لینی وارنر
از رو شونههای ارباب!
- تولد نقش
- 1388/03/30
- آخرین ورود
- جمعه 25 خرداد 1403 19:05
- عضویت
- 1388/03/30
- پستها
- 5457
خانه ریدلها
زلزلهای چندین ریشتری، از این سوی خونه ریدلها به اون سوی خونه در حال انتقال بود و سقف و دیوار و کلیهی وسایل، به صورت موج مکزیکی ویبره رو به بغلی تحویل میدادن. وضعیت طوری بود که با دوایش سریع هکتور در طول راهرو، اشیا و مجسمههایی که سر راهش قرار داشتن همچون مواجه شدن با اتوبوس شوالیه، از جلوی هکتور به گوشهای میپریدن... خب در واقع نمیپریدن! بلکه موج ویبرههای هکتور اونا رو به گوشهای میروند.
- خـش خـــش خــش خش خش خشــــــــــ...
- شپلق!
صدای خش خشی که به نظر الگوی مشخصی رو دنبال میکرد، بعد از همراه شدن با صدای شپلقی که حاصل از کنده شدن در اتاق از جاش، و پرت شدن هکتور به داخل بود، نظم خودشو از دست میده و از کنترل خارج میشه.
- هی هکولی! چند بار باید بگم اگه در نمیزنی حداقل درو عین بچه معجونساز باز کن؟ نگاه کن چی کار کردی! نصف یکم پاک شد! اون بخش خوب نمرهم بود.
لینی منتظر نمیمونه تا هکتور نگاه کنه چی شده. بلکه دوباره نیششو تیز میکنه و با احتیاط روی کاغذ پوستیای که زیر پاش پهن شده بود حرکت میده. ولی به هر حال هکتور نگاه کرده بود و دیده بود چی شده.
- داری کاغذ پوستی نیش میزنی لینی؟
- نخیر هک. خش خش خش... دارم بخش بد نمرههامو با نیشم میخراشم که دوباره از نو... خش خش خش... یه نمره خوب جایگزینش کنم... خش خش خش.
هکتور بلافاصله دفترچهای از جیبش در میاره و "پاک کردن جوهر با نیش پیکسی" رو توش یادداشت میکنه و دوباره زلزلهای به راه میندازه که نشون از خروجش از اتاق داره!
زلزلهای چندین ریشتری، از این سوی خونه ریدلها به اون سوی خونه در حال انتقال بود و سقف و دیوار و کلیهی وسایل، به صورت موج مکزیکی ویبره رو به بغلی تحویل میدادن. وضعیت طوری بود که با دوایش سریع هکتور در طول راهرو، اشیا و مجسمههایی که سر راهش قرار داشتن همچون مواجه شدن با اتوبوس شوالیه، از جلوی هکتور به گوشهای میپریدن... خب در واقع نمیپریدن! بلکه موج ویبرههای هکتور اونا رو به گوشهای میروند.
- خـش خـــش خــش خش خش خشــــــــــ...
- شپلق!
صدای خش خشی که به نظر الگوی مشخصی رو دنبال میکرد، بعد از همراه شدن با صدای شپلقی که حاصل از کنده شدن در اتاق از جاش، و پرت شدن هکتور به داخل بود، نظم خودشو از دست میده و از کنترل خارج میشه.
- هی هکولی! چند بار باید بگم اگه در نمیزنی حداقل درو عین بچه معجونساز باز کن؟ نگاه کن چی کار کردی! نصف یکم پاک شد! اون بخش خوب نمرهم بود.

لینی منتظر نمیمونه تا هکتور نگاه کنه چی شده. بلکه دوباره نیششو تیز میکنه و با احتیاط روی کاغذ پوستیای که زیر پاش پهن شده بود حرکت میده. ولی به هر حال هکتور نگاه کرده بود و دیده بود چی شده.
- داری کاغذ پوستی نیش میزنی لینی؟

- نخیر هک. خش خش خش... دارم بخش بد نمرههامو با نیشم میخراشم که دوباره از نو... خش خش خش... یه نمره خوب جایگزینش کنم... خش خش خش.
هکتور بلافاصله دفترچهای از جیبش در میاره و "پاک کردن جوهر با نیش پیکسی" رو توش یادداشت میکنه و دوباره زلزلهای به راه میندازه که نشون از خروجش از اتاق داره!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!












حیثیتمونو برد!
فرزند! چه خوشگل شدی امشب!
کاری نکردم که... فقط صورتمو شستم!




