سیریوس بلک و جیمز پاتر دو سوی سکوی 9 و سهچهارم ایستاده بودند. سیریوس یقهاش را تا نزدیک ناف باز کرده بود و تسبیح بلندی را میتاباند. جیمز یک پایش را خم کرده و از پشت به دیواری تکیه داده بود و دست لای موهای آشفتهاش برده بود تا پشتبازویش را قلنبه کند.
ناگهان دختری موقرمز با چشمهای مادر هری پاتر نزدیک شد که از دیوار جادویی عبور کند.
- پیسسست.. پیسسست...
- عروس ننهم میشی؟
- شماره شومینهمون رو بدم ملاقات آتیشی داشته باشیم بانو؟
- پیسسست...
لیلی یک لحظه از حرکت ایستاد و به دو جوان خام و جاهل نگاهی از سر تأسف انداخت و بعد دوباره به راهش ادامه داد.
سیریوس و جیمز ولکن نبودند. به دنبال لیلی از دیوار عبور کردند و وارد سکوی 9 و سهچهارم شدند. قطار هاگوارتز هنوز حتی به ایستگاه نرسیده بود و به جز آن سه نفر، یک جوان موچرب دماغ عقابی هم روی یکی از صندلیهای زنگزده نشسته بود که با دیدن لیلی گل از گلش شکفت.
(نفرات بعدی لطفاً ابتدای هر پست یک عدد از تعداد پستهای باقیمانده کم کنید.)
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






منتظر اخبار جذابت توی روزنامه بمون.







مجبورمان نکنید روی هرکدومتان یک آواداکداورای زیبا انجام بدهیم.