آیلین وارد دفتر ناظر قلعه هاگوارتز شد. تعظیمی کرد و خواست زانو بزند که کاتیا در گوشش گفت:
ـ حس نمیکنی ناظرین قلعه یهکم رنگشون...
آیلین بر دهان قلم پر سخنگویش چسب نواری چسباند و با عزم بیشتری زانو زد.
- متاسفم؛ اون خیلی گستاخه. خودم تنبیهش میکنم.
نقل قول:
ـ راستش برای احداث نسکخانه قلعه هاگوارتز مزاحمتون شدم. تاپیک که مد نظر منه، یه تاپیک تکپستیه که رولهایی با محوریت شعر یا جملهها و تکههایی از کتابهاست. اجازه می فرمایید؟
خلاصه که مجوز احداث صادر میشه. میتونین تاپیک مورد نظر خودتون رو ایجاد کنید. اما در انتخاب اسمش دقت کنید. و همینطور پست اول مهمه که کامل توضیح تاپیک، سبک رولنویسی در این تاپیک و اگه قوانین خاصی برای اون هست، مثل سبک پستها، تک پستی یا ادامه دار و یا قوانین خاص دیگر، حتما توی پست اول بنویسید که بقیه ملت کامل متوجه نوع تاپیک شما شوند.
تشکر و بدرود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


)
)،