- ارباب! چه اتفاقی افتاد؟ چرا اینطوری میشین؟ به من تکیه بدین ارباب. من نگهتون میدارم.
- آلبوس؛ انرژیت داره تموم میشه، باید یه فکر دیگه ای بکنیم، نمیشه تا همیشه اینطوری جلوشونو گرفت.
دیوار آتشین لرد به دلیل اصابت بیش از حد گلوله های آتشین از هم پاشید، دیوار آتشین آلبوس نیز به آرامی در حال ناپدید شدن بود. وحشت در چهره تک تک محفلی ها و مرگخواران دیده میشد، هیچکدام نمی دانستند چه سرنوشتی با ناپدید شدن دیوار آتشین در پی خواهند داشت.
لرد در حالیکه رمقی برایش نمانده بود، به سمت آلبوس برگشت و گفت: ریش دراز! فکر کنم بهتر باشه هر دو بیخیال قلعه بشیم، با این وضع نمیشه جلوشون رو گرفت. مگه اینکه تو نقشه بهتری داشته باشی.
- من هم ایده ای ندارم، در ضمن؛ دیگه طاقت ندارم بیشتر از این دیوار آتشین رو نگه دارم، زود یه تصمیمی بگیرین تا از دست این موجودات جهنمی خلاص بشیم.
مرگخواران و محفلی ها به چهره ی لرد نگاه کردند، اضطراب را به خوبی میشد در چهره ی تک تک آنها دید.
لرد بعد از مکثی کوتاه و همزمان با ناپدید شدن دیواره ی آتشین دامبلدور گفت: همگی به سمت خانه ریدل ها آپارات کنید تا نابود نشدیم.
شترق...
خانه ریدل ها:
- نظرت در مورد اون موجودات چی بود ریش دراز؟ چی بودن؟
- مانتی کور های جهش یافته در باسکرویل با هوش سرشار! یه منطقه تحقیقاتی خطرناک.
با شنیدن این اطلاعات از زبان دامبلدور، موجی از ترس اعضای هر دو گروه را در برگرفت ولی آلبوس بدون توجه به جو حاکم و قبل از عوض شدن تصمیم ولدمورت مبنی بر اتحاد گفت: ممنون از کمکت تام؛ خیلی مفید بودی؛ یه نمره مثبت واسه تو.
و بدون اینکه منتظر جواب لرد یا اقدامی از سمت مرگخواران باشند؛ به سمت خانه گریمولد آپارات کردند.
- نــــــــــــــــه! من تازه اونا رو گیر آورده بودم!
پادگان ققنوس:
مرد ناشناس در حالیکه چوبدستی اش را به شکل حرکت های دایره وار تکان میداد با لبخندی به دروازه ورودی قلعه نگاه کرد.
پادگان ققنوس اکنون صاحب جدید داشت، پیرمردی از گذشته با شمشیری در دست!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



) به سمت قلعه حرکت میکنند، بعد از رسیدن به دیوار اصلی قلعه که به صورت خارق العاده ای در طی این چند ساعت کاملا مرمت شده بود، به سه دسته تقسیم میشوند:

دید من راست میگفتم .سورس خیانتکار نیست.
