مرگخوار مذکور ضمن گفتن این حرف، گلاب به روتون بالا هم میاره. بالاخره پیاز در سفرهی غذایی لاکچری مرگخواران جای چندانی نداشت. از طرفی ازونجایی که خیلی ناگهانی این اتفاق افتاده بود، محتویات دهن مرگخوار مذکور مستقیما روی یک محفلی فرود میاد که در حال بحث با چندی دیگر بود.
- چرا پا پس کشیدیم؟ ما که عادت داریم به پیاز و بوش!

- ندیدی مرگخوارا عقب کشیدن؟ حتما دلیلی داشت خب!

- دلیلش عادت نداشتن اونا به بوی بد پیاز بود!

- تا کی قراره نگاهتون به حرکات مرگخوارا باشه؟ این بود آرمانهای دامبلدور و محفل؟

محفلیِ آخر با محتویات دهنِ مرگخوار مذکور مورد عنایت قرار میگیره و سریعا از گفتهش پشیمون میشه.
- غلط کردم، نگاهتون به مرگخوارا باشه.

اما دیگه دیر شده بود و محفلیا قانع شده بودن که دلیلی برای عقب کشیدن نیست. بنابراین در حالی که جمعیت مرگخوارا عقب میرفت، جمعیت محفلیا جلو میره و درست زیر لرد-پیاز قرار میگیرن تا در لحظه آخر سقوط بقاپنش.
- چی شد پس؟ پیازمون کو؟
- همهش کلک بود. مرگخوارا بر ما نیرنگ زدن. جمع کنین بریم.
به نظر سقوط موضوعی بود که به اندازهی کافی لرد رو برای تغییر عصبانی کرده بود. بنابراین محفلیون با قلبهایی شکسته و شکمهایی گرسنه اونجا رو ترک میکنن و مرگخواران رو با این سوال که "یعنی لرد به چی تبدیل شده" تنها میذارن. مرگخوارا هم برای گرفتن جواب سوالشون، به سمت نقطهای که لرد باید سقوط میکرد، اما نکرد، برمیگردن...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


گب باباجان، اون پیاز رو بردار که چند ماهی است سوپ پیاز نخوردیم.





