هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re:فصل های ترجمه شده از کتاب
پیام زده شده در: ۱۴:۱۸ شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۳

هگرید


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۴۹ چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲۱:۴۵:۱۳ جمعه ۱۹ آذر ۱۴۰۰
از دره غولها
گروه:
کاربران عضو
پیام: 301
آفلاین
من اتفاقی علاقه مند شدم که یک فصل رو ترجمه کنم ! فقط نمیدونم چرا فصل 16 ؟ حالا یکی بیاد فصلهای قبلیش رو ترجمه کنه !
======================================
فصل 16

به سوی وزارتخانه
هری از اینکه بر خلاف جهت حرکت بیشتردانشجوهای وراج حرکت میکردند خوشحال بود .بزرگترین ترس او این بود که کالین با سئوالهایش درباره این که او چکار کرده به توپ ببندد و این اغلب اوقات بزرگترین عیب کالین بود . وقتی به سمت یک کریدور خالی پیچیدند هری هنوز کرفته بود چون کالین گفتگویش را برای یک لحظه هم متوقف نکرد .
خوب هری تابستون چطور بود ؟ هری چیز زیادی نداشت که به یک سال پنجمی بگوید . هر چند که کالین به سردی رفتار او توجه نکرد . تابستون من نسبتا عجیب بود . پرفسور دامبلدور بعد از کشتار ماگل ها برای حفاظت از خانواده ام در برابر همونی که میدونی اونها رو توی جاهای مختلفی در آلمان ساکن کرد .دنیس خودش رو توی اتاقش محبوس کرده بود و برای یه نفر که احتمالا دختر بود نامه می نوشت . به هر حال اون قابل مقایسه ...
هری ما داریم راه رو اشتباه میریم .این را کالین با صدای بلند گفت و باعث شد که هری از جا بپرد . آنها در انتهای کریدور ایستاده بودند.
کالین به او نگاه کرد و سرش را تکان داد .
بعد در حالی که میخندید گفت : من فکر میکردم تو تمام راهرو ها رو بلد باشی .
او به یک دیوار ضربه زد و دیوار مانند مسیر کوچه دیاگون از هم باز شد .
هری به تونل تاریک نگاهی انداخت و بعد به کالین نگاه کرد .
با تعجب پرسید :تو اینجا رو چطوری یاد گرفتی؟
کالین در حالی که هنوز میخندید گفت : فرد و جرج ویزلی سال پیش از این استفاده میکردن .
هری از اینکه نتوانسته این راهرو رو در نقشه غارتگر پیدا کند احساس حماقت میکرد.
من اونها رو تعقیب کردم این راهرو به دفتر دامبلدور میرسه .
کالین به تاریکی تونل پا گذاشت و به هری اشاره کرد که دنبالش برود . هری اطاعت کرد . تقریبا یک دقیقه نگذشته بود که آنها به انتهای تونل رسیدند . هری فکر کرد که حتما کالین باز هم به دیوار ضربه خواهد زد .
کالین دفتر دامبلدور با رمز محافظت میشه ! ما چطوری میخواهیم بریم تو ؟ هری وقتی دید که کالین پشت ناودان کله اژدهایی متوقف شده است این را پرسید .
اوه هری ! دامبلدور این را گفت . میشد تقریبا ردی از چشمک زدن را در چشمهایش دید .
در بازه ! متشکرم کالین !
کالین عجولانه از پائین کریدور به مدیر لبخند زد . هری به پلکان مارپیچ که به دفتر دامبلدور منتهی میشد قدم گذاشت . دامبلدور در را نگه داشت تا هری بر روی صندلی بنشیند و بعد خودش پشت میزش قرار گرفت .
هری میدونی چرا تو رو امروز به اینجا کشندوم ؟
هری برای چند لحظه حالت تفکر به خودش گرفت و بعد مودبانه به نشانه نفی سرش را تکان داد . دامبلدور لبخند تلخی به او تحویل داد و آه کشید .
من شک ندارم که تو حدس زدی اون چیزی رو که من میخوام بهت بگم ! هری در خواست همه مردم اینه که تو اتفاقات غم انگیز رو از ذهنت بیرون بکشی و فراموش کنی .
تو دیلی پرافت رو میخونی؟
هری جواب داد بله پرفسور .
دامبلدور لبخند زد . من فکر کنم که حالا بیشتر از اون خوشت بیاد چون دیگه سعی نمیکنن که تو را یک نوجون دیونه بدبخت نشون بدن !
هری لبخند زد و با سرش حرف دامبلدور را تصدیق کرد .
چشمان دامبلدور مجددا چشمک زد اما این بار بر خلاف همیشه زود خاموش شد .
من تعجب کردم ! تو مقاله ای رو که راجع به اتفاقی که برای سیریوس افتاد خوندی؟
هری لبخند غمناکی زد و غم بر چهره اش سایه انداخت . چشمهای سبز روشنش زیر پلکهایش پنهان شدند . حتی ماه ها بعد از مرگ سیریوس حرف زدن درباره آن برایش خیلی دردناک بود .
هری کوشید با لحن بی تفاوتی بگوید : بله خوندمش .
حاله ای از ترحم در صورت دامبلدور قابل تشخیص بود . دامبلدور ادامه داد : من باید زودتر بهت میگفتم . من باید ازت میپرسیدم که آیا تو حاضری در این باره شهادت بدی؟
هری با حرکت سرش موافقت خود را اعلام کرد .مسلم بود که هری موافقت خواهد کرد .
دامبلدور ادامه داد : حتی اگه ما مجبور بشیم معجون راستی رو به کار ببریم ؟
هری برای چند لحظه فکر کرد. او میتوانست قیافه فاج را در حالی که راجع به تمام جزئیات زندگیش سئوال میکند پیش خود تصور کند .او به خود لرزید وقتی تصور کرد که وزیر بی شعور راجع به خرابکاریهایش با چو از او سئوال کند .
هری سرش را محکم به علامت موافقت تکان داد .
دامبلدور بار دیگر لبخند زد و ادامه داد : من حدس میزدم که تو موافق باشی .
او به ساعت که دوازده را نشان میداد نگاهی انداخت و ایستاد . حالا لازمه که من از خانم گرانجر و آقای ویزلی هم بپرسم . اما حیف ! من فکر کنم ناهار داره صرف میشه ! و ما دیگه نباید گفتگومون رو اینجا ادامه بدیم ! چون گرسنگی داره به سرعت توی وجود من رشد میکنه !
بعد دوباره چشمکی زد و به هری اشاره کرد که دنبالش به راه بیفتد و به سوی پلکان مارپیچ به راه بیفتد . هری به دنبال او به طرف تالار بزرگ به راه افتاد . دامبلدور به طرف صندلیش در میز اساتید به راه افتاد و هری به سمت رون رفت که در حال از هم دریدن غذایش بود .
رون نگاهش را از غذایش برداشت و به او نگاه کرد و گفت : درباره چی باهات کار داشت؟
چند قطره از سوپ رون به سمت هری پرت شد . هری در حالی که یک لیوان نوشیدنی برای خودش میریخت گفت : از من پرسید که حاضرم که در محکمه شهادت بدم ؟
هرماینی در حالی که با یکی از کتابهایش ور میرفت گفت : من فکر میکنم معنیش این باشه که بخواد هر دوی شما شهادت بدین . این واقعا به موضوع کمک میکنه اگه همه ما هر چی راجع به سیریوس میدونیم شهادت بدیم . حدس میزنم که از معجون راستی هم استفاده کنن .
هری حرف هرماینی را با حرکت سرش تصدیق کرد . چون نمیخواست مثل رون همه جا را پر از ذرات سوپ کند ! بعد از ناهار احساس هری نسبت به رون و هرماینی برای چند ساعت به طرز چشمگیری تغییر یافت .
دو هفته مانده به شهادت دادن برای سیریوس به سرعت سپری شد به طوری که هری تعجب کرد که روزها به این سرعت کجارفتند!؟
کلاسهای درسشان هم بیشتر تکرا مطالب گذشته بود تا آنچه را که در طول تابستان فراموش کرده اند مجددا یاد آوری شود . این برنامه همه اساتید بود . اسنیپ از این که مک گوناگال هری را در سطح عالی جادوگری پذیرفته بود سخت عصبانی بود . معجون ها و نگاه های او به گونه ای بود که گویی میخواهد هری را بکشد ! هری میدانست که بعد از مرگ سیریوس باید فکر آن را از سرش بیرون کند و روی درسهایش متمرکز بشود تا اجازه کم کردن امتیاز را به او ندهد .
برای لحظاتی به نظر میرسید که هری در گریموالد پلیس در جمع عده ای از اعضای محفل نشسته . همان هایی که بعد از فرار سیریوس از آزکابان با او آشنا شده بودند . به طرز شگفت آوری نویل و لونا لاوگود هم آنجا بودند . هری فکر میکرد که آنها احتمالا برای این که شاهد مبارزه سیریوس و مرگ خوار ها در سازمان اسرار بوده اند آنجا هستند .
خانم ویزلی چنان محکم هری را به آغوش کشید که عینک هری شکست و لوپین در حالی که لبخندی به لب داشت مجبور شد که آن را ترمیم کند . هری از اینکه میدید که استاد سابقش نسبت به قبلا که هری او را دیده بود کمتر ژنده پوش است و رنگ چهره اش کمتر پریده است خوشحال بود .
سرانجام دامبلدور آمد و اعضای گروه سوار اتوبوس شوالیه شدند . فرد، جرج ، جینی و رون خودشان را با بازی کارت های انفجاری سرگرم کرده بودند .لونا تمام طول مسیر خودش را با نگاه کردن به نویل سرگرم کرد ! و آقای ویزلی و هرماینی راجع به علوم ماگل ها صحبت میکردند .خانم ویزلی با سر و صدا درباره موندانگوس فلچر با املاین ونس و کینگزلی بحث میکرد . دامبلدور با خوشحالی هری را برای گپ زدن با استن و ارنی ( راننده و کمک راننده !) ترک کرد و لوپین به جای او نشست .
لوپین پرسید : تو آماده ای هری؟
هری با خود اندیشید که آماده است . او در بهترین لباسش بود و عینکش مستقیم روی چشمانش قرار گرفته بود . موهای سرش از همیشه آشفته تر بود ولی همین او را عادی تر نشان میداد .
هری گفت : فکر کنم آماده باشم .
لوپین با هوشیاری سرش را تکان داد .
هری به خارج پنجره خیره شد . لوپین ادامه داد : من میخوام تو رو آماده تر از اینی که هستی بکنم .
بعد دستی در موهای خاکستریش کشید : فاج قصد داره با ذهن شما بازی کنه و اون رو نابود کنه باید مواظب باشی . اون توی این کار مهارت چندانی نداره ولی باید بدونی تا ذهنت تو رو به اشتباه ندازه . دامبلدور پادر میونی میکنه و نمیزاره دونه درشتها ضعیفترها رو از بین ببرن ( به گمانم این یک ضرب المثل باشه) .
هری با دهان بسته خندید . لوپین با خنده پرسید : هری فکر میکنی سال خوبی توی مدرسه داشته باشی؟
هری جواب داد : فکر کنم آره .
لوپین با شیطنت و در حالی که چشمک میزد پرسید : مثل دفاع در برابر جادوی سیاه ؟
هری با تعجب به او نگاه کرد وبا خوشحالی در حالی که از حرف لوپین تعجب زده بود گفت : عالیه ! خیلی عالیه !
او به هری لبخند زد : من درس اولتون رو بهت میگم !دباره متابل و بعد از اون چیزهایی شبیه به این . بعد از اون راجع به گرگ نما ها و بوگارت ها و بالاخره یک عالمه کار عملی !
هری در حالی که لرزش داشت گفت : من خبر نداشتم ولی موافقت کردم .
بعد به دقت گرگ نما را زیر نظر گرفت .لوپین با خنده مرموزی گفت : تو چی راجع به کلاس میدونی؟
لوپین خودش جواب داد : یک کلمه ! از زیر کار در رفتن !
او نمیخواست که دیگر این بحث را ادامه بدهد .سرانجام بعد از ترک خوردن استخواهای زیادی آنها به صدای سوت بلندی به مقصد رسیدند .بالاخره صدایی شنیده شد و رون فریاد زد : آخ جون !
لوپین صدای خرخری از خود در آورد ولی دامبلدور که همچنان مشغول صحبت با ارنی بود توجهی نکرد همچنان به صحبت با ارنی ادامه داد .
استن که به نظر میرسید عقلش از او کمتر باشد با صدای بلندی گفت : وزارت سحر و جادو !
توقف ناگهانی اوتوبوس باعث شد که همه برای چند لحظه مثل پرونده ها به هم فشرده شوند .
یالا زود باشید . برای خارج شدن عجله کنید ! ارن به اون کمک کن .مودی به طرز سحر آمیزی توانسته بودباجه تلفن را به طرز سحر آمیزی بزرگتر کند .گروه همراه هری وارد باجه تلفن شدند . هری سال پیش هم برای رفتن به وزارت از این باجه استفاده کرده بود ولی امسال باجه به طرز سحرآمیزی به اندازه تعداد اعضای گروه شده بود .
لوپین از گروه پرسید : شماره رمز چی بود ؟
بله ! اوه ! شش ، دو ، چهار دوباره چهار و یک دو دیگه !
صدای زنانه آشنایی طنین انداخت : به وزارت سحر و جادو خوش آمدید !
لطفا دلیل مراجعه و اسمتان را اعلام کنید .
لوپین درحالی که چندان مطمئن از کاری که انجام میدهد به نظر نمی رسید گفت : اوه ! ریموس لوپین .
و بعد به بقیه همراهان نگاه کرد و ادامه داد : کینگزلی شکلبولت ، املاین ونس ، الستور مودی ، آلبوس دامبلدور ، رون ویزلی ، هرماینی گرانجر ، آرتور ویزلی ، مالی ویزلی ، فرد ویزلی ، جرج ویزلی ، جینی ویزلی .
لوپین دوباره به گروه نگاه کرد و ادامه داد : نویل لانگ باتوم ، لونا لاوگود و هری پاتر . ما به اینجا اومدیم تا درباره مرگ سیریوس بلک شهادت بدیم !
صدا پاسخ داد : متشکرم ! بازدید کننده های محترم لطفا نشان ها را به ردایتان بچسبانید .
نشان ها با سر و صدا از محل برگشت دادن سکه ها بیرون ریخته شد .
آنهایی که کارمند وزارت نبودند که البته هری هم شامل آن میشد باید به جایگاه ویژه برای بازرسی میرفتند .
بازید کننده محترم لطفا برای بازرسی چوبهای خود به میز انتهای راهرو مراجعه کنید !
پچ پچ نارضایتی چند نفر شنیده شد . ناگهان باجه تکان خورد آنها شروع به پائین رفتن به زیر زمین کردند .

===========================
دوستان لطف کنن و هر کم و کاستی که میبینن به من اطلاع بدن !


آدمي از عالم خاکي نمي آيد به دست !
عالمي ديگر ببايد ساخت ! وز نو آدمي


Re: بحث در مورد ترجمه هری پاتر و شوالیه‌های محفل !
پیام زده شده در: ۱۴:۱۱ پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۳

پیتر پتیگرو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۴۹ شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۳:۳۹ دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸
از هرجا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 231
آفلاین
یه چیزی در مورد اینترنت ماهواره ای .... من خودم دارم 1 ماه گرفتم ولی گرونه...
سرعتش 750 مگابایت در ثانیه و قیمتش
2500 یورو ...مایه داراش بگیرن... اینایی که ایرانیه آشغالن...در ضمن این ترجمه چی شد... هنوز10 فصلش ترجمه نشده.... شروع کنین دیگه... تو عید من فرصت زیاد دارم...


در جنگ سرباز بی طرف وجود ندارد .....
دامبلدور نمرده ....


Re:بحث در مورد ترجمه هری پاتر و شوالیه‌های محفل !
پیام زده شده در: ۲۳:۰۴ چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۳
#99

آبرفورث دامبلدورold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱:۴۶ سه شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 548
آفلاین
شاهزاده‌ي تاريكي! تو اصلا مي‌فهمي داري چي ميگي؟ سانسور چيه!؟ بهت وقت مي‌دم براي حرفت دليل بياري؛ اصلا نخونده مي‌زني رو پاسخ يه چيزي از خودت در مي‌كني!



Re:بحث در مورد ترجمه هری پاتر و شوالیه‌های محفل !
پیام زده شده در: ۲۰:۴۶ سه شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۳
#98

شاهزادۀ دورگه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۷ چهارشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۴:۱۷ دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 187
آفلاین
عزیزان اگر می خواهید چیزی رو ترجمه کنید پس دیگه چرا سانسور می کنید نسخه های سانسور دارش تو بازار است خودتونو خسته نکنید بعدشم این ترجمه هری پاتر و محفل ققنوس یک قسمتهاییش سانسور شده بود یک قسمتهایش سانسور نشده
اگه میشه درستش کنید
باتشکر من چند روز دیگه مطالب خیلی خوبی رو برای شما ارسال می کنم چون قراره اینترنت ماهواره ا گیرم بیاد پس فعلا بای به شما هم پیشنهاد می کنم بخرید ارزونه



Re: بحث در مورد ترجمه هری پاتر و شوالیه‌های محفل !
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳ یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۳
#97



مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۹ جمعه ۶ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۴
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2
آفلاین
نقل قول:
ممنون شما میتونی فصل 11 رو ترجمه کنی منبع هم اینجاست http://www.fanfictionworld.net/hparchive/viewstory.php?sid=37264 اگه با فصل 11 موافقی من فصل 11 رو واسه تو تایید کنم


ok فرد جان فصل یازدهم هم با من



Re: بحث در مورد ترجمه هری پاتر و شوالیه‌های محفل !
پیام زده شده در: ۹:۲۶ چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۳
#96

ایلیدان


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۱ شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۰:۱۱ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 376
آفلاین
اين داستان مشكل فكري نويسنده رو در بر نداره ؟
هری مجبور شد بی درنگ گرگنما رو با یه ماگل عصبانی توی یه اتاق تنها بزاره و به اتاقش بره فصل تموم میشه
فصل بعد شلوغی در یه شهر دیگه بوستون فکر کنم بود فصل بعدلوپين چشمهايش را به ملحفه ي تختش مي ماليد و چراغ خوابي كه به كف ميخ شده بود را
محكم گرفته بود .
نویسنده به نظر خود در درگیر دگر دگیر و.... است چی شد این طوری شد؟ هری داره وسایلش رو جمع میکنه بعدش یهو تو اتوبوسن و لوپین داره چشم هایش رو با ملاحفه پاک میکنه اصلا معلوم نبود چرا فصل تموم کرد تو عمرم داستان این طوری ندیده بودم همیشه داستانی که از چند تا دید یا بهتر بگم چند تا قهرمان داره به ترتیب شصخیت ها رو جلو میبره مثلا ارباب حلقه ها رو مثال میزنم که خوندید دیدید که همیشه به ترتیب و حلقه ی درستی داستان جلو میرفت مثلا اگه گندالف - سائرون - بیل بو - سام شخصیت ها بودن یه فصل گندالف بعدش سائرون بعدش بیل بو بعدش سام دوباره گندالف ولی اینجا ولدی - هری -كورتيس
الان باید داستان بر گرده سر ولدمورت ولی باز میره سر هری دوباره فصل بعد میره سر هری پس این داستان چه نوع داستان چند قهرمانی شد سر کاریه به من هم بگید؟
ولی حالا اون رو نمیگید بگید چه ظوری از تو اتاق هری لوپین خورد زمین اون هم در اتوبوس شوالیه؟


مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي


Re: بحث در مورد ترجمه هری پاتر و شوالیه‌های محفل !
پیام زده شده در: ۱۸:۴۶ یکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۳
#95

فرد ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۳ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۱۲ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
از کوچه دیاگون - مغازه جیب بر های جادویی ویزلی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 185
آفلاین
نقل قول:

pcockz80 نوشته:
منم علاقه دارم تو کار ترجمه شرکت کنم فقط لطفا بگین چه فصلی و آدرس منبعش رو اینترنت هم بدین


ممنون
شما میتونی فصل 11 رو ترجمه کنی
منبع هم اینجاست

http://www.fanfictionworld.net/hparchive/viewstory.php?sid=37264
اگه با فصل 11 موافقی من فصل 11 رو واسه تو تایید کنم


تصویر کوچک شده


Re: بحث در مورد ترجمه هری پاتر و شوالیه‌های محفل !
پیام زده شده در: ۱۸:۲۶ یکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۳
#94



مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۹ جمعه ۶ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۴
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2
آفلاین
منم علاقه دارم تو کار ترجمه شرکت کنم فقط لطفا بگین چه فصلی و آدرس منبعش رو اینترنت هم بدین



Re: بحث در مورد ترجمه هری پاتر و شوالیه‌های محفل !
پیام زده شده در: ۱۶:۱۰ یکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۳
#93

مانیا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۴ یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱:۵۸ پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۶
از Azeroth
گروه:
کاربران عضو
پیام: 210
آفلاین
سلام
من فصل 7 رو ترجمه مي كنم

من فصل 7 رو برداشته بودم ولی چون مجبور شدم فصل 6 رو که مانداگاس برداشته بود ترجمه کنم پس فصل 7 برای لی لی تایید میشه


ویرایش شده توسط فرد ویزلی در تاریخ ۱۳۸۳/۹/۱۵ ۱۸:۴۱:۱۳

تصویر کوچک شده


Re: بحث در مورد ترجمه هری پاتر و شوالیه‌های محفل !
پیام زده شده در: ۱۵:۲۲ یکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۳
#92

فرد ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۳ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۱۲ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
از کوچه دیاگون - مغازه جیب بر های جادویی ویزلی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 185
آفلاین
یه خبر بد

مانداگاس رفته اتریش و نمیتونه فصل 6 رو ترجمه کنه

به خاطر همین من خودم مجبورم فصل 6 رو ترجمه کنم !!

فصل شش : س . م . ج ها

تعداد کلمات انگلیسی : 1733


ویرایش شده توسط فرد ویزلی در تاریخ ۱۳۸۳/۹/۱۵ ۱۵:۲۸:۰۴

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.