داخل تالار:
ریونی ها سخت مشغول فکر کردن برای آزاد شدن از تالار هستن که مری متوجه موضعی میشه.
- میگم بچه ها ماریه تا کجاس؟
بادراد: کجا میتونه باشه جز توی تالار؟
- ولی ما باید کنار هم باشیم و فکر کنیم و از این تالار خارج بشیم! اما این دختره غیبش زده!
لینی از جاش بلند میشه و میره تا دنبال ماریه تا بگرده!
روونا پیشنهاد میده: بیاین پانتومیم بازی کنیم تا زمان زودتر بگذره و لودو خودش رو برسونه به ما!
لونا که از این بازی خوشش اومده مشتاقانه پانتومیم رو شروع میکنه.
حوالی ِ لرد!
لودو که دست و پاش به لرزه افتاده و دستش به طرز احمقانه ای شروع به خاریدن کرده وارد اتاق لرد میشه.
یه صندلی و یه هیکل وحشتناک ررو به روی لودوی لرزان قرار گرفته.
لرد در حالی که به لودو نگاه میکنه میگه: مگه نگفتم زودتر ماموریتت رو انجام بدی؟ پس چرا لفطش میدی اینقدر؟
- ببخشید لرد!
- تو چرا متوجه نیستی؟ تو باید بدون سر و صدا ریونی های مرگخوار رو از تالار بکشونی بیرون و بقیه ریونی ها رو بذاری تو تالارشون بپوسن! همه ی مرگخورای ریونی به جز روونا! اون روح دیگه به درد من نمیخوره!
- اما ارباب! من چطوری میتونم به هم گروهی هام خیانت کنم؟
اما بلافاصله بعد از نگاه خشمگین لرد دهنشو میبنده!
- زودباش! تا بیرونشون نیاوردی اینجا برنمیگردی!
لودو سعی کرد صدایش نلرزد و گفت: چرا نمیکشیمشون؟ چرا باید زندونیشون کنیم؟
لرد خنده ای وحشتناک سر داد و گفت: اونا باید با شکنجه و ذره ذره کشته بشن! من با جنازه های اونا کار دارم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







نمیدونین این مسئله چقدر حیاطیه؟!
... و نقش بر زمین شد!





