جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
22 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: دیروز ساعت 22:09
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
تدریس جلسه‌ی چهارم کلاس تاریخ جادوگری


تلما بعد از خوندن نمرات جلسه‌ی پیش، پشت میزش می‌نشینه. نگاهی به تک‌تک جادوآموزها می‌ندازه و آهی می‌کشه.
- خب بچه‌ها... همون‌طور که می‌دونین این جلسه‌ی آخر کلاس ماست.

برخلاف تلما، بقیه که از تکالیف عجیب و غریب و رفتارهای عجیب‌تر اون خسته شده بودن، اصلاً بابت تموم شدن جلسات احساس ناراحتی نمی‌کردن. تلما ادامه می‌ده...
- من تموم تلاشم رو کردم بهتون تموم نکات مهمی که درباره‌ی تاریخ باید بدونین رو یاد بدم. مطمئنم که شما هم به خوبی یادشون گرفتین. اگر هم نگرفتین دیگه به من ربطی نداره!

جادوآموزها لحظه به لحظه مطمئن‌تر می‌شدن که تلما یک دوقطبیه. ولی اشتباه می‌کردن! اونا که ریاضیات جادویی‌شون ضعیف بود، نمی‌تونستن بیشتر از دو بشمارن. پس در نتیجه نمی‌تونستن حدس بزنن که تلما نه تنها دو قطب، بلکه هزار و پونصد و چهل و چهارتا قطب اضافی هم داره!

- توی جلسات پیش درس مون رو کاملاً تموم کردیم، خیلی هم جلوتر از برنامه بودیم.

طبیعتاً نمی‌شه انتظار داشت که تلما حرفی بزنه و هرماینی‌نما های کلاس، ازش ایرادی نگیرن!

- ولی پروفسور ما که اصلاً کتاب رو شروع نکردیم که بخوایم...
- ساکت! اهم... منظورم این بود که مگه به تدریس‌های قبلی قشنگ گوش ندادی عزیز دلم؟

از نگاه اون جادوآموز، علامت‌سوال‌های رنگین کمونی می‌بارید! تلما که این رو بی‌احترامی به خودش و زحماتش می‌دونه، به بقیه نگاه می‌کنه تا بلکه اونا چیزی یادشون مونده باشه. ولی از بخت بد، یکی از یکی گیج‌تر بهش نگاه می‌کردن.

- من اون همه زحمت می‌کشم و برای شما وقت می‌ذارم، اون‌وقت شما هیچی یاد نمی‌گیرین؟

هیچکس حرفی نمی‌زنه.

- فلور! تو پاشو بگو چرا به جای تدریس از کتاب، موضوعات دلخواه‌مون رو یاد گرفتیم؟

فلور به چپ و راستش نگاهی می‌کنه تا بلکه کسی بهش تقلب برسونه...
- اممم... چون شما دوست نداشتین؟
- نه! نورا! تو بگو.
- پروفسور من اون‌‌موقع چون پنجره باز بود، باد زد و تو هوا معلق بودم و متوجه نشدم...

تلما سرش رو به نشونه‌ی تاسف تکون می‌ده. درسته که این جلسه‌ی آخر بود و نمی‌تونست همه‌ی تدریس‌هارو برای اونا خلاصه کنه، اما قابلیت این رو داشت که مجبورشون کنه همه‌اش رو مرور کنن!


نقل قول:
تکلیف: سه‌تا نکته‌‌ای که از پست‌های تدریس و تکالیف ارسال شده جلسات پیش یاد گرفتین رو نام ببرین و توضیح‌شون بدین. حتماً لینک پستی که ازش چیزی یاد گرفتین رو قرار بدین. فراموش نکنین خلاقیت بیشتر=نمره‌ی بیشتر!
نکته: یکی از پست‌هایی که ازش چیزی یاد گرفتین میتونه برای خودتون باشه!
واسه چی داری تعقیبم می‌کنی؟
خیلی مشکوکی!
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: دیروز ساعت 15:36
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
مرسی از توصیه‌ها و پیشنهادات‌تون. از همه‌شون استفاده میکنم!

هافلپاف: ۰


اسلیترین: ۱۰

دیانا کارتر: ۱۰

سوروس اسنیپ: ۱۰


ریونکلاو: ۱۰

لیلی لونا پاتر (آدنا): ۱۰

بردلی: ۱۰


گریفیندور: ۱۰

هاول پرکینز: ۱۰


چه کلاس پرباری! آفرین به همه‌تون!
واسه چی داری تعقیبم می‌کنی؟
خیلی مشکوکی!
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: شنبه 24 مرداد 1405 14:38
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود بر گل زیبای این باغ، پروفسور هلمز

داشتم با خودم فکر میکردم که یعنی ارائه کردن تکلیفم امروز که ۲۴ امه کار درستیه یا نه! اما خب فکر کردم که درواقع امروز ۲۳ امه و تا شب فرصت هست اما بعد فهمیدم نیست...

اهم اهم، ایده ی من برای سفر کردن به گذشته، یه ایده ی کاااملا متفاوته! برید وسایلی که میگمو بیارید تا باهم بسازیمش!

اول از همه یه شمع کاملا معمولی برمیداریم! بعدش... خب بعدش... اوه فکر میکنم ساختنش به صورت طبیعی امکان پذیر نیست!

خب پس چیکار کنیم؟ خب شما نیاز دارین که یه مقدار خیلی زیادی گالیون داشته باشین تا بتونین این شمع رو تهیه کنین. حالا اصلا این شمع چی هست؟ این شمع یه شمعِ جادوییه! با همه ی شمعای دنیا فرق میکنه.

چه فرقی؟ خب خودتون توی عکسی که گذاشتم ببینین!
تصویر تغییر اندازه داده شده


دیدین؟ شعله ی وارونه! حالا اصلا کار شعله ی وارونه چیه؟ شعله ی وارونه شمارو یاد گذشته و برگشتن به عقب نمیندازه؟ این شعله به جای اینکه بسوزه و بسازه و خاموش بشه، میسوزه تا شمارو به عقب برگردونه! هرچقدر که بیشتر بسوزه، بیشتر شمارو به عقب برمیگردونه. اما حواستون باشه باد، یه موقع خاموشش نکنه. چون ممکنه توی اون زمان گیر کنین!

پس گالیون هاتون رو جمع کنین، یکی از این شمع ها از آنلاین شاپ جادویی لیلی اوانز بخرین و لذت ببرین.
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1405/5/24 14:41:49
𝐿𝒾𝓁𝓎 𝑜𝒻 𝓉𝒽𝑒 𝒱𝒶𝓁𝓁𝑒𝓎
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: جمعه 23 مرداد 1405 23:23
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر دوشیزه هلمز عزیز.

ایده‌ی بنده برای سفر به گذشته که در حالِ حاضر در دستِ ساخت هست، چیزی نیست جز:
کام‌بکِ شِنی!

به‌نظرم برای برگشتن به گذشته، لازم نیست یه ماشین گنده بسازیم که اندازه‌ی دوتا هاگزید وزنِ چرخ‌دندهاشه. یه ساعت‌شنی کافیه؛ البته کالیسیفر تایید می‌کنه که نه یه ساعت شنی عادی! باید یجوری بسازیمش‌ که وقتی برش می‌گردونیم، شن‌ها به جای پایین‌ برن بالا. این هم یک فورمول جاذبه‌ای و فیزیکی و میان‌ستاره‌ای داره انشالمرلین توی کلاس ستاره‌شناسی یاد می‌گیرم.

مقدارِ شن هم می‌تونه نشون‌دهنده‌ی مقداری که از زمان می‌گذره باشه. مثلاً اگه هر دونه یه روز باشه، با برگردوندن ده دونه، ده روز به عقب برمی‌گردیم. اگرم بخوایم خیلی دورتر برویم، خب... باید ساعت‌شنی‌ رو بسپاریم دستِ یه آدم قابل اعتماد که مارو جای درستی ببره و برگردونه فکر نمی‌کنم کسی دوست داشته باشه با دایناسورا تنها بمونه.



فقط قانون مهمش اینه که نباید وسط کار ساعت‌شنی رو تکان بدهیم یا محض کنجکاوی چندتا دونه‌ی اضافه برگردونیم. چون «فقط یک روز دیگه» درباره‌ی زمان احتمالاً همان جمله‌ایه که آدمو می‌بره اونجایی که نباید!

وقتی ساعت شنی ساخته شد اول می‌رم چند سال عقب‌تر و نتیجه و اگه سالم برگشتم، دفعه‌ی بعدی چند سالم عقب‌تر می‌رم و عکسای بچگی همه رو پیدا می‌کنم و به قیمت بالا‌ می‌فروشم.

فقط امیدوارم منِ‌آینده شیطونیش نگیره و این اطلاعات رو پاک کنه چون نمی‌تونم برگردم به قبل از زمانِ نوشتن این تکلیف.
When I acted like a liar, they called me a liar. When I acted like a rich man, they started the rumor I was rich. When I feigned indifference, they classed me as the indifferent type. But when I inadvertently groaned because I was really in pain, they started the rumor that I was faking suffering. The world is out of joint.

Osamu Dazai -
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: پنجشنبه 15 مرداد 1405 17:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ایا میخواهید به بعد دیگر سفر کنید؟ یا حتی در زمان سفر کنید؟ به زمان دایناسور‌ها بروید؟ انجا با اسپاینوسورس اشنا شوید، با تریسراتوپس دوست شوید کشف کنید که ایل تیراناسورس با سوروس اربتاطی دارد یا نه؟ حتی علاقه‌دارید توسط گیگانوتوسورس بلعیده شوید؟ هیچ نگران نباشید راه‌حل شما، اینجاست!

تا به حال فکر کردین که اون لنگه جورابایی که وقتی عجله داری و تا‌ی دیگه‌ش میدا نمیشه کجا میرن؟ گم میشن؟ هب کجا گم میشن؟ مگه همیشه اخرین جایی که میبینیشون توی خونه نیست؟
جدا از اون احتمالا فیلم های ماگلی‌ای سفر در زمان رو دیدین و توجه کردین که اکثرشون به وسیله ماشین لباسشویی اتفاق میوفته! خب راستش رو بخواید حقیقت تا حدی شبیه به همون فیلم‌هاست اما کمی پیچیده‌تر!

ماشین لباسشویی درواقع یه دروازه کوچک میان‌بعدیه که فقط و فقط جوراب‌ها ازش عبور می‌کنن! فقط کافیه که بری توی ماشین لباسشویی! روشنش کنی و منتظر باز شدن پورتال بشی و به محض دیدن عبور یه جوراب از اون دروازه محکم به جورابه بچسبی تا به همراهش وارد پورتال بشی! اگر بعد از اون احساس کرده داره به سرعت توی سرسره خیلی بلند رنگی رنگی کشیده میشی، بدون درست اومدی!پیشنهاد میکنم چشماتونو ببندید که رنگ دیوار تونل باعث سرگیجه‌تون نشه!
سپس شما یه جای نرم فرود میاید و...
تبریک میگم شما موفق شدید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven

پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: پنجشنبه 15 مرداد 1405 00:46
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر استاد هلمز عزیز!

خب من بعد از سال‌ها تحقیقات علمی، مشاهده‌ی میدانی و دیدن مقدار غیرقابل قبولی کی‌ماگلدراما، به این نتیجه رسیدم که بهترین راه سفر به گذشته، افتادن توی آبه!

این نظریه هم کاملاً مستند و قابل استناده. توی عاشقان ماه طرف افتاد توی دریاچه، رسید به گذشته. توی آقای ملکه هم طرف با یه سقوط توی آب، یهو چشم باز کرد و خودش رو چند صد سال عقب‌تر دید. وقتی دو تا پژوهش مستقل به یه نتیجه رسیدن، چرا باید با علم مخالفت کنیم؟

البته من معتقدم فقط افتادن کافی نیست. یه سری شرایط خیلی مهم هم داره:

- زاویه‌ی شیرجه باید دقیقاً بین «شیرجه‌ی قهرمانانه» و «سُر خوردنِ آبروریز» باشه. اگه زیادی صاف بپری فقط خیس میشی، اگه زیادی عمودی بپری احتمال داره به جای گذشته، ته استخر رو کشف کنی.
- شدت برخورد هم خیلی مهمه. اگه آروم بپری، آب اصلاً جدیت نمی‌گیره. اگه زیادی محکم بپری، به جای سفر در زمان، مستقیم به سنت مانگو میری! شدت مناسب همونیه که آب با خودش بگه: «اومم خودشه، این یکی واقعاً قصد سفر داره! »
- به نظرم هر ۳۰ درجه اختلاف توی زاویه‌ی شیرجه، حدود ۱۰۰ سال اختلاف زمانی ایجاد می‌کنه. یعنی یه ذره اشتباه کنی، به جای دوران مرلین، وسط دایناسورها فرود میای و اون موقع دیگه خودت باید براشون تاریخ درس بدی!
- آب هم نباید معمولی باشه. هرچی مرموزتر بهتر؛ مثل یه دریاچه‌ی اسرارآمیز، استخر متروکه یا حتی یه حوضچه‌ی قدیمی!
- قبل از پریدن هم بهتره یه طلسمی چیزی بخونیم که سیستم تشخیص بده قصد سفر در زمان داریم، نه اینکه فقط خواستیم شنا کنیم!

در نهایت هم کاملاً بستگی به شانس داره. ممکنه به دوران مرلین برسی، ممکنه وسط جنگ‌های جادوگری فرود بیای، یا اصلاً به خاطر یه درجه خطای اضافه، سر از دوران دایناسورها دربیاری.

به‌هرحال، به نظر من آب یه جور میان‌بُر بین زمان‌هاست. اگر هم نظریه‌م اشتباه از آب دراومد، حداقل توی این گرمای خانمان سوز یه آبتنی حسابی کردیم‌؛ مگه نه؟


تصویر تغییر اندازه داده شده
Chaos follows me
I call it loyalty
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 مرداد 1405 16:28
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
جلســـــــه ســـــــــوم

نقل قول:

پرفسور هلمز:
تکلیف: به صورت متن (غیر رول) و یا تصویر (نقاشی یا تصاویر هوش مصنوعی و...)، ایده‌ای به‌نظرت میشه با کمکش به گذشته سفر کرد رو شرح بده!


تصـــــــویر:
تصویر تغییر اندازه داده شده











مــــــتن:
حقیقتش بنده برای سفر به گذشته استفاده از قدح اندیشه پرفسور فُسیلیوس را پیشنهاد میکنم! ما که تو هاگ هر چی ازش میپرسیم این میگه منم اونموقع بودم! فکر میکنم سنگ جادوی روی میزش گواه راستگوییشه چون گویا با استفاده از سنگ جادوی زندگی جاویدان، از زمان دایناسورها تا الان در قید حیات بوده و هست و خواهد بود!

همانطور که میدانید استاد پیریوس استاد درس نگهداری از فسیل های جادویی در هاگ هستند. قدح اندیشه ایشون کاملترین تاریخچه سفر به گذشته در بین منابع جادوگری است. شما هر چیزی رو که در گذشته بخواهید تجربه کنید کافیه سرتونو بکنید توی قدح اندیشه استاد! ... اونجا ظاهر بشید و ببینید! از تولد روونا ریونکلاو گرفته تا اختراع اولین گوی زرین!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: دوشنبه 12 مرداد 1405 13:06
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف: ایده‌ای برای سفر به گذشته

ایده: «معجون خاطرات درخت‌های کهنسال» (Memory Potion of Ancient Trees)

به جای اینکه خود را به گذشته بفرستیم، می‌توانیم از درخت‌های کهنسال (مثل درخت‌های ویسکری در هاگوارتز) به عنوان حافظه‌های زنده استفاده کنیم. این درخت‌ها قرن‌هاست که در یک مکان ایستاده‌اند و تمام اتفاقاتی که در اطرافشان رخ داده را به صورت انرژی در ریشه‌های خود ذخیره کرده‌اند.

با استخراج شیره‌ی این درختان و ترکیب آن با چند ماده‌ی خاص (مانند گرده‌ی گل‌های زمان‌سوز و اشک یک فونیکس)، می‌توان یک معجون ساخت که پس از نوشیدن، کاربر را به صورت روح‌گونه به گذشته می‌فرستد. او قادر است همه چیز را ببیند و بشنود، اما هیچ تأثیری بر رویدادها نمی‌گذارد (درست مثل یک شبح).

مزایا:

· بدون خطر تغییر تاریخ.
· کاربر می‌تواند هر چند بار که بخواهد از معجون استفاده کند (به شرطی که درخت مورد نظر هنوز زنده باشد).
· نیازی به چرخ‌زمان یا دستگاه‌های پیچیده نیست.

معایب:

· اگر درخت بیمار باشد، خاطراتش مخدوش می‌شوند.
· کاربر ممکن است با خاطرات غم‌انگیز درخت هم درگیر شود و مجبور باشد برای ساعاتی به حرف‌های یک درخت افسرده گوش دهد!

این روش، نه تنها به تاریخ‌دانان جادویی امکان تحقیق می‌دهد، بلکه یک منبع اطلاعاتی زنده و تجدیدپذیر نیز هست. اگر هاگوارتز اجازه دهد، می‌توانم خودم فرمول دقیق این معجون را برای کلاس تهیه کنم.
5
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

𝓟𝓻𝓸𝓯𝓮𝓼𝓼𝓸𝓻 𝓢𝓮𝓿𝓮𝓻𝓾𝓼 𝓢𝓷𝓪𝓹𝓮
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 11 مرداد 1405 22:10
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
جلسه‌ی سوم


- خب! حالا که بررسی تکالیف جلسه‌ی قبلی تموم شده، باید نظر خودم رو بهتون اعلام کنم.

تلما با صورتی که هیچ احساسی رو نشون نمی‌داد، از روی صندلی بلند می‌شه. بین نیمکت های جادوآموزها می‌گرده و از قیافه‌های ترسیده‌شون، لذت می‌بره. جادوآموزها که می‌دونستن اگه یک بار دیگه مجبور بشن همچین تحقیقات عجیب و احمقانه‌ی حجیمی انجام بدن، دیگه نه انگشت و نه عقلی براشون باقی نمی‌مونه، در سکوت به تلما خیره شده بودن.

- با اینکه هنوز جای پیشرفت وجود داره، به‌نظرم دیگه نیازی نیست که برای جلسه‌ی بعد یک طومار تحقیق جدید بنویسین.

لبخند‌ رضایت‌مندانه‌ای روی لب‌های همه می‌نشینه. با وجود اینکه کسی نمی‌خواست اون پروفسور دیوونه رو از تصمیمش پشیمون کنه، ولی اون‌ها نمی‌تونستن قر کمرشون رو نهفته نگه دارن و انرژی به بیرون درز کرده، باعث ویبره رفتن‌شون می‌شد. طولی نکشید که در اثر ویبره‌ی همگانی ملت، کلاس شروع به لرزیدن کرد که البته با چشم غره رفتن تلما، رفع شد!

- اما یک سوالی ازتون دارم. توی این دو جلسه به چی پی بردین؟

سوال تلما همه رو به فکر فرو می‌بره.

- اینکه تاریخ درس مهمیه؟
- باید این رو از قبل می‌دونستین. نه!

با شکست نفر اول، بقیه بیشتر مشتاق می‌شن جواب سوال رو پیدا کنن.

- اینکه نباید به هیچی اعتماد کنیم؟
- اینکه تکالیف شما خیلی مفید و سختن؟
- اینکه مرلین خوبه و دایناسور‌ها نه؟
- اینکه شما پروفسور خیلی خوبی هستین؟
- نه!

تلما که دیگه بی‌خیال گرفتن جواب از سمت جادوآموزها شده بود، آهی می‌کشه.
- آیا به این نکته نرسیدین که چقدر کار تحقیقات‌تون راحت‌تر می‌شد اگه می‌تونستین خودتون اون‌جا باشین؟
- اون‌موقع که تاریخ نمی‌شد...
- منظورم اینه به اون زمان سفر کنین دیگه!

تلما سرفه‌ای می‌کنه تا کمی آروم بشه.
- خب، داشتم می‌گفتم. اگه سفر در زمان به روش‌های راحت تری ممکن بود، پیدا کردن اطلاعات خیلی ساده‌تر می‌شد. ولی ممکن نیست!

جادوآموزها به همدیگه نگاه می‌کنن؛ به نظر نمی‌اومد تلما بخواد چیز خوبی بگه...

- پس شما به‌عنوان تاریخ‌دان‌های جادویی، باید راه جدید و خلاقانه‌ای برای سفر به گذشته پیدا کنین. اون موقع می‌تونیم همه چیز رو بفهمیم!


نقل قول:
تکلیف: به صورت متن (غیر رول) و یا تصویر (نقاشی یا تصاویر هوش مصنوعی و...)، ایده‌ای به‌نظرت میشه با کمکش به گذشته سفر کرد رو شرح بده!
واسه چی داری تعقیبم می‌کنی؟
خیلی مشکوکی!
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 11 مرداد 1405 22:07
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
از روش های تحقیقاتی‌تون خوشم اومد. پیشرفت کردین!

هافلپاف: ۹/۳۳

کاتسوجی یامازاکی: ۱۰
مشکلات بین جادوگر و ماگل ها از زمان دایناسورها به جا مونده پس!

نیکلاس فلامل: ۸
اطلاعات اشتباه؟ کی میگه مرلین بو میده؟

مرگ: ۱۰

اسلیترین: ۰

سوروس اسنیپ: ۰
بعد از مهلت زمانی شرکت در کلاس، تکالیفت رو ارسال کرده بودی متاسفانه. جلسه‌های بعد منتظرتم!


ریونکلاو: ۱۰

بردلی: ۱۰
یعنی اگه رژیم‌شون رو رعایت می‌کردن چیزی‌شون نمی‌شد؟

نورا پردفوت: ۱۰
باد موافق پس برشون می‌گردونه؟

ربکا: ۱۰
کلاغ‌ها حیوون‌های باهوشی هستن؛ یار خوبی انتخاب کردی!


گریفیندور: ۱۰

مرلین: ۱۰
بلای خانمان سوز اعتیاد!

هاول پرکینز: ۱۰
آفرین! اینکه به همه‌چیز مشکوکی فوق العاده‌ست!

دملزا رابینز: ۱۰
نقشه‌هات به درد می‌خورن انگار...


منتظر تدریس جلسه‌ی سوم باشین!
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/5/17 5:32:35
واسه چی داری تعقیبم می‌کنی؟
خیلی مشکوکی!