اسنیپ تنها کسی بود که در آن لحظه بی توجه به ماموریت در جریان با خونسردی روی کاناپه نشمین لم داده و در سکوت به درگیری لینی و آشا بر سر شکار مگس های عمارت اربابی نگاه می کرد.
عاقبت لینی که در 5875487 مین تلاشش برای شکار مگس شماره5875487 ناکام ماند با ناراحتی روی لوستر نشست و رو به او گفت:
- چیه سیو؟چرا اینجا نشستی؟مگه نمی خوای بری دنبال ماموریت لرد؟
اسنیپ با دل به هم خوردگی نگاهش را از منظره بازگشت زبان آشا درحالیکه مگسی را همراه خود به درون دهان او می کشید برداشت.
- چرا اتفاقا.دارم به همون فکر میکنم.
لینی با ناراحتی نگاهی به آشا انداخت که مگس را با لذت فرو می داد.
- خب پس پاشو برو دست خواهرتو هم بگیر ببر.مگس برای من نموند دیگه!
آشا لبهایش را لیسید.
- به من چه؟خودت گفتی بیا مسابقه بذاریم.خب وقتی مسابقه میدی جنبه باختشو هم داشته باش!
اسنیپ که به هیچ وجه درآن لحظه حوصله شنیدن بحث و جدل و درگیری احتمالی را نداشت با بی حوصلگی به بحث شیرین مسابقه مگس خواری خاتمه داد.
-خودم به اونجاها فکر کردم ولی به نظر من این راهش نیست.شما یه نگاهی به پستای قبلی بندازین تا به عمق فاجعه پی ببرین.
آشا و لینی در یک حرکت هماهنگ به پست های قبلی نظری انداختند.
- هوم راست میگه ها.نگاه کن پست وینسنت چقدر کم شده.
-پست مرلین از اون بلندتره ولی دوتا شکلک داره همه ش!
- اینکه چیزی نیست.مال آگو اصلا شکلک نداره.من فکر کردم پستش جدیه!
- پست خودتو چی میگی که دو رنگ شده. یه رنگشم بنفشه!
- تو که اصلا پست نزدی برای چی نظر میدی کلا؟
-
اسنیپ جهت جلوگیری از دعوا بار دیگر مداخه کرد.
- منظورم اون نبود نابغه ها!منظورم اینه که سوژه چقدر تکه تکه شده!هرکس یه چیزی نوشته.اینطوری نمیشه ادامه داد!
آشا سرش را خاراند تا بلکه به نقشه اسنیپ پی ببرد اما چون راه به جایی نبرد پرسید:
- خب پس الان باید چیکار کنن مثلا؟
اسنیپ: به نظر من حالا که بلک خودشو از وزارت کشیده کنار موقعیت خوبیه تا از این فرصت استفاده کنیم و تحت لوای قانون و دستور دولت از شر سپیدی خلاص شیم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



... آدم یه همچین خبر بدی رو یهویی میگه؟
)


]





