یه شهاب سنگ از مغازه بورگین و بارکز به خانه ریدل ها آورده شده که هر دفعه دو نفر رو انتخاب و روحشونو با هم جا به جا می کنه. این دفعه روح لرد سیاه و رودولف رو با هم جا به جا کرده. لرد که نمی خواد کسی متوجه بشه رودولف شده و از طرفی هم نمیخواد رودولف آبروی چندین ساله اربابانه ش رو ببره تصمیم می گیره زودتر پیداش کنه و تا درست شدن اوضاع، آداب و رسوم ارباب بودن رو بهش بیاموزه!
نکته: شهاب سنگ تا وقتی روح دو نفر رو سر جاش برنگردونده، روح بقیه رو جا به جا نمی کنه.
* * *
-چه خبرتونه؟! چه خبــــرتونه؟ چرا همتون کانکت شدین به سرور جا به جایی شهاب سنگی من؟ الان سرور من بسوزه دلتون خنک میشه؟
-
-اما این بر خلاف حقوق شهاب سنگی منه!
شهاب سنگ بشکنی زد و تمام روح های جا به جا شده به جسم های خود بازگشتند.
-جسمت خیلی چندش آور بود لیسا.
-به جسم من گفتی چندش آور؟ روح و جسمت دیگه نزدیک من نشن و با من حرف نزنن ها!
یک ساعت بعد
شهاب سنگ که روی شیروانی خانه ریدل ها نشسته بود و پاهایش را تکان تکان می داد، شدیدا حوصله اش سر رفته بود.
-اینطوری هم نمیشه که روح هیچکسی رو جا به جا نکنم. حوصله م سر میره خب!
باید تک به تک روحاشونو جا به جا کنم تا هم سرم شلوغ نشه و هم حوصله م سر نره.
اینگونه بود که خودش را از شیروانی پرتاب کرد و بر سر رودولفی که در حال دید زدن ساحره های خانه ریدل ها از پشت پرچین های باغ بود افتاد. در همان لحظه روح رودولف به پرواز در آمد و به سمت خانه ریدل ها رفت و در اولین جسمی که دید ساکن شد. آن جسم کسی نبود جز...لرد سیاه!
روح لرد سیاه هم که بی خانه و کاشانه مانده بود در جسم رودولف حلول کرد!
-ما اینجا پشت پرچین ها چه می کنیم؟ چرا نیمه برهنه مانده ایم؟ ما کی انقدر تتو بر بدن مبارکمان داشتیم که خودمان خبر نداشتیم؟
لرد نگاهی به دکه رودولف انداخت و داخل آن رفت. آینه ای پیدا کرد و خودش را در آن دید.
-پناه بر خودمان! نکند رودولف نیز شکل ما شده باشد؟! باید او را از داخل خانه ریدل ها پیدا کنیم تا آبروی اربابانه ما را بر باد نداده است! شاید هم ناچار شویم تا روشن شدن قضیه، کمی آداب و رسوم "ما" بودن را به او بیاموزیم.
به سمت خانه ریدل ها به راه افتاد تا رودولف را پیدا کند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







!lost





... البته از نوع یکم ترسناک!