(پایان سوژه)
هری نباید آن نیمه دیگر لیوان را زیر شیر آب میگرفت و پر می کرد.
او باید استثناء همان نیمه خالی لیوان را می دید!
در مسابقه
هکتور و طرفداران کثیرش در قسمتی از سالن و هری و سایه اش در قسمت دیگر سالن ایستاده و آماده ی تست شدن معجون های خود بودند.
گزارشگر با شور و اشتیاق فراوانی در حال گزارش بود.
_لیدیز اند جنتلمن! باید خدمتتون عارض بشم که دو شرکت کننده به دلیل محدودیت های بودجه قلعه و کمبود ممد آزمایشی باید خودشون معجونشونو امتحان کنند تا نتیجه رو به داورها نشون بدن و بهترین معجون مشخص بشه. در نتیجه اول از هکتور دگورث گرنجر دعوت می کنم که معجونشو بنوشه.
_باشه.
هکتور همیشه به معجون هایش اعتماد داشت. اما گویا "پسری که زنده ماند" مخالف بود.
_نه...اول باید پسر برگزیده اینکارو کنه. هرچی باشه من بی پدر و مادرم!
یتیم بودن به من حق تقدم میده!
شما که نمیخواین دل یه بچه یتیم رو بشکنید؟ میخواین؟
_پس با آقای هری پاتر شروع می کنیم.
هری که به قدرت عشق در معجونش اعتماد کامل داشت، معجونش را یک نفس سر کشید.
لحظه ای بعد هری پشمالو با دم و پوزه روباهی اش به تماشاگران زل زده بود.
_دیدین این دفعه معجون من بی تقصیر بود؟!
از آنجایی که داوران به روباه شدن هری پاتر رضایت داده بودند معجون هکتور هرگز امتحان نشد، در نتیجه برای اولین بار هکتور در عمرش معجونی ساخته بود که ملت را به فنا نداده بود و جایزه مسابقه معجون سازی را برای اولین و آخرین بار در عمرش برنده شده بود!
درمانگاه قلعه
گربه نره و روباه مکار بر روی تخت های درمانگاه دراز کشیده بودند.
_هری دیدی گفتم اون معجونو نباید با آب پر کنی؟
_هرمیون ول کن دیگه. بیا بجای این حرفا تا قیافه هامون این شکلیه دنبال یه پینوکیو بگردیم که سرشو کلاه بذاریم!
_مثلا کی؟!
_رون.
گربه نره و روباه مکار منتظر پینوکیو ماندند تا به ملاقاتشان بیاید و آنها با وعده های واهی خامش کنند و سرش را شیره بمالند...
هرچه باشد رون پینوکیویی بود ساده لوح و مناسب!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


















