- این حجم از سقف پایین ریخته بی سابقه س!
- این حجم از ویبره غیر قابل باوره!
آلبوس دامبلدور در صبح دل انگیز آخرهفته اش با تعداد بسیار زیادی از اعضای محفل ققنوس محاصره شده بود که همگی از کور ممد خانه ی ریدل تا نورممد خودشان از یک چیز شکایت داشتند، رز زلر!
به گفته ی آنها و برخلاف عقیده ی رز، حتی یک متر سقف هم دیگر بالای سرشان نبود و تشخیص خانه ی گریملد از آوار کاری غیر ممکن بود. دامبلدور نگاهی به دور و اطرافش انداخت و متوجه شد که روی یک صندلی پر از گچ، وسط باقی مانده های زلزله ی بم نشسته و چایی با پودر گچ اضافه می خورد که در لیست غذای سالمی که دکتر برایش داده، جای نمی گیرد. تکه ای از گچ ها را جای قند به دهانش گذاشت و گفت:
- حق با شماست هدایت شدگانم. هرچه سریع تر باید برای این مشکل چاره ای پیدا کنیم وگرنه یا از سوپ پیاز می میریم یا از چایی با گچ.
- تراژدیک ترین نوع مرگ اصلا!
- بازم بهتره از اون یاروییه که مرد چون...
اورلا با گیجی و بی توجه به فردی که داشت صحبت می کرد پرسید:
- برای چی ما اینجا ییم؟ اصلا اینجا کجاست؟
این سوال همه را برگرداند به موضوع اصلی و از فکر خنده دارترین مرگ های دنیا بیرون آورد. همه به دنبال راه حل می گشتند. برخی بیرون کردن او از محفل را پیشنهاد دادن که دامبلدور راضی نشد یکی از عشق ورزان ققنوس را حتی با خواب آرام شب بودن لرزیدن خانه ی گریملد عوض کند. به فکر معجون ضد ویبره هم افتادن اما چون مجبور می شدند از معجون های هکتور استفاده کنند، راه مناسبی به نظر نمی رسید.
بلاخره بعد از کلی تفکر و تعقل، لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی ریونکلاوی چیزی را پیدا کرد که شاید بهترین نبود اما از بقیه ی نظرها عاقلانه تر و قابل اجرا تر بود:
- پروفسورا! خویشتنتان عقاید در سری دارد که بر آن کلاه نهاده.
پروفسور به دقت به ایده ی لادیسلاو گوش داد. به هر حال طلسم زد ویبره ساختن راحتتر از فریز کردن او کنار یوآن و مالی بود. یخچال هم جایی برای رز با وجود یوآن هویج و مالی پیاز نداشت. به همین ترتیب، تمام دلیران محفل، خانه ی ریدل و شرارتش را ول کردند و به ساخت طلسمی که بتواند ویبره را خاموش کند، مشغول شدند.
کتی چوب دستی اش را به سمت نقطه ای در هوا گرفت و رو به نقطه طلسم ساخت:
- نقطه-ویبره نوم!
متاسفانه نتیجه ی دلخواه را به دنبال نداشت، جای اینکه رز تحت تاثیر نقطه قرار گیرد، نقطه شبیه رزی شد که در حال پایین آوردن باقی مانده های سقف بود. دفعه ی بعد جینی امتحان کرد:
- هریوس ویبره یوس!
با زدن این طلسم جدید، هری هم به صف ویبره زنان گریملد پیوست. کم کم همگی از جمله ماگت، پاتیل های دزدی، تلسکوب های ستاره شناسی، نهنگ و یویو و... از حالت ساکن روی ویبره رفتند. اورلا با تعجب پرسید:
- چرا اینا این جوری می شن؟
بلاخره آلبوس موفق شد " آن ویبرهاناموس " را اختراع کند و محفل ققنوس را از زلزله های رز نجات دهد. بدبختانه " آن ویبرهاناموس " روی نقطه، هری، پاتیل های دزدی و همه ی اشیا و جاندارانی که طی فراینده سایلنت کردن رز، ویبره زن شده بودند، کار نکرد. محفل یک زلزله را از کار انداخت اما شش، هفت برابر آن را تولید کرد.
با لرزیدن تقریبا نصف جانداران و غیرجانداران گریملد، اعضای محفل آرزویی کردند که هیچگاه حتی به خواب هم نمی دیدند؛ آرزو کردند به زمانی برگردند که رز ویبره می زد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

)می گیرتشو نجاتش میده ، زمان اسلوموشن شدو فهمید نه مثه اینکه دنیا اونقدرام رویایی نیست...
موجب نجات از دماغ شکستگی و پس زلزله های بعدی شد...









ولی وقتی سر و کله فلیچ پیدا شد تا مارکوس رو تنبیه کنه اون زیاد خوشحال نبود.