درب تالار اسلیترین به آرامی باز شد. سوروس با عجله به طرف تالار عمومی دوید و در حالی که نفس نفس می زد گفت:
- وای تا بعد از ظهر می رسه. حالا باید چی کار کنیم؟ اگه بیاد و این وضع رو ببینه آبروی چندین و چند سالمون بر باد می ره.
نارسیسا با ناراحتی سرش را تکان داد.
- سوروس ،حالا چی کار کنیم؟ اون مدت زیادیه که از تالار دور بوده. اگه نتونیم باهاش حرف بزنیم چی؟
بلاتریکس با عصبانیت روی میز کوبید. گلدان سبز رنگی که روی میز بود با ضربه ی بلا شش متر بالا پرید و چند ثانیه بعد تکه هایش به تن رودولف فرو رفت. رودولف از درد فریادی کشید و بلاتریکس بی تفاوت دستانش را بهم قفل کرد.
- چرا فکر می کنی که ما نمی تونیم با اون حرف بزنیم؟ اون که از جنگل الابرا نمی اد. درضمن من به بقیه کاری ندارم اما اصالت خاندان بلک زبانزد همست.
سوروس با حالت مرموزی به چهره ی بلاتریکس نگاه کرد و پوزخندی زد.
- می دونی چیه بلا؟ مشکل ما اینجاست که اون مدت زیادی توی جزیره ی آلاوان و نمی تونه به زبان ما حرف بزنه. احتمالا اون به زبونی حرف می زنه که ما هیچی ازش نمی فهمیم!
مورفین:
- چی میشه مگه دایی ژونا؟ تامی من بلده باهاژون حرف بژنه. اشلا جای نگرانی نیش.

بارتی در حالی که نیشخندی بر لب داشت ردای خونی رودولف را کشید.
-عمو،اینا چی می گن؟ کی قراره از جزیره آلاوان بیاد؟می گی عمویی؟

- خاله مورگانا می خواد بیاد،خاله مورگانا لی فایت.
در اتاق لـرد سیاه :
-عجب کتاب عجیبی .من مطمئنم که این کتاب یه ارتباطی با قدرت و جاودانگی داره.بذار ببینم روش چی نوشته؟آ..آ..آ..مو..م...اه،آ..مو..ز..ش..عبر ..ها؟
لرد با کلافگی دستی به سرش کشید.
- یا سالازار کبیر! این دیگه چه خطیه؟ ارباب یه لحظه فکر کرد سواد نداره. کروشیو.
دقایقی به کتاب خیره شد و سعی کرد که عنوان را بخواند
- ا..اموز..ش..اموزش..ز..بان عر.جی،ای بابا این که ج نیست.
تق تق !!
. بلاتریکس به ارامی وارد اتاق شد و درحالی که لبخند مرموزانه ای بر لب داشت گفت:
- سرورم یک میهمان قراره برای ما بیاد که بسیار مهمه. می خواستم بپرسم که..یعنی می خوام بگم که..
- ارباب فکرتو خوند بلا. بله ارباب به هر زبونی مسلطه. موهاها حالا برو بیرون! ارباب باید تمرکز داشته باشه.
بلا به ارامی از اتاق بیرون رفت. لرد سیاه لبخندی زد و زیر لب گفت:
- موهاهاها، فکر کنم معنای این جمله ی اموزش زبان عربی رو می دونم. یعنی با این کتاب هفت زبان زنده جهان را یاد بگیرید.

بعد از ظهر :
ملکه مورگانا با وقار وارد تالار اسلیترین شد و در حالی که پیراهن بلندش روی زمین کشیده می شد تک تک حضار را از نظر گذراند .لرد که با بی تفاوتی گوشه ای ایستاده بود نجینی را در جیبش فرو برد. مورگانا بی توجه به دیگران به طرف لرد رفت و لبخندی زد :
- Hello ! How are you mr? wow.
لرد لبخند سردی زد و در مقابل چشمان بهت زده ی سایرین گفت:
- انا جمیلُ جدّا، انا لا کچل.
ملت اسلیترین :
مورگانا:

--------
سوژه مشخصه! مورگانا یک ملکه ی نازنازیه که بعد از مدت ها به تالار اسلیترین برگشته اما اسلیترینی ها مشکل ارتباطی دارند چون مورگانا به زبان دیگه ای حرف میزنه. همه ی امید اسلیترین به ولدمورته که او هم...!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



نمی دونم ... فکر کنم داریم درست می ریم 

) هوريس با شكمش به ديوار خورد و نيم متر رفت تو ديوار . با حالت ارتجاعي تمام برگشت و به زمين خورد.



...مورفين بود! اون بود!




... خب،حالا من بهتون ميگم چي كار كنيم؛ ميريم و ماموريت رو انجام ميديم!
با آنها مواجه شد .
)



(جوليا:
) ولي آنها متوجه يك كدو در باغچه ي هاگريد بودند كه از وسط دو نيم شده بود و راهي به سمت پايين در تاريكي را نشان ميداد.


