جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
21
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  107 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  220 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  224 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  214 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: جمعه 19 اردیبهشت 1399 17:34
نمایش جزئیات
آفلاین
- اهم...خب بگید دیگه...چی بنویسم؟
- اممم...
-

مرگخواران به فکر فرو رفته بودند تا بهترین جمله سازی را انجام دهند.
- به اصطحضار می رسانیم که...
- رودولف...مطمئنی دبستان رو گذروندی؟

رودولف که انگار شوخی بامزه ای شنیده است، زد زیر خنده و گفت:
- نه بابا...زمان ما هاگوارتز همش تعطیل بود. یا هوا آلوده میشد یا برف می بارید یا ویروس...

لبخند بلاتریکس نشان میداد که اگر یک کلمه دیگر از دهان رودولف خارج شود، هرچه دیده از چشم خودش دیده.

- به استهظار می رسانیم...

سرعت عمل بلا به گونه ای زیاد شده بود که با یک دست رودولف را به گوشه ای پرتاب و با دست دیگرش گابریل را پشت لب تاپ بنشاند.
- ببینم...دبستانو که گذروندی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در 1399/2/19 18:17:12
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: جمعه 19 اردیبهشت 1399 00:08
نمایش جزئیات
آفلاین
- من یه چندتا بلیط سینما دارم. براشون بفرستیم خوشحال میشن حتما.

تام این را گفت و بلیط هایش را روبروی رودولف گذاشت.

- به به. بلیط اضافه هم داری تام؟ بالاخره ساحره ای با این کمالات نباید تنها بره.
-
- نه چیز... یعنی... چه کاریه بابا؟ یه بلیط می‌فرستیم براشون دیگه.

رودولف بعد از تفهیم شدن جهت پیامی دیگر وارد پروفایل مافلدا شد.

نقل قول:
سلامی دوباره به مدیر باکمالات.
الحق که سایتتون خیلی برازنده س. اصن سایتی که مدیرش شما باشی نباید هم غیر این باشه.
بلیط خواسته بودین مثکه؟
بفرمائین. چندتاهم گرفتم که با خانواده برین.
حالا ما می‌تونیم شناسه بسازیم؟


رودولف پخ را ارسال کرد.

"چندساعت بعد"
- ببین جواب نداده؟
- عه چرا!

رودولف پیام مافلدا را باز کرد.
نقل قول:
مرلینا! این دیگه کیه؟
مهندس! باید از طریق تماس با ما یه بلیط بزنی که درخواستت بررسی بشه.

- لااقل بهمون گفته مهندس... فهمیده چقدر فهمیده ایم.

بلاتریکس پس کله ی رودولف زد و به جای او نشست.
حالا باید یک بلیط واقعی می‌فرستادند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: پنجشنبه 18 اردیبهشت 1399 18:58
نمایش جزئیات
آفلاین
_خب...پس یه شخصیت جدید انتخاب کنیم!
_این شوهرخاله‌ی پسردایی سیموس فینیگان رو چیکار کنیم پس؟
_این رو ولش کنیم، یک شخصیت دیگه معرفی کنیم!
_نمیشه خب دیگه طبق قوانین سایت...ممنوعه!

با این جمله‌ی تام، مرگخواران هاج و واج به یکدیگر نگاه کردند...
_خب...پس باید چیکار کنیم؟
_دو راه داریم...یا بدون اینکه مدیرها بفهمن یک دونه دیگه بسازیم که بهش میگن "مولتی"!
_اون یکی راه؟
_راه دوم اینکه اگه باهاشون صحبت کنیم و دلایل رو بگیم، شاید قبول کنن شخصیت رو عوض کنیم!

مرگخواران کمی فکر کردند...راه اول کمی خطرناک تر بود...ولی راه دوم ضرری نداشت و حتی در صورتی که موفق نمی‌شدند، می‌توانستند همان راه اول را بروند...
_خب...این خانومه کی بود؟ مدیر و راهنما و فلان...مافلدا؟
_اوهوم!
_خب...شما زبون ساحره ها رو نمیدونید...من باهاش صحبت میکنم، راضیش میکنم...بدین به من دستگاه مشنگی رو!

دو ساعت بعد!

_خب رودولف...دو ساعته داری باهاش حرف میزنی، چی شد؟
_چقدر خانوم باکمالاتی بو...چیز...چرا اینجوری نگاه میکنی بلا؟ منظورم راهنمای خوبی بود!
_حالا میگی چی گفت یا نه؟
_دیگه یه سری آشنایی های اولیه بود و از خصوصیاتش گفت و یه سری حرفای خصوصی!
_در مورد تغییر شناسه چی گفت رودولف؟
_آها..گفت باید "بلیط" بدین!
_بلیط؟ چرا بلیط؟
_بلیط چی هست اصلا؟
_طبق اطلاعات من، کلا دو نوع بلیط داریم...یکی برای سوار شدن وسایل نقلیه، یکی برای ورود به استادیوم و سالن های تئاتر و اینا....کدوم نوع رو میگفت رودولف؟
_نمیدونم دیگه...وقت نشد در مورد اینا صحبت کنیم، بیشتر داشتیم در مورد رنگ مورد علاقه و اینکه مهمترین چیز توی زندگی صداقت هست و...ام...بلا عزیزم؟

مرگخواران وقتی برای دعوای قریب الوقوع بلاتریکس و رودولف نداشتند...آنها حالا یا باید بلیطی پیدا کرده و برای مدیریت می‌فرستاند، و یا راه مولتی شدن را پیش میگرفتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: پنجشنبه 22 اسفند 1398 15:50
نمایش جزئیات
آفلاین
-به نظرتون خوشش اومد؟
-دیدی چجوری صحنه رو ترک کرد اینکاری که کرد یعنی واقعا خوشش اومده بود و اشک در چشمانش حلقه زده بود و نخواست که....

با پس سری ای که رز به او زد دهنش دیگه باز نشد.

لحظاتی بعد اتاق لرد

-خب مرگخواران من چه کردید؟
-خب راستش ارباب یه نقش پیدا کردیم.
-چی؟
-شوهر خاله پسردایی سیموس.
-
-خوشتون اومد ارباب مگه نه من می دونستم شما خوشتون میاد من...
-کوروشیو....

لرد نفس عمیقی کشید.

-وارد تاپیک که نکردینش؟
-ن...نه قربانتان گردم.
-برید دنبال یه شخصیتی که یه مثقال عقل تو کلش باشه....حالا هم از جلوی من گمشید تا همین بلا رو سر همتون نیاوردم.

مرگخواران سریع راه خودشون رو گرفتن و رفتن.

-میگم خیلی خوشش اومد مگه نه؟
-آره می بینی؟ از ذوقش هم اینکارو باهات کرد.
-مگه چکار کرد؟
-هیچی انگار ضربش زیادی شدید بوده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سپتیموس مالفوی در 1398/12/22 20:50:10
?AFTER ALL THIS TIME

ALWAYS


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: پنجشنبه 22 اسفند 1398 04:14
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه: مرگخوارها وارد یک لپتاپ شدن و از سایتی به اسم جادوگران سر درآوردن. اون ها پس از پشت سر گذاشتن مراخل اول ورود به ایفای نقش، مشغول معرفی شخصیت هستن.

تصویر تغییر اندازه داده شده



- کمکی از دستم ساخته‌ست؟
- خانم تورو مرلین ببخشید ... تکرار نمی‌شه. تقصیر این رودولف بود! دیگه اجازه نمی‌دیم آواتار بذاره.
- آواتار؟ من که متوجه نمی‌شم ... فقط دیدم خیلی وقته توی این تاپیک معطلین. گفتم اگر نیاز به راهنمایی دارید در خدمتتون باشم. شخصیتتون رو انتخاب کردین؟
- چیزه ... راستش ... بله!
- خوب پس معطل چی هستید؟
- خوب راستش ... ما انتخاب کردیم. از توی لیست. چیزو ... شوهرخاله‌ی پسردایی سیموس فینیگان رو انتخاب کردیم! چون می‌خواستیم شخصیتی خاص و جدید داشته باشیم و محدودیت شخصیت‌های شناخته شده دست و پامونو نبنده. اما به جز این که یک بار سیموس گفته بود که برای سال نو براش کارت پستال فرستاده مشخصاتی در موردش ذکر نشده. شما هم که معرفی‌ها کوتاه رو تایید نمی‌کنید. حالا می‌گید ما چه کنیم؟
- خوب سعی کنید خودتون با خلاقیت خودتون براش شخصیت پردازی کنید.
- فهمیدم! شخصیت ما هویج دوست داره.
- نه ... خوب خیلی‌ها هویج دوست دارن! یک مقدار خاص‌تر ...
- فهمیدم! شخصیت ما خیلی خیلی هویج دوست داره. شما چند نفرو می‌شناسی که عاشق هویج باشن؟
- باشه این خوبه. اما یک مقدار در مورد شخصیتش ... یعنی طرز فکرش و عقایدش ...
- همیشه به هویجش فکر می‌کنه. عقیده داره هیچی از هویج خوشمزه‌تر نیست.
- خیلی دقیق و گویا بود. ولی من منظورم اینه که اخلاق و رفتار و ...
- خوب وقتایی که هویج می‌خوره خوشحاله. اگر کسی هویجش رو ازش بگیره عصبانی می‌شه. بعضی وقت‌ها که مدتیه هویج نخورده هم افسرده و بی‌حوصله می‌شه.
- عالیه! اما یکمی هم در مورد هویت و گذشته‌ی شخصیتتون ...
- در خانواده‌ای دوستدار هویج چشم به جهان گشود. مادرش او را با سوپ هویج بزرگ کرد و پدرش با کشت هویج کسب روزی می‌کرد.
- ... دیگه واقعا کم و کسری ندارید. اگر یکمی ظاهرش رو هم توصیف کنید ...
- همیشه با هویجی در دست دیده می‌شود. یک پیکسل هویج به کیفش چسبانده و تی‌شرتی با عکس هویج هم دارد که خیلی دوستش دارد.
- بی نقص! فقط به این هم فکر کردین که توی سوژه‌های طنز چطور از شخصیت پردازیتون استفاده کنید؟
- می‌تونه در مبارزه با لرد سیاه، دندوناشو از دست بده و از اون به بعد آب هویج بخوره.
- این یکی ایده رو گوش کنید! یه دیالوگ طنز شاهکار! ازش بپرسن هویجو چجوری می‌خوری؟ جواب بده با دندان!
- من یک ایده بکر دارم که شخصیت‌پردازیمونو عمیق تر هم بکنه ... می‌تونیم یک حیوون خونگی داشته باشیم که اسمش هویجه و همیشه و همه جا توی سوژه‌ها همراهمونه. !

مسئول راهنمای تازه واردان به آرامی از صحنه دور شد و مرگخوارها را تنها گذاشت تا به ایده پردازی‌های بکر و خلاقانه‌شان ادامه دهند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: دوشنبه 12 اسفند 1398 03:38
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- چطوره بریم کله زخمی بشیم؟

- بعد میریم فعالیت محدود به تاپیک کی کی کجا میکنیم که کله زخمی رو ارزشی جلوه بدیم!

- بعد میتونیم پست بیناموسی بزنیم که بلاک بشیم و ارباب پیروز بشن!

بلاتریکس فورا مرگخوار گوینده‌ی این دیالوگ را به آرزوی بلاک شدن رساند.

- کله زخمی فقط روی خودش تاثیر داره! یه شناسه بگیرین که بتونیم رو همه محفلی ها اعمال قدرت کنیم.

- آفرین دوسیب مامان! کی موثر تر از مادر خانواده؟ مالی ویزلی بشیم. بعد غذاهای ناسازگار درست کنیم برای کل محفلیا. مثلا برنج رو با کباب کوبیده و گوجه فرنگی و دوغ و پیاز کنار هم بذاریم سر سفره!

- یا دوغ با گوشفیل!

رز ویزلی یک تودهنی به مرگخوار گوینده دیالوگ آخر زد.

- نظرتون در مورد شخصیت ساختگی چیه؟ مثلا حاصل ازدواج پنهانی رودولف با جینی وِیزلی. این طوری میتونیم جاسوس دو جانبه بشیم و توی هر دو جبهه عضو بشیم.

- گفتی ازدواج پنهانی کیا عزیزم؟

- مثال زدم. فرضی. ساختگی.

ظاهرا رشته انتخاب شخصیت، سر دراز داشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: چهارشنبه 25 دی 1398 12:21
نمایش جزئیات
آفلاین
-ربکا ربکا!
-ساکت باش بکا! اون گوشه وایستا، تکون نخور و نفسم کم بکش.
-چشم.

ربکا از اینکه نتوانست پیشنهادش را به کرسی بنشاند، نا امید شد و رفت تا گوشه ای بایستد. اما لحظه ای، فکر خیلی خوبی (به نظر خودش)، به ذهنش رسید.
-ار...ار...
-حرفتو بزن.
-باشه. بیایین یه شخصیت غیر معروف برداریم!
-
-چشم.

و دوباره، مرگخواران به لیست شخصیت ها نگاه کردند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Mon Grand Seigneur
fille française
♡ Only Raven ♡
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: یکشنبه 24 آذر 1398 22:31
نمایش جزئیات
آفلاین
-سوپرمن!

پیشنهاد از رودولف بود. ولی نصف مرگخواران نمی دانستند سوپرمن کیست و نصف دیگر، بتمن را ترجیح می دادند.

-ما ساحره ها با بخش "من" مخالفیم. عوض کنین.
-چه قدرت هایی داشته باشه؟
-بگیم نامیراست و هر کیو فوت کنه نابود می شه. توانایی نامرئی شدن و زنده کردن مرده ها رو هم داره و کلا شکست ناپذیره. عالی نیست؟

در این بین، بینز عینک ته استکانی اش را به چشم زده، و سرگرم مطالعه صفحه ای بود.
-همینجوری سرسری که نیست. باید از لیست شخصیت ها انتخاب کنیم. اینجوری ردمون می کنن! ببینین...خیلیا رو رد کردن. باید از لیست انتخاب کنیم. ایول...منم تو لیستم. ولی شخصیتم گرفته شده. عجب مشنگی شخصیتمو گرفته ها...

توجه مرگخواران به صفحه لیست شخصیت ها جلب شد.

-از ریون انتخاب کنین!

مگس کشی بر فرق سر لینی فرود آمده و او را موقتا ساکت کرد.

مرگخواران با اشتیاق به شخصیت های گرفته شده و گرفته نشده خیره شدند. برای آن ها اهمیتی نداشت که شخصیت گرفته شده یا نه. آن ها هر شخصیتی را که دوست داشتند انتخاب می کردند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 مهر 1398 13:45
نمایش جزئیات
آفلاین
-پیام شخصی؟ من می ترسم.

مرگخواران بلافاضله روی پیام شخصی کلیک کردند.
نقل قول:
لرد ولدمورت نوشته:
مادر سیریوسان! شناسه ما را می دزدید؟


مرگخواران با عجله جواب پیام شخصی را دادند.
نقل قول:
مرگ خواران نوشته اند:
ارباب! غلط کردیم ارباب!


حالا مرگخواران باید به این فکر می کردند که چه شناسه ای را انتخاب کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Flowers
پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
ارسال شده در: پنجشنبه 28 شهریور 1398 21:00
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب حالا بايد توي كدوم تاپيك بريم؟
-فكر كنم تاپيك شخصيت خود را معرفي كنيد باشه.
-خب حالا رفتم بزار بنويسم.راستي چه شخصيتي بزاريم؟
-من ميگم لردو بزاريم
-آره تا يادش گرامي بماند
-خب بزاريم بنويسم
نام:ارباب
نام خانوادگي:سياه
-خب حالا بزن تا بشين لرد سياه
-خب حالا بايد صبر كنيم
و مرگخواران نشستند تا بعد از سه دقيقه صفحه را رفرش كنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!