رودولف یه تار موی اون دختر رو واسم بیار . بلا که تصمیم اسنیپ را خودکشی محض میدانست ، سعی کرد او را منصرف کند ولی ...
- سوروس ، این کار احمقانه باعث میشه که جون همه ی ما به خطر بیفته !
- کسی پیشنهاد بهتری داره ؟
اسنیپ جوابی دریافت نکرد . وقت زیادی هم نداشت بنابراین دست به کار شد .
هفت دقیقه بعد ...
- تونستین ازش اعتراف بگیرید؟

بلا که به وضوح آثار ترس بر چهره اش دیده میشد ، به سختی و با لکنت پاسخ اربابش را داد ...
- سر... سروروم ! ما از تمام راه های شکنجه استفاده کردیم ولی این دختر میگه که هیچ اطلاعاتی نداره !

نگاهی کوتاه به چهره ی ناقص اربابش انداخت و ادامه داد ...
- قصد جسارت ندارم ولی اگر ارباب صلاح بدونن ، این دختر رو آزاد ...
- کافیه !
بلاتریکس بلافاصله ساکت شد .
لردولدمورت با عصبانیت رو به مرگخوارانش کرد و با صدایی رسا گفت : میدونستم عرضه این کارو هم ندارید
... مثل اینکه خودم باید ازش اعتراف بگیرم .- من هیچ چیز نمیدونم ! باور کنید من هیچ چیزی نمیدون ...
دخترک با کروشیوی ولدمورت ، ساکت شد .
ولدمورت صورت زشتش را درهم کرد و گفت : به زودی مشخص میشه ! به مونتگومری بگید زود این دخترو بیاره به اتاق من !
لرد سیاه به سمت اتاقش ، به راه افتاد ...
همین جمله از سوی لرد تاریکی کافی بود تا مرگخوارانش از ترس تا آستانه سکته پیش بروند .آنان به خوبی میدانستند فردی که معجون مرکب را نوش جان کرده بود ، مونتگومری بود !
ترس و دلشوره وجود مرگخواران را فرا گرفت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








میخوام مسمومش کنم!میخوام بیهوشش کنم!اینقدر سوال نکن!برو یه جوری به بقیه نقشه رو توضیح بده!



مشغول تفریح و بازی بودند :
در آورد. بلا در نقش مالی ویزلی مشغول گذاشتن طلسمی برروی الکلنگ بود تا وقتی کسی برروی آن نشست داغ شده و او را به خود بچسباند . 