- خیله خب!

با این حال مروپ همچنان با قدمهایی محکم به سمت اما حرکت میکنه که باعث میشه رعشه به تن ایوا بیفته.
- مگه پیشنهادمو قبول نکرده بودی؟

مروپ پاسخ ایوا رو نمیده و به جاش چون فاصلهی دماغش با دماغ اما به چند سانتیمتری رسیده بود رو به اما میگه:
- این یخچالو نفروش تا ما یه تک پا بریم 125 گالیون جور کنیم بیایم. خب؟

- اگه 140 گالیون میدین براش اوکیه. بالاخره کالای به این مرغوبی رو به صف طولانی مشتریا ندادن هزینه داره!

خبری از هیچ صف مشتریای نبود که باعث میشه مروپ در آستانهی منفجر شدن قرار بگیره اما ایوا زودتر جواب میده:
- ما که قراره کلی وسیله بفروشیم به خاطر 15 گالیون خون خودتونو کثیف نکنین مامان مروپ.

مروپ میپذیره اما قبل از این که با ایوا همراه بشه چشمغرهی غلیظی به اما میره و بعد هر دو شروع میکنن به دور شدن از اما. جایز نبود در نزدیکی اما اقدام به خارج کردن محتویات معدهی ایوا کنن چون ممکن بود اما دوباره کششون بره و خودش اونا رو بفروشه. اونوقت دیگه راهی برای کسب 140 گالیون نداشتن!
بالاخره وقتی به اندازهی کافی از اما دور میشن که هم وسایلشون مورد سرقت قرار نگیره و هم مطمئن باشن اما یخچال رو به فروش نمیرسونه، سرجاشون متوقف میشن. مروپ با ارادهای پولادینتر از تمام دفعات قبلی، آستینشو بالا میده و دستشو تو حلق ایوا میکنه.
ابتدا یک تلویزیون بیرون میاره. بعد چندین مبل راحتی با لوستری عظیم. انگار که ایوا پذیرایی یک خونه رو خورده باشه. حالا نوبت به ست کاملی از ظروف آشپزخونه رسیده بود که یکی یکی بیرون میومدن. مروپ با دیدن محتویات کامل و جامع ایوا فکری به ذهنش میرسه و خودش درسته میره تو شکم ایوا.
آدرس معده رو از باقی اعضای بدن میپرسه و با رسیدن به معده، میفهمه که اصلا اشتباه نکرده! یک خونهی کامل اشرافی که حالا محتوای یک اتاق پذیرایی و یه ست از ظروف آشپزخونه ازش کم شده بود، تو معدهی ایوا جا خوش کرده بود.
- یعنی وضعیت آشپزخونهش چطوره؟

چشمای مروپ با دیدن آشپزخونهی عظیمی که جلوش قرار داشت میشکفه. چندین یخچال و فریزر به همراه دو گاز، میوههای خشک شدهای که در گوشهای از سقف آویزون شده بودن خبر از این میداد که ایوا یک عمارت اشرافی بزرگ رو درسته قورت داده. مروپ همچون سنجابِ توی انیمیشن عصر یخبندان وقتی که بلوطشو پیدا میکرد، پاهاشو باز میکنه و با چشمایی که از خوشحالی برق میزد به سمت یخچالها میجهه. وقتی در یخچالها یکی پس از دیگری باز میشن و توشون کلی آناناس و موز و شلیل و انواع و اقسام میوههای رنگارنگ دیگه خودنمایی میکنن، مروپ در لحظه تصمیم خودشو میگیره.
- من برای همیشه اینجا میمونم.

و بله، وقتی مروپ میتونست کلی آناناس در کنار یه عالمه میوهی دیگه داشته باشه و حکومت خودشو تشکیل بده، چرا باید گیر اون یه دونه آناناسِ توی یخچالِ اما میبود؟
مروپِ داستانِ ما به زندگی خوب و خوشی سرشار از آشپزی در معدهی ایوا ادامه میده. فکر نکنین مروپ باقی اهل خانهی ریدلها رو فراموش میکنهها نه. اون روزانه سه وعده غذا از معده راهیِ دهن ایوا میکنه تا با خروج از بدن ایوا، صبحانه، ناهار و شامِ اهل خانه آمادهی خوردن بشه.

× پایان سوژه ×
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج














