضوع نظر شخصی من هستا..ولی من فکر کنم این مجازات مهمی زیاد نباشد..مثل اگر میگفتی"تو یک هفته تدریس نمیکنی،به جاش باید بری وزارت جاسوسی کنی برای من" مثلا یک کار سختی بدی که رولت قشنگتر باشد.باز میگم این نظر من بود و به نظرم اینطوری رول قشنگتر میشود.

" کسی که دوئل را به مرگخواران یاد می دهد، باید همیشه وردهایش را بر روی افرادی که وارد باشگاه می شوند، اجرا کند تا بفهمد که او کیست. "
خب این جمله غلط است و لرد هرگز چنین چیز بی منطقی نمیگه.خب معلومه اون نمیتونه هر کسی میاد رو چک کنه که!در ضمن ممکن است اگر لرد واقعی هم باشد باعث عصبانیتش شود.مثلا میتونستی بگی"تو باید به عنوان معلم دوئل بتونی مغز دیگران رو بخونی،اگر اون شخص خود من بودم که نمیتونی چنین کاری بکنی پس میفهمی اون خودمم" پس به مفهوم جملات بیشتر دقت کن و سعی کن بعد از نوشت رولت چند دور به عنوان خواننده بخونی و مشکلات رولت را حل کنی.

این رولت خیلی خوب بود...معلومه نقد های قبلی رو خونده بودی چون خوب پیشرفت کرده بودی.

شما بابت این پست 3 قدم به ارباب نزدیکتر شدی.

==================
پست سلسیتنا واربک:

تیکه اول داستانت با اون فضا سازی قشنگت خوب بود...دقت کنید عزیزان که هیچوقت رول جدی را با دیالوگ شروع نکنید.این باعث میشه رول لووس بشه!

سوژه داستان رو همین اول میگم که یادم نره.سوژت مثل کتاب بود...همون رو پرورش داده بودی و البته قشنگ بود ولی تکراری بود.میتونستی با کمی فکر سوژه دیگه پیدا کنی.در ضمن از کی تا حالا اسنیپ با اعضای اسلیترین و مرگخوار که دوستش هستند هم بد شده؟

"سلستینا هیچ از این حرکت خوشش نیامد:پروفسور ممکنه ... "اینجا گفتی سلستینا از این حرکت خوشش نیومد و دو نقطه گذاشتی و یک چیزی گفتی ازش!در این تیکه باید حتما میگفتی که "سلستینا هیچ از این حرکت خوشش نیامد و گفت: "اینطوری جالب تر نبود؟پس همیشه سعی کن که در جملات و کلمات متفاوت و استفاده آنها در جمله دقت کن!

یک مورد مشکل دیگه داشتی و اون پاراگراف بندی بود که اصلا انجام نشده بود...بین همیشه اگر جملات متفاوت از هم جدا باشه باعث میشه خواننده چشمش کور نشه و بهتر بخونه مطلب رو.پس سعی کنید همیشه به ظاهر و زیبایی رول خود اهمیت دهید..زیبایی مثل پرداختن به سوژه در رول اهمیت زیادی دارد.دقیقا همین جملات رو من به فورتسکیو هم گفته بودم...نمیدونم چرا این موارد را رعایت نمکنید!

" اسنیپ هم لبخندی از روی پیروزی زد."اسنیپ به اون صورت جدی و معلم هیچوقت از روی پیروزی در بحث با یک دانش آموز لبخند از روی پیروزی نمیزنه!مثلا اگر به این صورت میگفتی خیلی قشنگتر میشد."اسنیپ پوزخندی زد"!پس باید در پردازش به شخصیت افراد خیلی دقت کنی که هم رولت به کتابهای هری پاتری نزدیکتر بشود و هم رولت قشنگتر بشود.

در کل رول خوبی بود...با اینکه عضو تازه واردی هستی ولی رولهات مثل شخصی که حداقل 6 ماه عضویت داره بسیار نزدیک است.این معلومه که استعداد زیادی داری.سعی کن زیر دست بزرگان سایت بخوای پستات رو نقد کنند،من خودم نقد هام رو با مشورت و کمک از رول نویسان و منتقدان حرفه ای انجام میدهم.(مثلا هدویگ)
کارگاه نمایشنامه نویسی در انجمن جادوگر بیا تو است...اونجا هم برای پیشرفت در رول خیلی مناسب است.

شما بابت این پست 1قدم به ارباب نزدیکتر شدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 30 خرداد 1386 22:39
نمایش جزئیات
آفلاین
*توجه کنید،از این به بعد پستهایی که به صورت ماموریت زده بشود نقد نمیشوند و فقط نمره یا امتیاز به آنها داده میشوند.رولهای عادی خانه ریدل توسط من نقد جز به جز میشود.

نمرات و امتیازات پستهای ادامه در برج وحشت...!(از پست 61 تا 63)

پست پیوز (پست شماره 61):
شما 2 قدم بابت این پست به ارباب نزدیک تر شدید.


پست بورگین (پست شماره 62):
شما 2 قدم بابت این پست به ارباب نزدیک تر شدید.


پست پیوز(پست شماره 63):
شما 1 قدم بابت این پست به ارباب نزدیک تر شدید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 30 خرداد 1386 20:47
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پستهای تاپیک برج وحشت...!(پستهای شماره 58،59،60)

پست اریکا زادینگ:(پست شماره 58)

سعی کن هیچوقت رولت را با دیالوگ شروع نکنی.اینجوری رولت قشنگ نمیشه...من تو رول جدی بهت پیشنهاد میکنم اول رولت رو همیشه با فضا سازی شروع کن.

"لودو به دنبال این حرفش ، زودتر از همه راه پلکان را در پیش گرفت و پیشقدم شد"راه پلکان رو پیش گرفت و پیشقدم شد تقریبا به یک معنا است و استفاده از هر دوش در یک جمله باعث میشه خواننده زده بشه از خواندن ادامه جمله و داستان.میتونستی فقط بگی "لودو پیشقدم شد و بقیه هم به دنبال او رفتند"!پس سعی کن از جملات متشابه در رولت استفاده نکنی.

در استفاده از فعل ها خیلی دقت کن.مثلا در جایی آورده بودی که "واقعا عجیب می نمود"می نمود؟اصلا این فعل برای اینجا مناسب است؟باید مینوشتی "واقعا عجیب بود"!
فعلها در رول طنز و جدی یک مقدار فرق میکند و باید فرق بینش را پیدا کرد.مثلا اگر همین فعل بالا رو تو رول طنز مینوشتی خیلی هم ممکن بود قشنگ میشد ولی تو رول جدی اصلا کاربرد ندارد.

"عجیب تر این بود که آن سالن کاملا روشن بود . ولی کوچکترین نوری از داخل آن به پلکان نمی رسید "
در این دو جملت دو چیز متضاد نوشتی.روشن بودن دلیل وجود نور است...پس میتونستی در جمله دوم بنویسی که "ولی منبع نوری در آن سالن وجود نداشت"!پس در متناسب بودن و هماهنگی دو جمله خیلی دقت بکن.

فضا سازیت هم خوب بود و مقدار کافی استفاده کرده بودی.در کل رول قابل قبولی بود ولی ما از شما تعریف هایی بیشتری شنیده بودیم که تعجب کردیم به شدت.البته فکر کنم دلیلش عجله برای رول زدن باشد.

به هر حال،من به این رولت 16 از 20 میدهم.

==================
پست اما دابز(پست شماره 59)

"درخشندگي بيش از حد سالن و همچنين سکوت کر کننده­اش آن­ها را بيشتر مي­آزرد. ثانيه­ها از يکديگر پيشي مي­جستند "
خب بعضی کلمات پیشرفته و از نظر معنایی سخت رو تو رولت به کار بردی.مثلا کلمه ی"پيشي مي­جستند" ،میتوانستی به جای این ترکیب از این استفاده کنی "ثانیه ها با سرعت میگذشتند"!بعضی کلمات رو استفاده نکنی تو رولهایت خیلی خوب است.به فکر معادل آنها باش.خیلی از اینجور ترکیب ها استفاده کردی.شاید بعضی اوقات در بعضی جاها این کلمات کمک کند ولی تعداد زیادی در رول اصلا باعث خستگی فرد خواننده میشود.

در بقیه جاهای رولت بسیار قشنگ نوشته بودی.به طوری که من واقعا لذت بردم...بسیار رول طبیعی و بی نهایت زیبای جدی که از کمتر کسی چنین چیزهایی بر می آید.توصیف چهره ات عالی بود...فضا سازیت بهتر از اون و سوژه رو هم عالی پروروش داده بودی.

یک مورد مشکل دیگه داشتی و اون پاراگراف بندی بود که اصلا انجام نشده بود...بین همیشه اگر جملات متفاوت از هم جدا باشه باعث میشه خواننده چشمش کور نشه و بهتر بخونه مطلب رو.

شما بهتر نیست بیرون تالار خصوصی هم بنویسی؟نوشته هات خیلی قشنگه و من با خوندن رولت یاد نوشته های نارسیسا افتادم.بیخود نیست بهترین نویسنده هافلپاف شدی.به هر حال من به این رولت 19 از 20 میدم.

==================
پست بورگین(پست شماره 60)

"سکوت به طور عجیبی بر محیط بسته آن اتاقک حکم فرما بود و تنها چیزی که سکوت را به مبارزه می طلبید صدای خش خش آرامی بود که از بالا رفتن آسانسور ایجاد میشد."

طوری آسانسور رو توصیف کرده بودی که انگار به آرامی به بالا میرود.در کمال آرامش و گل و بلبل!در صورتی که اگر در پست قبلی در تیکه آخرش توجه کنی میبینی سرعت آسانسر به شدت سرسام آور بوده است.
پس نتیجه میگیریم از این به بعد باید سعی کنی که هماهنگی بین رولها قبلی رو در رولت حفظ کنی تا قشنگتر بشود.

"سرانجام لودو سکوت را شکست و گفت : امیدوارم به هیچ دردسری نخوریم...و امیدوارم که راهمون رو گم نکنیم."
این جمله به این صورت که اوردی بسیار بد بود.انگار مثلا قرار بود اونها بروند اون گورکن را بردارند و بعد با آرامش بروند بیرون.اگر در ادامه همین جملت این را هم اضافه میکردی خیلی عالی میشد."اگرچه خود میدانست طلسمها و موانع بیشتری در سر راه آنها قرار داشت ولی با این جمله میخواست اعتماد به نفس ساختگی را به جمع هافلپافی ها برگرداند."

"اریکا زادینگ نفس هایش به شماره افتاده بود " یعنی چی؟مثلا مگه نفس های من به شماره نیست؟منظور کلیت را نفهمیدم از این جمله.ولی اونطوری که حدس زدم این جمله را میذاشتی خیلی بهتر بود"اریکا نفس نفس میزد به طوری که انگار همین الان از یک مسابقه دو بیرون آمده است"باید به مفهوم بیشتر دقت کنی.مخصوصا مفهوم کلمات و جملات و سعی کنی معادلی مناسب برای آنچه غلط است پیدا کنی و جایگزین کنی.برای این کار بهت پیشنهاد میکنم یکسر به کارگاه نمایشنامه نویسی بزن.نقدهای خوبی اونجا انجام میشود.

در ضمن شما بابت این پست 2 قدم به ارباب نزدیکتر شدید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1386/3/30 20:50:48
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1386/3/30 20:52:29
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: نقد پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 30 خرداد 1386 11:37
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پستهای برج وحشت!!

پست پیوز:(پست شماره 56)

یک چیز مبهم در نوشتت بود...صدایی بلند و رگباری می آمد و بعد چند نفر ظاهر میشوند...اینها چه ربطی به هم دارند اصلا؟سعی کن نکات مبهم را وارد رولت نکنی!

در همون خط توصیف اضافی انجام دادی."صدای بلند و پشت سر هم مثل شلیک مسلسل" به جای این جمله به طوری کلی میتونستی بنویسی "چند صدای بلند به صورت متوالی شنیده شد" !تو جمله بندی سعی کن دقت کنی که یکی از عوامل بهتر شدن رول جدی است.

"هافلپافی های اصیل هم می خواستند"می خواستند فعل مناسبی برای این جمله و رول جدی نیست.میتوانستی به جای این بنویسی "قصد داشتند"

یک جا گفته بودی "پیوز همچنان از دیوار ها سرک می کشید " ولی در جمله بعدی در مورد این شخصیت اینجوری آوردی،" اما پیوز فراموش کرده بود کشیک بدهد "

به نظرت دو جمله متناظر به کار نبرده بودی؟وقتی همچنان سرک میکشید و نگهبانی میداد یکدفعه دیگه کشیک نمیداد و مرگخوارا هم اومدند!

یک مورد دیگه که برای نفر بعدی خوب سوژه گذاشته بودی.باعث شدی نفر بعدی کار راحتری برای پیدا کردن سوژه داشته باشد.

مورد دیگر یک پیشنهاد است.در مورد شخصیت خودت.نگاه کن در همین داستان هم چون تو روح هستی میتوانستی غیب شوی و بروی و نگهبانی بدهی و اگر خبری بود بیایی اطلاع دهی ولیی سعی کردی شخصیتت رو جسم نشون بدی.به نظرم اگر رو روح بودن شخصیتت کار کنی سوژه های زیادی دستت میاد.

در ضمن شما دو قدم بابت این رولت به ارباب نزدیکتر شدی.

==================
پست لودو بگمن:(پست شماره 57)

اولا مجبوری حال نداری پست بزنی؟...آهان از پشت اشاره کردند چون عضو گروه هافلپافی های اصیل هستی باید پست میزدی.پس نقد میکنم...!

جمله اولت خدای فضا سازی بود...خیلی لذت بردم.اصلا یاد نوشته های رولینگ افتادم !

"عده اي ديگر از دوستانشان بيرون برج قرار داشتند!"
قرار داشتند؟مگه شی هستند این اشخاصی که نام بردی؟از فعلا بودند استفاده میکردی خیلی بهتر بود...سعی کن در استفاده از فعلها در نوشتت دقت کنی...!!در جمله های بعدیت هم خیلی از این مشکلها داشتی که دیگه اونا را ذکر نکردم.

واییی!چقدر بد.در ادامه داستان خیلی آن دو مرگخوار رو بد فرستادی پی باقالی ها.اولا که کلی قدم زدند و فکر کنم هر کسی هم جای آنها بود ماندی را میدید.یکجوری شد داستان که احساس بدی بهم دست داد.
میتونستی اینجوری داستان رو ادامه بدی که اون دو مرگخوار ماندانگاس رو میدیدند.بعد هافلپافی ها متوجه میشدند آنها دو مرگخوار هستند که در واقع هافلپافی هم هستند.مرگخواران مثل اینکه چیزی ندیدند به راهشان ادامه دادند و هافلپافی ها هم از آنجا خارج میشدند.

خب از فضا سازیت رو که قبلا هم بهت گفتم خیلی خوب گفتی.توصیف چهره هم خوب بود.در کل رول قابل قبولی بود ولی من از تو چنین چیزهایی رو قبول ندارم...پس سعی کن دقتت را بیشتر ببری تا نا امید نکنی من را!

چون مرگخوار نیستی بهت نمره میدم.17 از 20!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1386/3/30 11:41:52
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: نقد پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 خرداد 1386 21:35
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد تاپیک باشگاه دوئل

پست فورتسکيو:

خب اولا که در رول قبلی یکجوری شخصیت رو توصیف کردی همه در انتظار این بودند که شخصیتی مرگخوار وارد داستان کنی.اگر همین کارم میکردی سوژه از اینکه بری کلاس و برگردی عوض میشد و سوژه تازه با آن مرگخوار جدید داشتیم که خیلی داستان قشنگتر میشد.

بعد احساس نمیکنی داستان رو زود تموم کردی؟دو نفر دوئل کردن و ورد یکی به یکی دیگه خورد،بعد یکی وارد شد بعد معلم درس رو تعطیل کرد.همین داستان ها هم به سرعت گذشت.درسته باید کوتاه نویسی رو تمرین کرد ولی در کوتاه نویسی به یکی از اینها توصیف بیشتری میکردی رولت خیلی قشنگتر میشد.اگر هم میخواستی ماموریت بدی میتونستی همون اول داستان این کارو بکنی.

در مورد توصیف صحنه و فضا سازی و افراد هم با توجه به مقدار رولت خوب بود...همین کوتاه نویسی رو (البته یک مقدار بیشترش باید بکنی)ادامه بدی، خیلی خوبه!

در ضمن شما 1 قدم به ارباب بابت این رولت نزدیکتر شدی.

پست آنتونین دالاهوف

خب بعضی کلمات پیشرفته و از نظر معنایی سخت رو تو رولت به کار بردی.مثلا کلمه ی"فوت وقت" ،میتوانستی به جای این ترکیب از این استفاده کنی "بدون تلف شدن زمان"!بعضی کلمات رو استفاده نکنی تو رولهایت خیلی خوب است.به فکر معادل آنها باش.

در جایی از رولت دیدم که تو پرانتز نوشتی "چکش" این عبارت برای رولهای طنز و یا ارزشی زده میشود.در سه نمونه از همین تاپیک ها در تالار خصوصی اسلیترین هست که میتونی ببینی نویسندگان چطور توش از اینجور موارد استفاده میکنند.در رول جدی سعی کن اینجوری استفاده نکنی از شکلکی!

شخصیت فورتسکیو رو بیش از حد بالا بردی تو داستان.سعی کن به کتابهای هری پاتری نزدیکتر بنویسی.فورتسکیو یک بستی فروش است که نمیتواند با سرعتی چوب دستیش را در بیاورد که با چشم غیر مسلح نتوان دیدش.
میدونم الان تو فکرت میگی چطور این شخصیت میتونه دوئل رو اداره بکنه.نگاه کن بعضی کارها مثل این آموزش دوئل رو متاسفانه نمیشه کاریش کرد...به نظرت مثلا بلاکتریس حاضر میشه(وقت نداره)بیاد اینجا درس بده؟خب مسلما خیر!پس نمیتونیم در این مورد کاری کنیم.ولی تا اونجایی که در رول میتوانیم شخصیت ها رو به کتاب نزدیک کنیم و رولمون هری پاتری بشه خیلی کمک میکند!

در ضمن شما دو قدم بابت این رولت به ارباب نزدیکتر شدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1386/3/29 21:44:06
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: نقد پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1385 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره ي 52# برج وشحت

سالازار اسليترين


مي پردازم به اشكالات معنايي!

1. هيولايي كه تا چند لحظه ي پيش غمگين بود چرا يكدفعه عصباني شد!؟
2. چرا با نعره ي هيولا! اونجا از هوا خالي شد!؟
3. آتشي كه اونها رو آتيش زد از كجا اومد؟وقتي هوايي هم تو اونجا نبوده!؟؟؟
4. وقتي دالاهوف حباب سرشه چطور چشمش از حدقه دراومد؟
5. چطور...جايي كه تاريك بود يكدفعه از نور ستارگان روشن ميشه!؟
6. اگر اونها در فضا معلقند پس هيولاها از كجا مياند!؟
7. چطور اونها وارد فضا شدن!؟
8. اگر در فضان پس برج چي شده؟

اينا همه سوالاتيه كه براي خوانددت پيش مياد! و جواب نداشتن براي اونها در متنت يك نارساييه. در واقع كسي كه اين نوشته رو مي خونه گيج ميشه و هيچي هم متوجه نميشه! داستان نوشتت بايد واضح تر از اينها باشه. مي توني هميشه چند نكته رو مبهم نگه داري، ولي جواب نداشتن براي اينها يعني اينكه بدون هدف و فكر نوشتي!

اما ايرادات نوشتاري:

جمله ي اولت كه نوشتي " صدا بيدار شده بود از خلا" مشكل داره.
فعل جاش آخر جملست!! " صدا از خلا بيدار شده بود"

"نوري آبي خيره كننده و سرد كه در آن اهريمن حكم ميراند"

معمولا ما نميگيم كه در نور حكم ميرونن! مي توسنتي بگي نوري كه تحت هدايت و فرمان اهريمن بود! و يا با اگر همون جمله رو مي خواستي بنويسي بايد مي گفتي " كه بر آن حكم مي راند ".

موفق باشي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: نقد پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1385 14:12
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره ي 50# برج وحشت

بليز زابيني!

نقل قول:
در وزارت سحر و جادو در سازمان اسرار دری وجود دارد که هیچ وقت باز نمیشود. تاکنون خیلی ها سعی کردند از آن در رد بشوند و برای این کار انواع اقسام طلسم ها و فنون جادوگری را که فکر میکردند کارامد باشد بکار گرفتند اما هیچ کدامشان در هدفشان موفق نبوده اند اما به راستی پشت این در چیست؟

پاراگراف اولت خيلي خوب بود. در واقع حالت مرموزي كه درش وجود داره خواننده رو ترغيب به خوندن ادامه ي پستت مي كنه.
اما، درونش اصلا از نقطه گذاري استفاده نكردي! خيلي جاها از "و" براي ربط جملاتت استفاده كردي كه باعث طولاني شدنشون شده.
يادت باشه نوشتن با جملات كوتاه نوشته رو زيباتر و درك مفهومش رو ساده تر مي كنه.
در ضمن تركيب " انواع و اقسام" عاميانست. به نوشتت نمي خورد.

نقل قول:
- هر کار میگم انجام میدیم.

هر كاري ميگم انجام ميديم، مصطلح نيست! معمولا موقع دستور دادن از سوم شخص استفاده مي كنيم.
" هر كاري ميگم انجام بدين!

نقل قول:
انگار این دفعه واقعا کار تمام مرگخواران تمام بود چرا که هفت هشت مرگخوار سراسیمه در مقابل سیلی از نیروهای وزارتخانه و محفل هیچ شانسی نمیتوانستند داشته باشند.

اينجا جملاتت يك تضادي ميان عاميانه بودن و ادبي بودن دارند. قسمت دوم جملت ادبي بود، اما قسمت اولش عاميانه تر!

نقل قول:
ناگهان طلسمی درست در وسط اتاق خورد و انفجار بزرگی را پدید آورد

اين جملت به آدم اين حس رو ميده كه بمبي چيزي وسط اتاق منفجر شده! مي توسنتي بنويسي كه " ناگهان طلسمي از مسيرش منحرف شد و به كف اتاق برخورد كرد. با برخورد طلسم انفجاري روي داد و ...."

نقل قول:
با اولین طلسمی که از در وارد شد و درست از بین سه مرگخوار گذشت بلاتریکس جیغ کشید:

اين جملت گنگه. هيجا ديگه اشاره نكردي كه اولين طلسم ايجاد شد و اونها وارد اتاق شدند. اينجور نوشتن خواننده رو گيج مي كنه!!


كلا نوشته اي خوب بود. ولي در طول نوشتت جملاتت همگي بلند بودند و بدون علامت گذاري لازم!!
به نظرم خيلي با عجله نوشتي و اين بي دقتي ها به اين خاطرند!

موفق باشي



پست شماره ي 51# برج وحشت

سارا اوانز!

از لحاظ نوشتاري به پستت ايراد خاصي وارد نيست. به جز اينكه بعضي جاها كمي بي دقتي به خرج دادي و غلط تايپي داشتي!

با اين حال پستت اصلا حال و هواي برج وحشت رو نداشت! فقط يه توصيف كلي اي بود از حالت افراد. مثلا نشون دادن وجود اون سگ خيلي عادي بود! مي توسنتي يكمي هيجان انگيز ترش كني. و يا حتي عكس العمل اونها موقع ديدنش. فكر نمي كنم كسي سگ پنج سريو ببينه كه خون از سرش چكه مي كنه و حداقل! براي يك لحظه نترسه.

نمي دونم ولي به نظرم پستت بيشتر حالت رفع تكليف داشت!!

موفق باشي!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!