-هوی مردک! بلند شو از رو علیرضای عزیزمون!
-راست میگه، بلند شو مردک!
بالاخره اسکورپیوس از روی علیرضا بلند شد و دستش را به کمرش گرفت و با صدایی گرفته که حاکی از درد سقوطش بود، گفت:
-حالا که هستین، خب زود باشید علائمش رو بگین دیگه!
آگلانتاین عصبی شده بود، یعنی چی که آنها وارد مذاکره با اسکورپیوس، اجل معلق آگلانتاین بشوند! و از طرف دیگر، یعنی چه که یک نفر نصف سود را بگیرد و یک گروه ۱۰۰ نفره هم نصف دیگر سود! مطمئنا درصد سود یک گروه باید بیشتر از درصد سود یک نفر باشد!
-هوی، تو اسکورپیوس! می خوای سر هافپافی ها رو کلاه بذاری؟ از نظر خودت این کار امکان پذیره؟ اون هم با وجود منِ تیزهوش؟
اسکورپیوس سرش را خاراند، مثل اینکه رو دست خورده باشد عصبی شد و با پرخاش و حالتی حق به جانب گفت:
-خب فیفتی فیفتیه دیگه! چون من ایده رو دادم من باید بیشتر بگیرم! اما از روی اینکه من خیلی منصفم پنجاه پنجاه کردم!
-فکر کردی با یه دسته گاو طرفی، احمق؟ هشتاد بیست، من پایین تر نمیام!
اسکورپیوس جوش آورده بود، او می خواست جواب آب داری به اگلانتاین بدهد که ناگهان صدای رز را شنید...
-یعنی چی؟ شما روی غیرتتون قیمت گذاری می کنید؟ هرگز اجازه نمی دم چنین کاری بکنید! علیرضا نفس منه... عشق منه... و همینطور همه ما!
اگلانتاین و اسکورپیوس، هر دو چشمانشان از ناراحتی و تعجب پر شد! اگلانتاین بر خود لعنت می فرستاد که چرا اعتراض کرده است و اسکورپیوس نیز بر او لعنت می فرستاد که چرا اعتراض کرده است!
-رز، این بچه مو سفیده گفتش علیرضا رو عین روز اول میده بهمون دیگه! تازه سهممون هم بیشتر کرده!
-نه هیچ راهی نداره! من نمیذارم علیرضا رو بازیچه دستتون بکنید!
آگلانتاین اسکورپیوس را به گوشه ای دور از رز کشید و در گوشش گفت:
-این بیشرفی محضه! ولی می تونیم بدزدمش! اما اگه شرط هشتاد بیستیم رو قبول کنی!
اسکورپیوس آهی کشید و در ذهنش با خود به این نتیجه رسید که باز هم بهتر از هیچ چیز است و بعد با صدایی غمگین گفت:
-باشه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


واقعا وقت استراحت؟! 






