با ورود ماموران گولاخ وزارتخانه که از زمان بازگشت کرنلیوس فاج و دوران دیکتاتوری سیاه او حسابی عضله به هم زده بودند و کتهایشان را باز میگرفتند، ماگلها و جادوگران حاضر در ایستگاه هر کدام سه قدم از هری پاتر بزرگسال و دابی که بالای جسد هری پاتر خردسال و هاگرید ایستاده بودند و بر سر خود میکوفتند فاصله گرفتند.
- دابی بدبختمون کردی. یه بار نشد تو کارهای من دخالت کنی و تهش همهمون رو به فنا ندی.
- هری پاتر قربان دابی بمب احساس بود قربان. من حتی به قیمت جان ارباب پاتر برایش هر کاری کرد قربان. حتی آوردن ریتا بنویس هم کار من بود قربان.
- منظورت چیه کار تو بود؟
- قربان چند وقتی هست شما دچار بیماری روانی خودشیفتگی شد قربان. وقتی به دابی گفتید بیایم اینجا که شما الگو بشید قربان دابی یک نقشه کشید. قربان بخش تیمارستانی سنتمانگو امنترین جا برای حفظ جان هری پاتر بود.
ماموران مراقب بودند پایشان در مغز حالا کاراملشدهی دو جسد کشاندهشده از دنیای موازی ساختهی دست دابی و وینکی نرود. چوبدستیها را به سمت هری پاتر گرفتند و فریاد زدند:
- دختر کوچولو کجاست؟
هری با تعجب گفت:
- کدوم دختر کوچولو؟
یکی از ماموران چوبدستیاش را روی پیشانی هری فشرد و دوباره فریاد زد:
- دختر کوچولو کجاست؟!
هری با ترس گفت:
- کدوم دختر؟ چی میگی؟
- جواب سوال من رو بده! دختر کوچولو کجاست؟!
نوک چوبدستی مامور روی زخم پیشانی هری جرقه زد و هری از ترس به هقهق افتاد و با گریه گفت:
- نمیدونم نمیدونم!
ماموران چوبدستیها را پایین آوردند و با خنده به هری اشاره کردند:
- ایناهاش این هم دختر کوچولو
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


منتظر اخبار جذابت توی روزنامه بمون.






مجبورمان نکنید روی هرکدومتان یک آواداکداورای زیبا انجام بدهیم.




... پس مجازات شدن این غریبه توسط ارباب جای نگرانی نداره.



