کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
153
نفر همین الان آنلایناند
94 نفر در «انجمن»
2 عضو
151 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
انجمن 94
-
آرشیو گالری 51
-
بخشهای دیگر 4
اعضای آنلاین
50 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
تاريخ جادوگری
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
3 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/07/14
تولد نقش: 1402/07/15
آخرین ورود: چهارشنبه 15 مهر 1405 14:52
از: من دور شو! تو خیلی مشکوکی!
پستها:
529
شغل
مدیر خزانه دیوان جادوگران، ارشد گریفیندور، بانکدار گرینگوتز

این اعلام اخرین امتیازات کلاس تاریخه... 
هافلپاف: ۰
اسلیترین: ۱۰
سوروس اسنیپ: ۱۰
قرار بود که از تکالیف بقیه نکتههای جدید یاد بگیری؛ ولی اون قدر قشنگ و مفهومی توضیح دادی که واقعا حیف بود ۱۰ نگیری.
ریونکلاو: ۰
گریفیندور: ۱۰
لیلی اوانز: ۱۰
قرار بود از سه تا تکلیف مختلف بهره بگیری ولی تکلیفت به اندازهای بامزه و خلاقانه بود که به نظرم نیازی به کسر نمرهی سختگیرانه نیست.
مرسی از همه کسایی که توی این کلاس شرکت کردن.

هافلپاف: ۰
اسلیترین: ۱۰
سوروس اسنیپ: ۱۰
قرار بود که از تکالیف بقیه نکتههای جدید یاد بگیری؛ ولی اون قدر قشنگ و مفهومی توضیح دادی که واقعا حیف بود ۱۰ نگیری.

ریونکلاو: ۰
گریفیندور: ۱۰
لیلی اوانز: ۱۰
قرار بود از سه تا تکلیف مختلف بهره بگیری ولی تکلیفت به اندازهای بامزه و خلاقانه بود که به نظرم نیازی به کسر نمرهی سختگیرانه نیست.

مرسی از همه کسایی که توی این کلاس شرکت کردن.
افرادی که لایک کردند
واسه چی داری تعقیبم میکنی؟ 
خیلی مشکوکی!

خیلی مشکوکی!


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/03/03
تولد نقش: 1405/03/04
آخرین ورود: دیروز ساعت 22:02
از: گودریکسهالو
پستها:
148
شغل
رئیس کسبه دیاگون، خبرنگار پیام امروز، معاون محفل ققنوس
افتخارات

درود به پروفسور هلمز عزیز!
پستی که من عمیقا ازش چیز یاد گرفتم نه پست خودمه و نه پست جادوآموز های عادی این کلاس! غیرعادی ترین جادو آموز این کلاس کسی نیست جززز بابا مرلینی! بابا مرلین، پدر پدران، بزرگ بزرگان، و مرلین مرلینان یک بار گفت: «تو پتانسیل فرزند مورد علاقه ی مرلین شدن رو داری لیلی!
» و من همیشه از ایشان می آموزم تا نسل های بعد تر رو بهتر تربیت کنم.
درپست بابا مرلینی که مربوط به غیبت خودش در دوران پیشا تاریخیه، من سه نکته ی بسیار زیبا آموختم.
اولین نکته و طلایی ترین نکته:
بابا مرلینی گفت:
نقل قول:
اما نکته اینجاست، چرا بابا مرلینی میگه داره تاریخ رو تحریف میکنه؟ جواب سادست. این یک تکنیک قدیمیه که مرلین از دوران دایناسور ها از یک دایناسور بسیار بزرگ به اسم آفوگاتو (اونموقع رایج ترین اسم بین دایناسور ها بوده) یاد گرفته. در این تکنیک بابا مرلینی میگه داره تاریخ رو تحریف میکنه تا دشمنان و بدخواهانش نتونن از حقایق واقعی تاریخی سواستفاده کنن! اما درواقع بابا مرلین، واقعیت رو گفته. اگه این واقعیت نیست، پس چرا انقدر دقیقه؟ چطور تونسته اینهمه داستان سرهم کنه تا فقط تاریخ و گذشته ی خودش رو تحریف کنه؟
نکته ی شماره ی دو:
نقل قول:
همه ممکنه با خوندن این پاراگراف بگن:
- استفاده از خشونت از سوی مرلین بزرگ؟
اما چیزی که هیچوقت کسی بهش اشاره نمیکنه، اینه که مرلین بزرگ اینجا درحال ترویج فرهنگ « شب ها زود به خانهتان بازگردید والدین نگران هستند» هست. مرلین بزرگ با شوت کردن پسر به سیاره ی خودش، به ما یاد داد که اگه بچه ای رو دور از خونش دیدیم، به اون کمک کنیم به خونش برگرده. شاید مادر نگرانی داشته باشه که چشم انتظار فرزندش که فرار کرده به یه سیاره ی غریب، اشک میریزه و خون گریه میکنه.
نکته ی شماره ی سه و آخرین نکته:
نقل قول:
در این پاراگراف شما چی میبینین؟ حوضچه مجازه یا استعاره؟ شایدم کنایست! درواقع مرلین اشاره میکنه به سختی های دنیوی. اینکه اتفاقاتی براش افتاده که نمیتونه اونهارو توضیح بده پس حوضچه کنایه از اتفاقاتیه که برای مرلین در سال های بعد افتاده و انقدر سخت بوده که تا به خودش اومده، دیده پیر شده.
حالا من سه تا چیز از گذشته ی مرلین یاد گرفتم!
1- تکنیک دایناسوری آفوگاتو
2- اینکه وقتی بچه ای از خونش دوره کمک کنیم هرچه سریع تر برگرده.
3- ادبیات!
پستی که من عمیقا ازش چیز یاد گرفتم نه پست خودمه و نه پست جادوآموز های عادی این کلاس! غیرعادی ترین جادو آموز این کلاس کسی نیست جززز بابا مرلینی! بابا مرلین، پدر پدران، بزرگ بزرگان، و مرلین مرلینان یک بار گفت: «تو پتانسیل فرزند مورد علاقه ی مرلین شدن رو داری لیلی!
» و من همیشه از ایشان می آموزم تا نسل های بعد تر رو بهتر تربیت کنم.درپست بابا مرلینی که مربوط به غیبت خودش در دوران پیشا تاریخیه، من سه نکته ی بسیار زیبا آموختم.
اولین نکته و طلایی ترین نکته:
بابا مرلینی گفت:
نقل قول:
تکلیف بنده قرار بود که از حقیقتها و واقعههای درست و دقیق تاریخی غیبت بنده با سندیت منبعی معتبر به نام مرلین (خود خودم کلهگندهم) تشکیل بشه، ولی بنده هم تصمیم گرفتم به جای گفتن واقعیت، تاریخ رو تحریف کنم چون تاریخ به دست فاتحان نوشته میشه و بنده علاقهای به گفتن واقعیتهای اون سالهای کبیر و عزیز به دور از جامعه جادوگرانی رو ندارم.
اما نکته اینجاست، چرا بابا مرلینی میگه داره تاریخ رو تحریف میکنه؟ جواب سادست. این یک تکنیک قدیمیه که مرلین از دوران دایناسور ها از یک دایناسور بسیار بزرگ به اسم آفوگاتو (اونموقع رایج ترین اسم بین دایناسور ها بوده) یاد گرفته. در این تکنیک بابا مرلینی میگه داره تاریخ رو تحریف میکنه تا دشمنان و بدخواهانش نتونن از حقایق واقعی تاریخی سواستفاده کنن! اما درواقع بابا مرلین، واقعیت رو گفته. اگه این واقعیت نیست، پس چرا انقدر دقیقه؟ چطور تونسته اینهمه داستان سرهم کنه تا فقط تاریخ و گذشته ی خودش رو تحریف کنه؟
نکته ی شماره ی دو:
نقل قول:
همین شد که مرلین راه رفت و راه رفت و راه رفت که رسید به کویری و پسری از یک سیاره دیگه با موهای زرد قناری و پتویی قرمز دور گردنش دید. مرلین که پتو رو دید و زیر اون آفتاب طاقتفرسا با یه لیوان چایی نبات لبسوز و لبدوز سردش شده بود، از پسرک خواست که بهش قرضش بده تا خودشو گرم کنه، ولی پسرک که تحت تاثیر اکسیژن زمین قرار گرفته بود تصمیم گرفت برای مرلین داستان اومدنش به زمین رو تعریف کنه، اما چرا فکر کردید مرلین اعصاب اینکارهارو داشت؟ مرلین پسرک رو گرفت و با یک حرکت پرتش کرد به سیاره خودش.
همه ممکنه با خوندن این پاراگراف بگن:
- استفاده از خشونت از سوی مرلین بزرگ؟
اما چیزی که هیچوقت کسی بهش اشاره نمیکنه، اینه که مرلین بزرگ اینجا درحال ترویج فرهنگ « شب ها زود به خانهتان بازگردید والدین نگران هستند» هست. مرلین بزرگ با شوت کردن پسر به سیاره ی خودش، به ما یاد داد که اگه بچه ای رو دور از خونش دیدیم، به اون کمک کنیم به خونش برگرده. شاید مادر نگرانی داشته باشه که چشم انتظار فرزندش که فرار کرده به یه سیاره ی غریب، اشک میریزه و خون گریه میکنه.

نکته ی شماره ی سه و آخرین نکته:
نقل قول:
طولی نکشید که مرلین یک روز از شدت سرگیجه رفت لب حوضچه آب بخوره، افتاد تو حوضچه. وقتی درش آوردن اون مرلین دیگه مرلین قدیم نبود و از بدبختیهایی که حوضچه از این یکی و اون یکی کشیده بود، بلاخره پیر شده بود و ریش و پشم درآورده بود. برای همین تصمیم گرفت برگرده و تو کلبهی جنگلی خودش پیش همشهریای غربیش زندگی کنه و جامعه جادوگری رو با ریش جادویی خودش جادوییتر کنه.
در این پاراگراف شما چی میبینین؟ حوضچه مجازه یا استعاره؟ شایدم کنایست! درواقع مرلین اشاره میکنه به سختی های دنیوی. اینکه اتفاقاتی براش افتاده که نمیتونه اونهارو توضیح بده پس حوضچه کنایه از اتفاقاتیه که برای مرلین در سال های بعد افتاده و انقدر سخت بوده که تا به خودش اومده، دیده پیر شده.
حالا من سه تا چیز از گذشته ی مرلین یاد گرفتم!
1- تکنیک دایناسوری آفوگاتو
2- اینکه وقتی بچه ای از خونش دوره کمک کنیم هرچه سریع تر برگرده.
3- ادبیات!
افرادی که لایک کردند
𝐿𝒾𝓁𝓎 𝑜𝒻 𝓉𝒽𝑒 𝒱𝒶𝓁𝓁𝑒𝓎

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/04/28
تولد نقش: 1405/04/31
آخرین ورود: یکشنبه 19 مهر 1405 19:33
از: هاگوارتز / اِسپینرز اِند
پستها:
44

نقل قول:
بخش اول: مقدمه و آغاز
تاریخ، مانند یک کتابِ بینهایت، پر از صفحاتی است که هرکدام، درسی برای امروز و فردای ما دارند. در این ترم، من به عنوان یک جادوآموزِ تازهوارد، فرصت یافتم تا نه فقط با رویدادهای گذشته، بلکه با شیوهی روایتِ آنها آشنا شوم. از انقراض دایناسورها گرفته تا سفر در زمان و حتی بازی کوییدیچ، هر کدام، دریچهای جدید به سوی درکِ عمیقتر از تاریخِ جادویی گشودند.
در این تکلیف، سعی کردهام سه درسِ مهمی که از پستهای تدریس و تکالیف قبلی آموختهام را به همراه یک تجربهی شخصی، در پنج بخش مرور کنم.
-----
بخش دوم: هر اشتباه، فرصتی برای بازنویسی است
منبع: [https://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=391396]
موضوع: انقراض دایناسورها
در تکلیف جلسهی دوم، من با استفاده از تخیل، روایتی عجیب از انقراض دایناسورها ارائه دادم. آنجا فهمیدم که تاریخ، فقط یک روایتِ ثابت نیست؛ بلکه میتوان آن را با خلاقیت، بازآفرینی کرد. این درس به من نشان داد که حتی یک اشتباهِ تاریخی (مانند نمرهی صفر در همان جلسه) میتواند تبدیل به فرصتی برای بازنویسی روایتِ خودم شود. همانطور که دایناسورها به دلیل «اشتباهات نقطهگذاری» از بین رفتند، من هم با پذیرش اشتباهاتم، توانستم مسیر جدیدی در کلاس پیدا کنم.
-----
بخش سوم: گذشته، یک معجونِ جادویی است
منبع: [https://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=391503]
موضوع: معجون خاطرات درختهای کهنسال
در تکلیف جلسهی سوم، من ایدهی «معجون خاطرات درختهای کهنسال» را ارائه دادم. این ایده، به من آموخت که گذشته، مانند یک معجونِ جادویی است که با ترکیبِ دقیقِ عناصر (خاطرات، انرژیِ طبیعت و تخیل) میتوان آن را بازآفرینی کرد. تاریخ، فقط یک خطِ مستقیم از رویدادها نیست؛ بلکه یک شبکهی پیچیده از خاطراتِ جمعی است که هرکدام، میتوانند دریچهای جدید به سوی حال بگشایند. این درس، مرا به این باور رساند که یک مورخِ جادویی، بیش از آنکه نیاز به کاوش در کتابها داشته باشد، باید به کاوش در خاطراتِ زندهی طبیعت بپردازد.
-----
بخش چهارم: هر بازی، یک تاریخِ کوچک است
منبع: [https://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=391947]
موضوع: روایتِ یک نبردِ جادویی
اگرچه در جلسهی اول کلاس حضور نداشتم، اما تجربهی نوشتن پست کوییدیچ با سوژهی «خواب شتر»، به من نشان داد که هر بازیِ کوییدیچ، در واقع یک تاریخِ کوچک است که در آن، نه فقط توپها و جاروها، بلکه ارادهها، رویاها و حتی خوابهای بازیکنان نقش دارند. من در آن پست، خواب شتر را به عنوان یک پدیدهی تاریخی-جادویی توصیف کردم که بر نتیجهی بازی تأثیر گذاشت. این تجربه، به من آموخت که تاریخ، فقط در کتابها و کتیبهها خلاصه نمیشود، بلکه در هر لحظهی زندگیِ جادوگران، در حال شکلگیری است.
-----
بخش پنجم: سخن پایانی و درسی از تاریخ و جادو
در پایان این ترم، به این نتیجه رسیدهام که تاریخِ جادوگری، مانند یک آینهی جادویی است که هم گذشته را نشان میدهد و هم آینده را. هر کدام از ما، با نقشآفرینیها و داستانهایمان، داریم صفحاتِ جدیدی به این کتابِ بینهایت اضافه میکنیم. درسی که از تمام این جلسات گرفتم، این است که:
تاریخ، نه فقط ثبتِ رویدادها، بلکه خلقِ روایتهاست. ما با تخیل، شجاعت و حتی با اشتباهاتمان، میتوانیم تاریخ را بازنویسی کنیم و آن را به یک داستانِ زنده و پویا تبدیل کنیم.
و این، بزرگترین سحرِ تاریخِ جادوگری است.
بانو هلمز : تکلیف: سهتا نکتهای که از پستهای تدریس و تکالیف ارسال شده جلسات پیش یاد گرفتین رو نام ببرین و توضیحشون بدین. حتماً لینک پستی که ازش چیزی یاد گرفتین رو قرار بدین. فراموش نکنین خلاقیت بیشتر=نمرهی بیشتر!
نکته: یکی از پستهایی که ازش چیزی یاد گرفتین میتونه برای خودتون باشه!
بخش اول: مقدمه و آغاز
تاریخ، مانند یک کتابِ بینهایت، پر از صفحاتی است که هرکدام، درسی برای امروز و فردای ما دارند. در این ترم، من به عنوان یک جادوآموزِ تازهوارد، فرصت یافتم تا نه فقط با رویدادهای گذشته، بلکه با شیوهی روایتِ آنها آشنا شوم. از انقراض دایناسورها گرفته تا سفر در زمان و حتی بازی کوییدیچ، هر کدام، دریچهای جدید به سوی درکِ عمیقتر از تاریخِ جادویی گشودند.
در این تکلیف، سعی کردهام سه درسِ مهمی که از پستهای تدریس و تکالیف قبلی آموختهام را به همراه یک تجربهی شخصی، در پنج بخش مرور کنم.
-----
بخش دوم: هر اشتباه، فرصتی برای بازنویسی است
منبع: [https://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=391396]
موضوع: انقراض دایناسورها
در تکلیف جلسهی دوم، من با استفاده از تخیل، روایتی عجیب از انقراض دایناسورها ارائه دادم. آنجا فهمیدم که تاریخ، فقط یک روایتِ ثابت نیست؛ بلکه میتوان آن را با خلاقیت، بازآفرینی کرد. این درس به من نشان داد که حتی یک اشتباهِ تاریخی (مانند نمرهی صفر در همان جلسه) میتواند تبدیل به فرصتی برای بازنویسی روایتِ خودم شود. همانطور که دایناسورها به دلیل «اشتباهات نقطهگذاری» از بین رفتند، من هم با پذیرش اشتباهاتم، توانستم مسیر جدیدی در کلاس پیدا کنم.
-----
بخش سوم: گذشته، یک معجونِ جادویی است
منبع: [https://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=391503]
موضوع: معجون خاطرات درختهای کهنسال
در تکلیف جلسهی سوم، من ایدهی «معجون خاطرات درختهای کهنسال» را ارائه دادم. این ایده، به من آموخت که گذشته، مانند یک معجونِ جادویی است که با ترکیبِ دقیقِ عناصر (خاطرات، انرژیِ طبیعت و تخیل) میتوان آن را بازآفرینی کرد. تاریخ، فقط یک خطِ مستقیم از رویدادها نیست؛ بلکه یک شبکهی پیچیده از خاطراتِ جمعی است که هرکدام، میتوانند دریچهای جدید به سوی حال بگشایند. این درس، مرا به این باور رساند که یک مورخِ جادویی، بیش از آنکه نیاز به کاوش در کتابها داشته باشد، باید به کاوش در خاطراتِ زندهی طبیعت بپردازد.
-----
بخش چهارم: هر بازی، یک تاریخِ کوچک است
منبع: [https://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=391947]
موضوع: روایتِ یک نبردِ جادویی
اگرچه در جلسهی اول کلاس حضور نداشتم، اما تجربهی نوشتن پست کوییدیچ با سوژهی «خواب شتر»، به من نشان داد که هر بازیِ کوییدیچ، در واقع یک تاریخِ کوچک است که در آن، نه فقط توپها و جاروها، بلکه ارادهها، رویاها و حتی خوابهای بازیکنان نقش دارند. من در آن پست، خواب شتر را به عنوان یک پدیدهی تاریخی-جادویی توصیف کردم که بر نتیجهی بازی تأثیر گذاشت. این تجربه، به من آموخت که تاریخ، فقط در کتابها و کتیبهها خلاصه نمیشود، بلکه در هر لحظهی زندگیِ جادوگران، در حال شکلگیری است.
-----
بخش پنجم: سخن پایانی و درسی از تاریخ و جادو
در پایان این ترم، به این نتیجه رسیدهام که تاریخِ جادوگری، مانند یک آینهی جادویی است که هم گذشته را نشان میدهد و هم آینده را. هر کدام از ما، با نقشآفرینیها و داستانهایمان، داریم صفحاتِ جدیدی به این کتابِ بینهایت اضافه میکنیم. درسی که از تمام این جلسات گرفتم، این است که:
تاریخ، نه فقط ثبتِ رویدادها، بلکه خلقِ روایتهاست. ما با تخیل، شجاعت و حتی با اشتباهاتمان، میتوانیم تاریخ را بازنویسی کنیم و آن را به یک داستانِ زنده و پویا تبدیل کنیم.
و این، بزرگترین سحرِ تاریخِ جادوگری است.
افرادی که لایک کردند
𝓟𝓻𝓸𝓯𝓮𝓼𝓼𝓸𝓻 𝓢𝓮𝓿𝓮𝓻𝓾𝓼 𝓢𝓷𝓪𝓹𝓮
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/07/14
تولد نقش: 1402/07/15
آخرین ورود: چهارشنبه 15 مهر 1405 14:52
از: من دور شو! تو خیلی مشکوکی!
پستها:
529
شغل
مدیر خزانه دیوان جادوگران، ارشد گریفیندور، بانکدار گرینگوتز

تدریس جلسهی چهارم کلاس تاریخ جادوگری
تلما بعد از خوندن نمرات جلسهی پیش، پشت میزش مینشینه. نگاهی به تکتک جادوآموزها میندازه و آهی میکشه.
- خب بچهها... همونطور که میدونین این جلسهی آخر کلاس ماست.

برخلاف تلما، بقیه که از تکالیف عجیب و غریب و رفتارهای عجیبتر اون خسته شده بودن، اصلاً بابت تموم شدن جلسات احساس ناراحتی نمیکردن. تلما ادامه میده...
- من تموم تلاشم رو کردم بهتون تموم نکات مهمی که دربارهی تاریخ باید بدونین رو یاد بدم. مطمئنم که شما هم به خوبی یادشون گرفتین.
اگر هم نگرفتین دیگه به من ربطی نداره! 
جادوآموزها لحظه به لحظه مطمئنتر میشدن که تلما یک دوقطبیه. ولی اشتباه میکردن! اونا که ریاضیات جادوییشون ضعیف بود، نمیتونستن بیشتر از دو بشمارن. پس در نتیجه نمیتونستن حدس بزنن که تلما نه تنها دو قطب، بلکه هزار و پونصد و چهل و چهارتا قطب اضافی هم داره!
- توی جلسات پیش درس مون رو کاملاً تموم کردیم، خیلی هم جلوتر از برنامه بودیم.

طبیعتاً نمیشه انتظار داشت که تلما حرفی بزنه و هرماینینما های کلاس، ازش ایرادی نگیرن!
- ولی پروفسور ما که اصلاً کتاب رو شروع نکردیم که بخوایم...

- ساکت!
اهم...
منظورم این بود که مگه به تدریسهای قبلی قشنگ گوش ندادی عزیز دلم؟ 
از نگاه اون جادوآموز، علامتسوالهای رنگین کمونی میبارید! تلما که این رو بیاحترامی به خودش و زحماتش میدونه، به بقیه نگاه میکنه تا بلکه اونا چیزی یادشون مونده باشه. ولی از بخت بد، یکی از یکی گیجتر بهش نگاه میکردن.
- من اون همه زحمت میکشم و برای شما وقت میذارم، اونوقت شما هیچی یاد نمیگیرین؟

هیچکس حرفی نمیزنه.
- فلور! تو پاشو بگو چرا به جای تدریس از کتاب، موضوعات دلخواهمون رو یاد گرفتیم؟

فلور به چپ و راستش نگاهی میکنه تا بلکه کسی بهش تقلب برسونه...
- اممم... چون شما دوست نداشتین؟

- نه!
نورا! تو بگو. 
- پروفسور من اونموقع چون پنجره باز بود، باد زد و تو هوا معلق بودم و متوجه نشدم...

تلما سرش رو به نشونهی تاسف تکون میده. درسته که این جلسهی آخر بود و نمیتونست همهی تدریسهارو برای اونا خلاصه کنه، اما قابلیت این رو داشت که مجبورشون کنه همهاش رو مرور کنن!
نقل قول:
تکلیف: سهتا نکتهای که از پستهای تدریس و تکالیف ارسال شده جلسات پیش یاد گرفتین رو نام ببرین و توضیحشون بدین. حتماً لینک پستی که ازش چیزی یاد گرفتین رو قرار بدین. فراموش نکنین خلاقیت بیشتر=نمرهی بیشتر!
نکته: یکی از پستهایی که ازش چیزی یاد گرفتین میتونه برای خودتون باشه!
افرادی که لایک کردند
واسه چی داری تعقیبم میکنی؟ 
خیلی مشکوکی!

خیلی مشکوکی!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/07/14
تولد نقش: 1402/07/15
آخرین ورود: چهارشنبه 15 مهر 1405 14:52
از: من دور شو! تو خیلی مشکوکی!
پستها:
529
شغل
مدیر خزانه دیوان جادوگران، ارشد گریفیندور، بانکدار گرینگوتز

مرسی از توصیهها و پیشنهاداتتون. از همهشون استفاده میکنم! 
هافلپاف: ۰
اسلیترین: ۱۰
دیانا کارتر: ۱۰
سوروس اسنیپ: ۱۰
ریونکلاو: ۱۰
لیلی لونا پاتر (آدنا): ۱۰
بردلی: ۱۰
گریفیندور: ۱۰
هاول پرکینز: ۱۰
چه کلاس پرباری! آفرین به همهتون!

هافلپاف: ۰
اسلیترین: ۱۰
دیانا کارتر: ۱۰
سوروس اسنیپ: ۱۰
ریونکلاو: ۱۰
لیلی لونا پاتر (آدنا): ۱۰
بردلی: ۱۰
گریفیندور: ۱۰
هاول پرکینز: ۱۰
چه کلاس پرباری! آفرین به همهتون!
افرادی که لایک کردند
واسه چی داری تعقیبم میکنی؟ 
خیلی مشکوکی!

خیلی مشکوکی!


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/03/03
تولد نقش: 1405/03/04
آخرین ورود: دیروز ساعت 22:02
از: گودریکسهالو
پستها:
148
شغل
رئیس کسبه دیاگون، خبرنگار پیام امروز، معاون محفل ققنوس
افتخارات

درود بر گل زیبای این باغ، پروفسور هلمز
داشتم با خودم فکر میکردم که یعنی ارائه کردن تکلیفم امروز که ۲۴ امه کار درستیه یا نه! اما خب فکر کردم که درواقع امروز ۲۳ امه و تا شب فرصت هست اما بعد فهمیدم نیست...
اهم اهم، ایده ی من برای سفر کردن به گذشته، یه ایده ی کاااملا متفاوته! برید وسایلی که میگمو بیارید تا باهم بسازیمش!
اول از همه یه شمع کاملا معمولی برمیداریم! بعدش... خب بعدش... اوه فکر میکنم ساختنش به صورت طبیعی امکان پذیر نیست!
خب پس چیکار کنیم؟ خب شما نیاز دارین که یه مقدار خیلی زیادی گالیون داشته باشین تا بتونین این شمع رو تهیه کنین. حالا اصلا این شمع چی هست؟ این شمع یه شمعِ جادوییه! با همه ی شمعای دنیا فرق میکنه.
چه فرقی؟ خب خودتون توی عکسی که گذاشتم ببینین!

دیدین؟ شعله ی وارونه! حالا اصلا کار شعله ی وارونه چیه؟ شعله ی وارونه شمارو یاد گذشته و برگشتن به عقب نمیندازه؟ این شعله به جای اینکه بسوزه و بسازه و خاموش بشه، میسوزه تا شمارو به عقب برگردونه! هرچقدر که بیشتر بسوزه، بیشتر شمارو به عقب برمیگردونه. اما حواستون باشه باد، یه موقع خاموشش نکنه. چون ممکنه توی اون زمان گیر کنین!
پس گالیون هاتون رو جمع کنین، یکی از این شمع ها از آنلاین شاپ جادویی لیلی اوانز بخرین و لذت ببرین.
داشتم با خودم فکر میکردم که یعنی ارائه کردن تکلیفم امروز که ۲۴ امه کار درستیه یا نه! اما خب فکر کردم که درواقع امروز ۲۳ امه و تا شب فرصت هست اما بعد فهمیدم نیست...
اهم اهم، ایده ی من برای سفر کردن به گذشته، یه ایده ی کاااملا متفاوته! برید وسایلی که میگمو بیارید تا باهم بسازیمش!
اول از همه یه شمع کاملا معمولی برمیداریم! بعدش... خب بعدش... اوه فکر میکنم ساختنش به صورت طبیعی امکان پذیر نیست!
خب پس چیکار کنیم؟ خب شما نیاز دارین که یه مقدار خیلی زیادی گالیون داشته باشین تا بتونین این شمع رو تهیه کنین. حالا اصلا این شمع چی هست؟ این شمع یه شمعِ جادوییه! با همه ی شمعای دنیا فرق میکنه.
چه فرقی؟ خب خودتون توی عکسی که گذاشتم ببینین!

دیدین؟ شعله ی وارونه! حالا اصلا کار شعله ی وارونه چیه؟ شعله ی وارونه شمارو یاد گذشته و برگشتن به عقب نمیندازه؟ این شعله به جای اینکه بسوزه و بسازه و خاموش بشه، میسوزه تا شمارو به عقب برگردونه! هرچقدر که بیشتر بسوزه، بیشتر شمارو به عقب برمیگردونه. اما حواستون باشه باد، یه موقع خاموشش نکنه. چون ممکنه توی اون زمان گیر کنین!
پس گالیون هاتون رو جمع کنین، یکی از این شمع ها از آنلاین شاپ جادویی لیلی اوانز بخرین و لذت ببرین.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1405/5/24 14:41:49
𝐿𝒾𝓁𝓎 𝑜𝒻 𝓉𝒽𝑒 𝒱𝒶𝓁𝓁𝑒𝓎

جزئیات کاربر
شغل
داور دوئل

درود بر دوشیزه هلمز عزیز.
ایدهی بنده برای سفر به گذشته که در حالِ حاضر در دستِ ساخت هست، چیزی نیست جز:
کامبکِ شِنی!
بهنظرم برای برگشتن به گذشته، لازم نیست یه ماشین گنده بسازیم که اندازهی دوتا هاگزید وزنِ چرخدندهاشه. یه ساعتشنی کافیه؛ البته کالیسیفر تایید میکنه که نه یه ساعت شنی عادی! باید یجوری بسازیمش که وقتی برش میگردونیم، شنها به جای پایین برن بالا. این هم یک فورمول جاذبهای و فیزیکی و میانستارهای داره انشالمرلین توی کلاس ستارهشناسی یاد میگیرم.
مقدارِ شن هم میتونه نشوندهندهی مقداری که از زمان میگذره باشه. مثلاً اگه هر دونه یه روز باشه، با برگردوندن ده دونه، ده روز به عقب برمیگردیم. اگرم بخوایم خیلی دورتر برویم، خب... باید ساعتشنی رو بسپاریم دستِ یه آدم قابل اعتماد که مارو جای درستی ببره و برگردونه فکر نمیکنم کسی دوست داشته باشه با دایناسورا تنها بمونه.
فقط قانون مهمش اینه که نباید وسط کار ساعتشنی رو تکان بدهیم یا محض کنجکاوی چندتا دونهی اضافه برگردونیم. چون «فقط یک روز دیگه» دربارهی زمان احتمالاً همان جملهایه که آدمو میبره اونجایی که نباید!
وقتی ساعت شنی ساخته شد اول میرم چند سال عقبتر و نتیجه و اگه سالم برگشتم، دفعهی بعدی چند سالم عقبتر میرم و عکسای بچگی همه رو پیدا میکنم و به قیمت بالا میفروشم.
فقط امیدوارم منِآینده شیطونیش نگیره و این اطلاعات رو پاک کنه چون نمیتونم برگردم به قبل از زمانِ نوشتن این تکلیف.
ایدهی بنده برای سفر به گذشته که در حالِ حاضر در دستِ ساخت هست، چیزی نیست جز:
کامبکِ شِنی!
بهنظرم برای برگشتن به گذشته، لازم نیست یه ماشین گنده بسازیم که اندازهی دوتا هاگزید وزنِ چرخدندهاشه. یه ساعتشنی کافیه؛ البته کالیسیفر تایید میکنه که نه یه ساعت شنی عادی! باید یجوری بسازیمش که وقتی برش میگردونیم، شنها به جای پایین برن بالا. این هم یک فورمول جاذبهای و فیزیکی و میانستارهای داره انشالمرلین توی کلاس ستارهشناسی یاد میگیرم.
مقدارِ شن هم میتونه نشوندهندهی مقداری که از زمان میگذره باشه. مثلاً اگه هر دونه یه روز باشه، با برگردوندن ده دونه، ده روز به عقب برمیگردیم. اگرم بخوایم خیلی دورتر برویم، خب... باید ساعتشنی رو بسپاریم دستِ یه آدم قابل اعتماد که مارو جای درستی ببره و برگردونه فکر نمیکنم کسی دوست داشته باشه با دایناسورا تنها بمونه.
فقط قانون مهمش اینه که نباید وسط کار ساعتشنی رو تکان بدهیم یا محض کنجکاوی چندتا دونهی اضافه برگردونیم. چون «فقط یک روز دیگه» دربارهی زمان احتمالاً همان جملهایه که آدمو میبره اونجایی که نباید!
وقتی ساعت شنی ساخته شد اول میرم چند سال عقبتر و نتیجه و اگه سالم برگشتم، دفعهی بعدی چند سالم عقبتر میرم و عکسای بچگی همه رو پیدا میکنم و به قیمت بالا میفروشم.
فقط امیدوارم منِآینده شیطونیش نگیره و این اطلاعات رو پاک کنه چون نمیتونم برگردم به قبل از زمانِ نوشتن این تکلیف.
افرادی که لایک کردند
When I acted like a liar, they called me a liar. When I acted like a rich man, they started the rumor I was rich. When I feigned indifference, they classed me as the indifferent type. But when I inadvertently groaned because I was really in pain, they started the rumor that I was faking suffering. The world is out of joint.
Osamu Dazai -
Osamu Dazai -
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/04/20
تولد نقش: 1404/04/20
آخرین ورود: دوشنبه 30 شهریور 1405 09:42
از: جایی میان خیال و واقعیت
پستها:
431

ایا میخواهید به بعد دیگر سفر کنید؟ یا حتی در زمان سفر کنید؟ به زمان دایناسورها بروید؟ انجا با اسپاینوسورس اشنا شوید، با تریسراتوپس دوست شوید کشف کنید که ایل تیراناسورس با سوروس اربتاطی دارد یا نه؟ حتی علاقهدارید توسط گیگانوتوسورس بلعیده شوید؟ هیچ نگران نباشید راهحل شما، اینجاست!
تا به حال فکر کردین که اون لنگه جورابایی که وقتی عجله داری و تای دیگهش میدا نمیشه کجا میرن؟ گم میشن؟ هب کجا گم میشن؟ مگه همیشه اخرین جایی که میبینیشون توی خونه نیست؟
جدا از اون احتمالا فیلم های ماگلیای سفر در زمان رو دیدین و توجه کردین که اکثرشون به وسیله ماشین لباسشویی اتفاق میوفته! خب راستش رو بخواید حقیقت تا حدی شبیه به همون فیلمهاست اما کمی پیچیدهتر!
ماشین لباسشویی درواقع یه دروازه کوچک میانبعدیه که فقط و فقط جورابها ازش عبور میکنن! فقط کافیه که بری توی ماشین لباسشویی! روشنش کنی و منتظر باز شدن پورتال بشی و به محض دیدن عبور یه جوراب از اون دروازه محکم به جورابه بچسبی تا به همراهش وارد پورتال بشی! اگر بعد از اون احساس کرده داره به سرعت توی سرسره خیلی بلند رنگی رنگی کشیده میشی، بدون درست اومدی!پیشنهاد میکنم چشماتونو ببندید که رنگ دیوار تونل باعث سرگیجهتون نشه!
سپس شما یه جای نرم فرود میاید و...
تبریک میگم شما موفق شدید!
تا به حال فکر کردین که اون لنگه جورابایی که وقتی عجله داری و تای دیگهش میدا نمیشه کجا میرن؟ گم میشن؟ هب کجا گم میشن؟ مگه همیشه اخرین جایی که میبینیشون توی خونه نیست؟
جدا از اون احتمالا فیلم های ماگلیای سفر در زمان رو دیدین و توجه کردین که اکثرشون به وسیله ماشین لباسشویی اتفاق میوفته! خب راستش رو بخواید حقیقت تا حدی شبیه به همون فیلمهاست اما کمی پیچیدهتر!
ماشین لباسشویی درواقع یه دروازه کوچک میانبعدیه که فقط و فقط جورابها ازش عبور میکنن! فقط کافیه که بری توی ماشین لباسشویی! روشنش کنی و منتظر باز شدن پورتال بشی و به محض دیدن عبور یه جوراب از اون دروازه محکم به جورابه بچسبی تا به همراهش وارد پورتال بشی! اگر بعد از اون احساس کرده داره به سرعت توی سرسره خیلی بلند رنگی رنگی کشیده میشی، بدون درست اومدی!پیشنهاد میکنم چشماتونو ببندید که رنگ دیوار تونل باعث سرگیجهتون نشه!
سپس شما یه جای نرم فرود میاید و...
تبریک میگم شما موفق شدید!
افرادی که لایک کردند
Only Raven

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/05/05
تولد نقش: 1405/05/07
آخرین ورود: شنبه 18 مهر 1405 04:03
از: جایی بین هاگوارتز و اخراج
پستها:
24

درود بر استاد هلمز عزیز!
خب من بعد از سالها تحقیقات علمی، مشاهدهی میدانی و دیدن مقدار غیرقابل قبولی کیماگلدراما، به این نتیجه رسیدم که بهترین راه سفر به گذشته، افتادن توی آبه!
این نظریه هم کاملاً مستند و قابل استناده. توی عاشقان ماه طرف افتاد توی دریاچه، رسید به گذشته. توی آقای ملکه هم طرف با یه سقوط توی آب، یهو چشم باز کرد و خودش رو چند صد سال عقبتر دید. وقتی دو تا پژوهش مستقل به یه نتیجه رسیدن، چرا باید با علم مخالفت کنیم؟
البته من معتقدم فقط افتادن کافی نیست. یه سری شرایط خیلی مهم هم داره:
- زاویهی شیرجه باید دقیقاً بین «شیرجهی قهرمانانه» و «سُر خوردنِ آبروریز» باشه. اگه زیادی صاف بپری فقط خیس میشی، اگه زیادی عمودی بپری احتمال داره به جای گذشته، ته استخر رو کشف کنی.
- شدت برخورد هم خیلی مهمه. اگه آروم بپری، آب اصلاً جدیت نمیگیره. اگه زیادی محکم بپری، به جای سفر در زمان، مستقیم به سنت مانگو میری! شدت مناسب همونیه که آب با خودش بگه: «اومم خودشه، این یکی واقعاً قصد سفر داره!
»
- به نظرم هر ۳۰ درجه اختلاف توی زاویهی شیرجه، حدود ۱۰۰ سال اختلاف زمانی ایجاد میکنه. یعنی یه ذره اشتباه کنی، به جای دوران مرلین، وسط دایناسورها فرود میای و اون موقع دیگه خودت باید براشون تاریخ درس بدی!
- آب هم نباید معمولی باشه. هرچی مرموزتر بهتر؛ مثل یه دریاچهی اسرارآمیز، استخر متروکه یا حتی یه حوضچهی قدیمی!
- قبل از پریدن هم بهتره یه طلسمی چیزی بخونیم که سیستم تشخیص بده قصد سفر در زمان داریم، نه اینکه فقط خواستیم شنا کنیم!
در نهایت هم کاملاً بستگی به شانس داره. ممکنه به دوران مرلین برسی، ممکنه وسط جنگهای جادوگری فرود بیای، یا اصلاً به خاطر یه درجه خطای اضافه، سر از دوران دایناسورها دربیاری.
بههرحال، به نظر من آب یه جور میانبُر بین زمانهاست. اگر هم نظریهم اشتباه از آب دراومد، حداقل توی این گرمای خانمان سوز یه آبتنی حسابی کردیم؛ مگه نه؟
خب من بعد از سالها تحقیقات علمی، مشاهدهی میدانی و دیدن مقدار غیرقابل قبولی کیماگلدراما، به این نتیجه رسیدم که بهترین راه سفر به گذشته، افتادن توی آبه!
این نظریه هم کاملاً مستند و قابل استناده. توی عاشقان ماه طرف افتاد توی دریاچه، رسید به گذشته. توی آقای ملکه هم طرف با یه سقوط توی آب، یهو چشم باز کرد و خودش رو چند صد سال عقبتر دید. وقتی دو تا پژوهش مستقل به یه نتیجه رسیدن، چرا باید با علم مخالفت کنیم؟
البته من معتقدم فقط افتادن کافی نیست. یه سری شرایط خیلی مهم هم داره:
- زاویهی شیرجه باید دقیقاً بین «شیرجهی قهرمانانه» و «سُر خوردنِ آبروریز» باشه. اگه زیادی صاف بپری فقط خیس میشی، اگه زیادی عمودی بپری احتمال داره به جای گذشته، ته استخر رو کشف کنی.
- شدت برخورد هم خیلی مهمه. اگه آروم بپری، آب اصلاً جدیت نمیگیره. اگه زیادی محکم بپری، به جای سفر در زمان، مستقیم به سنت مانگو میری! شدت مناسب همونیه که آب با خودش بگه: «اومم خودشه، این یکی واقعاً قصد سفر داره!
»- به نظرم هر ۳۰ درجه اختلاف توی زاویهی شیرجه، حدود ۱۰۰ سال اختلاف زمانی ایجاد میکنه. یعنی یه ذره اشتباه کنی، به جای دوران مرلین، وسط دایناسورها فرود میای و اون موقع دیگه خودت باید براشون تاریخ درس بدی!
- آب هم نباید معمولی باشه. هرچی مرموزتر بهتر؛ مثل یه دریاچهی اسرارآمیز، استخر متروکه یا حتی یه حوضچهی قدیمی!
- قبل از پریدن هم بهتره یه طلسمی چیزی بخونیم که سیستم تشخیص بده قصد سفر در زمان داریم، نه اینکه فقط خواستیم شنا کنیم!
در نهایت هم کاملاً بستگی به شانس داره. ممکنه به دوران مرلین برسی، ممکنه وسط جنگهای جادوگری فرود بیای، یا اصلاً به خاطر یه درجه خطای اضافه، سر از دوران دایناسورها دربیاری.
بههرحال، به نظر من آب یه جور میانبُر بین زمانهاست. اگر هم نظریهم اشتباه از آب دراومد، حداقل توی این گرمای خانمان سوز یه آبتنی حسابی کردیم؛ مگه نه؟
افرادی که لایک کردند
از آرامش قبل فاجعه لذت ببر
Made of Green
Made of Green
جزئیات کاربر
شغل
کیمیاگر

جلســـــــه ســـــــــوم
نقل قول:
تصـــــــویر:

مــــــتن:
حقیقتش بنده برای سفر به گذشته استفاده از قدح اندیشه پرفسور فُسیلیوس را پیشنهاد میکنم! ما که تو هاگ هر چی ازش میپرسیم این میگه منم اونموقع بودم! فکر میکنم سنگ جادوی روی میزش گواه راستگوییشه چون گویا با استفاده از سنگ جادوی زندگی جاویدان، از زمان دایناسورها تا الان در قید حیات بوده و هست و خواهد بود!
همانطور که میدانید استاد پیریوس استاد درس نگهداری از فسیل های جادویی در هاگ هستند. قدح اندیشه ایشون کاملترین تاریخچه سفر به گذشته در بین منابع جادوگری است. شما هر چیزی رو که در گذشته بخواهید تجربه کنید کافیه سرتونو بکنید توی قدح اندیشه استاد! ... اونجا ظاهر بشید و ببینید! از تولد روونا ریونکلاو گرفته تا اختراع اولین گوی زرین!
نقل قول:
پرفسور هلمز:
تکلیف: به صورت متن (غیر رول) و یا تصویر (نقاشی یا تصاویر هوش مصنوعی و...)، ایدهای بهنظرت میشه با کمکش به گذشته سفر کرد رو شرح بده!
تصـــــــویر:

مــــــتن:
حقیقتش بنده برای سفر به گذشته استفاده از قدح اندیشه پرفسور فُسیلیوس را پیشنهاد میکنم! ما که تو هاگ هر چی ازش میپرسیم این میگه منم اونموقع بودم! فکر میکنم سنگ جادوی روی میزش گواه راستگوییشه چون گویا با استفاده از سنگ جادوی زندگی جاویدان، از زمان دایناسورها تا الان در قید حیات بوده و هست و خواهد بود!
همانطور که میدانید استاد پیریوس استاد درس نگهداری از فسیل های جادویی در هاگ هستند. قدح اندیشه ایشون کاملترین تاریخچه سفر به گذشته در بین منابع جادوگری است. شما هر چیزی رو که در گذشته بخواهید تجربه کنید کافیه سرتونو بکنید توی قدح اندیشه استاد! ... اونجا ظاهر بشید و ببینید! از تولد روونا ریونکلاو گرفته تا اختراع اولین گوی زرین!
افرادی که لایک کردند

