-بلاتریکس رو میبرید تو اتاقش. دست و پاشم میبندید به تخت. تا وقتی قبول نکرده چکش نیست هم بازش نمیکنید.

ایده، ایده ی ناب و بدون ایرادی بود. اما مشکلی وجود داشت... شخص مذکور بلاتریکس بود... بلاتریکس ها در حالت نرمال که فکر نمیکنند چکش هستند هم بسیار خطرناکند. چه برسد به این مورد خاص که توهم چکش بودن هم داشت.
-ارباب مطمئنید؟

-ارباب چجوری بگیریمش خب؟
-ارباب میگم... میخواین یه آوادا بزنیم و تمومش کنیم؟ آسون تره ها!
از فواید بلاتریکس بودن می توان به این مورد اشاره کرد که وقتی کسی پیشنهاد قتلت را بدهد، با نگاه خشمگین لرد مواجه شده و خود به خود نیست و نابود می شود. (
)-همین که گفتیم... بلامون رو ببندید به تخت. برید!

ملت مرگخوار جمع کردند و رفتند.
هر کدام پشت تیری تخته ای مبلی ستونی چیزی پناه گرفتند و منتظر لحظه مناسب برای به دام انداختن بلاتریکس، ماندند.
نقشه واضح بود. به محض اینکه در دیدرس هرکدامشان قرار میگرفت، باید گلدانی را به سمتش پرتاب می کرد تا بیهوش شود.
نقشه واضح بود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج









