هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: راهروهای مجلس
پیام زده شده در: ۰:۵۰ سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶
#13

آرسینوس جیگرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
با درود فراوان.

پیرامون برگزای جام کوییدیچ، تنها در نظرسنجی بالای تاپیک شرکت نمایید و پستی در این تاپیک ارسال نکنید.

با تشکرات.

تصویر کوچک شده



پاسخ به: راهروهای مجلس
پیام زده شده در: ۲۳:۵۹ پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶
#12

آرسینوس جیگرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
ملت چنان در بهت و حیرت فرو رفته بودند که آن پیکر سیاه پوش توانست بگریزد. تنها صدای بلند پاق آپارات وی بود که ملت را از شوک خارج کرد.
معاون وزیر مرحوم، نفر اولی بود که در حالی که تارهای مو، از درون ردا، شلوار و حتی نقابش بیرون میریختند، از جای خود پرید و بالای سر بدن بی جان وزیر زانو زد.
ملت هم با دیدن معاون وزیر که موهایش ریخته بود از شدت خوف، ترسیدند و محض رضای وزیر خودشان را در گل پلکاندند و دیگر اینطوری نتوانستند و زیر عشقشان به وزیر جامعه شان هم درد گرفت.

آرسینوس ناباورانه به صورت چروکیده جن خانگی سیلی میزد.
- بلند شو لعنتی... د بلند شو... بعد از تو کی دیگه میخواد هر روز وسط وزارت گونی بپوشه و کفش ملتو واکس بزنه و جن خوب بشه؟

وینکی بلند نشد. در واقع بر اثر سیلی های محکم آرسینوس، چندتا از دندان هایش هم شکستند.
لایتینا که دید اگر چند ثانیه دیگر بگذرد، احتمالا آرسینوس جسد وینکی را تکه پاره میکند، سوتی زد و کاراگاهانش را فراخواند. آنها به زور آرسینوس را که میکوشید به وینکی تنفس دهان به دهان دهد، از وی جدا کردند و وینکی را هم انداختند پشت یک جاروبولانس تا به سنت مانگو منتقل کنند.

دو کاراگاه، آرسینوس را به زور سراپا نگه داشتند و به جایگاه سخنرانی برگرداندند.
سپس لایتینا که درون چشمانش اشک حلقه زده بود، به آرسینوس گفت:
- الان شما باید جامعه رو آروم کنید جناب معاون... این غم خیلی بزرگی بود واسه همه ما.
- جناب معاون عمته. من وزیرم الان.
-

لایتینا هرچه کرد، نتوانست عمه اش را به عنوان معاون آرسینوس تصور کند. البته این موضوع که وی اصلا عمه نداشت هم در این موضوع بی تاثیر نبود؛ پس تصمیم گرفت به جایش به صدای لرزان و نگران آرسینوس که دائم اطراف را میپایید تا ناگهان خودش هم ترور نشود، گوش دهد.

- دوران بسیار سختی است ملت... اما وزارت در کنار شما می ایسته، شما هم در کنار وزارت بایستید و در کل همون چرت و پرتایی که اسکریم جیور توی فیلم هفت گفت. نگرانی شمارو درک میکنم. اما مطمئن باشید که وزارت امنیت رو برمیگردونه. ما مسبب این فاجعه رو پیدا میکنیم و به اشد مجازات میرسونیم. در حال حاضر فعالیت هایی مثل کوییدیچ، به دلیل اوضاع امنیتی جامعه و همچنین عزای عمومی تعطیل خواهند شد و امیدوارم که همه شما کمال همکاری رو داشته باشید با وزارت. چند کلمه در مورد وزیر مرحوم بگم... ایشون وزیری بودند بسیار متحول گر... بسیار دانا و زرنگ. انقده خوب بودن اصلا! نصف همتون هم بودن!
-

ملت پوکرفیس بودند که ناگهان کسی از میانشان گفت:
- پس تاریخ تنفیذ وزارت شما کِی هست؟
- شنبه... شنبه!
- لااقل تا سوم وزیر مرحوم صبر میکردید خب.
- یکی اینو ببره از جلو چشمم دور کنه!

و بدین ترتیب، تمامی ملت، به وسیله کاراگاهان از جلوی چشم آرسینوس دور شدند!



پاسخ به: راهروهای مجلس
پیام زده شده در: ۲۳:۰۶ پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶
#11

زندانی آزکابان، مرگخواران

وینکی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۳ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۶:۰۹:۳۷ سه شنبه ۸ آذر ۱۴۰۱
از مسلسلستان!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
زندانی آزکابان
ایفای نقش
پیام: 535
آفلاین
ACT 00


شب، خشن تر از همیشه، پرده های سیاهش را بر سر لندن کشیده بود. خیابان ها پر شده بود از سکوت. سکوتی که با صدای افتادن قطره های بیشمار باران بر سنگفرش خیابان ها و رعدوبرق های سهمگین عجین شده بود. همه چیز خیلی شیطانی و ترسناک و کانجرینگ و شاینینگ و IT شده بود. هر از چندگاهی هم، یک دلقک خبیث، عرض خیابان را به دلیل نامعلومی طی میکرد تا بر بار خفانت و وحشت محیط افزوده شود.
سه پیکر ردا پوش بدون توجه به دلقک مذکور و باران مهیب، کنار یک باجه تلفن ایستاده بودند؛ عکسی را از لای آستین خود به هم نشان داده و خنده های شیطانی می کردند.
-هارهارهارهارهارهار!
-هیرهارهارهارهارهار!
-هورهارهارهارهارهار!

ترکیب خنده های شیطانی سه پیکر با محیط خیابان و دلقکی که در آن حوالی پرسه میزد، به حدی ترسناک شد که موهای خیابان ریخت. موهای ریخته شده هم در هوا پراکنده شدند و هرکدام به سمتی رفتند...

صبح روز بعد

ACT 01


خورشید، تازه از پشت کوه های لیتل هنگلتون بالا آمده بود و داشت پرتوهای درخشان مهر و محبتش را بر سر تمام موجودات مهربان و گوگولی دنیا می کشید. پرندگان با خوشحالی آواز شادی سر می دادند و مردم با لبخند می رفتند سرکارهایشان. در خانه ریدل هم، یک جن به رفت و روب روزانه اش می پرداخت.

-وینکی جارو کشید؛ دستمال کشید؛ دستمالا رو بالا کشید؛ وینکی جن تمیز بود و تمیز بود و تمیز بود!

وینکی، کلاه وزارت را در دست گرفته بود و از آن به عنوان کیسه زباله استفاده میکرد. جن، تک تک تنبان های کهنه و دستمال توالت ها و گیگیلی هایی که مرگخواران به در و دیوار مالیده بودند و تخم هایی که رفقای لینی در فصل جفتگیری گذاشته بودند و خون های خشک شده ای که قمه های رودولف به دیوار پاشیده بودند را یکی یکی بر میداشت و توی کلاه وزارتش می چپاند و بعد هم جایش را به کمک یک دانه تف و یک مالش دستمال تمیز می کرد.
وینکی به حدی داشت کیف میکرد و تمایل به تمیزی پیدا کرده بود که داشت کم کم خودش را هم توی کلاه وزارتش می گذاشت تا ببرد و توی ماشین آشغالی بیندازد و بیو بیو کنان به محل دفن زباله برود و آنجا پیش بقیه آشغال ها دفن شود. اما ناگهان دستی از بالای سرش ظاهر شد؛ او را برداشت و تا روبروی نقاب صورتش بالا برد.
-بریم وزارتخونه؟
-وینکی رفت وزارتخونه!

صاحب دست، وینکی را زمین گذاشت و کلاه وزارت را هم سرش کرد. و بدین ترتیب، وزیر و معاون نقابدارش خوشحال و خندان رفتند و رفتند تا به وزارتخانه برسند.

وزارتخانه


وینکی تا پایش به ساختمان وزارتخانه رسید، دوباره جارو و دستمال و کلاهش را درآورد و شروع کرد به گردگیری. در طرف دیگر هم، آرسینوس مثل همیشه وارد اتاق وزیر شد تا زمام امور را بردارد و با بقیه بچه های وزارت بروند توی حیاط پشتی و با آن کوییدیچ بازی کنند. اما آرسینوس بیچاره و سرشار از امید و آرزو هنوز چند قدمی بیشتر برنداشته بود که برایش خبر آوردند:
-اجلاس سران جادو داریم جیگر!

آرسینوس ناامید و درهم شکسته، زمام امور را توی جیبش گذاشت و بدو بدو رفت پیش بقیه وزرای سحر و جادو تا درمورد سرنوشت جهان تصمیم بگیرند و با ترلامپ، نقاشی چکمه بکشند.
در تمام مدتی که آرسینوس و ترلامپ جهت دستگرمی توی سر و کله همدیگر nuke میزدند و هرهر می خندیدند، وینکی مشغول تمیز کردن محیط وزارتخانه بود. و تازه بعد از این که کارش تمام شد، رفت توی دفترش نشست و تعدادی بیانیه ضد حقوق اجنه بیرون داد و چند کیسه مسلسل هم به خانه 13 گریمولد فرستاد تا ویزلی های محرومشان با آنها جشن بگیرند و خوشحال شوند. وینکی جن خیرخواه و واقف بود!
و تازه بعد از همه این ها بود که وینکی دوید و رفت توی آشپزخانه وزارتخانه تا با بقیه اجنه بنشینند دور یک دیگ بزرگ و همینطور که راجع به برنامه های وزارت شایعه می بافتند، سبزی پاک کنند و غذا بپزند. بعد هم غذا را توی حلق یک مشت آرسینوس مفتخور و رفقای خارجی اش بریزند و دوباره بروند ظرف ها را بشویند و خسته شوند و بروند خانه هایشان تا دوباره کار کنند و فرداصبح باز برگردند سر کارهایشان و چرخه مذکور را تا آخر عمرشان ادامه دهند و با وقاحت و دون مایگی بمیرند و در زندگی های بعدیشان باز دوباره جن شوند و باز بیایند توی همین وزارتخانه و باز چادر به کمر ببندند و باز همان غذاها را بپزند و باز همان شب ها به خانه بروند و باز همان صبح ها به سر کار بیایند و باز همان چرخه را ادامه دهند. بله! چرخ روزگار همیشه جن های بیچاره را میزد. جن های بدبخت و بیچاره و زده شده... جن های به کرنلیوس فاج رفته... جن هایی که درنهایت هم دابی می شدند و با هری پاترها می رفتند دنبال هورکراکس ها و ندای آزادی سر میدادند و برای بلاتریکس ها شیشک می کشیدند و آخرش هم همان بلاتریکس ها در اوج دراما چاقو پرت میکردند سمتشان و کشته میشدند و جسدشان را کنار خانه صدفی چال میکردند تا هر وقت بیل و فلور می دیدندشان، عر میزدند و ناراحت میشدند. اجنه بیچاره و بدبخت...

ACT 02


وینکی با انگشتش به زیر تخت لرد ولدمورت میزنه و انتظار میکشه که اربابش از اثر ضربه بیدار شه. وقتی می بینه که لرد همچنان خوابیده، یک انگشت دیگه هم اضافه میکنه و دوانگشتی ضربه میزنه. ولی لرد همچنان بیدار نمیشه. وینکی باز هم انگشت دیگه ای اضافه میکنه و ضربه میزنه ولی لرد باز هم بیدار نمیشه.

-چرا ارباب بیدار نشد؟

وینکی به راه دیگه ای فکر میکنه تا بدون اینکه دست حقیر و جنی خودشو به اربابش بزنه، بیدارش کنه. بنابراین کدوحلوایی باقیمونده از هالووین رو که نزدیک تخت لرد هست، برمیداره و این بار با اون به شکم لرد ضربه آرومی میزنه. ولی لرد باز هم بیدار نمیشه.

-ارباااااااااااااااااب! ارباب بیدار نشد! خواب، ارباب رو توی خودش بلعیده بود! خواب، نذاشت ارباب بیدار شد! وینکی ارباب رو از خواب نجات داد!

وینکی، کدو رو دور سرش میچرخونه و فریادزنان روی سر لرد می کوبونه. کدو روی سر لرد میشکنه و محتوای داخلش به سر و صورت لرد مالیده میشه. لرد سریعا از خواب میپره و از بین محتویات کدو به اطراف نگاه میکنه.
-جــــــــــــــــــــن!
-ارباب بیدار شد! وینکی جن خووب!
-جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!
-وینکی جن بد؟
-جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!

وینکی با شنیدن جن آخر، تازه متوجه میشه که به تازگی یه کدو رو روی سر اربابش شکسته. و اینجاست که می گرخه! وینکی خیلی بد می گرخه! وینکی به حدی می گرخه که سریعا از اتاق لرد بیرون میره و از خونه ریدل فریادزنان فرار میکنه. وینکی جن بد! وینکی دیگه لیاقت اینو نداره که توی خونه ریدل بمونه. وینکی لیاقت اینو نداره که زیرسایه اربابش رفت و روب کنه. وینکی حتی به حدی جن بدیه که دیگه بطور کل لیاقت رفت و روب کردن رو نداره. وینکی درحد یه جن آزاد پایین اومده. پس وینکی باید بره و کارهای حقیر یه جن آزاد رو هم بکنه. به همین دلیل هم هست که وینکی راهشو میکشه و به سمت وزارتخونه میره تا برای همیشه به کارای تحقیرآمیز و کم اهمیت یه وزیر بپردازه.
برای هفته ها، وینکی خودشو توی اتاق وزیر حبس میکنه و مشغول نوشتن و انتشار اطلاعیه های متعدد میشه. وینکی دموکراسی رو با مجلس تعریف میکنه، صنعت فیلمسازی رو به سمت تکامل پیش میبره، مسابقات وزارتی رو متحول میکنه، معیارهای کوییدیچ رو تغییر میده و درنهایت، یه جامعه سرشار از مساوات و برابری رو تحویل جامعه جادوگری میده. حتی کار تا جایی پیش میره که وینکی، وزارت رو به سمت تبدیل شدن به یک مافیا پیش میبره و اسم خودشو میذاره وینکورلئونه! بعدشم هم توی تخت خواب فنگ ها، سر بریده شده منوی مدیریت میذاره و اجنه رو میفرسته سراغ دامبلدور تا ترور ناموفقش رو اجرایی کنن. خلاصه که وینکی تبدیل به جن خونده‌ای میشه توی عرصه پشت پرده وزارت و دیگه مسلسلش رو هم دست مدیریت نمیده.


ACT 03


سرانجام، پس از یک عالمه اصلاحگری و تغییر جامعه جادوگری، وینکی تصمیم گرفت که به رسم هر وزیر خوب و مورفین و باروفیو و جیگر دیگری، یک گردهمایی بگذارد و کیلو کیلو آحاد جامعه جادویی را از سراسر سرزمین زوپس تویش بریزد. بعد هم بیاید برای ملت حرف های قشنگ بزند و از اصلاحاتی بگوید که هیچوقت انجام نمی داد تا مردم خوشحال شوند.
خلاصه، وینکی و آرسینوس نشستند و با هم برنامه ریختند و بیانیه نوشتند تا بروند در یک تاریخ مشخص، برای مردم سخنرانی کنند و به همه امضا بدهند و از شدت مردمی بودنشان کف کنند. این شد که درنهایت، چندتا مهر روی هم خورده شد و کاغذهایی به هوا پاشید و دسترسی هایی چرخید تا اینکه قرار بر آن شد که وزیر و معاونش بروند جلوی ساختمان مجلس و سخنرانی کنند.

روز سخنرانی - جلوی ساختمان مجلس

ساختمان مجلس، تلخی ها و ناملایمات زیادی را به خود دیده بود. همان ابتدای تاسیس که هیچکس به آن توجه نکرده بود و دلوروس آمبریج را به سر و صورتش مالیده بودند. بعد هم تازه وقتی هم که قرار شد که بالاخره دستی به رویش کشیده شود و دوباره آن را احیا کنند، سه چهارتا دانش آموز هاگوارتز را بعنوان نماینده مجلس تویش چپانده بودنو که همان جا دورهم تکالیف هاگوارتزشان را انجام بدهند و برای نیم نمره بیشتر و کمتر به مدیر فحش بدهند و موهای همدیگر را بکشند. و حتی آخرهای ترم که وضعیت گروهشان بحرانی شود، یک نفری برای هشت تا شناسه تکلیف بنویسند و بدو بدو ارسال کنند. یا حتی تیم کوییدیچ بدهند و وزرای یک مملکت را با تهدید و ارعاب، مجبور به بازی توی تیمشان با اسم یاروهای دیگری کنند.
القصه، باوجود تمام بدبختی هایی که ساختمان مجلس کشیده بود، باز هم به قدری مستحکم و دلوروسی ساخته شده بود که توان تحمل جمعیت عظیم ویزلی ها و بلک ها و پفک پیگمی ها و پاترها و بودلرهایی که از در و دیوارش آویزان شده بودند را داشت. وینکی و آرسینوس هم کلی به هنر مدیریت جای آحاد جامعه جادوییشان غبطه خوردند. بعد هم شلوارشان را بالا کشیدند و روی تپه جلوی مجلس آمدند تا سخنرانی خود را آغاز کنند.
اول از همه، آرسینوس در میان تشویق و سوت بلبلی های حضار، دستش را بالا برد و رو به مردم گفت:
-سلام! امروز اومدیم اینجا که اومده باشیم اینجا. نصفتونیم و یاد بگیرین. در آخر هم جا داره بگم که هیچ دونفری توی دنیا شبیه هم نیستن جز من و وزیر و این تپه.

درمیان تشویق و سوت حضار، آرسینوس عقب رفت و جایش را به وینکی داد. وینکی هم به سبک آرسینوس دستش را بالا برد و سپس نطق طویلش را آغاز کرد.
-وینکی به ملت سلام کرد! ملت از کِی منتظر بود؟ از یه ساعت پیش؟ از دو ساعت پیش؟ ملت خسته شد؟ وینکی مطمئن بود؟ امروز میلیون ها نفر اینجا بود تا به حرفای وینکی گوش داد. وینکی همونطور که گفته بود، دموکراسی رو سر سفره ملت آورد! وینکی برای ملت، دکل کود اژدها غیب کرد! وینکی بین وزارت و مکزیک دیوار کشید! وینکی غیر زوپسی ها رو از اومدن به زوپس منع کرد! وینکی منوهای استبداد رو پاره کرد! وینکی تو دهن دشمن زد! وینکی تو دهن خودشم زد! وینکی تو دهن شما هم زد! وینکی تو دهن همه زد!

و درست در لحظه ای که مردم از شدت حماسی بودن سخنان وینکی کف کرده بودند، یک پیکر سیاهپوش از بین جمعیت سریعا رد شد و چوبدستی‌اش را از آستین بیرون کشید.

-وینکی درخت کاشت تا درخت بزرگ شد و میوه داد! وینکی خودش درخت بود!

جن وزیر، دستانش را به شکل یک درخت باز کرد و فریاد زنان روی تپه قدم زد. پیکر سیاهپوش همچنان راهش را از بین مردم باز می‌کرد.

-وینکی پول COVFEFE مردم رو رایگان کرد!

پیکر سیاهپوش به جلوترین ردیف تماشاچیان رسید، چوبدستی‌اش را بالا برد و رو به وینکی گرفت.

-وینکی برای مردم دث استار ساخت! وینکی جن دارث ویدر بود! وینکی... عه... از نوک چوبدستی اون آقاهه چرا نور سبز در اومد؟

این سوال، آخرین چیزی بود که وینکی توانست قبل از برخورد نور سبز رنگ به خود، بگوید. آخرین چیزی که مردم از وزیر دیدند، سقوط پیکر بی‌جانش بر پایین تپه بود. و بعد از آن، پیکر سیاهپوشی که راهِ آمده را همزمان با پخش موسیقی پس زمینه در بلندگوهای مجلس، برمی‌گشت.


ویرایش شده توسط وینکی در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۱۱ ۲۳:۱۰:۱۴
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۱۱ ۲۳:۳۹:۴۵


Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL


پاسخ به: راهروهای مجلس
پیام زده شده در: ۰:۱۰ سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۶
#10

آرسینوس جیگرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
با درود فراوان.

انتخابات اولین دوره مجلس آغاز گردید و تا پایان ساعت 1 بامداد روز 5 مرداد ادامه خواهد یافت.

لطفا فقط در نظرسنجی بالای تاپیک شرکت کنید و از ارسال پست خودداری کنید.

با تشکر.

تصویر کوچک شده



پاسخ به: راهروهای مجلس
پیام زده شده در: ۲۳:۱۹ یکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶
#9

آرسینوس جیگرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
با درود فراوان.

از همه اشخاص محترمی که به نمایندگی از ملت فهیم جادوگران در انتخابات مجلس وزارت نام نویسی کردند، بسیار متشکر میباشیم.

اسامی تایید صلاحیت شدگان تا فردا، ساعت 12 شب در تاپیک اطلاعیه های وزارت اعلام خواهد شد.

تصویر کوچک شده



پاسخ به: راهروهای مجلس
پیام زده شده در: ۲۱:۳۰ یکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶
#8

جسیکا ترینگold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۲ دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۴:۵۸:۴۴ شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 143
آفلاین
تاریخ عضویت در ایفای نقش (از اولین شناسه):1396/3/27
ساعت11:00

محدودیت زمانی برای فعالیت (ممکن است در چه ماه هایی کمتر به سایت سر بزنید):مهر بهمن خرداد

سوابق اجرایی شامل نظارت و همچنین گرفتن رنک ها:نوچ


هافلپاف ایز خفن!
شیپور خواب رودولف دست منه!
صبحا زود بیدار شید شبا هم زود بخوابید!
مراقب تلسکوپ آملیا باشید!اصلا حوصله نداره!
ارباب
بعله!و باز هم بعله...
در پناه هلگا باشید.
همین...
تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده


پاسخ به: راهروهای مجلس
پیام زده شده در: ۱۹:۳۲ شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶
#7

گرگوری گویلold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۴ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۸:۲۲ دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
به به تا چه تاریخ خوبیم وقت هست!
خب فرم:
تاریخ عضویت در ایفای نقش (از اولین شناسه):
۱۳۹۶/۴/۱۳ ۲۲:۴۰

محدودیت زمانی برای فعالیت (ممکن است در چه ماه هایی کمتر به سایت سر بزنید):
زمان مدرسه مشنگی :|

سوابق اجرایی شامل نظارت و همچنین گرفتن رنک ها:
هیچی :|

خوشحال میشم راهم بدین!



"تنها ارباب است که میماند"


پاسخ به: راهروهای مجلس
پیام زده شده در: ۱۸:۰۱ شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶
#6

اورلا کوییرکold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۰ دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۹:۰۸ جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۹۷
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 477
آفلاین
اورلا میخواست وارد مجلس شه که یهو یه جن خونگی جلوش پرید.
- شما، مسلسل داشت؟

دختر گیج شده بود. مسلسل چی بود؟ شاید منظور جن همون چیزی بود که دندون ها رو تمیز میکرد.
- آره من از اونا دارم.
- شما جارو داشت؟

دختر جارو زیاد داشت فقط نمیدونست چه شکلی باید با اون‌ها کار کنه.
- اره من جارو دارم، منتها...
- عالی بود! دختر باید این فرم رو گرفت و پر کرد.

اورلا به فرمی که تو دست جن بود نگاهی کرد. دستش رو داخل موهاش فرو کرد؛ هدف اصلی‌ش برای اومدن به اینجا چی بود؟ جن‌خونگی چرا از اون میخواست فرمی که گرفته بود رو پر کنه؟

جن خونگی:

اصلا چرا این شکلی نگاش میکرد؟ ناگهان جن مسلسل‌شو از ناکجا آباد بیرون آورد و نوک شو به سمت اورلا نشون گیری کرد.
- جن خونگی صبرش در حال تموم شدن بود. دختر باید فرم رو پر کرد. جن مسئول دولت بود. جن در خدمت وینکی بود.

اورلا فرم رو با شک و تردید گرفت و به پر کردن اون پرداخت.

نقل قول:
تاریخ عضویت در ایفای نقش (از اولین شناسه):
روز ۱۳۹۴/۴/۲۱، ساعت 22:56 چشم به سایت گشودم.

محدودیت زمانی برای فعالیت (ممکن است در چه ماه هایی کمتر به سایت سر بزنید):
در حال تحصیلم دیگه؛ چه دوره هایی سخته برای دانش آموزا؟ اون موقع ها کمتر میام... فقط کمتر میام.

سوابق اجرایی شامل نظارت و همچنین گرفتن رنک ها:
سوابق اجرایی چیه دیگه؟ من که یادم نیست. در حال حاضر ناظر دیاگونم.
ناظر هاگزمید؛ بهترین تازه وارد ریون و بهترین تازه وارد سال 94 محفل هم بودم.


جن فرم رو از دست اورلا کشید.
- دختر باید بیرون رفت. دختر دیگه اینجا کاری نداشت.

اورلا با گیجی به اطرافش نگاه کرد. اون اینجا کاری نداشت؟ کاری هم انجام داده بود؟ شونه‌ای بالا انداخت؛ شاید بعدا یادش می‌اومد؛ شاید!


ویرایش شده توسط اورلا کوییرک در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۳۱ ۱۸:۲۴:۲۲

خودم، آخرین چیزی بودم که برایم باقی می‌ماند تصویر کوچک شده

Onlyتصویر کوچک شدهaven
تصویر کوچک شده



پاسخ به: راهروهای مجلس
پیام زده شده در: ۱۳:۴۸ شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶
#5

جینی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۰ یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۱:۲۰:۲۳ چهارشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۱
از سرزمین تنهایی
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 336
آفلاین
تاریخ عضویت در ایفای نقش (از اولین شناسه):
روز و ماهشو يادم نيس اما سال 93 با شناسه ي گرگوري گويل.

محدودیت زمانی برای فعالیت (ممکن است در چه ماه هایی کمتر به سایت سر بزنید):

فقط خرداد و تير ماه سال آينده به علت كنكور مشنگي شايد فعاليتم يك كمي كمتر بشه.اما بقيه اوقات وقت آزاد زياد دارم.

سوابق اجرایی شامل نظارت و همچنین گرفتن رنک ها:
متاسفانه لياقت داشتن اينا رو نداشتم!


ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۳۱ ۱۵:۴۷:۵۵

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر کوچک شده


پاسخ به: راهروهای مجلس
پیام زده شده در: ۱۳:۲۳ شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶
#4

آملیا فیتلوورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۵ چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۹:۲۱:۲۲ شنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۱
از پشت بوم محفل!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 503
آفلاین
تاریخ عضویت در ایفای نقش (از اولین شناسه): ۱۳۹۶/۳/۱۳ ۲۱:۱۰

محدودیت زمانی برای فعالیت (ممکن است در چه ماه هایی کمتر به سایت سر بزنید): تابستونا زیاد میام، بهار و پاییز هم کم نمیام ولی زمستون کمتر میام

سوابق اجرایی شامل نظارت و همچنین گرفتن رنک ها: فقط بهترین عضو تازه وارد خرداد و تیر 1396








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.