پلاکس به سختی از لا به لای جمعیت خودش را به داخل پرتاب کرد.
_ با توجه به اینکه پلاکس مرگخوار نیست! ولی گرایش به سیاهی دارما!
ملت ها تمایلی به دانستن جبهه پلاکس نداشتند؛ برای همین رفتند سراغ مشکلات متعدد خودشان.
_ خب بروید مدیریت محترم را نجات بدهید.
ملت مرگخوار بدون ذره ای توقف به سمت پاتریشیا که درختی بیش نبود سرازیر شدند.
_ آخ... آی... چیکار میکنین؟ آخ پانکراسم افتاد.
این صدای تام بود که در اثر اشیائی که به سویش پرتاب میشد قطعه هایش روی زمین می افتاد.
_ نههههههههه!
ولی دیر شده بود و دامبزه (دامبلدور به شکل خربزه) با دماغ تام برخورد کرد و سپس هردو با مخ روی زمین افتادند.
ملت مرگخوار که نفس راحتی از دست محفلی ها میکشیدند زنبیل به دست رفتند تا تام را جمع کنند.
_ اون... اون موند، بابا لوزولمعده مو بیارین!
مرگخواران پس از جمع آوری تام به سمت لرد به راه افتادند تا گزارش کار بدهند.
درست در جایی که در لرد را سفت بسته و روی زمین گذاشته بودند هاگرید، ایوانا، و اکثر محفلیان میز گرد تشکیل داده بودند.
_ اربابی داریم بسی خوشمزه!
_ ایوا !
و این مرگخواران بودند که بر سر محفلیان به علاوه ایوا ریخته شدند تا لرد سیاه را نجات بدهند.
_ ما نمیخواهیم خورده شویم! دست از سرمان بردارید خب! میدهیم پلاکس همه شما را نقاشی کند... بی مصرف ما را بگذار زمــــــــــین!
بلاخره پس از زد و خورد های فراوان و تلفات... نه تلفات ندادند! لرد سیاه در دستان بلاتریکس آرام گرفت.
_ آفرین تلاش خوبی بود!
همه سر هایشان را به نشانه تایید و تمجید تکان دادند.
_ این چی گفت؟
بلی! مرگخواران لرد را که گلابی شده بود در دست گرفتند. و محفلیان برای پیدا کردن دامبزه به سمت پاتریشیا رفتند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



این نقض آزادی عمل و حریم شخصی ما نیست؟ شاید یکی بخواد ده بار دستشویی کنه و همزمان شه با خانوم شما خب! یعنی هرکی اگه بخواد دستشویی بره باید از تو اجازهشو بگیره؟ 

خواستم بگم درود به شرف و غیرتتون فقط. 


کلاغ، الان تو دسشوییه. مرلینگاه هاگزمید. 







انتخاب موسیقی با خودتون! فرت...
