پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

63
نفر همین الان آنلاین‌اند 31 نفر در «انجمن»
1 عضو 62 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

51 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

خوابگاه مديران

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
آخرین ورود
جمعه 21 مهر 1396 20:24
عضویت
1386/12/26
پست‌ها
296
_ هی پیتر !
ولدمورت با انگشتان دراز و کشیده اش به پتی گرو که در گوشه ای کز کرده بود اشاره کرد. پیتر با نگرانی از جایش بلند شد و به سمت ولدمورت حرکت کرد.
_ ب..بله ارباب!؟
_ باید بری به سوروس کمک کنی... بیچاره چلاق شد !
پیتر پتی گرو از گوشه پرده نگاهی به درون خوابگاه مدیران و تخت عله که آمبریج بر رویش خوابیده بود و چهار مدیری که اطرافش را گرفته بودند ، انداخت.و در همان حین نگاهش بر روی راجر ثابت ماند.
_ این ابله چرا هی بالا و پایین میره!؟
ولدمورت دندان غروچه ای کرد و ادامه داد :
_ ابله تویی نه اون! خوب یه نیگاه به زیر پاش بنداز. سوروس بیچاره من !

پیتر طبق فرمان ولدمورت نگاهش را به زیر پای راجر دوخت. و در همان هنگام بود که دست کبود شده سوروس نظرش را جلب کرد.
پیتر :

ولدمورت با خشم به پیتر نگاه کرد.
_ برو کمکش!
_ چجوری برم کمکش!؟ نکنه میخواین برم توی اتاق و بگم : ببخشید آقای راجر لطفا" پاتون رو جای دیگه بزارین چون پای مبارکتون دست جاسوس ما رو چلاق کرده احیانا" !؟

ولدمورت در حالیکه با ناراحتی سرش را تکان میداد ،بی سیمش را در دست گرفت .
_ الو ، الو ؟! از ولدی به بلیز ! صدای منو میشنوی؟
_ بلیز به گوشم؟ صدای شما رو دارم!
_ بوق بر تو باد بلیز! اون راجر ابله ، سوروس رو کشت! یه بوقی از خودت بزن دیگه !
_ دریافت شد ! الان یک بوق خفن روانه راجر میکنم .
بلیز اندکی خود را در زیر میز جابجا کرد و چوب دستی اش را به سمت راجر نشانه رفت .
بلیز در دلش : مدیر کمتر ، زندگی بهتر
ولی در یک لحظه از کارش پشیمان شد و بی سیمش را در دست گرفت.
_ از بلیز به ارباب! از بلیز به ارباب.
_ بنال بوقی.
_ ارباب جان ، چرا برای این کار مزحرف من خودمو به خطر بندازم ، خوب به پیتر بگید یا بوقی بزنه دیگه.
_ به پیتر گفتم ولی هیچ کاری به مخمون نرسید آخه!
_ به ، ارباب مارو باوَش! اون پیتر بوقی خیره سرش جانور نماست !
_ هان!؟

در اتاق مونالیزا :

_ من دلم واسه کلاهم تنگ شده باب بزرگ.
سیریوس نگاه تندی به آسپ انداخت و آسپ سریع نگاهش را از سیریوس بر گرفت و بی تفاوت به راهش ادامه داد. در همان حال دامبلدور خود را از اتاق مونالیزا بیرون کشید و پشت سر او سایر محفلیان از جان گذشته وارد اتاق بارون شدند.

آسپ : اینجا کجاست باب بزرگ!؟
سیریوس : اتاق بارون.
آسپ در حالیکه با تعجب سرش را میخاراند ، گفت : مگه دامبل نگفت بعد از اتاق راجر اتاق بارون ِ !؟ پس چرا همیچی...
سیریوس با عصبانیت به میان حرف آسپ پرید : بچه اینقدر حرف نزن! اینم مثل باباش پر حرفه... به جای حرف زدن به در و دیوار نگاه کن تا حوصله ات سر نره.
آسپ با آستینش اشکهایش را پاک کرد و با ترس و وحشت به در و دیوار خونین ، پنجره های شکسته ، سقف پر از تار عنکبوت اتاق خیره شد.

_ اِ ! چی شد!؟ ای خاک بر سرم! خاک بر سرم! آسپ مرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1387/6/12 9:39:11
im back... again!
تولد نقش
1396/08/07
آخرین ورود
دوشنبه 11 مرداد 1400 20:30
عضویت
1384/03/07
پست‌ها
3574
سوروس همچنان در حال تلاش بود بلکه بتواند خود را رها کند و مرحله ی دوم نقشه را اجرا کند !

بالاخره توانست دستش را به هزار زحمت از کنار تخت بیرون بیاورد ...
ـ چسب .... آخ !!!!

دوربین بر روی چهره ی سوروس زوم میکنه ... چهره ی او کبود شده و باد کرده دوربین به این ور و اون ور نگاه میکنه و ملت تازه متوجه میشن راجر پاشو گذاشته روی دست سوروس

ولی راجر اصلا به زیر پاش نگاه نمیکنه ببینه چه خبره بلکه فکر میکنه زمین نرم شده و هی بیشتر فشار میده

این در حالی است که ولدمورت با دیدن این صحنه محکم به پیشونیش میکوبه !

...

در آن سمت اعضای محفل به هزاران بدبختی از اتاق راجر رد میشن چون در داخل اتاق جای یک سوزن انداختن نبود و مجبور شدن صد تا سر و صدا ایجاد کنن و رد بشن ... اتاق بعدی مربوط به آمبریج بود ...

به محض باز شدن درب گربه ی جاسوس آمبریج از داخل قاب بشقابی خود حرکت کرد برای گزارش دادن ... ولی آمبریج بی هوش بود و نمیتونست از این مسئله اطلاع پیدا کنه ...

آسپ به محیط اتاق نگاه کرد و گفت:

اینجا چقدر آشناست !!!

سیریوس کمی به آسپ نگاه کرد و بعد یک دفعه از حالت کوماندویی در اومد و شپلخ !!!

آسپ در اون لحظه :

دامبل کمی ولوم داد و فریاد زد:

برای چی زدیش ! مگه ما حالت کوماندویی رو الکی میگیریم ؟؟‌ توضیح بده !

سیریوس که کمی حال کرده بود با این حرکتش به دست خودش نگاه میکرد و با خودش میگفت : عجب ضرب دستی دارما ! و بعد متوجه چپ چپ نگاه کردن دامبل شد و گفت:

آخه بوقی میگه اینجا چقدر آشناست ... خب بوقی اینجا رو توی فیلم دیدی دیگه
دامبل همچنان ناراحت بود ولی به راهش ادامه داد و وارد اتاق مونالیزا شد ...

....

دست سیریوس همچنان پرس بود و ولدی داشت برای اینکه نقشه ی شماره ی دو رو اجرا کنه یک فکر دیگه میکرد ... استفاده از پیتر پتی گروه برای کمک به سیریوس بد نبود ...

ادامه دارد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1399/10/23
آخرین ورود
سه‌شنبه 13 بهمن 1388 14:23
عضویت
1387/05/23
پست‌ها
392
خوابگاه مدیران :

لیلی ، بیهوش روی زمین افتاد و سایر مدیران اطرافش جمع شدند . و با تعجب به یکدیگر نگاه کردند .

راجر :
- این چرا همچین شد ؟

بارون :
- گمونم یهو ناغافلی مرد ! ای وای ، دیدی اول جوونی عله مون بیوه شد ؟ حالا ما از کجا یکی گیر بیاریم به عله بندازیمش که سرش گرم شه و حواسش به حضور و غیابمون نباشه ؟

استرجس :
- آخ جون ، مرد ؟ پس نباید جریمه هامونو بنویسیم ؟ هورااااااااااااا ... من رفتم !

کوییرل :
- کجا ؟ کجا ؟

استرجس :
- با بروبچ قرار گل کوچیک داشتیم ! اولش که این عله با اون جلسه نذاش برم ، حالاشم این لیلی مزاحم ! الان دیگه آزادم دیگه . فقط بی زحمت حلواشو برام بفرستین سر کوچه . برو بچ دوندگی زیاد میدارن ، خسته و گشنه میشن ، ثواب داره این ماه رمضونی !

راجر :
- حیف که از ما گذشته ، وگرنه منم میومدم .

بارون :
- کی گفته از ما گذشته ؟ بیا بریم . کیف داره

در این زمان ، کوییرل که با بی حوصلگی به جماعت ذکور مدیران نگاه می کرد ، احساس کرد شدیدا در اقلیت قرار گرفته و البت ، نباید به این جماعت رو داد که زیادی خوش خوشانشان شود . درنتیجه با بیشترین خشانت ممکن فریاد کشید :
- ساکت ! مثلا شما جماعت مدیرین ! زود بیاین کمک کنین لیلی رو بذاریم رو تخت .

به اطراف نگاه کرد و تنها تخت موجود ، تخت هری بود :
- میذاریمش اونجا تا عله بیاد ببینه چشه !

راجر ، بارون و استرجس هر سه همزمان ، با حالتی بس انکارآمیز اعتراض کردند:
- ما دست به لیلی نمی زنیم ! عله بفهمه بابامون جلو چشامونه ! عمرا اگه بهت کمک کنیم تو اینکار ! هرگز !

دو دقیقه بعد ، هرکدام ، یک دست یا پای لیلی را گرفته بودند و او را روی تخت هری پرتاب کردند .

لرد سیاه از پشت پرده از دیدن این صحنه ، لذت می برد و لبخند شرارت آمیزی بر لب داشت :
- الو ، سوروس ! نقشه مون گرفت . الان لیلی دقیقا بالای سرته . مرحله بعدی نقشه رو انجام بده .

سوروس سعی کرد کمی زیر تخت جا به جا شود تا بتواند با چوبدستی خود ، از گوشه تخت طلسم چسباننده را اجرا کند و لیلی را به تخت بچسباند . ولی چون تغییر شکل لیلی به آمبریج ، به شدت موجب افزایش وزن لیلی شده بود ، تخت شدیدا به سمت پایین انحنا پیدا کرده بود و سوروس کمی تا قسمتی پرس شده بود .

مرلینگاه :

عله با صدایی که شنیده بود ، گوشهایش را تیز کرد بلکه از طریق شنیداری متوجه اوضاع شود . بعد که صدای فریاد کوییرل را شنید :
نقل قول:
- ساکت ! مثلا شما جماعت مدیرین !

با آرامش لبخندی زد :
- آهان کویی داره ملتو آدم می کنه !

و به امر خطیری که بدان مشغول بود ادامه داد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/6/12 8:31:13
آخرین ورود
دوشنبه 10 مرداد 1390 04:00
عضویت
1386/05/25
پست‌ها
683
ولدمورت چوبدستیش را در آورد و به سمت درب خوابگاه گرفت. وردی را زیر لب زمزمه کرد و بلافاصله نور نارنجی رنگی بر روی در افتاد.

میز مدیران، بارون: من یک روح بی ریخت زبون دراز هستم! من یک روح بی ریخت زبون دراز...آخ...منوی مدیریت تو سوراخ بینیت لیلی اوانز! این چه جریمه ای هست به من دادی؟
لیلی: هان؟ چی گفتی؟ سرپیچی از مبصر؟ سرپیچی از ویزنگاموت؟
و بلند شد که بارون رو تنبیه کنه که درب خوابگاه توجهش را جلب کرد. بقیه مدیران نیز به مسیر نگاه لیلی و نور نارنجی رنگ خیره شدند.
لیلی: نارنجی

و یهو آب از لب و لوچش سرازیر میشه و به سمت در خوابگاه میره. کوییرل با صدای بلندی میگه: لیلی حواست باشه!
ولی قبل از اینکه لیلی بتونه عکس العملی نشون بده طلسم بلیز به صورتش میخوره و رو زمین میفته.

عله در مرلینگاه: صدای چی بود؟

بیرون از خوابگاه!

آلبوس دامبلدور و بقیه اعضای محفل به آرامی وارد تالار اصلی خوابگاه شدند. همه جا آرام و ساکت بود و صدایی به گوش نمی رسید. اتاقی روبروی آنها بود که بر روی آن با حروف ریز و قرمز رنگی نوشته شده بود: "استرجس پادمور، مسئول گالری و مدیر شدیدا بی طرف هاگوارتز، بقیه اطلاعات هم به تدریج اضافه خواهد شد"

آلبوس به اتاق اشاره کرد و گفت: پشت این اتاق، اتاق راجر هستش. بعدش بارون و بقیه مدیرها و آخر هم عله. مدیرا معمولا توی اتاق عله جمع میشن و زندانی ها هم اونجا قرار دارن. کلا تمام اتاق ها پشت به پشت هستن و با این کارشون می خواستن ثابت کنن همشون پشت هم هستن در حالی که نمیدونن من پشت همشون هستم.

سیریوس به آسپ اشاره کرد و گفت: حداقل جلوی بچه بیناموس بازی در نیار. باباش اینو به من سپرده. نمیدونی اگر الفاظ رکیک یاد بگیره عله همه رو بلاک می کنه؟
دامبل در حالی که موقعیت اتاق را بررسی می کرد گفت: نه بابا نشنید که!

در همان لحظه آسپ با صدای زیری گفت: باب بزرگ! باب بزرگ! باب بزرگ! پشت هم بودن یعنی چی؟
سیریوس:
آلبوس چشمکی به سیریوس زد و گفت: خب دیگه همه آماده باشید. همه سینه خیز وارد اتاق استرجس میشیم و تا اتاق آخر باید با همین آرایش بریم. نظم رو بهم نزنید.

سپس درب اتاق استرس رو باز کرد و اعضای محفل سینه خیز وارد اتاق شدند. اتاق پر از عکس ها و تابلوهای مختلفی بود و در زیر تمام آنها نام "جادوگران" به چشم می خورد. آلبوس با عصبانیت گفت: آسپ ما داریم سینه خیز میریم که کسی نبینتمون! اون کلاهه دو متری چیه روی سرت گذاشتی؟

آسپ با افتخار گفت: کلاه وزارته! بابام بهم داده! گفته تا شیش ماه مال تو برو هر کاری دوست داشتی بکن!
دامبل: بوق تو سر بابات که هرچی میکشیم از دست اونه. بدش به من کلاه رو. الان همه می بینن.
- مال خودمه!
-بدش به من!!
آسپ در حالی که گریه اش گرفته بود گفت: باب بزرگ! باب بزرگ! باب بزرگ! (حتما باید سه بار بشه) ببین می خواد کلاهمو بگیره.

سیریوس کلاه آسپ را از روی سرش برداشت و پس گردنی به او زد و کلاه را در کنار گالری های عکس استرجس انداخت و با عصبانیت گفت: برگشتن برش میداریم! ضایع!
آسپ به گریه افتاد.

صداهای گنگ و مبهمی از انتهای اتاق ها می آمد. دامبلدور به بقیه اشاره کرد و همه سریع تر از قبل به راه خود ادامه دادند و وارد اتاق راجر شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1383/08/04
آخرین ورود
یکشنبه 20 آبان 1403 09:08
عضویت
1384/06/25
پست‌ها
1709
لیلی: اااااااااااا چرا کسی از من سوال نمیکنه .. من بگم من بگم؟ من با معجون مرکب پیچیده خودمو شبیه آمبریج کردم و اینجوری وارد اسلیترین شدم و خودمو کردم نماینده اسلی در ویزنگاموت تازه میخوام درخواست عضویت مرگخواریم بدم تا از طرف مرگخوارام نماینده بشم ... توی این اطلاعیه هام حسابی حال مخالفینو گرفتم و بوقم حسابشون نکردم هی هی هی ...

عله ... لبخندی میزنه و موهای لیلی رو نوازش میکنه و بقیه مدیران با حسادت به لیلی خیره میشن ...

پشت پرده ...

لرد: الو بلیز ... اونجا چه خبره؟
بلیز: ارباب ... جوراب عله سوراخه شستش زده بیرون ... کفشای راجر شدیدا براش کوچیکه ... از تو کفش لیلی شماره تلفن های مالدبر و مهتاب شیطون و اکرم گرنجر رو کش رفتم ... جوراب کوییرلم شدیدا بو میده هنوز جرآت نکردم بهش نزدیک بشم ...
لرد: کروشیوووو ... اینم شد اطلاعات؟

همون لحظه مقر فرماندهی محفل

آلبوس: خب ببینید ... ما سوار بر هلیکوپتر میریم از اون بالا با چتر میپریم تو دریا .. اونجا یک عالمه شنا میکنیم و سوار قایق میشیم و صد کیلومتر پارو میزنیم بعد لب ساحل پیاده میشیم تا پنج کوچه اونور تر سینه خیز میریم بعد باقی راه رو از مجرای فاضلاب پیش میریم در آخر سوار یک ون میشیم که در یک جای مخوف منتظرمونه و ما رو تا خوابگاه مدیران میرسونه ... نظر؟
سیریوس: اممممم احتیاجی نیست ... من یه ماشین دربست گرفتم تا خوابگاه مدیران ده دقیقه هزار تومن میگیره همون دم خوابگاه مدیرانم پیادمون میکنه ...
آلبوس !!!

در خوابگاه مدیران ...

لیلی در حالی که خیلی تو جو آمبریج بود همه مدیرانو مجبور کرده بود که با خون خودشون رو کاغذ بنویسن "من دیگه روزی کمتر از ده نفر بلاک نمیکنم" و مدیران هم سعی میکردن بدون اینکه خمی به ابرو بیارن و آخ بگن مشقاشونو انجام بدن.
کوییرل: آخــــــــــــــخ! من دیگه نمیتونم ...
بارون: ای لیلی منو ندیده .. ای زوپس ندیده .. مدیر جو گیر خون آشام .. عقده ویزنگاموت .. تو رو چه به بلاک کردن؟ (نمونه ای از ناسزاهای مدیران)

لیلی: ساکیــــــــــت! مگه ندیدین عله منو مبسر کرده؟ سر و صدا نباشه .. بارون تو هم علاوه بر جریمه قبلی هزار بارم باید عبارت "من یک روح بی ریخت زبون دراز هستم" رو بنویسی ... راجر تو هم الکی چشمک نزن تو هم مثل بقیه باید بنویسی ...
راجر: مثلا دیگه؟ باشه من الان طبیعی رفتار میکنم تا کسی باور نکنه که من نمینویسم ...

همون لحظه ...

عله به مرلینگاه رفته و اون تو نشسته و داره چند پرونده مختومه رو مطالعه میکنه ...
عله تو فکرش: هوم ... اصلا جالب نیست .. همه آرشام و گراوپ و اینایی که بلاک شدن گذاشتن از سایت رفتن .. باید یک ایده نو بیارم .. یک طرح جدید .. طرحی که بتونم به طور مداوم هر کسی رو چندین و چند بار بلاک کنم ... مثلا هر کس هفته ای سه بار بلاک شه .. حالا فعلا اللحساب برای آزمایش این منوی جدید کاربران مرگخوار و محفلی ای که رقم آخر شماره کاربریشون بر سه بخش پذیره رو بلاک کنم تا بعد ... هوووهاهاها!

زیر میز ...
- الو بلیز؟ اوضاع چطوره؟
- ارباب .. کله زخمی رفته مرلینگاه ... فکر میکنم بهترین فرصت برای شروع طرح ابتدایی نقشمون هست ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/6/10 23:58:42
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/6/11 0:18:42
تولد نقش
1396/07/16
آخرین ورود
پنجشنبه 5 مرداد 1402 05:06
عضویت
1387/01/09
پست‌ها
615
رستوران سه دسته جارو :

آلبوس دامبلدور بر روی صندلی نشسته بود و برای هزارمین بار نوشیدنی کره ای سفارش میداد.سعی میکرد که قیافه مهربونش رو حفظ کنه تا اعضای محفل آرامش بیشتری بگیرن.دامبلدور به در رستوران خیره شده بود.کمی اونطرف تر رون ویزلی به شدت دختری رو می بوسید و حال تمام محفلی ها رو بهم میزد.

تق!

در رستوران محکم باز شد و سیریوس با سرعت وارد رستوران شد.شنل سیاه و کلاهشو کند و گوشه ای انداخت.با سرعت به طرف میز دامبلدور اومد و مقابلش نشست.

-آلبوس ما به مشکل برخوردیم.زندان ماندانگاس،آرشام و گراوپ دقیقا زیر تخت هری پاتره.برای اینکه وارد اتاق هری بشیم باید از اتاق راجر و کوییرل و بارون بگذریم.این کار برامون به اندازه ای مشکل هست که مزاحم نیاز نداشته باشیم اما ... اما موضوع اینه که علائم حضور مرگخواران هم تو خوابگاه دیده میشه.من فکر میکنم که باید اول با اونا بجنگیم و بعد به سمت اتاق هری بریم.
-چه خبر از گلگومات؟اون کجاست؟من نگران اونم هستم.اون به جامعه جادوگری کمک بزرگی میتونه بکنه.نباید اصلا آسیب ببینه.اون کجاست؟
-اونو تو شکنجه گاه استرجس قایم کردن و همونجا همه مدیران ترتیبش رو دارن میدن.
-

دامبلدور بلند شد.همه محفلی ها هوشیارانه با نگاهشون دنبالش میکردن.آثار خستگی تو چشمانشون موج میزد ولی برای این ماموریت مهم مقاومت میکردن.اونها بی صبرانه منتظر بودن تا دستور بعدی آلبوس رو بشنون.پس همشون ساکت شدن و به حرفهای آلبوس گوش فرا دادن.

-خب دوستان .. ما اول باید با مرگخواران بجنگیم.فقط امیدوارم هیچکدوم یادمون نره که حتی اگر تو این جنگ کشته بشیم در واقع پیروز شدیم.چون ما خودمون رو در راه جامعه جادوگری فدا خواهیم کرد.همه آماده شید تا به خوابگاه مدیران بریم.

جلسه مدیران :

هر مدیر پوشه ای از گزارش سالیانه کاریش رو به طرف هری هل میداد.هری هم با دقت و تک به تک تمام پرونده ها رو میخوند و کارهای مدیران رو نقد میکرد.

-هووووم بارون از تو بعیده.یعنی تو فقط امسال 57 نفر بلاک کردی؟منو واقعا ناامید کردی.تو حتی از سال پیش هم کمتر بلاک کرد.هممم کوییرل تو چیکار کردی؟تو به حرف چهار تا عضو بی ارزش گوش کردی و شکلک اضافه کردی؟این ماه حقوق خبری نیست. .راجر تو چرا اینقدر زیاد تو سایت لاگین میکنی؟ماهی یه بار؟آخه من به تو چی بگم؟اول مدیریتت مگه قرارمون نشد که تو فقط سالی یه بار به سایت سر بزنی؟

دالاهوف که فرصت رو مناسب دیده بود با سرعت به به هری نزدیک شده با دستمال های جدید اسکاور مشغول نوازش هری میکنه تا آرامشش رو حفظ کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1387/08/11
آخرین ورود
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
عضویت
1386/08/08
پست‌ها
6961
جلسه سالانه مديران

خوابگاه مديران برخلاف هميشه كاملا ساكت و خلوت به نظر ميرسيد.حتي نيمي از چراغهاي خوابگاه هم خاموش بود.ميزگردي در وسط خوابگاه قرار داده شده بود ودو جادوگر و دو ساحره دور آن نشسته بودند.به نظر كاملا خسته و كلافه ميرسيدند.ليلي بي وقفه قلمش را روي ميز ميكوبيد.بالاخره صداي فرياد كوييريل حركت ليلي را متوقف كرد.
-اههههههه...اعصابم خرد شد بابا.بدش من اون قلمو.راجر پس چرا نيومدن؟بهتر نيست جلسه رو بدون اونا شروع...

قبل از تمام شدن جمله كوييريل در خوابگاه باز شد و دو جادوگر در تاريكي وارد اتاق شدندبا ورود هري چهار مدير از جا بلند شده ودستانشان را به حالت افقي جلوي سينه گرفتند.
-هايل هيتلر

بارون خون آلود غر غر كنان قطرات خوني را كه احتمالا متعلق به سامانتا ولدمورت بود از روي ردايش پاك كرد.
-هري..چقدر بهت گفتم ملايم تر بلاكش كن.ببين رداي تازه منو چيكار كرد.

هري پاتر لبخندي زد و سر جاي هميشگي نشست.
-خب دوستان.به جلسه ساليانه مديران خوش اومدين.ما در اين جلسه به بررسي اتفاقات سال گذشته و برنامه هاي سال آينده ميپردازيم.كسي ميخواد شروع كنه؟

كوييريل هول هولكي از جا پريد.
-اجازه من بگم؟به نظر من گراوپو بلاك كنيم.

بارون با عصبانيت تقويم كوييريل را از دستش گرفت.
-باز تو تقويمتو اشتباهي آوردي؟اون مال پارسال بود.با موفقيت هم انجام شد.

پرده خوابگاه تكان نامحسوسي خورد.توجه بارون به پرده جلب شد.
-شماها همه جا رو كنترل كردين؟ميكروفوني،دوربيني،چيزي كار نذاشته باشن؟

هري با دقت ليست اعضاي ايفاي نقش را بررسي ميكرد.
-بوقيا رو ببين.عضو ايفاي نقش شدن.شاهكار كردين.همشونم فكر ميكنن رولينگن.بارون بزن اين سه نفرو بلاك كن.خوشم نيومد از اسماشون.

بارون منوي مديريت را در دست گرفت.
-ولدمورت؟بابا طرفداراي اون شرّن.فردا ميان خوابگاهو رو سرمون خراب ميكنن.به جاش دامبلدورو بلاك كنم؟

هري سري تكان داد.
-آره...كل محفلم بلاك كن.چه معني داره ما محفل داشته باشيم.خودم ميشم دامبلدور.كوييريل تو هم محفل باش.بعدش نوبت ولدي و مرگخواراشه.وقتي از شر اونا هم خلاص بشيم بارون ميشه ولدي.راجر تو هم گروه مرگخوارا باش.

اشك در چشمان ليلي حلقه زد.
-پس من چي؟

هري نگاه پرمحبتي به ليلي انداخت.
-خب تو هم ويزانگاموت باش.خوبه؟حالا بيكار نشين.بزن گلگوماتو بلاك كن.خيلي بزرگه.جاي كافي براش نداريم.

پشت پرده خوابگاه:

ولدمورت از شدت خشم ميلرزيد.حالا ميفهميد چگونه يكي يكي مرگخواران با ارزشش را از دست داده.براي چند دقيقه خوابگاه مجهز و مرفه مديران را بررسي كرد.چشمانش روي تختخواب هري متوقف شد.
-سوروس!همه مرگخوارا همينجان؟يه لحظه احساس كردم كسي رو زير تخت ديدم.چند دقيقه قبلم در كمد كوييريل تكون خورد.

سوروس مشغول شمارش شد.
-بله ارباب همه حاضرن.فقط بليز نيست.اونم جا براش نمونده بود.رفت زير رداي استرجس قايم شد.الانم زير ميز مديراس.از اونجا با بي سيم گزارش ميده بهمون.

جلسه مديران ادامه داشت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
چهارشنبه 2 بهمن 1387 15:37
عضویت
1387/03/25
پست‌ها
254
صبـح يك روز آفتــابي!
ليلي روي تخت ولو شده و داره خوابهاي رنگي مي بينه و هر دقيقه بيست و پنج بار توي خواب قهقهه مي زنه!
- محسـ... بيا امروز بريم سينما ..
- شب سينما مي رن نه روز!
- حالا چه فرقي داره؟
با صداي ويبره هاي مداوم و آهنگ يمبو صحنه ي ناصر مرحوم توجه ليلي به موبايل نارنجي جلب ميشه! و اينكه نارنجي سعي در مخفي كردن موبايل داره!
- چرا داري قايمش مي كني؟
- هيچي ..همينجوري ..گفتم مزاحم نباشه...آب نبات مي خوري؟
- گوشيتو بده به من!
- آب نباته ها..صورتي هم هست!
- با زبون خوش گوشي رو بده!
.
.
ليلي با تلاش هرچه تمام تر گوشي رو از دست نارنجي مي كشه بيرون و بلافاصله نشانه هاي خشم در چهره اش ظاهر ميشه!
- خانوم زعفراني؟... اين زعفراني كيه نمي ذاره من زندگي كنم هان؟!

ليلي با نعره ي خودش از خواب مي پره و با حالتي شبيه به جن زده ها به ديوار روبه رو خيره مي شه و با خودش زمزمه مي كنه!
- خانوم ..زعـ..ـفراني!.. زعفرانـ.. ـي !

دقايقي بعد
ليلي در حالي كه يك ليوان چاي در دست راست و يك آب نبات صورتي در دست چپ داره و آهنگ محسن چاووشي رو مي خونه وارد اتاق ميشه و پشت كامش مي شينه!
- مي كشمت اگه يه روز با غريبه ببينمت.. گل مني ..نمي ذارم دست ديگه بچينتت!
از ورود شما متشكريم ليلي اوانز..
بارگزاري...
ج ا د و گ ر ا ن

-
با خوشحالي تمام و كاملا سرخوش راه هميشگيش براي رسيدن به منوي مديريت رو طي مي كنه..!
شما اجازه وارد شدن به اين انجمن را نداريد
بـارگزاري...
ج ا د و گ ر ا ن

- چـــــــــــــي؟...عط...
بلافاصله دنبال اسم پرفسور كوئيرل مي گرده. بعد از پيدا كردن كوئيرل بلافاصله قسمت پيام شخصي رو باز مي كنه!
دسترسي منو حذف مي كني؟.. منو از مديريت عزل مي كني؟...راستي ببينم فاميليت چيه؟ زعفراني هان هان هان؟..منتظر انتقام من باش ..موهاهاهاها!

طرف ديگر قضيه!
كوئيرل پشت كامش نشسته و مشغول چيدن سيرها توي عمامشه!
- سير شماره ي 225 ..سير شماره 226...
همونطور كه سيرها رو داخل عمامه اش مي چينه ناگهان چشمش به پيام شخصي(1) ميوفته! بلافاصله روي پيام شخصي كليك مي كنه و پيام ليلي رو مي خونه.. اينجا بود كه تازه مي فهمه خودشم دسترسي نداره..
- انتقام؟؟!...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور فليت ويك در 1387/5/14 18:59:05
ویرایش شده توسط پرفسور فليت ويك در 1387/5/14 19:07:12
[img align=left]http://panmedi.persiangig.com/DA/Modereator.p
آخرین ورود
جمعه 12 خرداد 1391 13:40
عضویت
1386/04/14
پست‌ها
466
سال 1410تصویر تغییر اندازه داده شده

عله بعد از هفتاد و هفت هفته دوباره لوگین می کنه ، بدون این که به جاهای دیگه ی سایت نگاهی بنداره به انجمن خصوصی مدیران ، سپس تاپیک ارتباط عله با مدیران رو باز می کنه و به پست های جلسه خصوصی مدیران توجهی نمی کنه و روی آیکن پاسخ کلیک می کنه .

صفحه به سرعت لود می شه و عله شروع به نوشتن پیشنهاد جدیدش می کند .

درود به همه ی مدیران از جمله :

خودم

نویل

پرسی

آلبوس سوروس

جیمز سیریوس

تد ریموس

گابریل

تصویر تغییر اندازه داده شده
همتون می دونین هممون به دلایل خاصی مدیر شدیم ، من که عله هستم و دلیل نمی خواد ولی نویل که استعداد بیش از حدش در رول نویسی ، شماره اما واتسون و سلام رسوندن به دیگران من رو وادار به این کار کرد ، پرسی که دیر به سفیدیش پی بردم مگر نه زود تر مدیرش می کردم تا به انجمن خصوصی راه پیدا کنه ، آلبوس سوروس که حساب بانکیش برای تحمل پول هایش جا نداشت مجبور شدم برای کمک به سایت بیارمش ، جیمز که منو کشت انقدر بگه بابایی ، daddy، پدر و .... اگر نمی اوردمش منزل شک می کردن ، تد ریموس لوپین دلیل نداره دیگه سابقش درخشانه و سرانجام گابریل خانم که بسیار زحمت می کشید و خودش رو به آب آتیش می زد ، اگر مدیرش نمی کردم اعضا شورش می کردن ! تصویر تغییر اندازه داده شده

حالا که یک دور تمام خاطرات رو مرور کردیم ، بهتره برم سر پیشنهادم ! می خواستم بگم که الان بیست و هفت یا بیست و هشت ساله مه این سایت داره فعالیت می کنه و هر روز مقدار زیادی از وقت و به خصوص پول های ما و کاربران برای آن مصرف می شه ! حالا پیشنهاد من اینه که سایت دیگه به کارش پایان بده و بسته بشه !

پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ن تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلفرد بلک در 1387/5/14 16:06:27
تولد نقش
1383/11/19
آخرین ورود
پنجشنبه 30 بهمن 1404 04:03
عضویت
1384/05/18
پست‌ها
3736
انتخابات به پایان رسیده و رنک ها توزیع شدند در بین ترین ها و حالا عله عصبانی تر از همیشه هست ... به این دلیل که به دلیل مشکلات دامین نتونسته به تهران بیاد و چند تا ساحره مناسب تور کنه و از طرفی مدیران که مورد اعتمادش بودن به حرفش گوش نکردن و رنک ها رو به افرادی دادن که حقشون نبوده .

با عصبانیت به انجمن مدیران وارد میشه تا آخرین پست های رد و بدل شده رو مطالعه کنه :

لیلی اوانز Re: صحبت با همدیگه
خوب من انجمن ویزنگاموت رو زدم کوییرل ... فقط اگه بیای مسنجر در مورد اینکه رنک ها چطوری باشن و چطوری تو پروفایلا بزاریم صحبت میکنیم .


پرفسور کوییرل Re: صحبت با همدیگه
نه ! اصلا وقت مسنجر ندارم ، ضمنا اگه اطلاع نداری پست اول این تاپیکو بخون ، همه مسائل مدیریتی اینجا بحث میشه در موردشون ! در نتیجه لزومی نداره تو مسنجر بحث بشه !


مونالیزا Re: صحبت با همدیگه
عهه ! من دو ماه پیش گفتم این مشکل اخبار رو چیکار کنم ؟ علی کجاست پس ؟ چرا جواب پیام شخصیامو نمیده ؟


استرجس پادمور Re: صحبت با همدیگه
من یه مشکلی دیدم تو گالری ... یکی از آلبوما صفحش سفید میشه و من نمیدونم چطوری رفعش کنم ... اگر کسی اطلاع داره یه سر بزنه .


راجر دیویس Re: صحبت با همدیگه
خوب همونطور که میدونید من اصلا وقت رسیدگی به انجمن ها رو ندارم مثل همیشه ... ولی خوب ، نمیخوام اسمی از من نباشه ... به عنوان یکی از قدیمی ترین اعضای سایت میگم که لیلی این رنکه مشاور رو توی رتبه منم بزار که نگن این فعالیت نداره ها ! اوکی ؟


بارون خون آلود Re: صحبت با همدیگه
مسخرست ! من زحمات زیادی در راستای نهادینه شدن فرهنگ کنترل و اف پنج کشیدم ولی مدیران حمایتی نکردن ... من همینجا به عنوان مدیر ارشد این کار شما رو توی سوابق کاری همتون ثبت میکنم ، تا حالا کسی همچین توهینی به من نکرده بود که شما با عدم حمایتتون کردید


نکته مهم : هیچ کدوم از مدیران نحوه سلام کردن رو در انجمن خصوصی فرا نگرفته اند !


عله غرق در افکار خودش فرو میره تا بتونه با یه ایده و کار مناسب همه مدیرانی که قابل اعتماد تصورشون میکرد رو بر کنار کنه ! با عجله پروفایل همه مدیران رو باز میکنه و از لیلی شروع میکنه و پیام شخصیش رو باز میکنه .

برکناری از مدیریت
شما برای زدن انجمن ویزنگاموت باید از طریق پیام شخصی با من که مدیر اصلی سایتم و یکی از مدیرای انجمن هماهنگ میکردی به صورت جداگانه ... درسته که تو انجمن خصوصی منم موافقت کردم ، ولی این دلیل نمیشه . به خاطره این عدم توجهت من تو رو از مدیریت بر میدارم .


با حالت پروفایل لیلی رو میبنده و میره سراغ ... کوییرل ! و صفحه پیام شخصیشو باز میکنه و شروع به تایپ میکنه


مسئله عمامه و برکناری از مدیریت
اول اینکه یادت رفت دیشب بعد از بحث های مفصل درباره مسائل مدیریتی عمامت رو برداری و مدیرا دیدن صبح حسابی ضایع شدم ! برای هماهنگی بیشتر در مورد مسائل انجمن هم که تخت ها رو نزدیک کرده بودیم ، کار خراب تر شد !

از این بگذریم ! تو توی صحبت با همدیگه گفتی :
نقل قول:
ضمنا اگه اطلاع نداری پست اول این تاپیکو بخون ، همه مسائل مدیریتی اینجا بحث میشه در موردشون !


مسخرست که یه مدیر انجمن هنوز نمیدونه که من توی پست اول صحبت با همدیگه نوشتم اینجا هر کاری که کردیم مینویسیم تا بقیه هم اطلاع پیدا کنن ! نه اینکه مشورت کنیم ! به خاطر عدم اطلاعت در مورد این مسئله من دسترسی مدیریتیت رو برداشتم ... ضمنا امشب هم بیا آخرین جلسه صحبت در مورد مسائل مدیریتی که نه ... ولی در مورد مسائل سایت داشته باشیم



خوشحال تر از قبل پروفایل کوییرل رو میبنده و میره سراغ ... یگانه مدیر برتر ! بارون خون آلود !


برکناری از مدیریت
بارون عزیز ، میدونی که من خیلی دوست دارم و کلا لاولی هستیم با هم و این حرفا ، ولی خارج از سایت و این دلیل نمیشه که بخوام بین تو و سایر مدیرا تفاوت قائل بشم ... دلیل برداشتنت از مدیریت یک حرف اشتباهی هست که زدی ... تو گفتی کنترل و اف پنج کلیه مشکلات صفحه سفید رو رفع میکنه ، ولی من هر چقدر تلاش کردم نتونستم قلم پر رو با کمک این باز کنم . در نتیجه از مدیریت برداشتمت . وقت کردی یه زنگم بزن ، کارت دارم ... اون ساحره هه جور شد


لبخند سردی روی لبش نقش میبنده هنگامیکه که میخواد پروفایل بارون رو ببنده و با دیدن پروفایل استرجس دوباره انرژیشو پس میگیره ! روی پیام شخصی کلیک میکنه و شروع به تایپ !


برکناری از مدیریت
استرجس عزیز ، خیلی ممنون از کمکی که توی این مدت کردی و تماس هایی که گرفتی برای مشکلات ، ولی مجبورم تو رو هم بردارم از مدیریت ... به این دلیل که یکی از آلبوم های گالری همونطور که تو گفتی مشکل پیدا کرده ! مدیرای قبلیه گالری ما مشکلی نداشتن و حالا که تو این مشکلو داری مجبورم برت دارم .


خوشحال تر از قبل به سمت پروفایل مونالیزا شیرجه میزنه و با سرعت بیشتری شروع به تایپ میکنه ! البته قبلش صفحه پیام شخصی رو هم باز میکنه .


برکناری از مدیریت
مونالیزای عزیز ، توی این مدت خیلی از زحمتت توی بخش اخبار و ترجمه های خوبت استفاده بردیم ، ولی تو قبلا یه مشکلی رو اطلاع داده بودی تو انجمن مدیرا ! از اونجایی که هر مدیر دسترسی کامل داره ، باید توانایی این رو داشته باشه که خودش مشکلی که پیش میادو حل کنه . حالا که این توانایی رو نداری ، مجبورم برت دارم !


قهقهه زنان به سمت پیام شخصی راجر میره و شروع به تایپ میکنه


برکناری از مدیریت
از اونجایی که یکی از بهترین مدیرای انجمن ما هستی و همیشه سر میزنی ، احتمالا تا یکی دو ماه آینده این پیام شخصیه منو میبینی ولی خوب ، به خاطره اینکه خیلی کمتر از حد استاندارد ( حتی کمتر از سه ماه در سال ، یعنی کلی کمتر از ماکزیمم بازدید بارون ) توی سایت حضور داری مجبورم برکنارت کنم . ضمنا ، یکی از مقالاتی که سال پیش فرستاده شده بود هم تائید نکردی هنوزم که کارت رو خراب تر کرد


از خوشحالی توی پوست خودش نمیگنجه ، وارد ماژول گروپز میشه تا افرادی که به نظرش برای مدیریت بخش های مختلف مناسب هستن رو انتخاب کنه و دسترسی لازمه رو اعمال کنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.