جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

545 کاربر(ها) آنلاین هستند (538 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
542 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

حفره شرارت! (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 25 اسفند 1387 02:33
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید :

درب تالار اسلیترین به آرامی باز شد. سوروس با عجله به طرف تالار عمومی دوید و در حالی که نفس نفس می زد گفت:
- وای تا بعد از ظهر می رسه. حالا باید چی کار کنیم؟ اگه بیاد و این وضع رو ببینه آبروی چندین و چند سالمون بر باد می ره.

نارسیسا با ناراحتی سرش را تکان داد.
- سوروس ،حالا چی کار کنیم؟ اون مدت زیادیه که از تالار دور بوده. اگه نتونیم باهاش حرف بزنیم چی؟

بلاتریکس با عصبانیت روی میز کوبید. گلدان سبز رنگی که روی میز بود با ضربه ی بلا شش متر بالا پرید و چند ثانیه بعد تکه هایش به تن رودولف فرو رفت. رودولف از درد فریادی کشید و بلاتریکس بی تفاوت دستانش را بهم قفل کرد.
- چرا فکر می کنی که ما نمی تونیم با اون حرف بزنیم؟ اون که از جنگل الابرا نمی اد. درضمن من به بقیه کاری ندارم اما اصالت خاندان بلک زبانزد همست.

سوروس با حالت مرموزی به چهره ی بلاتریکس نگاه کرد و پوزخندی زد.
- می دونی چیه بلا؟ مشکل ما اینجاست که اون مدت زیادی توی جزیره ی آلاوان و نمی تونه به زبان ما حرف بزنه. احتمالا اون به زبونی حرف می زنه که ما هیچی ازش نمی فهمیم!

مورفین:
- چی میشه مگه دایی ژونا؟ تامی من بلده باهاژون حرف بژنه. اشلا جای نگرانی نیش.

بارتی در حالی که نیشخندی بر لب داشت ردای خونی رودولف را کشید.
-عمو،اینا چی می گن؟ کی قراره از جزیره آلاوان بیاد؟می گی عمویی؟

- خاله مورگانا می خواد بیاد،خاله مورگانا لی فایت.


در اتاق لـرد سیاه :

-عجب کتاب عجیبی .من مطمئنم که این کتاب یه ارتباطی با قدرت و جاودانگی داره.بذار ببینم روش چی نوشته؟آ..آ..آ..مو..م...اه،آ..مو..ز..ش..عبر ..ها؟

لرد با کلافگی دستی به سرش کشید.
- یا سالازار کبیر! این دیگه چه خطیه؟ ارباب یه لحظه فکر کرد سواد نداره. کروشیو.

دقایقی به کتاب خیره شد و سعی کرد که عنوان را بخواند
- ا..اموز..ش..اموزش..ز..بان عر.جی،ای بابا این که ج نیست.

تق تق !!

. بلاتریکس به ارامی وارد اتاق شد و درحالی که لبخند مرموزانه ای بر لب داشت گفت:
- سرورم یک میهمان قراره برای ما بیاد که بسیار مهمه. می خواستم بپرسم که..یعنی می خوام بگم که..

- ارباب فکرتو خوند بلا. بله ارباب به هر زبونی مسلطه. موهاها حالا برو بیرون! ارباب باید تمرکز داشته باشه.

بلا به ارامی از اتاق بیرون رفت. لرد سیاه لبخندی زد و زیر لب گفت:
- موهاهاها، فکر کنم معنای این جمله ی اموزش زبان عربی رو می دونم. یعنی با این کتاب هفت زبان زنده جهان را یاد بگیرید.


بعد از ظهر :

ملکه مورگانا با وقار وارد تالار اسلیترین شد و در حالی که پیراهن بلندش روی زمین کشیده می شد تک تک حضار را از نظر گذراند .لرد که با بی تفاوتی گوشه ای ایستاده بود نجینی را در جیبش فرو برد. مورگانا بی توجه به دیگران به طرف لرد رفت و لبخندی زد :
- Hello ! How are you mr? wow.

لرد لبخند سردی زد و در مقابل چشمان بهت زده ی سایرین گفت:
- انا جمیلُ جدّا، انا لا کچل.

ملت اسلیترین :

مورگانا:

--------

سوژه مشخصه! مورگانا یک ملکه ی نازنازیه که بعد از مدت ها به تالار اسلیترین برگشته اما اسلیترینی ها مشکل ارتباطی دارند چون مورگانا به زبان دیگه ای حرف میزنه. همه ی امید اسلیترین به ولدمورته که او هم...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/12/25 2:37:58
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/12/25 2:39:24
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 22 دی 1387 19:26
نمایش جزئیات
آفلاین
-به نظر شما این روش امتحان گرفتن از بچه ها درسته؟
-بله سوروس...به نظر من این روش کاملا عادلانه اس.تو هم بهتره اینقدر نگران نباشی.به اعضای گروهت اعتماد کن.

ملت اسلی به آرامی به راهشان ادامه دادند.طولی نکشید که به ورودی تالار رسیدند.بارتی در حفره را باز کرد و ملت خسته اسلی وارد تالار شدند.بلاتریکس با اشتیاق کنار لرد رفت و تعظیمی کرد.
-ارباب ماموریت با موفقیت انجام شد.دیگه لازم نیست نگران باشید.

لرد سیاه نگاه چپ چپی به بلا انداخت.
-همچین میگه ماموریت انگار گفتم برو وزیرو بکش و بیا.از تو یه تونل رد شدین و جای دو تا اسمو عوض کردینا.

صبح روز بعد:

هر چهار گروه در حیاط مدرسه صف کشیده و آماده امتحان بودند.

ملت اسلی:

لرد سیاه در انتهای صف سرگرم کروشیوی مونتگومری بود.
-اوخ..ارباب جون بسه...آخ...بابا میخوام امتحان بدم ها...اصلا برای چی دارین منو کروشیو میکنین؟من که مرگخوار خوبی بودم.

لرد سیاه زیر چشمی نگاهی به دامبلدور انداخت.
-کروشیو...حرف نباشه!اینجا مرگخوار نداریم.تو فقط یه گریفی مضحکی.وای به حالت امتحانتو خوب بدی.

چهار قفس که با پارچه بزرگی پوشانده شده بودند در مقابل دانش آموزان قرار داشت.دامبلدور لیستی را که در دست داشت کنار گذاشت و لبخندی زد.
-خوب بچه های عزیزم!همونطور که میدونین استادتون دچار سانحه کوچیکی شده و امتحانتون توسط خود من برگزار میشه.

زمزمه های اعتراض آمیز دانش آموزان توسط پروفسور اسنیپ خاموش شد.

دامبلدور بدون توجه به چهره های خشمگین بچه ها با لبخند جلوی چهار قفس رفت.
-خب...ما برای امتحان امروزتون موجودات جادویی فوق العاده جذابی رو انتخاب کردیم.من قصد داشتم امتحان به عادلانه ترین شکل ممکن برگزار بشه.برای همین از روسای چهار گروه خواستم هر کدوم یک موجود جادویی انتخاب کنن.و امروز صبح با رای گیری بین همه اساتید یکی از این موجودات برای امتحان هر چهار گروه انتخاب شد.لطفا پارچه ها رو بردارید.

با دستور دامبلدور پارچه ها برداشته شد.دانش آموزان با تعجب به چهار قفس خالی خیره شدند.

-بله فرزندان من...تسترالها!اساتیدتون میخوان مهارت شما رو در غذا دادن و تمیز کردن تسترالها ببینن.شروع کنید.

بلاتریکس داوطلبانه و با شجاعت به قفس تسترالها نزدیک شد تا از تیررس نگاههای خشمگین لرد سایه دور شود.

پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 18 مهر 1387 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس نگاهی خشانت بار به هوریس و سپس به دیگر اسلیترینی ها انداخت و رو به همه گفت :
- سالازار رو شکر می گویم که این مأموریت به خوبی داره تموم می شه ...

صدایی ناگهانی او را به ترس انداخت و حرفش را نا تمام گذاشت . گویا صدا از طبقه ی بالا می آمد . ترس همه را فرا گرفت و به سرعت به سمت ورودی حفره شرارت هجوم بردند .

صدای قدم هایی استوار و محکم که بر روی کف کلبه قرار می گرفت ، ترس را در ذهنشان تشدید می کرد ... به محض اینکه در زیر زمین باز شد ، اسلیترینی ها وارد حفره شرارت شدند و از سمت راست به راه افتادند .
... کمی که از ورودی کلبه ی هاگرید دور شدند ، هوریس رو به بلاتریکس گفت :
- این راهی که الان اومدیم ، هیچ شباهتی به راهی که داشتیم میومدیم نداره . مطمئنی داریم درست می ریم ؟
- نمی دونم ... فکر کنم داریم درست می ریم

هوریس نگاهی تعجبیوس گانه به او انداخت و پشت سر بلاتریکس و دیگران به راه افتاد ... فکرش به شدت مغشوش شده بود ، آیا راه را درست می رفتند یا تقدیر راهی دگر را بر روی آنها باز می کرد و چیز دیگری را نشانشان می داد ؟ شایـ ...

افکارش با صدایی که ناگهان به گوشش رسید ، از هم درید و نگاهی به اسلیترینی ها انداخت ...

- فکر کنم این یکی از ورودی های اسلیترینه ... یه صداهایی داره میاد ، بیاین گوش بدین ! ساکت

ملت اسلیترین به آرامی به سمت در شتافتند و گوش هایشان را برای شنیدن کوچکترین کلمه ای تیز کردند ... لحظاتی صداها قطع شد ، اما ناگهان صدای صحبت چند نفر به گوش رسید .

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/7/18 23:50:21
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 17 شهریور 1387 22:26
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه ي پست 142

_به نظر من ...

مورفين به در و ديوار نگاه ميكرد و ظاهرا جواب سوال رو اينطوري جست و جو ميكرد.

_خررررررررر خخخخررررررررررر


هوريس نگاهي به دو و برش انداخت . متوجه چادر اسليترين شد. ظاهرا تسترال داخل چادر آخرين كرم فلو بر داخل قفس رو خورده بود. هوريس لگدي به ميله هاي قفس زد .

_خفه شو ...اسب گوشتخوار عوضي... تو ميخواستي فردا بچه هاي اسلي رو پاره پوره كني؟

و بار ديگر لگدي به محكمي اولي زد .تسترال لحظه اي ساكت شد و در يك لحظه قفس تكان سختي خورد ! تسترال به قفس ها پريد و هوريس از جاش پريد به سمت ديوار.() هوريس با شكمش به ديوار خورد و نيم متر رفت تو ديوار . با حالت ارتجاعي تمام برگشت و به زمين خورد.

_

بلاتريكس ديگه كفري شده بود ، رو به مورفين گفت:

_چي شد؟ بگو كدوم حيوون ديگه!

مورفين كه تازه 75% ديوار رو رصد كرده بود همچنان هاج و واج داشت به ديوار ها نگاه ميكرد.

بلاتريكس دندون غروچه اي كرد و گفت: اه! دراكو ! تو بگو...مثلا شما دانش آموز هاگوارتزيد ...تو بگو كدوم براتون راحت تره؟

مورفين ناگهان به صحبت اومد: همممممم به نظر من ... هيچكدام نداره؟

بقيه:

دراكو گفت: خاله جون! من چندوقته كه كلاس هاي هاگوارتز رو شركت نميكنم...نيدونم. ميخواي برم تاپيك كلاس مراقبت از موجودات جادويي ببينم...

بلاتريكس كه كلي كفري شده بود، چوبدستش رو در آورد:

_ نه ! نميخواد...همون تك شاخ رو ميذارم براي اسلي كه خون اش هم اصيل تره!
بلاتريكس دست به كار شد . اسم اسلي و گريف رو عوض كرد . رودوولف هم به هوريس كمك كرد كه از حالت شپلخي در بياد.

هوريس دستي به سبيل گنده اش كشيد و صاف وايساد:

_خب...حالا كه با مديريت بهينه ي من ماموريت تموم شده...ميتونيد بريد تالار اسلي...من ميرم تو اتاقم تو هاگوارتز . آخه فردا صبح كلاس دارم؛ بايد زود بيدار شم.

و رو به بلاتريكس كرد : خب..تو بر و بچز رو از حفره ببر تالار .فكر كنم از عهده ي اين يكي كار ساده بر بياي؟!

بلاتريكس:

هوريس خرامان خرامان به سمت پله ها رفت تا به وارد كلبه ي هاگريد شود و به هاگوارتز برگردد.

_تخت ! هاپ هاپ!

در باز شد و صداي فنگ سگ هاگريد به گوش رسيد.

_هي فانك! سر و صدا نكن..باست فردا صبح با اين هيكل زخمي ام از ملت امتحان بگيرم...ساكت، دهه!

هوريس دو قدم از پله پايي اومد و برگشت :

_خب بلاتريكس ..ميگم من هم شايد اومدم تالار!
ميشه راه خروج رو نشون بدي؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: جمعه 15 شهریور 1387 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
چهار نفری به سمت اونورتر می رفتن که بلاتریکس راه و چاهو نشون بده و بگه چیکار کنن که چند لحظه پس از ورود لرد ولدمورت به اتاقش و بسته شدن در ، در دوباره باز شد و هوریس اسلاگهورن شوخ و شنگ در حالیکه با سیبیلش ور می رفت و شکمشم ناز می کرد به سمت بلاتریکس اومد و گفت :
- خب ! لرد دستور دادن که من به عنوان یکی از قدیمی ترین اعضای این تالار که قدیما هم بودم ولی یه مدت رفته بودم ، مدیریت کار رو بعهده بگیرم . حرفی نداری ؟

بلاتریکس همینطور هاج و واج مونده بود و با چشمانش و پلکهایش به هوریس فهماند که حرفی ندارد و هوریس در حالیکه به سه نفر دیگه نگاه می کرد ، به بلاتریکس اشاره کرد و به او فهماند تو مثل بقیه روی مبل های سبز رنگ اسلیترین بنشیند .

- ما باید با سرعت بریم و کارا رو انجام بدیم . یادتون ...

و همینطور حرف زد و پس از ده دقیقه به دستور او همه به راه افتادند تا از طریق حفره ی شرارت به کلبه ی هاگرید بروند ...


همینطور در حفره می رفتند و می رفتند تا بالاخره پس از حدود 15 دقیقه راه رفتن به کلبه ی هاگرید رسیدند . حال باید یک نفر باید می رفت و مواد امتحانی رو با هم عوض می کرد . هوریس برای اینکه مطمئن شود ، رو به دیگر اسلیترینی ها گفت :
- خب . هافل ؛ هیپوگریف ، ریون ؛ دم انفجاری ، اسلیترین ؛ تسترال و گریف تک شاخه ... چون اسلی و گریف عوض شده حیووناشون . به نظرتون دم انفجاری ، تسترال یا تک شاخ آسون تره ؟
- به نظر من ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/6/15 22:40:46
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: جمعه 15 شهریور 1387 20:26
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ي شماره ي 2
(از پست 129 لرد ولدمورت تا پست 140 بارتي كراوچ)


ملت اسلي فردا امتحان مراقبت از موجودات جادويي دارند.
هاگريد براي هر کدام از گروه ها موجودي انتخاب کرده ولي ظاهرا موجود گروه اسليترين خطرناک تر از بقيه است.
اما هاگريد پيش از برگزاري امتحان توسط بچه اژدهايي زخمي و به سنت مانگو منتقل مي شود و مک گونگال مامور برگزاري امتحان فردا مي گردد.

وقتي بچه هاي اسلي از قضايا آگاه مي شوند تصميم مي گيرند از فرصت استفاده کرده و با کمک حفره شرارت (که حفره اي است در تالار اسلي و با تونل هايي به همه جا راه دارد.) به محل نگهداري موجودات امتحان فردا؛ يعني زير زمين کلبه ي هاگريد بروند و اسم گروهشان را با گروهي که مواد امتحاني ساده تري دارد عوض کنند.

بارتي ، مورفين، جوليا و سلستينا وارد زير زمين شده و متوجه مي شوند که هاگريد براي گروه هافلپاف، هيپوگريف و براي گريفندوري ها کرم فلوبر تدارک ديده است!

آنها خوشحال و خندان نام گريفندور و اسليترين را جابجا مي کنند و بر مي گردند اما حفره ي شرارت به جاي تالار اسليترين آنها را به پشت در دفتر اساتيد راهنمايي مي کند.
ملت اسلي کنجکاو شده، تصميم مي گيرند با استراق سمع از جريانات داخل اتاق آگاه شوند. و با اين کار به حقايقي تلخ پي مي برند:
موجود جادويي هافلپاف؛ هيپوگريف،
موجود جادويي ريونکلاو؛ دم انفجاري،
موجود جادويي اسليترين؛ تک شاخ،
و موجود جادويي گريفندوري ها؛ تسترال است.
و مشخص مي شود که کرم فلوبر يافت شده در قفس گريفندور، غذاي تسترال بوده!
اونها به تالار اسلي برميگردند و بايد به لرد ماموريت رو گزارش بدن.
ولي مشكل اينه كه مورفين نام حيوان گريفندور و اسليترين رو عوض كرده است.


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

- خب؟ تونستين با يه حيوون بهتر عوضش کنين؟

بارتي از همينجاي كار بيشتر از بقيه جاهاش ميترسيد:...ارباب عزيزم! ميدونيد چي شد؟ ...مورفين بود! اون بود!

و با انگشت اشاره اش به مورفين اشاره ميكرد كه كلي بيخيال هويجوري گوشه ي تالار به ديواري تكيه داده بود.

لرد يه نگاه به مورفين و يه نگاه به بارتي انداخت.

_يعني چي؟ چي ميگي تو بچه؟

مورفين كه ديد بارتي داره آنتن بازي در مياره و زيرآبشو ميزنه ، اومد جلو لرد و همچين يه تعظيم كرد. براش كل داستان رو تعريف كرد و اينا...

لرد: شد يه كاري از شما بخوام ، بتونيد درست انجام بدين؟

بارتي: بابايي... موهاتو نكن كچل ميشي...

ارباب يك فقره كروشيو به بارتي اهدا نمودند. بلاتريكس خيلي آروم و با طمانينه اومد جلو و با پوزخندي به دو تا ضعيفه ي گروه نجات گفت:

_لرد سياه ! از اول هم نبايد اين ماموريت رو به چند تا تازه وارد ميسپريد. بذاريدش به عهده ي من!

لرد ولدمورت در حالي كه قلبش رو گرفته بود به پشتي كاناپه اش تكيه داد و گفت:

_ديگه برام هاگوارتز مهم نيست! هر كاري ميخواي ، انجام بده! هاگوارتز بوقي با اون مدير بوقي كلاه بوقي ...

و ولدي به سمت اتاق اش رفت تا دو دقيقه از دست اين ملت اسلي راحت شه.

بلارتيكس كه امور رو به دست گرفته بود ، رو پاشنه ي پاش چرخيد و به شكل آمبريج معابانه اي چوبدستش رو به كف اون يكي دستش ميزد.

_خب ...خب... همممممم رودوولف تو با من مياي...دراكو تو هم بيا ، شايد يه چيز ياد گرفتي...مورفين تو هم بيا كه راه رو بلدي...بسه ديگه!

بارتي: پس من چي؟

_تو بلاك شدي ...از اين به بعد نميتوني تو ماموريت ها ما رو همراهي كني.درضمن شب شده خوب نيست بيدار باشي!... خب،حالا من بهتون ميگم چي كار كنيم؛ ميريم و ماموريت رو انجام ميديم!

ملت اسلي: آهان!خوبه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 23 تیر 1387 03:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلی که به صورت خوف انگیزی به یکدیگر می نگریستند ، به سمت دری که در مقابلشان باز شده بود رفتند و وارد راهرویی طویل شدند .
از میان لجن هایی که روی دیوارها با نورِ لوموس خود نمایی می کردند ، عبور کردند و به سمت تالار اسلیترین شتافتند تا این خبر خوف انگیز را به آنها نیز برسانند و آنها را نیز مطلع کنند .

... ده دقیقه بعد ، از دریچه ای سبز رنگ وارد تالار اسلیترین شدند و با یکسری از ملت خوف مواجه شدند که با آغوشی باز به آنها نگاه می کردند و در میان آنها لرد با کله ای کچل گونه خود نمایی می کرد و به این صورت با آنها مواجه شد .
بارتی کراوچ با ترس و لرز به سمت لرد رفت و پس از تعظیم بلند بالایی که باعث برخورد نوک دماغش با نوک کفشش شد به حرف آمد و گفت :
- لرد به سلامت باد . پدر عزیزم ، یا لرد عزیز ()* اینطور که ما متوجه شدیم ، حیوان گروه اسلیترین یک تک شاخ هست و خب ...

لرد نگاهی به سه نفر دیگر که سرهایشان را پایین انداخته بودند ، انداخت و در حالیکه دستی به سرش می کشید گفت :
- پسر عزیزم ! بیا در آغوشم ...

بارتی به سمت لرد می دود ، ولی ناگهان در بین راه زمین می خورد و کارگردان فرمان " کات " می دهد و می گوید :
- برو عقب بابا جون ! حالا لرد باباته ، نباید تو فیلم و رول انقدر بگی که ! ابراز علاقه هم بسه !

... بارتی به سر جایش بر می گردد و لرد در ادامه ی صحبت هایش ، پس از فرمان " حرکت " کارگردان می گوید :
- خب ؟ تونستین با یه حیوون بهتر عوضش کنین ؟ حیوون بقیه گروهها چی بود ؟
- نه نتونستیم ... هافلپاف ؛ هیپوگریف ، ریونکلاو ؛ دم انفجاری ، اسلیترین ؛ تک شاخ ، گریفندوری ها ؛ تسترال ...
- غلط کردین بوقیا ! پس چیکار می کردین بوقیا ؟ انقدر وقت تلف کردین که چی ؟
- ...


* ==> طبق صحبت هایی که با لرد ولدمورت عزیز داشتیم ، قرار بر این شد که زین پس در رول ها اینجانب پسر ایشان و ایشان پدر اینجانب خطاب شوند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/4/23 3:06:36
خلاصه ی داستان
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 تیر 1387 07:43
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ی شماره ی 1
(از پست شماره ی 129 لرد ولدمورت تا پست شماره ی 138 ریگولس بلک)


ملت اسلی فردا امتحان مراقبت از موجودات جادویی دارند.
هاگرید برای هر کدام از گروه ها موجودی انتخاب کرده ولی ظاهرا موجود گروه اسلیترین خطرناک تر از بقیه است.
اما هاگرید پیش از برگزاری امتحان توسط بچه اژدهایی زخمی و به سنت مانگو منتقل می شود و مک گونگال مامور برگزاری امتحان فردا می گردد.

وقتی بچه های اسلی از قضایا آگاه می شوند تصمیم می گیرند از فرصت استفاده کرده و با کمک حفره شرارت (که حفره ای است در تالار اسلی و با تونل هایی به همه جا راه دارد.) به محل نگهداری موجودات امتحان فردا؛ یعنی زیر زمین کلبه ی هاگرید بروند و اسم گروهشان را با گروهی که مواد امتحانی ساده تری دارد عوض کنند.

بارتی ، مورفین، جولیا و سلستینا وارد زیر زمین شده و متوجه می شوند که هاگرید برای گروه هافلپاف، هیپوگریف و برای گریفندوری ها کرم فلوبر تدارک دیده است!

آنها خوشحال و خندان نام گریفندور و اسلیترین را جابجا می کنند و بر می گردند اما حفره ی شرارت به جای تالار اسلیترین آنها را به پشت در دفتر اساتید راهنمایی می کند.
ملت اسلی کنجکاو شده، تصمیم می گیرند با استراق سمع از جریانات داخل اتاق آگاه شوند. و با این کار به حقایقی تلخ پی می برند:
موجود جادویی هافلپاف؛ هیپوگریف،
موجود جادویی ریونکلاو؛ دم انفجاری،
موجود جادویی اسلیترین؛ تک شاخ،
و موجود جادویی گریفندوری ها؛ تسترال است.
و مشخص می شود که کرم فلوبر یافت شده در قفس گریفندور، غذای تسترال بوده!


***

دقت شما قابل تحسینه، ریگولس!

اما اگه چهار خط آخر پست شماره ی 130 بارتی کراوچ رو بخونی، متوجه میشی که بلا هم جزو گروه بوده و گروه پنج نفره بوده.
ولی بعد از تذکر شما منم بررسی کردم و دیدم بلاتریکس از پست شماره ی 133 لرد ولدمورت به طرز کاملا مشکوکی مفقود شده.(آیا رابطه ای بین لرد ولدمورت و بلاتریکس وجود داره؟! آیا لرد همون بلاتریکسه؟)

و یه چیز دیگه هم که باید بگم اینه که شما هم سوتی دادی!
چون طبق پست شماره ی 129 لرد ولدمورت، اساتید از موجوداتی که هاگرید برای هر گروه انتخاب کرده، خبر ندارن. ولی شما تو پستت خلاف اینو گفتی.
کَفِت برید! نه؟

نتیجه ی اینکه در ادامه ی داستان:

1) ما بلاتریکس رو از گروه پنج نفره حذف می کنیم و گروه چهار نفره همونایی میشن که ریگولس گفت.
2)همونطور که ریگولس گفت؛ اساتید از جانوران انتخاب شده برای هر گروه باخبرن. اینجوری داستان جالب تر میشه.
3) در کل؛ همون که ریگولس گفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: دوشنبه 17 تیر 1387 18:58
نمایش جزئیات
آفلاین
اهم! البته يك سوتي در پست قبلي متعلق به بارتي كراوچ و مورفين گونت وجود داره :
اينكه چهار نفر مامور براي اين عمليات خطرناك ,"مورفين گانت ، سلستينا واربک ، بارتي کراوچ ، جوليا تراورز" بودند و اصلا بلاتريكس در كلبه ي هاگريد نبوده...با فرض اين كه به جاي بلا منظور بچه ها سلستينا بوده,اول پستاي قبل رو بخونين بعدا اين رو!
---------------------------------------------

-آره ! كرم فلو بر! ببين!
سلستينا بارتي رو كنار زد و به زير پرده رفت ...(مورفين: هي درست نيست كه شما دو نفر با هم زير پرده باشين!) و نگاهي دقيق به آنجا كه ميبايد چيزي ميبود انداخت.چوبدستش را روشن كرد و نگاهش را به سمت نور چوب بارتي كج كرد. بارتي دراز به دراز روي زمين افتاده بود و نيشش تا بنا گوش باز بود و يك كرم فلوبر رو در دستاش تكون ميداد. سلستينا يك نگاه ديگر به گوشه و كنار چادر انداخت و گفت: خيلي خب پاشو بريم!
دونفر از زير پرده بيرون امدند. مورفين گفت: خب فكر كنم حق با جوليا بود! من اسم گروهمون رو با گريفندور عوض ميكنم. و مشغول به كار شد.
در اين حال كه مورفين مشغول بود 3 نفر ديگه داشتن به بحث ميپرداختند كه دليلشون از اين انتخاب چي بوده؟! و چه چيزي ميتونست زير پرده ي اسليترين باشه؟!
جوليا: واقعا كه .. شورش ديگه در آوردن...همه جور كمك به گريفندور ميشه! آخه كجاي كرم فلوبر نگهداري ميخواد؟
بارتي: نه عزيزم اشتباه نكن ! همين كرم فلوبر بود كه دست كراب رو گاز گرفت و انگشتش رو قطع كرد ...يادت رفته؟
جوليا: اييشش .. دفعه ي آخرت باشه بهم بگي عزيزم!
سلستينا: اينا مهم نيست ولي تصور كنين فردا چه اتفاقي براي گريفندوري ها خواهد افتاد....!!!!
مورفين كارش را تمام كرد و چهار قهرمان افتخار افرين به بالاي پله ها و به سمت در بيروني كلبه ي هاگريد به حركت در امدند. وقتي به پشت در رسيدند , با دقت تمام در را باز كردند و پاورچين پاورچين به جلوي كلبه آمدند.
بارتي: واي جوليا! چه كفشاي پاشنه بلند قشنگي پوشيدي ! (جوليا: ) ...خب حالا ورودي تونل شرارت كجاست؟!
ملت اسلي: هان؟
-خب ..چطور بايد دوباره وارد حفره ي شرارت بشيم؟
اثري از دري كه به جلوي كلبه ي هاگريد باز شده بود ,نمونده بود! مورفين با تعجب بسيار زياد گفت: يعني چي؟؟ پس در كو؟كسي يادش نيست از كجا اومديم بيرون؟ ما كه شرارتمون رو انجام داديم...
ناگهان صدايي از سمت چپ بارتي آمد .نگاه ها به سمت باتي چرخيد(بارتي: به جون خودم من كاري نكردم!) ولي آنها متوجه يك كدو در باغچه ي هاگريد بودند كه از وسط دو نيم شده بود و راهي به سمت پايين در تاريكي را نشان ميداد.
سلستينا: آفرين مورفين ! تو رمز بازگشت رو گفتي... ميدونستم حلال زاده ()به داييش ميره!بايد به لرد بگم!
مورفين:
و چهار اسليتريني به داخل تونل رفتند.راه برگشت به همان دارازاي رفت بود . آهسته و يواش از روي سنگها ي ليز و لزج به راهشان ادامه دادند و در جايي كه به نظر ميرسيد به انتهاي تونل نزديك شده اند, راهشان را به بالا ادامه دادند .تا به ديواري سنگي رسيدند . مورفين جلوتر از همه ديوار را هل داد و گفت: اول خانوما!
و با سرعتي زياد بارتي از كنارش پريد بيرون و با هيجان كودكي اش گفت: اول! اول!
و چشمانش را بسته بود و به دور خود ميچرخيد ..گويي در انتظار استقبالي با شكوه تر بود! ولي زماني كه 3 اسليتريني ديگر خود را به او رساندند و بارتي چشمانش را باز كرد: اونجا تالار اسليترين نبود!
بارتي كه سرخورده از استقبال نداشته اش بود با تعجبي بيشتر از ديگران گفت: يعني اينجا كجاست؟
- مثل اينكه تو تابحال تو هاگوارتز نبودي؟ اومديم پشت دفتر اساتيد!
- چرا ! اتافاقا چون يك ترم مشروط شدم 8 ساله تموم كردم! ولي خب خلافي نكردم كه بخوام بيام كميته اضباطي...
مورفين و سلستينا و جوليا با نگاهي به بارتي:
مورفين:واقعا نميدونم تو چطور اومدي تو اسليترين؟ حالا چرا ما اومدين اينجا!؟
جوليا حالت متفكرانه اي به خودش گرفت: ...فكركنم چون اول كه وارد حفره ميشديم تمايل داشتيم كه اينجا هم بيايم و شرارت كنيم و حفره اينو فهميده و الان مارو آورده اينجا!
بارتي: آفرين جوليا! امشب تركوندي ها!واقعا نميدونم تو با اين هوشت چطور اومدي به اسليترين؟
مورفين و سلستينا و جوليا با نگاهي به بارتي:
چهار اسليتريني داستان ما تصميم گرفتند ببينند توي اتاق اساتيد چه خبره و گوششون رو چسبوندند به در!
-.... آلبوس! فكر نميكني هيپوگريف براي امتحان فرداي هافلپاف كمي ...
- نه مكگونگال! تمامي حيوانات جادويي به نوعي انتخاب شده اند كه متناسب با گروه هاشون باشند...انتخاب ها بستگي به عملكرد اون گروه در سر كلاس داشته.. حالا هافلي ها با هيپوگريف بيشتر مشكل داشتند وريوني ها با دم انفجاريها و اسليتريني ها با تك شاخ!
-ولي گريفندور چي؟؟؟
- آره ميدونم! البته من هم مخالف حيوونشون بودم! ولي خب اصرار از طرف پروفسور اسنيپ بود كه براشون يك تسترال بذاريم...راستي ! مطمئن شو كرم فلوبر به اندازه ي كافي داشته باشه كه بخوره .نميخوام فردا صبح گرسنه باشه!
-خيالتون جمع! پروفسور گرابلي پلنگ گفت تا يك هفته غذا دارند!
پشت در ,ملت اسلي:
--------------------------
آيا آن كرم فلوبر براي سير ماندن تسترال كافي بود؟
آيا چهار قهرمان به كلبه ي هاگريد باز ميگردند؟
فردا چه كساني قرباني اين سوتي خواهند شد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: شنبه 15 تیر 1387 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس نگاهی مشکوکیوس مانند به جولیا انداخت و گفت :
- راست می گیا . خب بارتی بوقی ، بدو برو مال گریفیا رو ببین .

بارتی هم همچون جولیا نگاهی به مورفین که مچاله شده بود و به دیوار پرچ شده بود انداخت و در حالیکه آرام آرام قدم بر می داشت نگاهی به پارچه ی قرمز رنگی انداخت که هر لحظه به آن نزدیکتر می شد .
در فکرش به دنبال حیوانی می گشت و می خواست آن را حدس بزند که به آن رسید . نگاهی به بلاتریکس انداخت و او با سرش به او فهماند که زودتر به زیر پارچه برود و ببیند چه موجودی پشت آن است .

پارچه را کنار زد و وارد شد ... نگاهی به اطراف انداخت و در آن سیاهی چیزی جز سیاهی ندید و چوبدستیش را از ردایش بیرون کشید .
به آرامی گفت « لوموس » و جاییکه ایستاده بود روشن شد . با تعجب به اطراف نگاه کرد و چیزی ندید .
هر چه بیشتر به اطراف دقت و می کرد و بیشتر نگاه می کرد ، کمتر می دید و متوجه چیز کمتری می شد .
پارچه را کنار زد و در حالیکه چشمانش گرد شده بودند ، رو به بلاتریکس کرد و گفت :
- این تو که چیزی نیست
- چی می گی ؟ برو دوباره ببین .

بارتی دوباه زیر پارچه رفت . ناگهان پایش به سنگی گیر کرد و بر زمین افتاد ... در حالیکه از زمین بلند می شد ، چشمش به موجودی افتاد و در حالیکه می خندید از زیر پارچه بیرون می آمد .
بلاتریکس که تعجب کرده بود رو به بارتی گفت « چته ؟ » و نگاهی به پارچه و سپس به بارتی که به او نزدیک می شد انداخت .
بارتی گفت :
- کرم فلوبر ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/4/15 16:20:55

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.