جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 2 مرداد 1395 02:39
نمایش جزئیات
آفلاین
روح توجه نکرد. بله. روح به پیشنهاد رودولف اهمیت نداد. روح شک داشت کسی بتونه جسمشو پیدا کنه. روح اسم نداشت و حتی با ضمیر اشاره هم خطاب نمیشد. روح نکره بود چون. اصلا توی تمام سوژه هم نکره بود و معرفه نشده بود. پیدا کردن جسم مرحوم شده ش کار حضرت گورکن بود.
رودولف سرشو به طرف مرگخوارا برگردوند. گردنشو مالید و سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد.

- شکنجه دادنش به کنار. بازجویی به کنار. یه کاری کنیم بیاد پایین بعد تصمیم بگیریم.گردنم درد گرفت بس که بالا رو نگاه کردم.

همهمه بین مرگخوارا شروع شد.

- کروشیو از روح رد میشه؟
- اصلا چرا روح ها به شکل دیفالت بالان؟
- چرا هنگام گام برداشتن نیز بالاتر از سطح زمین حرکت میکند؟
- یعنی میگی چرا روح شناوره؟
- یه ساحره هم این دور و بر نیس بیاد گردن منو ماساژ بده
- یعنی روح چگالیش کمتر از هواس؟

با جیغ رز که اخیرا سر و کله ش پیدا شده بود، همهمه تموم شد. اما مرگخوارا هستن دیگه. زیاد طول نکشید که دوباره شروع شه.

- یعنی اگه چگالی هوا رو کم کنیم میاد پایین؟
- چگالی هوا ره کم کنین.
- وینکی با هوای کم خفه شد! وینکی جن مهووء!
- خب چگالی روحو زیاد کنیم؟
- اصلا یه جادوگرم بیاد افسون بی حسی بزنه به این گردن قبوله
- چگالی روح را چگونه زیاد خواهید کرد؟
-اینجوری!

هکتور یه بطریِ معجونو بالا گرفته بود. یه بطری خالی رو.

- روح رو به اندازه ی این بطری متراکم میکنیم! تا هم شکنجه بشه و هم بیاد پایین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1395/5/2 2:42:36

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 27 تیر 1395 21:18
نمایش جزئیات
آفلاین
-میبایست بسته شود.

این صدای لادیسلاو بسیار طولانی زاموژسلی بود که به تازگی سرو کله اش در خانه ریدل ها پیدا شده بود و هی پشت سر هم به خودش اجازه اظهار نظر میداد.
مرگخواران قصد داشتند نظر این مرگخوار جدید را نشنیده بگیرند و به اون پشت کنند ولی نظره بس که منطقی و درست بود نمیشد به جان شما.
رودولف چوب دستی اش را بالا برد و سعی کرد به یک قسمت از روح گیر بدهد و او را پایین بکشد. ولی نشد که نشد. چوب دستی از توی آن مرحوم رد شد.
-کسی روح گیر نداره؟

مرگخواران سراسیمه سرگرم جستجوی جیب ها و طبقات داخلی رداهایشان شدند. این کار یکی دو ساعتی طول کشید. چون مرگخواران جیب های مخفی زیادی داشتند.
سر انجام یکی از آن ها خسته شد و پرسید:
-اصلا روح گیر چی چی هسته؟

مرگخواران به نویسنده که ضایع شده بود نگاه کردند. نویسنده قصد داشت از مرگخوار ناشناسی استفاده کند ولی لهجه روستایی مرگخوار او را لو داده بود.
مرگخواران بعد از کمی تحقیر نویسنده، به طرف رودولف برگشتند.
-خب این داهاتی...یعنی جناب وزیر راست میگن. روح گیر چی چی هسته؟ ما ندیدیم.

-تسترالا...پس دو ساعته تو جیباتون دنبال چی میگشتین؟

-والا...من که دنبال فندک! گفتم بگیرم زیرش. شاید شکنجه شد.
-من دنبال ملاقه...جهت پرتابش معجون به سمت روح.
-من دنبال چیزی نمیگشتم. گرمم بود. میخواستم ببینم زیر ردام چی پوشیدم. اگه بشه درش بیارم...که نشد!

رودولف از این همه فهم و درایت ناامید شد و به طرف روح برگشت.
-هوی...یه بار مُردی. یه کاری نکن دوباره مزه مرگ رو بهت بچشونم. به زبون خوش بیا پایین روی این صندلی بشین که ازت بازجویی کنیم. وگرنه هر چی دیدی از چشم خودت دیدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 21 تیر 1395 02:22
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:


رودولف قمه اش را لای در شکنجه گاه گذاشت و با یک فشار کوچک در را باز کرد.
-بکشین کنار که شکنجه گر اعظم اومد. کجاست اون ساحره ای که قراره حالیش کنم دنیا دست کیه؟

کنت الاف نگاهی به لیستی که در دست داشت انداخت.
-تا جایی که من می بینم امشب مسئول شکنجه منم...و تووووو....اووومممم...مرلینگاه ها رو برق انداختی؟

رودولف جایی را برق نینداخته بود. او می خواست شکنجه کند و کسی جلو دارش نبود. برای همین الاف را کنار زد و جلو رفت.
-تو اگه شکنجه کردن بلد بودی که الان همه مرگخوارا جمع نشده بودن تو این اتاق. کجاست زندانی مفلوک؟ به من معرفیش کنین.

رودولف به صندلی خالی اشاره کرد. صندلی ای که اصولا باید زندانی کت بسته روی آن نشسته و سرگرم ناله و زاری می بود.
مرگخواران بطور هماهنگ به سقف اشاره کردند...و رودولف زندانی را دید...که کمی زیادی شفاف بود!
-روح؟...زندانی روحه؟...خب...روح سفیده. این جا هم که محل شکنجه سفیداس. منطقیه! ولی چرا نبستینش؟

باروفیو سر گاومیشش را که حتی در شکنجه گاه هم حضور داشت نوازش کرد. گاومیش بسیار دلشکسته به نظر می رسید.
-در واقع بستیم...ولی زندانی طناب ره پاره کرد...یعنی ازش رد شد. بعد من شاخ طلا ره آوردم که روش بشینه. روستایی قبلا این ره امتحان کرده بود. شاخ طلا وقتی روی یکی می شینه، اون یکی نه در اون لحظه و نه در باقی زندگیش قادر به حرکت نمی باشه. ولی این یکی از توی شاخ طلا هم رد شد. به شاخ طلا خیلی برخورد.

رودولف به روح شفاف شادمان که نزدیک سقف شناور بود نگاه کرد. حتی نمی توانست تشخیص بدهد که او ساحره است یا جادوگر.
-حالا روح رو چطوری باید شکنجه کنیم؟...شکنجه روحی؟...بریم جسمشو پیدا کنیم بیاریم جلوی چشمش پاره پور کنیم؟ چه کنیم ما! کمی مسئولیت پذیر باش الاف!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 15 مهر 1394 15:12
نمایش جزئیات
آفلاین
( پست پایانی)


-ارباب بیعت!
-زنده باد ارباب لودو...مرده باد کچل!
-ارباب لودوبه افتخار شما یک داروخانه جادویی در هاگزمید باز کنم؟
-ارباب لودو ما بریم هاگوارتز تدریس کنیم؟
-ارباب لودو جمله مو بگم؟

لودو مغرورانه لبخند می زد و سرش را به نشانه تایید برای یاران جدیدش تکان می داد. لودو خوشحال بود...مرگخواران خوشحال بودند....همه خوشحال بودند.


چند روز بعد:

-تو؟ هنوز زنده ای؟ چطور جرات کردی وارد قصر ماشوی؟

لرد سیاه بدون توجه به لودو جلوی پنجره رفت.
-کسی این دور و برا نیست...هیچ می دونی تو این چند روز چیکار کردی؟

برگشت و به لودو خیره شد. لنز سرخ رنگی که هیچ تاثیری در ترسناک شدن چهره اش نداشت توی ذوق می زد. و موهایی که سعی کرده بود زیر کلاه پنهان کند. لودو در حالی که نهایت سعی اش را کرده بود که شبیه او شود، روی تخت سلطنتش نشسته بود!
-بله...کارایی رو کردم که تو جراتش رو نداشتی. همه راضی و خوشحالن و من الان یه ارتش قوی دارم!

لرد سیاه پوزخندی زد.
-به هکتور مجوز باز کردن داروخانه جادویی دادی...شروع به فروش معجوناش کرده. سه تا بچه مردن و هفت نفر مسموم شدن...از یک ساعت پیش تا الان! مرگشون مار و ناراحت نمی کنه ولی توجه همه رو به ارتش سیاه جلب کرده. رودولف و روفوس رو فرستادی برای تدریس در هاگواتز...شش ماه از شروع سال تحصیلی گذشته و یچه ها هنوز راست و چپشونو تشخیص ندادن...چون هر دوی اینا ادعا می کنن راست سمتیه که خودشون ایستادن! پیشرفت فوق العاده ای در آموزش جادوییه...نه؟...ورونیکا رو بازرس وزارتخونه در هاگوارتز کردی...در اولین شیفت بازرسیش جنگل ممنوعه رو از بیخ قطع کرده! و واقعا لودو؟...بانز رو مسئول بخش تشخیص هویت کردی؟

لودو اخم کرد...لرد سیاه سرش را تکان داد.
-تصمیم گرفتی دیگه از مشنگ ها پنهان نشیم و برای معرفی جادوگرا به مشنگ ها وینسنت و فلیت ویک رو انتخاب کردی...واقعا انتخاب های فوق العاده ای بودن. قبلا جادوگرا را آتیش می زدن. الان قبل از آتیش زدن توشونم زنده زنده خالی می کنن! راستی...ارتشت کجاست الان؟ نباید چند نفرشون اینجا باشن؟ یادم میاد اینجا همیشه شلوغ بود.

لودو جوابی نداد...لرد سیاه چوب دستیش را به طرف لودو گرفت. لودو مسلح نبود و برای یک لحظه فکر کرد کارش تمام شده است. ولی لرد به صندلی مخصوص خودش اشاره کرد.
-واقعا چطور فکر کردی می تونی جای ما رو بگیری؟

-می بینی که تونستم!
-از جای ما بلند شو لودو...مراتب پشیمانی خودت را اعلام کن...شاید بخششی در کار باشه.
-نمی تونم!
-غرور بیجا کار دستت می ده. تو قبلا مرگخوار وفاداری بودی. از این کودتا چشم پوشی نمی کنیم ولی در مجازاتت اون دوران رو هم در نظر می گیریم...زود باش.
-گفتم نمی تونم!
-باشه...خودت خواستی اینطور تموم بشه.

چوب دستی ای که درست به طرف پیشانی لودو نشانه رفته بود مقاومتش را در هم شکست.
-نه...صبر کنین...ارباب...منظورم این بود که من نمی تونم از اینجا بلند بشم. من پنج روز پیش از ماموریت برگشتم. خیلی خسته بودم...کسی اینجا نبود. من وسوسه شدم و برای رفع خستگی اینجا نشستم. و دیگه نتونستم بلند بشم.

لرد کمی گیج شده بود...زیاد پیش نمی آمد که لرد سیاه گیج شود!
-چرا؟

لودو با شرمندگی به شکم و نیمه پایینی بسیار پهن و عریضش اشاره کرد.
-ارباب ما کی باشیم کودتا کنیم...ما فقط خسته بودیم. بعدم رومون نشد بگیم این تو گیر کردیم. اینا هم جوگیر شدن. ارباب این صندلی شما اصلا اندازه ما نیست. ما رو چه به لرد شدن!

لودو انگیزه کودتا نداشت... لرد سیاه خوشحال شد. و برای همین کمترین مجازات را برای لودو در نظر گرفت!
-آواداکداورا! یکی بیاد جسد اینو از روی تخت اربابیت ما جمع کنه!


پایان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 13 مهر 1394 19:24
نمایش جزئیات
آفلاین
پس از شنیدن این جمله از آن جایی که هکتور معجون ساز بسیار جو گیری بود ویبره زنان درست مقابل لودو پرید.
- مای نیو لرد!
- هکتور! :sharti:
- مای نیو لرد!
- هکتور! :sharti:

هکتور ویبره زنان و "مای نیو لرد" گویان معجونی از جیبش در اورد و رو به لودو گفت:
- معجون بیعت آوردم مای نیو لرد!
- اممم... هکتور به نظرم یک نفر داره منو صدا میکنه! :worry:
- نه، نه! مای نیو لرد هر روز براتون استخر معجون آماده میکنم. هر شب یه شیشه معجون جدید براتون میارم!

قبل از آنکه هکتور لرد جدید را نرسیده منهدم کند وینکی جلو پرید و اعلام بیعت کرد:
- لرد لودو! وینکی جن خانگی بد خوب بود! وینکی با شما بیعت کرد! وینکی مسلسل کش شما شد!
- به نام نامی لرد لودو تو رو به عنوان مسلسل کش خودم انتخاب میکنم وینکی!

وینکی که بسیار جو گیر شده بود دستش را روی تیربار مسلسل گذاشت و رگباری در و دیوار خانه ریدل را سوراخ سوراخ کرد.
- اگه تمومش نکنی اره ات میکنم. عااااااااااااا

وینکی ساکت شد و مسلسل وینکی غش کرد! ولی این سکوت و آرامش تنها چند ثانیه دوام داشت و پس از آن سیل جماعت مرگخوار بود که به سمت لودو هجوم بردند تا بیعت خود را با او اعلام کنند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 13 مهر 1394 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
عاقبت اسنیپ که در حالت نرمال هم سیستمش روی "در شرف انفجار" تنظیم شده بود با مشاهده این همه هرج و مرج به یکباره از کوره در رفت.
- بوقیا!مادرسیریوسا!بی سوادا!غلط املایی دارا!اینهمه پست زدین زورتون اومد یه خلاصه بذارید تا من مجبور باشم تمام این پستارو تک به تک بخونم؟

ملت مرگخوار که در حال چانه زنی بر سر سوالات و تقلب از روی دست یکدیگر برای پاسخگویی به سوالات بودند با شنیدن این فریاد کلیه فعالیت هایشان را متوقف ساختند تا با فرمت به اسنیپ خشمگین خیره شوند.زاغی که روی شانه چپ اسنیپ نشسته و از بقیه به مرکز صدا نزدیکتر بود درحالیکه از وحشت خشک شده بود بی پر و بال تر از همیشه روی زمین سقوط کرد.با این همه کسی برای پاسخگویی به اسنیپ داوطلب نشد.هرچه بود اسنیپ منودار اعظم بود و به هیچ وجه جر و بحث کردن در آن شرایط با او منطقی به نظر نمی رسید.
با این همه پاسخ ندادن مرگخواران اسنیپ را بیش از پیش خشمگین ساخت.
- 50 امتیاز از تک تکتون کم میشه و مجموعش به اسلیترین اضافه میشه تا یاد بگیرین وقتی ازتون سوال پرسیدم مثل تسترالای تازه دنیا اومده زل نزدید به من!

- ام...سیو؟توجه کردی این وسط از اسلیترین هم نمره کم کردی؟

- الان خواستی بگی من حواسم پرته و از گروه خودم امتیاز کم میکنم؟50امتیاز مرگخوارای اسلیترینی از گریفندور کم شده!10 امتیاز دیگه هم از گریفندور کم میشه!

آرسینوس خواست لب به اعتراض بگشاید اما مشاهده اسنیپ در آن وضعیت باعث شد برای بار اول منصرف شود!قطعا اعتراض کردن در آن وضعیت باعث برانگیختن هرچه بیشتر خشم اسنیپ میشد.

اسنیپ نفس عمیقی کشید و نگاهی به پست های قبل انداخت.
- گذشته از اینکه خلاصه نذاشتین و منو با این همه گرفتاری به زحمت انداختین باید بگم فکر نکنید غلط های تایپی بعضیاتونو ندیدم.به عنوان مجازات برمیگردین پیداشون میکنید و 200 بار از روشون مینویسید!

بلافاصله صدای همهمه خفیفی در اعتراض به این سخن بلند شد که با یک نگاه اسنیپ فرو نشست.
- بله و بعد از همه اینا میرسیم به بحث انتخاب لرد!خب به امید مرلین همگی سواد خوندن این پستو داشتین؟

ملت مرگخوار:

- و در این پست هم در حال بیعت بودین درسته؟

ملت مرگخوار:

اسنیپ با یک حرکت چوبدستی تمامی برگه ها را از دست همکارانش بیرون کشید.
- پس به عنوان زوپس نشین اعظم دیگه دلیلی برای این همه هرج و مرج نمیبینم.زود قلش بدین اینطرف تا باهاش بیعتمونو تکمیل کنیم بریم سر کار و زندگیمون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 12 مهر 1394 18:16
نمایش جزئیات
آفلاین
_خیلی خب بیاید فرم هاتون رو بگیرید و پر کنید زود باشید دیگه...
همه داشتن فرم هاون رو پر میکردن که فلیت ویک با صدای بلندی گفت
منظور شما از ایکن قد چیه ؟
_ خب یه سواله دیگه مثل بقیه سوالا
_اره جون خودت همتون می دونستین که من از همه بهترم و لرد میشم اینو گذاشتید که منو حذف کنید
_نه به عامو تو چرا اینقد حساسی بعدم خوبه که من شنیدم خون به مغز کسایی بهتر میرسه که کو...
ارسینوس با دو دست جلوی دهنش رو گرفت اما فلیت ویک از این حرکت غافل نموند
_کو ...چی ؟هااااااا کو... چی؟
_کو... چی؟ کو ....هیچی
_کوتوله خودتی من قدم نرمالههه
_بله
بسه دیگه ارسینوس وقت تموم ورقتو بده این صدای سوروس بود که ورقه ارسینوس رو میکشید
_اه...این مخ منو بکار گرفت نتونستم بنوی...
_میدی یا 20 امتیاز دیگه از گریفیندر کم شه؟
_بفرمایید اصلا قیافه من به لردی نمیاد
_مرسی ارسینوس و تا یادم نرفته 2 تا 20 امتیاز از گریفیندر کم شد جمعا 40 امتیاز
_من که دادم
_اما اولش مقاومت کردی که
_خب 20 امتیاز دیگش چی
_چون که بعد از کم شدن امتیاز هم داری با من جر بحث میکنی
-خیلی خب گه کسی نیست من رای میگیرم تا ببینیم چی میشه
ناگهان صدایی از اون وسطا گفت
چرا تو رای بگیری
_پس کی بگیره
_سوروس اگه امتیازکم نمی کنی من داو طلبم
_10 امتیاز دیگه چون منو به اسم کوچیک صدا میکنی
_ :vay:
_حالا مشکلت چی بود؟
_هیچی حل شد قربون دستتون
_مرگ خوار های عزیز توجه کنن میخام برای اینکه کی سولارو طرح میکنه قرعه کشی کنیم و اون کسی نیست جز
.........وین کی .......
_وین کی میدونست اون بود وینکی بهترین بود
همه مرگ وار ها هاج و واج شده بودند
_وینکی با شما صحبت کرد وینکی نیاز به تنهایی داشت تا سوالارو طرح کرد ساکت شید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه جالب


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1394 20:39
نمایش جزئیات
آفلاین
- اره من از همه خفن تره، پس من طرح میکنم! عاااااااااااااااا!

- خیلی از این تیکه "عااااااااااا" گفتنت خوشم میاد ورونیکا، میتونی طولانی ترش کنی؟
- رودولف! تا نزدم با اره تیکه تیکت کنم، ساعت نه شب بذارمت دم در ساکت شو!
- رودولف حتی وقتی تیکه تیکه شده و ساعت نه شب گذاشته شده دم هم هم زندس، راستی ورو، گفته بودم چقدر به ساحره های اره کش علاقه خاص دارم؟

- اهم! اهم! ورونیکا، رودولف... بعدا هم میتونید دعوا کنید، ما الان اینجاییم که طراح سوالات رو انتخاب کنیم.
- خب... دیگه چه گزینه هایی هست؟

- من!
- داشتم میگفتم، دیگه کی هست؟ اسم و نام خانوادگی و سطح سوالات رو هم بگه!
- من! نام و نام خانوادگی هم بانز هست، سطح سوالات رو هم با توجه به سطح امتحانات سمج و امتحانات نهایی دورمشترانگه.
- یعنی واقعا کسی نیست؟

بانز سرخورده شد، بانز رفت تا خود را از سقف خانه ریدل به پایین پرت کند، اما وی میخواست قبل از اینکه جسدی نامرئی از خود به جا بگذارد وصیت کند و آخرین خواسته های زندگیش را نیز بر کاغذ بیاورد، پس یک عدد قلم پر پوسیده و یک عدد کاغذ پوستی از جیب خود بیرون آورد و همین که شروع کرد به نوشتن سیوروس که تا آن لحظه وی را ندیده بود بالاخره او را دید.
- اوه... بانز... متاسفم... حواسم نبود بهت اصلا! متاسفانه شرایط تو برای اینکار اصلا مناسب نیست... یکی از شرایط طراح سوال اینه که نام و نام خانوادگی داشته باشه که متاسفانه تو اصلا مشخص نیست کدومشو داری و کدومشو نداری!

امید اندک بانز نیز به نابودی کشیده شد و وی با سرخوردگی شروع به نوشتن وصیت نامه اش کرد.

- اهم... گزینه دیگه ای نیست؟
- من هستم خب! سر کلاسای هاگ که نذاشتی استاد بشم، اینجا لااقل بذار سوال طرح کنم، سعی میکنم به مقدار کمی به ساحره های عزیز ابراز علاقه خاص کنم!
- واست یه فکری میکنم رودولف، دیگه کی؟
- کی بهتر از وزیر مملکت و استاد نمونه هاگوارتز؟ به جان ریگولوس میگم!

ریگولوس به سرعت برای تلافی کردن گفته های آرسینوس، گفت:
- کی بهتر از دست کج خانه ریدل و کسی که تونسته دفترچه خاطرات آرسینوس رو کش بره و از خصوصی ترین خاطراتش با خبر بشه؟

به دنبال ریگولوس بقیه نیز شروع به صحبت کردند...

- کی بهتر از یه نفر با قد نرمال؟
- کی بهتر از جن خانگی بد مسلسل دار؟
- کی بهتر از وراج خانه ریدل؟

- ساکــــــــــــــــــــــــت! به نوبت و آروم آروم بیاید فرم پر کنید تا با قرعه کشی یکی رو انتخاب کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1394 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
-این معجون لرد چاق باد، تقدیم به شما ارباب لودو!
-ام...ممنون هکتور! :افکت صدایی خالی کردن معجون هکتور در باغچه:
-ارباب شما هم میگید که قد من کوتاهه؟
-البته فلیت! تو قد کوتاه و به احتمال زیاد ناقصی! این خیلی هم بده که یعنی خوبه!
-ارباب به نظرتون میزان دودی بودن دودم خوبه؟
-عالیه سوروس!
-وینکی جن خانگی خو...
-بد بود!
-آرررررره!
-اما مگه قرار نبود امتحان بدید؟

همه با شنیدن این صدا با چرخش سرشان به صورت 360 به دنبال منبع صدا گشتند. و البته منبع صدا کسی نبود جز...

-بله کاربر مهمان هستم! و میگم مگه قرار نبود برای انتخاب ارباب جدید امتحان برگزار بشه؟

مرگخواران نگاهی به چند پست قبلی انداختند و به یاد اوردند که قرار بود برای انتخاب لرد اینده کوایزی برگزار کرده و رتبه هایشان بیاید، انتخاب رشته کنند بروند دانشگاه چلغوزاباد شبانه پول بدهد بخوانند و بعد بیایند متروی لندن دکتری بگیرند و بروند خاستگاری و بگویند اقا داماد دکتر است و پراید پاک جارو سوار می شود و مهریه رو بگذارند نیم کیلو پسته و بعد هم اسم بچه سوم رو سوروس بگذارند برای اینکه سوروس ترسو ترین مرد زندگیشان بوده! بعد از اینکه هری دستی به زخمش کشید و رولینگ گفت که هفده سال است زخمش درد نگرفته، همه با لرزش ناگهانی به زمان حال برگشتند!

-اره راست میگه!
-قرار بود یک امتحان برگزار کنیم!

آگستوس نگاهی به دستش که درون دست لودو بود کرد و سپس با فریاد گفت:
-برو عقب آمو!

و ساطورش را بیرون کشیده به سمت لودو حمله برد. ملت مرگخوار که اهمیتی به کشته شدن لودو نمی دادند حلقه ای تشکیل دادند.

-خب...بیاید امتحان بدیم!
-همین طوری؟
-اره دیگه. همین طوری. هرکسی اره اش تیز تر بود لرده! عاااااااااا!
-وینکی مخالف اره بود!
-اصلا هرکی منوش قوی تر بود اربابه!
-سوروس فکر نمی کنم که این روش مناسبی...
-بیست امتیاز از گریفیندور کم میشه. چیزی میگفتی ارسینوس؟
-

آملیا از سر ناامیدی نگاهی به بالای سرش کرد و پیام لاکرتیا را در چت باکس دید.

نقل قول:
لاکریتا بلک: به نظر من اسم سایت رو باید بذاریم تیزهوشان.


بله همین پیامو. لامپی بالای سر دخترک درخشید. البته از نوع کم مصرفشان! با خوشحالی دست مشت شده اش را بر کف آن یکی دستش کوبید و فریاد زد:
-بیایید امتحان ورودی بدیم!
-هان؟
-امتحان ورودی بدیم! مثل این مدارس تیزهوشان مشنگی! چندسری امتحان و مسابقه می ذاریم و هرکسی که برد به عنوان لرد انتخاب میشه! مثلا می تونیم مرحله اول را تستی بذاریم برای هوش فرد. بالاخره لرد باید باهوش باشه!
-فکر هوشمندانیه...فقط یک مشکل داره...

همه به سمت دراکو برگشتند. پسرک رنگ پریده من و منی کرد و گفت:
-کی سوالا رو طرح کنه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آملیا سوزان بونز در 1394/7/11 17:27:12
من وراج نیستم!
من فقط با وسواس شرح میدم!

اسبم خودتونید!
اسیر شدیم به مرلین!

پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 10 مهر 1394 20:21
نمایش جزئیات
آفلاین
-تو میخوای لرد بشی؟!
-من همیشه دنبال فرصتی بودم تا کچل رو واژگون کنم و خودمو لرد کنم.

ملت مرگخوار با تعجب به لودو و دست راست و دست راستش نگاه کردند! در این مدت که آن ها مشغول پیدا کردن لرد بودند لودو از ناکجا آباد پیدا شده بود و  خودش خودش را لرد کرده بود! وینسنت با ناراحتی به او نگاه کرد.
-ولی کسی باید لرد بشه که زیبایی داشته باشه.
-زیبایی خوبه، پس بده! ولی زشتی و چاقی بده، پس خوبه. ما باید بد باشیم... بدی خوبه!

آرسینوس ابتدا کراوات قرمزش را با کراوات سیاهش عوض کرده سپس به سمت لودو رفت.
-من بیعتم رو با شما اعلام میکنم. باشد که کچل نابود شود.

ملت مرگخوار با دیدن بیعت کردن وزیر مملکت به خود آمده و به سمت لودو هجوم بردند. هیاهویی شده بود و صدا به صدا نمیرسید. فقط گاهی کلمات نامفهومی مثل "منو، مسلسل، آرایش، تار صوتی، دیلاق، معجون و..." شنیده میشد. تا این که ملت مثل بچه هایی که به ابتدایی میروند صف ایستادند تا راحت تر بیعت کنند!

-از اولشم از اون دیلاقه خوشم نمیومد. من با شما بیعت میکنم!
-سرورم... خوش ظهور کردین.
-آخ جون بیعت! منم بیعت میکنم.

ملت همچنان در حال بیعت کردن با لرد جدید بودند و در شکنجه گاه ولدمورت دنبال راه چاره بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فیلیوس فلیت ویک در 1394/7/10 20:27:31
Only Raven