-عه هه هه... ارباب... به مرلین آگلانتاین دزدیده بچمو... عه هه هه... ارباب... تای وسط اسمش... عه هه هه... ارباب...

تام وسط خنده های عصبی اش سعی میکرد تقصیر را به گردن اگلانتاین بیندازد. به آگلانتاین اشاره میکرد، با نگرانی پارچه ی ردایش را دور انگشتانش میپیچاند و بعد از چند لحظه دوباره به آگلانتاین اشاره میکرد.
-عه...عه ههه... ارباب باید آگلانتاین رو محاکمه کنیم ارباب...آره ارباب اینجوری معلوم میشه... یه دادگاه تشکیل بدیم ارباب؟

- ما نمیدونیم. اصلا نمیدونیم که این رفتار های احمقانه شما کِی به پایان میرسه. اگه آگلانتاین بخواد، باشه تشکیل بدیم.
آگلانتاین که مطمئا بود مجرم شناخته نمیشود شانه بالا انداخت و با خونسردی تمام در حالی که پیپ خاموشش را میکشید، همراه تام روبه روی لرد روی زمین نشست.
لرد که ماجرا برایش جالب شده بود، شروع کرد:
-خب آگلانتاینمان! بگو ببینیم... امروز تو بچه ی تام رو آخرین بار کِی دیدی؟
-ارباب نیم ساعت پیش.
-تام تو خودت کی بچه ات رو دیدی؟
-ارباب دو دقیقه پیش.
لرد که به نظر میرسید از به بازی گرفتن انها لذت میبرد، یواشکی به بچه ی تام که دست و پا و دهانش را بسته و پشت صندلی اش پنهان کرده بود نگاه کرد. به هر حال هر کسی ارباب نیست و این ارباب حوصله ی سر و کله زدن با بچه های پر حرف را نداشت و باید جوری دیگر خود را سر گرم میکرد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


...تازه تای وسط اسمش هم...
اگلانتاین...اومده بچه ی منو برداشته برده ارباب...به خاطر تای وسط اسمش...




دمتون گرم بابا من تا حالا انقد دیگه مجبور نبودم. 


ای داد! ای بیداد!
ای هوار! ای فغان! ای زجه! ای ... 
دردتان چیست مادر که آسمان و زمین را به یکدیگر میدوزید؟
این برخورد در 17 کشور دنیا تبعیض سنی محسوب میشه و حبس داره! 


به خاطر این طلسم از جرایمتون صرف نظر میکنم.
اما به شرطی که نسبت به این طفل معصوم بی تفاوت نباشید و مسئولیت اجتماعی خودتون رو بپذیرید. ضمنا این شماره منه. سالهاست جای چنین مرد قدرتمندی توی زندگیم خالیه. 

ببین ما را به زدن چه شکلکهای دور از شانی وامیداری! سر جمع چند ماه زندگی کرده ای ... تاریخچهات کجا بود؟


